شهدای شاخص
روایتی از یک شخصیت ماندگار (۱)
سردار غلامرضا کرمی، جانشین سردار شهید حاج‌قاسم سلیمانی در لشکر۴۱ثارالله کرمان و حمید بناء، نویسنده سینما، تلویزیون و ادبیات پایداری از تواضع، مسئولیت اجتماعی و چرایی ماندگاری الگوی حاج‌قاسم می‌گویند
روایتی از یک شخصیت ماندگار (۲)
واقعیت این است که ما حاج‌قاسم را به‌عنوان یک نام، قهرمان و اسطوره می‌شناسیم، اما کمتر در مسیر «حاج‌قاسم شدن» قدم برمی‌داریم. اگر از او سخن می‌گوییم، باید شبیه او نیز زندگی کنیم، نه اینکه فقط به یک نقطه افتخار تبدیل شود. اهمیت واقعی در این است که نسل جدید، در مدرسه، خانواده و محله بتواند با رفتار و عملکرد خود به دیگران تکیه بدهد، گرهی از کارشان باز کند و دردشان را تسکین دهد، این یعنی در مسیر «حاج‌قاسم شدن» قرار گرفتن 
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید سردار حسین پورجعفری که همراه سردار سلیمانی به شهادت رسید
حاج‌قاسم به حضرت آقا گفته بودند این حاج‌حسین، حدود ۳۸سال است با من کار می‌کند، حضرت آقا لبخند زدند و فرمودند: ماشاءالله، خیلی جوان مانده، به ظاهرش نمی‌خورد که این همه سال از خدمتش بگذرد، سردار سلیمانی هم با لبخند گفته بودند وقتی برای اولین بار پیش من آمد، هنوز خیلی جوان بود، انگار تازه کار را شروع کرده باشد 
شهید حسن باقری، فرمانده شجاع دفاع مقدس، تنها چند روز پس از زیارت امام رضا (ع) و طلب شهادت، در حین شناسایی عملیات والفجر مقدماتی به آرزویش رسید.
روایت شهید صیاد شیرازی از عملیات مرصاد و شکست منافقین
ساعت ۵ صبح رفتیم. همه خلبان‌ها در پناهگاه آماده بودند. توجیه شان کردم که اوضاع در چه مرحله‌ای است. دو هلیکوپتر کبری و یک هلیکوپتر ۲۱۴ آماده شدند با من برای شناسایی برویم و بعد بقیه بیایند. این دو کبری را داشتیم. خودمان در هلیکوپتر ۲۱۴ جلو نشستیم
خاطراتی از دوران دفاع‌مقدس به روایت سپهبد شهیدمحمد باقری
در جبهه جنوب هر ساعت خبری از بازشدن یک محور جدید و واردشدن تیپ‌های جدیدی از ارتش عراق به ما می‌رسید، ناگواری بیشتری در آن جبهه حادث می‌شد. تا اینکه از خط خبر رسید ارتفاعات نبعه در شمال تنگه چزابه که مسلط بر خطوط پدافندی ما بود به دست دشمن افتاده است. 
خاطرات کمتر گفته‌شده در خصوص شهید صیاد شیرازی در گفت‌و‌گوی «جوان» با امیرغلامحسین دربندی، همرزم شهید
یکبار که در منزل ایشان تازه از زیارت عاشورا فارغ شده بودیم، رو به شهید صیاد شیرازی کردم و گفتم: راه کربلا، باز شده و همه می‌روند. شما که خدمات بسیاری در دفاع مقدس انجام داده‌اید، چرا به کربلا نمی‌روید؟ سر بلند کرد. نگاهی با تبسم به من انداخت و گفت: من نذر کرده‌ام اگر قسمت شد، پیاده به کربلا بروم
چند خاطره کوتاه از سردار شهید حمید باکری
عصر یکی از روز‌های عملیات خیبر بود و ما در جزیره مجنون پل را تصرف کرده بودیم. من مجروح شده بودم. حمید را دیدم که داشت نیرو‌ها را هدایت می‌کرد. یادش افتاد نماز ظهرش را نخوانده. سریع وضو گرفت، قامت بست و جایی نماز خواند که در تیررس بود و امکان داشت فاجعه اتفاق بیفتد، اما او با طمأنینه و آرامش نماز می‌خواند...
۶ خاطره کوتاه از شهید آقامهدی باکری
شهید مهدی باکری فرمانده دلاور لشکر ۳۱ عاشورا برای نیرو‌های بسیجی احترام زیادی قائل می‌شد. به دلیل اینکه بیش از حد ساده و متواضع بود، اکثر بسیجیان لشکر او را نمی‌شناختند. یک‌بار در عملیات والفجر یک دستور داده بود که هیچ‌کس وارد قرارگاه لشکر نشود، دژبان قرارگاه که یک بسیجی بود و آقا مهدی را با آن وضع ساده نمی‌شناخت از ورود او به قرارگاه جلوگیری کرده بود!
خاطراتی از سردار شهیدحسین خرازی در گفت‌و‌گوی «جوان» با همرزمش حاج نادعلی براتی
در کربلای ۵ گردان ما شیمیایی شد. من هنوز روی پا بودم. خودم را به شهید خرازی رساندم و گفتم می‌توانم از بین بچه‌های گردان، یک گروهان نیرو را که حال بهتری دارند جدا کنم و همچنان در منطقه بمانیم. ایشان برحسب تجربیاتی که داشت، گفت نه تا لحظاتی دیگر خود تو هم از اثرات شیمیایی نمی‌توانی روی پایت بایستی، کمی بعد من هم زمین گیر شدم...
۱