گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید مجید اردشت از شهدای جنگ چهل روزه‌
ما ۱۴ سال در کنار هم زندگی کردیم و خدا سه فرزند به ما عطا کرد: ابوالفضل، فرزند اول متولد ۱۳۹۴ دانش‌آموز کلاس چهارم است؛ زینب فرزند دوم، فاطمه خانم کوچک‌ترین عضو خانواده که الان حدود یک سال و ۹ ماه دارد. مجید فوق‌العاده خانواده‌دوست و مهربان و صبوری‌اش مثال‌زدنی بود. با وجود تحصیلات عالی و شغل کارمندی، هر کاری را که به معیشت خانواده کمک می‌کرد با افتخار انجام می‌داد 
گفت‌وگوی «جوان» با خانواده ۳ شهید ایست و بازرسی خاوران که اهل یک خانه بودند
مامان رفتی گلزار شهدا دعا کن من شهید بشوم، گفتم: حرف نزن امیر، قسم داد، گفت: نه مامان تو را به خدا دعا کن من شهید بشوم، گفتم: باشه دعا می‌کنم بعد از ۱۲۰ سال شهید بشوی، بعد که رفتیم بهشت زهرا، رفتم سر مزار شهید رجایی، خودم هر وقت حاجتی داشتم متوسل می‌شدم به شهید رجایی، به شهید رجایی گفتم پسرم خواسته برایش دعا کنم شهید بشود، من هم این دعا را می‌کنم و به شما متوسل می‌شوم بعد از ۱۲۰سال با شهادت از این دنیا برود
گفت‌وگوی «جوان» با مادر بسیجی شهید علیرضا براتی که در جنگ تحمیلی رمضان به شهادت رسید
قرار بود عید با پسرم به مشهد و زیارت آقا امام رضا (ع) برویم، اما در اسفندماه علیرضا بر اثر حمله پهپادی دشمن در ایست و بازرسی مجروح شد. وقتی او را به بیمارستان شهدای تجریش می‌رساندند، کم‌کم داشت از حال می‌رفت. در همان حال به برادرانش گفته بود که داریم وارد حرم امام رضا (ع) می‌شویم. پسرم به دیدار صاحب حرم رفت
گفت‌وگوی «جوان» با پدر، مادر و خواهر شهید ناواستوار دوم محمد فتاحی از شهدای ناو دنا در جنگ تحمیلی رمضان
مادر شهید: وقتی پسرم ۱۷ سالش شد، در یزد زندگی می‌کردیم. متوجه شد که نیروی دریایی ارتش در حال استخدام نیرو است. با محمد رفتیم به دفتر استخدام نیروی دریایی. کمد ویترینی آنجا بود که داخلش کلاه و یونیفرم لباس نظامی گذاشته بودند. محمد سریع به طرف آن کلاه رفت و عکسش را انداخت. به من گفت: «مامان نگاه کن ببین چقدر خوشگل است و چه ابهتی دارد»
نگاهی به زندگی شهید محمد‌محسن محمدی در گفت‌وگوی «جوان» با پدر شهید
خبر شهادت پسرم را در اولین شب قدر به ما رساندند. شهادتش همه آنچه شخصیتش را شکل داده بود، بیان کرد؛ ایستادگی پای آرمان، باور و اعتقاد تا آخرین نفس... پیکرش بعد از طواف در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) جایی که قلباً به آنجا تعلق داشت، به شهرستان نور منتقل و ۲۱ ماه رمضان همزمان با سالروز شهادت امام علی (ع) به خاک سپرده شد
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید ستوان‌یکم محمد ساریخانی از شهدای نیروی پدافند هوایی ارتش در جنگ رمضان
مدتی قبل از شهادت حرف‌هایی زده بود که انگار از رفتنش خبر داشت. یک ماه قبل از شهادتش، عکس پرسنلی جدید گرفت. وقتی عکس را آورد، چند بار با همان آرامش همیشگی گفت: «این عکس، عکس شهادت من است. اگر روزی شهید شدم، همین را روی بنر‌ها بزنید.» آنقدر مطمئن می‌گفت که من بی‌اختیار قلبم می‌لرزید، حتی دو هفته قبل از شهادتش، به برادرش گفته بود: «اگر من روزی نبودم، مراقب بچه‌هایم باش»
گفت‌وگوی «جوان» با همسران معلمان شهیده مدرسه میناب
نهم اسفند ۱۴۰۴، تنها ساعاتی پس از حمله موشکی به حسینیه امام خمینی (ره)، مدرسه‌ای به نام شجره طیبه در شهرستان میناب هدف کینه قرار گرفت
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید جاویدالاثر ناوبان‌یکم ناصر شوکتی‌میر از شهدای ناو دنا در جنگ تحمیلی رمضان
ناو دنا بعد از اتمام رزمایش و در حال بازگشت به ایران در سواحل سریلانکا در ساعت ۳:۲۵ بامداد در ۱۳ اسفند به صورت ناجوانمردانه از سوی زیردریایی امریکایی با شلیک دو اژدر مورد اصابت قرار گرفت. همسرم بسیار مظلومانه و غریبانه دور از وطن و در ماه رمضان روح پاکش به آسمان پرواز کرد؛ ان‌شاءالله همنشین تشنه لب کربلا امام حسین (ع) هستند
گفت‌وگوی «جوان» با خواهر پاسدار شهید صیاد کمالی از شهدای جنگ تحمیلی چهل روزه 
چند سال پیش به مشهد رفتیم. هنوز در هتل جاگیر نشده بودیم که به برادرم زنگ زدند و گفتند کاری پیش آمده است. صیاد به من گفت: چیزی بگویم ناراحت نمی‌شوی؟ بعد گفت که از محل کارش زنگ زده‌اند و باید برود اصفهان. گفتم ما که تازه رسیدیم حداقل کمی بمان، اما آن قدر به کارش تعهد داشت که همان روز رسیدن به مشهد، عازم اصفهان شد
گفت‌وگوی «جوان» با خانواده شهید سرباز محمد کرمی از شهدای نیروی پدافند هوایی ارتش در جنگ چهل روزه
دوستانش که بعد از شهادت محمد به دیدار ما آمدند، همگی از خاطرات خوب‌شان با محمد روایت کردند، از مهربانی و رفتار برادرانه‌اش. خیلی دلتنگش بودند. می‌گفتند: «دیگر نمی‌توانیم برگردیم به آن روزها. اگر می‌دانستیم قرار است این قدر زود از بین ما برود، کاش یک دل‌سیر نگاهش می‌کردیم و دورش می‌چرخیدیم»
۲