تاریخ - پهلوی و پهلوی‌ها
پهلوی و پهلوی‌ها
اشاره‌ها و نکاتی در باب آنچه در شهریور ۱۳۲۰ در ایران رخ داد
سرهنگ غلامرضا مصور رحمانی: «عین صحبت‌های رضاشاه در چهارم شهریور ۲۰ از این قرار است: سرباز‌های ما بسیار خوب هستند و خوب می‌جنگند، ولی گوشت بدن جلو تانک و هواپیما چطور می‌تواند طاقت بیاورد؟... مدرکی بالاتر از این اقرار برای نشان دادن اینکه بزرگ ارتشتاران فرمانده، وسایل لازم برای سربازان خوب و جنگنده آماده نکرده بود، می‌توان تصور کرد؟ این اقرار صریح، بدون شک پرده از روی حقایق تلخ وقایع شهریور ۲۰ که ماحصل و نتیجه مستقیم سلطه مشقت‌انگیز رضاشاه بر ملت رنجیده ایران بود بر می‌دارد...»
«واپسین روز‌های رضاخان در ایران» در آیینه روایت‌ها و تحلیل‌ها
علی‌اکبر رنجبر کرمانی: «زمانی که روس‌ها برای ارعاب رضاخان و مردم، شهر‌های شمالی از جمله رشت و انزلی را بمباران کردند، هواپیما‌های انگلیسی هم اعلامیه‌هایی را بر فراز تهران پخش کردند که در آن اشاره کرده بودند رضاشاه را خودمان آوردیم و خودمان هم می‌بریم! این اعلامیه موجود است. درست است که رضاخان در یکی دو سال اول سلطنت، توانست با ریاکاری عده‌ای را فریب بدهد، اما بعد که همه متوجه شدند چه موجود نفرت‌انگیزی است، از او تنفر پیدا کردند...»
«رضاخان، فرار از ایران، چگونگی و پیامدها» در گفت‌وشنود با دکتر یعقوب توکلی
طبق گزارش‌های موجود، وقتی نیرو‌های روسی به کرج رسیدند، رضاخان به‌شدت ترسید. اول اعلامیه ترک مخاصمه و مرخص کردن سربازان از پادگان‌ها را داد و سپس ارتش را منحل کرد و به سربازان گفتند بروید، بعداً برای ارتش استخدام می‌کنیم. در واقع با این تصمیم مردم را در برابر خطر نیرو‌های اشغالگر خلع سلاح کردند
جستار‌هایی در حاشیه و متن فاجعه آتش‌سوزی در سینما رکس آبادان
امام خمینی: آنچه مسلم است، این عمل غیرانسانى و مخالف با قوانین اسلامى، از مخالفان شاه که خود را براى حفظ مصالح اسلام و ایران و جان و مال مردم به خطر مرگ انداخته‏اند و با فداکارى از هم‌میهنان خود دفاع مى‏کنند- به هر مسلکى باشند- نخواهد بود و قرائن نیز شهادت مى‏دهد که دست جنایتکار دستگاه ظلم در کار باشد که نهضت انسانى- اسلامى ملت را، در دنیا بد منعکس کند
به بهانه سالروز کنار گذاردن امیرعباس هویدا از سمت نخست‌وزیری
ساختار قدرت در دوران صدارت امیرعباس هویدا، از سرفصل‌های بازخوانی دوران طولانی نخست‌وزیری وی به شمار می‌رود. به واقع در آن مقطع، این شخص شاه بود که تمامی شاهراه‌های مهم اداره امور کشور را در دست داشت و هویدا جز چاکری و بله‌قربان‌گویی، نقشی ایفا نمی‌کرد! برای شاه مطیع بودن و فرمانبری این نخست‌وزیر، یکی از عوامل اعتماد به وی بود
واپسین فصل از حیات سیاسی پهلوی دوم در آیینه تحلیل‌ها
برخی معتقدند شاه از بدو بیماری خویش متوجه نوع آن شده بود و کاملاً از آن آگاهی داشت و همین موضوع تأثیر زیادی بر روحیه و اراده او در اداره کشور گذاشت. بر این اساس دارو‌هایی که مصرف می‌کرد به شدت بر بنیه جسمی او تأثیر گذاشته و باعث شده بود تا روحیه و اعتماد به نفس خود را از دست بدهد. به‌گونه‌ای‌که در سخنرانی و مصاحبه‌هایی که بعد از آن داشت، هرگاه از مرگ صحبت می‌کرد، صدایش به لرزه می‌افتاد و به صورت زمزمه صحبت‌های خود را ادا می‌کرد!
«در ابطال پاره‌ای مجازیات در باب زندگی و زمانه رضاخان» در گفت و شنود با علی‌اکبر رنجبر کرمانی
وضع اقتصادی و معیشتی مردم ایران در سال‌های پایانی سلطنت رضاخان که به قول خودشان اوج ترقی حکومت رضاشاهی بود، به گونه‌ای بود که تهران دچار کمبود نان شد و می‌گفتند ممکن است ایران دچار قحطی هم بشود. وزیر مختار امریکا در گزارش سال ۱۳۱۹ خود می‌نویسد: «دستمزد کارگران کفاف نان خالی آن‌ها را هم نمی‌دهد.»
خوانشی از کنسرسیوم نفت به مثابه نمادی از قرارداد‌های حکومت پهلوی با بیگانگان
زاهدی هنگام بحث درباره قرارداد کنسرسیوم، در جلسه مشترک هیئت رئیسه دو مجلس گفت: «با تمدید قرارداد در واقع کلاه سر انگلیسی‌ها و امریکایی‌ها رفته است، برای اینکه تا هفت، هشت سال دیگر نیروی اتم جای سوخت نفت را در دنیا می‌گیرد و ذخایر نفت ایران بی‌مصرف می‌ماند!»
خوانشی از واپسین دوره صدارت احمد قوام که به زندگی سیاسی او خاتمه داد
گفته می‌شود قوام به نمایندگان بریتانیا گفته بود اگر او نخست‌وزیر شود، دیکتاتوری به راه خواهد انداخت، مصدق و کاشانی و باقی افراد فعال در این زمینه را دستگیر خواهد کرد و بر سر موضوع نفت به توافقی منطقی با انگلستان خواهد رسید! این تماس‌ها بین قوام و نمایندگان انگلستان ادامه داشت تا اینکه چهار هفته قبل از سقوط مصدق برای نخستین‌بار، قوام با میدلتون سفیر انگلیس، در تجریش ملاقات کرد. این ملاقات پنهانی، که به توصیه هندرسون سفیر امریکا، انجام شده بود، برای انتقال نظرات بریتانیا درباره ضرورت سقوط مصدق و قرار گرفتن دولتی جدید به جای آن بود
جستار‌هایی در نقش محمدعلی فروغی در ایجاد و تداوم سلطنت پهلوی
شیر احمدخان سفیر کبیر افغانستان در خاطراتش خاطرنشان می‌سازد: «در صحبت‌های خصوصی با رضاخان، هیچ وقت فکر قابل توجهی در او ندیده بود و اگر ضرورتی برای تصمیم‌گیری پیش می‌آمد، همواره افراد را به وزیر مربوطه ارجاع می‌داد. همیشه به دیگران نیاز داشت که به جایش فکر کنند. تا قبل از فوت تیمورتاش، او بود که به جایش فکر می‌کرد و بعد هم فروغی این وظیفه را به عهده داشت...»