«در ابطال پاره‌ای مجازیات در باب زندگی و زمانه رضاخان» در گفت و شنود با علی‌اکبر رنجبر کرمانی
وضع اقتصادی و معیشتی مردم ایران در سال‌های پایانی سلطنت رضاخان که به قول خودشان اوج ترقی حکومت رضاشاهی بود، به گونه‌ای بود که تهران دچار کمبود نان شد و می‌گفتند ممکن است ایران دچار قحطی هم بشود. وزیر مختار امریکا در گزارش سال ۱۳۱۹ خود می‌نویسد: «دستمزد کارگران کفاف نان خالی آن‌ها را هم نمی‌دهد.»
خوانشی از کنسرسیوم نفت به مثابه نمادی از قرارداد‌های حکومت پهلوی با بیگانگان
زاهدی هنگام بحث درباره قرارداد کنسرسیوم، در جلسه مشترک هیئت رئیسه دو مجلس گفت: «با تمدید قرارداد در واقع کلاه سر انگلیسی‌ها و امریکایی‌ها رفته است، برای اینکه تا هفت، هشت سال دیگر نیروی اتم جای سوخت نفت را در دنیا می‌گیرد و ذخایر نفت ایران بی‌مصرف می‌ماند!»
خوانشی از واپسین دوره صدارت احمد قوام که به زندگی سیاسی او خاتمه داد
گفته می‌شود قوام به نمایندگان بریتانیا گفته بود اگر او نخست‌وزیر شود، دیکتاتوری به راه خواهد انداخت، مصدق و کاشانی و باقی افراد فعال در این زمینه را دستگیر خواهد کرد و بر سر موضوع نفت به توافقی منطقی با انگلستان خواهد رسید! این تماس‌ها بین قوام و نمایندگان انگلستان ادامه داشت تا اینکه چهار هفته قبل از سقوط مصدق برای نخستین‌بار، قوام با میدلتون سفیر انگلیس، در تجریش ملاقات کرد. این ملاقات پنهانی، که به توصیه هندرسون سفیر امریکا، انجام شده بود، برای انتقال نظرات بریتانیا درباره ضرورت سقوط مصدق و قرار گرفتن دولتی جدید به جای آن بود
جستار‌هایی در نقش محمدعلی فروغی در ایجاد و تداوم سلطنت پهلوی
شیر احمدخان سفیر کبیر افغانستان در خاطراتش خاطرنشان می‌سازد: «در صحبت‌های خصوصی با رضاخان، هیچ وقت فکر قابل توجهی در او ندیده بود و اگر ضرورتی برای تصمیم‌گیری پیش می‌آمد، همواره افراد را به وزیر مربوطه ارجاع می‌داد. همیشه به دیگران نیاز داشت که به جایش فکر کنند. تا قبل از فوت تیمورتاش، او بود که به جایش فکر می‌کرد و بعد هم فروغی این وظیفه را به عهده داشت...»
محمدعلی فروغی و تلاش برای تزئین فرهنگی استبداد رضاخانی
استفاده جهت‌دار فروغی از فردوسی و اشعار او به چنان ابتذالی کشید که ملک‌الشعرای بهار را به اعتراض واداشت و نوشت: «اشعار بی‌پدر و مادر را پهلوی هم قرار داده و اسم آن را شاهنامه گذاشته‌اند! بنده وقتی می‌گویم این شعر مال فردوسی نیست، می‌گویند تو وطن‌پرست نیستی! افرادی می‌خواهند احساسات وطن‌پرستی مردم را بدین وسیله تحریک کنند. هر چه دلشان می‌خواهد در آن می‌گنجانند و می‌گویند این شاهنامه ملت ایران است!»
«نظری بر مجعولات فضای مجازی درباره کارنامه پهلوی اول» در گفت‌وشنود با علی‌اکبر رنجبر کرمانی
امروز هدف از تطهیر پهلوی‌ها پدر و پسر (رضاشاه و محمدرضاشاه) و دوره قبل از انقلاب و تضعیف دوره بعد از انقلاب، جا انداختن این موضوع است که بعد از انقلاب هیچ کاری انجام نشده است و اگر کاری هم در این کشور صورت گرفته در دوران پادشاهان بوده است، بنابراین با بازگویی قصه‌هایی نظیر اینکه رضاشاه یک بار رفت به نانوایی و دید نانوا نان بد پخته و او را گرفت و انداخت داخل تنور و افسانه‌پردازی‌های دیگر سعی در جلب توجه مردم دارند
خوانشی از حاشیه و متن سفر رضاخان به ترکیه بر اساس خاطرات
رضاخان پس از بازگشت از سفر ترکیه به محمود جم، رئیس‎الوزرای خود می‎گوید: «.. از وقتی که به ترکیه رفتم و زن‌های آن‌ها را دیدم که پیچه و حجاب را دور انداخته و دوش به دوش مردهایشان در کار‌های مملکت به آن‌ها کمک می‎کنند دیگر از هر چه زن چادری است بدم آمده است. اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است»
سیر صیرورتِ کردار سیاسی پهلوی دوم در آیینه تحلیل جهانگیر آموزگار
جهانگیر آموزگار: «در آغاز دهه هفتاد، بسیار کسانی از افراد، شاه را سخت به تملق و چاپلوسی راغب و به افکندن تقصیر اشتباهات و ناکامیابی‌های خود به دوش دیگران بسیار متمایل یافته‌اند. در کتاب پاسخ به تاریخ، او همه نخست‌وزیرانی را که خود به کار گماشته بود‌- گاه بیش از یک بار‌- مقصر می‌داند، بی‌آنکه بیندیشد اصولاً طرح این مطلب چه انعکاسی در مورد طرز قضاوت و ارزیابی شخص او در اذهان خواهد داشت.»
حوزه علمیه قم در دوران رضاخان، روایت یک مقطع پرچالش
احياي حوزه قم توسط آيت‌الله حاج شيخ عبدالكريم حائري نشان مي‌دهد كه علما و مراجع قم چقدر درباره مقام معنوي و علمي و قدرت مديريت وي درست فكر كرده بودند و اگر اصرار آنها براي نگه داشتن شيخ در قم نبود و اگر عالمي غير از ايشان براي اين امر خطير انتخاب مي‌شد، معلوم نبود كه چنين حماسه شگرفي خلق شود و مدارس متروكه شهر و حوزه علميه احيا شوند
نکات و تأملاتی پیرامون مواضع اردشیر زاهدی در یک دهه اخیر
بی‌تردید پدیده اردشیر زاهدی در این روزها، به اسباب نگرانی و زحمت سلطنت‌طلبان تبدیل شده است. او از یکسو از پشت‌پرده رژیم شاه فراوان می‌داند، از سوی دیگر منطق رفتاری سران امریکا و اروپا را به خوبی می‌شناسد و علاوه بر اینها، پس از هفت دهه زندگی سیاسی، در برابر جنگ روانی و موج‌سازی رسانه‌ای وا نمی‌دهد. او در ۹۴ سالگی چیزی برای از دست دادن ندارد و ادعای تعلق به رشد و صلاح ایران، از او مقبول به نظر می‌آید. با این همه این پرسش برای موافقان و مخالفان وی همچنان مطرح است که او تا کجا پیش خواهد رفت؟
۵