انقلاب اسلامی
«روز‌های رقم خوردن تاریخ در مقطع اوج‌گیری انقلاب اسلامی» در آیینه خاطرات زنده‌یاد ولی‌الله چهپور
هر بار که مسعود رجوی می‌خواست نزد آیت‌الله طالقانی برود، اسلحه‌اش را می‌گرفتم و می‌گفتم اجازه نمی‌دهم با اسلحه بروی! آقا هم از هر ۱۰ بار، یک بار او و رفقایش را راه می‌داد! ایشان معتقد بود، اینها دستگاه منسجمی دارند و باید حتی‌الامکان مدیریت‌شان کرد که به فعالیت‌های مخفی نپردازند که آن وقت کنترل‌شان فوق‌العاده دشوار می‌شود و صدمات زیادی به انقلاب می‌زنند؛ کما اینکه در آینده همین‌طور هم شد
در تکریم سالروز بیعت همافران نیروی هوایی با امام‌خمینی 
عکسی که زنده‌یاد حسین پرتوی از آن دیدار گرفت و منتشر شد، کار خود را کرد. نه فقط به خاطر کیفیت هنری که به‌خاطر پیام پنهانش. پیام عکس ساده بود: بدنه ارتش ترک برداشته! این تصویر بیش از صد‌ها اعلامیه اثر داشت؛ چون سریع‌تر از تحلیل‌ها حرکت می‌کرد. این عکس برای مردم نشانه امید بود؛ برای رژیم زنگ خطر و برای بدنه ارتش، علامت «می‌شود». دیگر برای واکنش‌های عصبی سران، دیر شده بود
نظری بر جوابیه مستند زنده‌یاد علی صفایی حائری به نامه صلح تحمیلی نهضت آزادی 
زنده یاد صفایی حائری بر این باور است که نهضت آزادی، سنت را به مجموعه‌ای از نصوص پراکنده فروکاسته و از پیوند درونی آنها با تاریخ و سیره معصومان غفلت کرده است. نمونه بارزِ آن، استناد هم‌زمان به عهدنامه مالک اشتر و نادیده گرفتن جنگ صفین است. او معتقد است نهضت در تئوری‌پردازی‌هایش، تنها بخش‌هایی از نصوص اسلامی را مورد استفاده قرار می‌دهد که با اهدافش همسو باشد
بازگشت تاریخی رهبر کبیر انقلاب اسلامی از زاویه تحلیلی متفاوت
تبعید امام خمینی یک جابه‌جایی مکانی نبود، نوعی آزمون معنا بود. آزمون اینکه آیا یک اندیشه بدون حضور فیزیکی زنده می‌ماند؟ در انقلاب اسلامی، امید نه بر اساس رؤیاسازی که بر اساس یک اعتماد اخلاقی بنا نهاده شد. در آن روز‌ها مردم به مردی امید بسته بودند که حاضر شده بود هزینه بدهد، از مقاومت عقب ننشیند و سخن و رفتارش یکی باشد. این هماهنگی گفتار و رفتار، سرمایه‌ای بود که تبعید هم نتوانست آن را بسوزاند 
«روایت‌هایی از روز‌های اوج‌گیری نهضت اسلامی در ارومیه» در گفت‌وشنود با محمد پیرپور
در روز دوم بهمن ۱۳۵۷، تانکی در برابر مسجد اعظم ارومیه مستقر شد. همزمان ارتشی‌ها نیز شلیک مستقیم به مردم را آغاز کردند. یکی از انقلابیون، پرتابه‌ای را به سوی آن تانک انداخت. راننده هم راه خود را گم و به تیر برق برخورد کرد و تیر نیز روی تانک افتاد! آن تانک، چون به نزدیکی مسجد آمده بود، گلوله‌ای به سمت گنبد مسجد شلیک و آن را سوراخ کرد، اما به ساختمان مسجد آسیبی نرسید! پس از گذشت مدتی نیرو‌های ارتش فرار کردند 
نخست‌وزیری شاپور بختیار، بسان مقدمه‌ای برای کشتار بزرگ
بختیار در جلسه ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ با سران ارتش گفت: من تا به حال صبر کردم، بیش از این نمی‌شود تحمل کرد! او به رحیمی فرماندار نظامی دستور داد ساعت منع عبور و مرور را از ساعت ۹ شب به ساعت ۵/۳۰ عصر تقلیل دهد. وی بقیه فرماندهان را موظف به همکاری با فرماندار نظامی کرد و به قره باغی رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران نیز برای ایجاد هماهنگی بین نظامیان دستور داد. اندک اندک، همه چیز برای کودتا آماده می‌شد!
چشم‌اندازی تاریخی از کارکرد دانشگاه‌ها در ادوار پیش و پس از انقلاب اسلامی 
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های دانشگاهِ پیش از انقلاب اسلامی، وابستگی شدید ساختاری و محتوایی به غرب بود. در دهه ۱۳۵۰، حدود ۷۰ درصد از اساتید این نهاد، تحصیلات تکمیلی خود را در دانشگاه‌های اروپایی و امریکا گذرانده بودند. این شرایط، نتایجی از قبیل تئوری‌زایی وارداتی و جدایی از تولید بومی را به همراه داشت و موجب شد دانشگاه از نظر فکری و هویتی با جامعه هدف دچار شکافی عمیق شود
اعتصاب ۶۲ روزه مطبوعات شکست زورمداری رسانه‌ای پهلوی دوم
شکست ترفند «آشتی ملی»، موجب شد تا پهلوی دوم آن واقعی خویش را نمایان سازد. تشکیل دولت نظامی و سایه تحکم آن بر همه از جمله جراید، از پیامد‌های این رویکرد بود. جالب بود که همزمان شاه با پخش نطق پوزش، سیاست فریب مردم انقلابی را در پیش گرفت. روزنامه‌نگاران نه تنها به دستورات فرمانداری نظامی وقعی ننهادند، بلکه تصمیم گرفتند تا با اعتصاب، آنچه را که رژیم در پی القای آن به جامعه بود، منعکس نسازند
کشتار دانشجویان و دانش‌آموزان در ۱۳ آبان ۵۷، روایتی از نمای نزدیک
از بس این و آن را در معرکه جابه‌جا کرده بودم، گرد و خاک و خون، روی لباس‌هایم را نقاشی کرده بودند! بوی باروت و خاک و تنفس حاضران هیجان زده، در هوا موج می‌زد و من حس می‌کردم که تاریخ دارد در محوطه ما رقم می‌خورد! همه می‌دویدند، اما نمی‌گریختند! این دویدن، دویدن فرار نبود، نوعی انفجار و پرتاب خشم بود. پسرکی را دیدم که روپوش مدرسه تنش بود و همین طور که روی زمین می‌افتاد، با تمام جانش فریاد زد: «مرگ بر شاه»
مستشاران امریکایی، به مثابه نماد‌هایی از عقده حقارت
تجربه‌حضور مستشاران امریکایی در ایران، یکی از روشن‌ترین نمونه‌های «استعمار نوین» در قرن بیستم بود. استعمار بدون لشکرکشی، اما با نفوذ در تصمیم‌سازی اقتصادی و فرهنگی. آنچه در ظاهر انتقال دانش جلوه می‌کرد، در عمل به وابستگی عمیق سیاسی و روانی منجر شد. مستشاران نه‌تنها فرماندهی ارتش و اداره‌طرح‌های اقتصادی را در دست گرفتند، بلکه ذهن بخشی از نخبگان را نیز با این باور شکل دادند: «پیشرفت بدون غرب ممکن نیست!»