تاریخ - پهلوی و پهلوی‌ها
پهلوی و پهلوی‌ها
سیر صیرورتِ کردار سیاسی پهلوی دوم در آیینه تحلیل جهانگیر آموزگار
جهانگیر آموزگار: «در آغاز دهه هفتاد، بسیار کسانی از افراد، شاه را سخت به تملق و چاپلوسی راغب و به افکندن تقصیر اشتباهات و ناکامیابی‌های خود به دوش دیگران بسیار متمایل یافته‌اند. در کتاب پاسخ به تاریخ، او همه نخست‌وزیرانی را که خود به کار گماشته بود‌- گاه بیش از یک بار‌- مقصر می‌داند، بی‌آنکه بیندیشد اصولاً طرح این مطلب چه انعکاسی در مورد طرز قضاوت و ارزیابی شخص او در اذهان خواهد داشت.»
حوزه علمیه قم در دوران رضاخان، روایت یک مقطع پرچالش
احياي حوزه قم توسط آيت‌الله حاج شيخ عبدالكريم حائري نشان مي‌دهد كه علما و مراجع قم چقدر درباره مقام معنوي و علمي و قدرت مديريت وي درست فكر كرده بودند و اگر اصرار آنها براي نگه داشتن شيخ در قم نبود و اگر عالمي غير از ايشان براي اين امر خطير انتخاب مي‌شد، معلوم نبود كه چنين حماسه شگرفي خلق شود و مدارس متروكه شهر و حوزه علميه احيا شوند
نکات و تأملاتی پیرامون مواضع اردشیر زاهدی در یک دهه اخیر
بی‌تردید پدیده اردشیر زاهدی در این روزها، به اسباب نگرانی و زحمت سلطنت‌طلبان تبدیل شده است. او از یکسو از پشت‌پرده رژیم شاه فراوان می‌داند، از سوی دیگر منطق رفتاری سران امریکا و اروپا را به خوبی می‌شناسد و علاوه بر اینها، پس از هفت دهه زندگی سیاسی، در برابر جنگ روانی و موج‌سازی رسانه‌ای وا نمی‌دهد. او در ۹۴ سالگی چیزی برای از دست دادن ندارد و ادعای تعلق به رشد و صلاح ایران، از او مقبول به نظر می‌آید. با این همه این پرسش برای موافقان و مخالفان وی همچنان مطرح است که او تا کجا پیش خواهد رفت؟
نظری بر عوامل امتناع توسعه سیاسی در دوران سلطنت پهلوی دوم
هرچند پهلوی دوم عمدتاً در کلام و شعار، ادعا می‌کرد در صدد است تا اقداماتی در راستای توسعه اجتماعی و اقتصادی انجام دهد، لیکن برای ایجاد پیش‌نیاز‌های توسعه نظام سیاسی، ازجمله ممانعت از شکل‌گیری گروه‌های فشار، ایجاد فضای باز سیاسی برای نیرو‌های مختلف اجتماعی، ایجاد پیوند میان رژیم و طبقات جدید، حفظ حلقه‌های ارتباطی موجود میان رژیم و طبقات قدیمی و گسترش پایگاه اجتماعی سلطنت- که عمدتاً به علت کودتای نظامی سال ۱۳۳۲ همچنان پابرجا مانده بود- تلاشی نکرد
نظری بر آغاز و انجام شیخ خزعل به مثابه یکی از تحت‌الحمایگان بریتانیا در ایران
زندگی سیاسی شیخ خزعل از جنبه‌های گوناگون درخور مطالعه و تحلیل است. با این همه ما در این مجمل نوشتار، نحوه تعامل وی با دولت انگلستان و به ویژه فرجامی که این امر برای وی رقم زد را مورد بازخوانی قرار داده‌ایم. امید آنکه تاریخ‌پژوهان و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید.
«واقعیت یا توهمِ لغو کاپیتولاسیون در دوران رضاخان» در گفت‌وشنود با علی‌اکبر رنجبر کرمانی
رئیس‌الوزرای ایران، نجف قلی‌خان صمصام السلطنه که مرد ملی وطن دوستی بود، با موقع شناسی بر اساس اعلامیه لنین در سال ۱۲۹۷ شمسی، دو سال قبل از کودتای رضاخان قرارداد ترکمنچای و تمامی امتیازات ناشی از آن از جمله کاپیتولاسیون را ملغی اعلام کرد، یعنی کاپیتولاسیون را در واقع، نجف‌قلی خان بختیاری لغو کرد نه رضاشاه پهلوی!
حاکمیت به شیوه پهلوی اول از دریچه توصیف صادق هدایت
صادق هدایت «حاجی‌آقا» را پس از شهریور ۲۰ منتشر ساخت و آن را بهانه‌ای کرد برای بازگویی شرایط سیاسی و فرهنگی دوران رضاخان. او در این داستان، سخنان خود درباره پهلوی اول را در حول و حوشِ گفتن از پیرمردی طماع به نام «حاجی‌ابوتراب» سامان داده است. صرف‌نظر از اینکه نفرت‌های شخصی یا وهمی هدایت تا چه میزان در پروردن شخصیت حاجی مؤثر بوده، او توانسته در این رمان، تصویری نسبتاً واقعی از رضاخان به دست دهد. این روایت وی، ربطی به تاریک‌نگری و تلخی ذاتی او ندارد، بلکه توصیف شرایطی است که خود از نزدیک آن را مشاهده کرده است
پس از اینکه جان. اف. کندی به ریاست جمهوری امریکا انتخاب شد، پهلوی دوم را به اصلاحات ارضی و اجتماعی متقاعد ساخت، تا به اصطلاح از خطر توسعه کمونیسم جلوگیری به عمل آورد. شاه از نقش سیاسی امینی و ارسنجانی در این فرآیند در هراس و خود خواستار رهبری مستقیم و از بالا بود. در این رابطه پس از آنکه استعفای علی امینی را به دست آورد، اسدالله علم دوست وفادارش را در رأس دولت گذاشت و کوشید تحت عنوان انقلاب سفید، زمینه به اصطلاح اصلاحات را فراهم سازد
سفر تیمور بختیار اولین رئیس ساواک به امریکا پس از ریاست جمهوری کندی، آثار و پیامد‌های فراوان داشت که اولین ِ آن، برکناری و نهایتاً تبعید خود وی بود. در مقالی که پیش رو دارید، برنامه‌های این سفر به مدد یکی از اسناد محرمانه ساواک بازخوانی شده است.
«رصدی از جای پای استعمار در ادوار گوناگون تاریخ معاصر ایران» در گفت‌وشنود با قاسم تبریزی
رضاخان به فروغی گفته بود: «تو که با انگلیسی‌ها ارتباط داری، از آن‌ها بپرس: من چه کار کرده‌ام که می‌خواهید مرا بردارید؟! فروغی هم وقتی که با سفیر صحبت می‌کند، به رضاخان می‌گوید تنها راه این است که تو بروی و پسرت بیاید»