رهبری که با هدایت خویش، لحظه‌های ناب می‌آفرید
سال‌ها شنیدن سخنرانی‌های رهبر شهید، نوعی عادت آشنا و دل‌نشین بود؛ آنقدر آشنا که گاهی چند بار تکرارشان می‌کردم، گو در این تکرار، چیزی عمیق‌تر از معنا را کشف می‌کردم؛ شاید آرامش، شاید حجت، یا صرفاً لذت شنیدن آن لحن خاص. با هدف تسکین غمی که پس از عروجش، همه وجودم را در برگرفته بود، بار دیگر به شنیدن سخنان گذشته‌شان بازگشتم، اما در میانه همین بازشنیدن‌ها، دوباره لحظاتی ناب برایم تداعی شد
روایتی از تکاپوی بی‌وقفه رهبر شهید در نهضت اسلامی در آیینه خویش گفته‌هایش
حیات نظری و عملی رهبر شهید، در همه ادوار و به ویژه در مقطع مبارزات انقلاب اسلامی، یکسره به تبیین و اعتراض سپری شد. با این همه آن بزرگ با حکمت و درایت، هر دو ویژگی را بایکدیگر تلفیق نمود و در نهایت در جایگاه نمادی از گفتار و کردار دینی قرار گرفت. بی‌جهت نیست که همگنان یا تربیت شدگان محضرش، همواره درباره صلاحیت‌های وی، تردیدی به خود راه نمی‌دادند و حتی او را بر خویش مقدم می‌داشتند
چرایی ایستایی جهان اسلام و اروپای محصور، در مقابل یک هژمونی در حال زوال
اریک فروم می‌گفت: «رهایی از ترس، نیازمند کار خلاقانه و عشق است.» ایران، اما این وابستگی شدید عاطفی و فعالیت مبتکرانه را در پیوند با «توحید» یافته است. راز شجاعت ایرانیان در این است که ترس را از ساحت امور مادی، به ساحت امور متعالی منتقل کرده‌اند. در فرهنگ ایرانی- اسلامی، انسانی که از خدا می‌ترسد، دیگر از هیچ‌کس دیگری نمی‌ترسد. این خوف از جنس وحشت فرومی نیست، بلکه به مفهوم بیم از کفران نعمت است
سید مجتبی نواب صفوی خروش آوری که انگیزه مبارزه را در رهبر شهید برانگیخت
دیدار‌های رهبر شهید با سید مجتبی نواب صفوی، در دو مدرسه علمیه مشهد روی داد؛ آنگاه که وی با تمامی محدودیت‌های دوره نوجوانی، به مدارس سلیمان خان و نواب رفت تا خود را به دنیای حماسی و پُرجذبه مجاهدی پرتکاپو نزدیک سازد. او در آن روزها، به حرکات و کلمات رهبر فدائیان اسلام فراوان دقت کرد و خاطره آن را تا هفتاد و اندی سال بعد با خویش داشت و با شوری زاید الوصف، به روایتِ آن می‌پرداخت
یک رویارویی هفتاد ساله که همچنان مسئله ما با جهان سلطه است
در سال ۱۳۳۰، وقتی مهندسان و کارگران ایرانی تابلوی شرکت نفت انگلیس و ایران را پایین کشیدند، این اقدام در جهان به‌عنوان یک شگفتی ملی ثبت شد. بریتانیا که خود را صاحب‌اختیار مشرق‌زمین می‌دانست، این حرکت را «دزدی» نامید! امروز نیز وقتی ایران دستاورد‌های راهبردی خود را در حوزه موشک‌های قاره‌پیما یا دانش کوانتوم به رخ می‌کشد، غرب با همان زبان ۷۰ سال پیش سخن می‌گوید!
مراحل تحصیلی رهبر شهید، در آیینه آنچه خویش به تاریخ سپرده است
بی‌تردید نیلِ سریع به مراتب بالای علمی در حوزه‌های علمیه، ناشی از انگیزه فراوان و تلاش گسترده است که شهید خامنه‌ای به تمامی از آن برخوردار بود. وی با پشتکار بسیار و نظارت جدی پدر، موفق شد ادوار مقدمات و سطح را در پنج سال و نیم به پایان ببرد و اسباب تعجب برخی استادان را فراهم سازد. وی در این مدت، کمتر روزی را به تعطیلی و توقف سپری می‌ساخت و همواره به آموختن مشغول بود
خوانشی تحلیلی از خاطرات رهبر شهید در باب زمینه‌ها و پیامد‌های علاقه به ادبیات عرب
بی‌تردید بخش مهم از گشودگی افق دید رهبر شهید و احاطه او به ساحت‌های گوناگون معارف، به تسلط کم بدیل وی به ادبیات نغز عربی بازمی‌گشت. وی از دوره نوجوانی و تاپایان حیات پرماجرای خویش، هماره پی جوی این زبان و هر آنچه بود که در قلمرو ادبیات آن تولید می‌شود. این امر موجب شده بود که ارتباط آن بزرگ با سیاسیون عرب نیز به نیکی تسهیل شود و تبادل اندیشه و راهکار با آنان آسان صورت گیرد
رهبر شهید، آغازین دوره از تحصیلات و شرایط فرهنگی وقت در آیینه روایت‌های خویش گفته
شهید آیت‌الله خامنه‌ای: «در کودکی وقتی کلاس دوم ابتدایی بودم، عمامه گذاشتم. علت این عمامه‌گذاری زودهنگام آن بود که در آن دوران، مردم عادت به پوشاندن سر داشتند. طبیعتاً پدر حاضر نبود ما کلاه پهلوی به سر بگذاریم؛ بنابراین چاره‌ای جز عمامه نبود. عمامه ما را مادر می‌بست. تحتالنک - دنباله پارچه عمامه - را هم که معمولاً در سمت چپ می‌گذارند، ایشان در سمت راست می‌گذاشت...»
گذری بر یادمان‌های امام شهید انقلاب اسلامی از خاستگاه فرهنگی و تربیتی خویش
برآمدن از خانواده‌ای زاهد و کم‌برخوردار، رهبر شهید را از آغاز حیات با این پدیده سازگار ساخت. این امر موجب شد که آن بزرگ هنگام دسترسی به مظاهر دنیوی به راحتی بتواند نسبت بدان بی‌اعتنایی پیشه سازد. از سوی دیگر رشد یافتن در کنار پدر و مادری فاضل، بسا معارف دینی و ادبی را نیز به وی انتقال داد، به نحوی که می‌توان ادعا کرد ریشه کمال علمی او در همان دوره پدید آمد و به مرور زمان پرتوان شد
عالمان مجاهد در جبهه‌های نبرد با دشمن سنتی دیرین در تاریخچه نظام اسلامی
شهید آیت‌الله خامنه‌ای: «در سال ۱۳۵۹ که به مناطقِ جنگی می‌رفتم، هفته‌ای یک بار برای اقامه نماز جمعه می‌آمدم و در آغاز، خدمت امام می‌رفتم. وقتی سوارِ هواپیما می‌شدم که به تهران بیایم، قبا می‌پوشیدم و عمامه به سرم می‌گذاشتم و این لباس هم آن زیر می‌ماند! یعنی لباسی نداشتم که عوض کنم و همانطور، خدمت امام می‌رفتم. ایشان وقتی چشم‌شان به این لباس نظامی افتاد، گفتند: این مایه افتخار است که یک روحانی لباس رزم به تنش می‌کند...»
بعدی 3 4 5 6 قبلی