گذری بر مجاهدتهای سردار شهید حاج بهرام حسینی مطلق، فرزند برومند کردستان از شهدای جنگ تحمیلی رمضان در همکلامی با همرزمانش
در همان ایام گاهی نیروهای سپاه را که به مأموریت میرفتند یا در شهر مانور میدادند، میدیدم. از ماندگارترین صحنهها، جوان رعنا و رشیدی بود که پشت ماشین آهوی سپاه، خدمه تیربار کالیبر ۵۰ بود. ابهت او و نحوه ایستادنش پشت تیربار برایم به یادماندنی است. بهرام گیچلو که دوست برادرم هم بود را از همان روزها که اتفاقاً میشناسم، با وقار، مؤدب، محکم و مهربان. شاید یکی از بهانههایی که به سمت بسیج و سپاه میل پیدا کردم، ابهت او و سایر نیروهای سپاه بود