رهبر شهید و حکایتش از حضور وحدت آفرین در تبعیدگاه ایرانشهر
رهبر شهید: «در فروردین، هوای ایرانشهر گرم شد. در همین ایام، خانواده برای دیدار من به ایرانشهر آمدند. در آن روزها، میثم شش ماهه بود. برای خانواده، امکان ماندن با من در ایرانشهر وجود نداشت، چون از اوایل تابستان، هوا در این شهر به شدت گرم می‌شد و تا ۵۳ درجه می‌رسد! در خانواده کودکان خردسال داشتیم و خانه تجهیزات سرمایشی و وسایل آسایش نداشت، دو تا از بچه‌ها هم باید به مدرسه می‌رفتند، بنابراین پس از دو هفته به مشهد بازگشتند...» 
زمینه‌های تبعید رهبر شهید انقلاب اسلامی به ایرانشهر، به استناد یادگارهایش
رهبر شهید: «در منزل را باز کردم. مأموران ساواک شش نفری حمله کردند و با خشونت و قساوت، مرا به باد کتک گرفتند! در آن هنگام فرزندم مصطفی بیدار شده بود و از پشت شیشه نازکی که میان من و او حائل بود، با حیرت و شگفتی به صحنه کتک خوردن پدر می‌نگریست و فریاد می‌زد! ساواکی‌ها، بی‌رحمانه به کتک زدن من با مشت و لگد ادامه دادند و مخصوصاً با نوک کفش خود، به ساق پای من می‌زدند!....»
رؤیای صادقه رهبر شهید، درباره مواجهه با بازجوی خویش در کمیته مشترک ضدخرابکاری
امام شهید در بیان رؤیا‌های صادقه خویش و درپی روایت خواب‌های ششمین زندان، به موردی اشارت برده‌اند که شگفت انگیز و درخور تأمل می‌نماید. او در یکی از سخت‌ترین ادوار مبارزه در شهر مشهد و پراکندگی اصحاب و یاران اهل مجاهده، شبی تشییع پیکر استادش حضرت امام خمینی را در خواب می‌بیند و در پایان آن، رهبر کبیر انقلاب اسلامی به او جمله‌ای می‌گوید که هرچه زمان می‌گذرد، مفاهیم مهم‌تر و متعالی‌تری می‌یابد: «تو یوسف می‌شوی!...»
تاریخ نگاری فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دهه ۶۰ از منظر بایسته‌های پژوهشی- بخش نخست
برخی محققان از دهه ۶۰، به عنوان «دوره اجمال» یا «دوره تثبیت» انقلاب و نظام اسلامی و از دوره‌های بعدی به عنوان «دوره تفصیل» یا «دوره اقتدار» آن یاد می‌کنند. شاید بتوان گفت بدون توجه به حوادث دهه ۶۰، نمی‌توان ریشه بسیاری از تحولات فکری، فرهنگی، اجتماعی و خصوصاً سیاسی ایران معاصر را تحلیل کرد. اکنون سیاه نمایی وقایع این دهه، از اولویت‌های دشمنان جمهوری اسلامی است
عمق فاجعه در کمیته مشترک ضد خرابکاری آنگونه که امام شهید به تاریخ سپرده است
بازجویان کمیته مشترک ضدخرابکاری، الگو‌های شکنجه را از اسرائیل با خود آورده بودند! آنان بس خشن، بی‌پروا و تا سرحد مرگ به ایذای زندانیان می‌پرداختند که در پاره‌ای از موارد به مرگ ایشان منتهی می‌شد. این فضا برای شکستن اراده زندانیان و نیز ارعاب آنان که در بیرون از محبس به فعالیت مبارزاتی می‌پرداختند، طراحی و پرداخته شده بود. کردار‌های آنان به شفافیت در خاطرات آیت‌الله خامنه‌ای توصیف شده است
آغاز دهه ۵۰، از مسجدکرامت تا کمیته مشترک ضدخرابکاری به بازگفت رهبر شهید
فعالیت‌های فکری و سیاسی رهبر شهید انقلاب اسلامی، در آغاز دهه ۵۰ شعاع گسترده‌ای یافت. علاوه بر این، وی مورد مراجعه بخش زیادی از جوانان مبارز خراسان و سراسر ایران بود. این امر اما، از دیده ساواک پنهان نمی‌ماند و موجب شد تا وی را از اقامه جماعت و سخنرانی در مسجد کرامت مشهد منع کنند، مسجدی که از بدو تأسیس خود و تا هم اینک با نام پرآوازه «خامنه‌ای بزرگ» پیوند داشت و دارد
«رهبر شهید انقلاب اسلامی در قامت یک پارسای تمام» در گفت‌و‌شنود با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان
رهبر شهید، سالی چند بار در مسجد مقدس جمکران حضور می‌یافتند و این امر، زمانبندی مشخصی نیز نداشت! گاهی ممکن بود به فاصله ۱۰ روز مشرف شوند و گاهی ممکن بود که این زمان، یکی دو ماه طول بکشد. آیا رمزی وجود داشت؟ چرا گاهی در زمانی کوتاه‌تر و گاهی در فرصتی طولانی‌تر به آنجا می‌آمدند؟ این رفتار، نکته‌ای در خود دارد که نیازمند رمزگشایی است. بی‌تردید، این حضور به موضوعات جاری جهان اسلام و کشور ایران بی‌ارتباط نبود
منقولات رهبر شهید از شکنجه شاگردانش در زندان پنجم در آیینه خوانشی تحلیلی
مصادف‌شدن دوران زندان با ماه مبارک رمضان از جمله رویداد‌هایی بود که رهبر شهید انقلاب اسلامی در چند نوبت از بازداشت‌های خود آن را تجربه کرد.
رودررو شدن با تعذیب در زندان سیاسی مشهد به تقریر امام شهید انقلاب اسلامی
رهبر شهید: «پایم را به تخت بستند. یکی از شکنجه گران شلاقی برداشت و شروع کرد به زدن به پاهایم! آنقدر زد که خسته شد! فرد دیگری شلاق را گرفت. او هم زد و زد تا خسته شد! نفر سوم شروع کرد به زدن و به همین ترتیب هر کدام از آنها فرصتی برای استراحت داشتند به جز من که نگذاشتند حتی اندکی استراحت کنم! در آن حال که قابل توصیف نیست، من از خباثت برخی آنها به شگفتی می‌آمدم!....»
نظری بر موجبات و چگونگی پنجمین دستگیری رهبر شهید با خوانش یادنگارهایش 
آیت‌الله خامنه‌ای درمی‌یابد که برای زندانیان سیاسی مشهد، ساختمانی با مختصاتی عجیب بالا برده‌اند! مجموعه‌ای از سلول‌های انفرادی به شکل مربع که هر سوی آن یک متر و نیم بود و البته در تاریکی محض! وی پس از ورود به محبس و به‌گاه نخستین وضو ساختن در آن درمی‌یابد که برخی از زندانیان به هراس افتاده‌اند. او در این هنگام و در راهروی زندان با صدای بلند سخن می‌گوید تا قدری از ترس آنان بکاهد 
بعدی 1 2 3 4 5 قبلی