مجموعه مستند «پرونده باز»، تازهترین تولید گروه مستند مرکز هنری رسانهای نهضت است که از رسانه ملی روی آنتن میرود جوان آنلاین: مجموعه مستند «پرونده باز»، تازهترین تولید گروه مستند مرکز هنری رسانهای نهضت است که از رسانه ملی روی آنتن میرود. مجموعهای پنج قسمتی که با نگاهی مستند و تحلیلی، به بازخوانی مهمترین بزنگاههای سیاسی و مذاکرات ایران و امریکا در طول یک قرن اخیر میپردازد. سازندگان این مستند معتقدند ناامیدی از امریکا و مذاکره با این کشور تروریستی و مستکبر تنها نتیجهای است که در پایان براساس تجارب چندباره داخلی و اسناد بینالمللی مقابل چشم مخاطبان قرار میگیرد. این مستند با اتکا به اسناد تاریخی، تصاویر آرشیوی و روایتهایی کمتر شنیده شده، تلاش میکند تصویری متفاوت از روند شکلگیری و تحولات روابط ایران و امریکا ارائه دهد، روایتی که از ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد آغاز میشود و تا پرونده هستهای، برجام و تحولات پس از خروج امریکا از توافق هستهای ادامه پیدا میکند. «پرونده باز» با تمرکز بر فضای سیاسی ایران در دوران ملی شدن صنعت نفت، نقش بازیگران خارجی در تحولات آن دوره و روند منتهی به کودتای ۲۸ مرداد و آغاز شکلگیری تقابل ایران با امریکا و بریتانیا را روایت میکند. در این مجموعه مذاکرات ایران و امریکا در دوره مصدق، هاشمیرفسنجانی، محمد خاتمی، محمود احمدینژاد و حسن روحانی براساس کتابها و اسنادی که در خارج ایران و توسط کارشناسان و متخصصان خارجی منتشر شدهاند، بررسی میشود. «جوان» در گفتوگو با داوود مرادیان، کارگردان این مستند ابعاد مختلف اسنادی و روایی آن را بررسی کرده است.
برای مخاطبان ابتدا کلیتی از رویکرد و محتوای مستند پرونده باز را توضیح دهید؟
مستند پرونده باز، مجموعهای پنج قسمتی است که با تکیه بر اسناد تاریخی و روایتهای کمتر شنیده شده از ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد تا برجام و تنشهای پس از خروج امریکا از توافق هستهای را مرور میکند. این مجموعه تلاش دارد بدون توجه به گرایش سیاسی دولتها، صرفاً بر قراردادها، مذاکرات و رفتار دو کشور تمرکز کند. قسمت نخست این مستند به روایت آغاز تقابل ایران با امریکا و بریتانیا میپردازد؛ از روی کار آمدن رزمآرا با حمایت غرب تا ظهور دکتر محمد مصدق و شکلگیری نهضت ملی شدن نفت. این قسمت نشان میدهد چگونه تلاش مصدق برای تثبیت استقلال ایران، از سازمان ملل تا مذاکرات با امریکا، در نهایت به کودتای ۲۸ مرداد و تغییر مسیر تاریخ معاصر ایران منجر شد. در قسمتهای بعدی نیز تلاش دولتهای مختلف برای مدیریت و تغییر روابط با امریکا روایت میشود؛ از مذاکرات محرمانه دوران هاشمیرفسنجانی و گفتوگوی تمدنهای دولت خاتمی گرفته تا پرونده هستهای در دولت احمدینژاد، برجام در دولت روحانی و تشدید تنشها پس از خروج امریکا از توافق هستهای در دوره ترامپ. کنار هم قرار گرفتن فکتها و اسناد تاریخی در این مجموعه، تصویری متفاوت از روایتهای رایج درباره روابط ایران و امریکا ارائه میدهد و این پرسش را پیشروی مخاطب قرار میدهد که آیا ایران آغازگر تقابل با امریکا بوده یا این امریکا بوده که مسیر ایرانستیزی را در پیش گرفته است.
مخاطب در این مستند با چه چیزی مواجه میشود؟
روایت خارج از گفتمان جمهوری اسلامی، یعنی این روایت خود طرف غربی است که پژوهشگران دورگه ایرانی دنبال کردهاند. هیچ کدام هم فارسی نیست. ما اینها را به عنوان منبع قرار دادیم و براساس آن چیزی که طرف غربی میگوید در کار گنجاندهایم، حالا یا مصاحبههایشان است یا مکتوباتشان. در واقع به داخل ایران ارتباطی ندارد، چون ما به داخل ایران کاری نداریم. گفتمانها و ایدئولوژی سیاسی مطلقاً در آن دیده نمیشود، یعنی هیچ فرقی بین خاتمی، احمدینژاد، روحانی و مصدق نیست. تنها وجه مشترک چهار تای آخری این است که همه آنها مقامات جمهوری اسلامی بودند که رفتند و با ایالات متحده مذاکره کردند و آن وقت شما ماجرای این مذاکرات را با روایت اسناد و دیدگاه خارجیها میبینید.
برای ارائه این روایتهای کمتر شنیده شده قاعدتاً دسترسی به اسناد لازم است، این مسئله به چه شکلی رخ داده است؟
شما با یک جستوجوی ساده در اینترنت میتوانید به جاهای مختلفی که این راویان رفتند و سخنرانی کردند، برسید.
آیا از تصاویر آرشیوی داخل هم استفاده کردهاید؟
خیلی سعی میکنند اسناد داخلی را ارائه ندهند. البته من شگرد خودم را دارم و واقعاً نمیتوانم آن را باز کنم، ولی معمولاً منبع اسناد من داخل جمهوری اسلامی نیست. البته این مسئله سند ندادن فقط در مورد مستندهای سیاسی هم نیست. مثلاً من برای ساخت مستند جزایر سهگانه که اصلاً موضوع امنیتی بریتانیاست را در فیلمم آوردم. شما ببینید فیلم جزایر سهگانه است، ولی از جمهوری اسلامی نتوانستم یک برگ سند بگیرم. چرا؟! چون آن شخصی که مسئول مرکز اسناد وزارت خارجه بود، خیلی صریح به من گفت که «چون تو میخواهی نشان بدهی که انگلستان یا بریتانیا آمده و جزایر ما را اشغال کرده و، چون ممکن است این اتفاق روابط بین ما و بریتانیا را مخدوش کند، بنابراین هیچ سندی به شما نمیدهیم!» در حالی که در بخش اسناد ملی بریتانیا هر چیزی از دهانشان آمده به ما گفتهاند! شما حتی اگر از وزارت راه و شهرسازی بخواهی که مثلاً از زمان وزارت آخوندی که وزیر مسکن بوده، سندی به شما ارائه بدهند، این اتفاق نمیافتد، چون اصلاً نه آرشیوی دارند و نه برایشان آرشیو موضوعیت داشته است.
به نظرتان علت چنین معضلی چیست؟
حکومتها در ایران قجری اداره میشوند، یعنی یک اربابی یا آقازادهای؛ مانند دوران ملوکالطوایفی به قدرت میرسند، یک مدتی هستند و بعد هم میروند بدون اینکه پاسخگوی اعمالشان باشند. این در حالی است که در کشوری مثل بریتانیا یکی از وظایف مسئولانش این است که خاطره بنویسند. یکی دیگر از وظایفشان این است که به زبانهای محل خدمتشان مسلط باشند. در واقع با این کار پلهای برای نفر بعدی گذاشته میشود که مسیر را طی کند. مثلاً آقای روغنیزنجانی در زمان میرحسین موسوی اصلیترین عامل نوشتن نامه معروف جام زهر به حضرت امام بوده، اما در سازمان برنامه و بودجه که رئیس آن بوده، نه سندی از او هست و نه مصاحبه خاصی که بعداً بشود آن را بررسی کرد. این ضعف وحشتناکی است که داریم و به نظرم راه فرار خوبی هم برای افراد است.
در مستند قرار است هر قسمت به یکی از افراد مورد اشاره بپردازد. چگونه میشود این همه اتفاقات را در پنج قسمت ۴۰ دقیقهای به مخاطب ارائه داد؟
ما در این مجموعه کاری به انبوه اتفاقات آن مقطع نداریم و فقط به اینکه ایران به واسطه اتفاقی وارد مذاکره با ایالات متحده شده و سر یک میز نشسته و چه چیزهایی روی میزش بوده و مثلاً اینها را به ایالات متحده داده و چه چیزی گرفته است را روایت میکنیم، یعنی یک آدمی بلند شده و رفته یک موضوعی را با امریکا مذاکره کرده و این امتیازات را داده و گرفته است، همین. در نهایت به مردم نشان میدهیم که نتیجه چه شده است. ساده آن، این است که یکی بود یکی نبود، به یک علتی کشور به این نتیجه رسید که باید مذاکره کند. حالا یا این علت محاصره بریتانیا بوده و مصدق مذاکره کرده یا این علت مسائلی بوده که آقای هاشمی به دلیل اقتصادی رفته و مذاکره کرده است و خواسته مثلاً مسئلهای را حل کند تا مشکل یا معضل اقتصادی را به واسطه آن برطرف کند، یا اینکه بحث گروگانها بوده؛ به هر حال مذاکره کردهاند و امتیازاتی که داده و ردوبدل شده چه چیزهایی بودند و نهایتاً امریکا به آنها چه داده است را خود مخاطب قضاوت میکند.
در نهایت چه چیزی قرار است عاید مخاطب شود؟
مخاطب آنچه که از این برهنگی واقعی استکبار امریکا و خباثتی که دارد عایدش خواهد شد، این است که روی این قصه مسلط شود که با چه کسی طرف است، چون بعضیها هنوز در کشور ما همچنان امید دارند به اینکه ما میتوانیم با حرف زدن مشکلاتمان با امریکا را حل کنیم. ما نمیگوییم مردم چه کاری انجام بدهند، اما آیا لیبرالتر از مصدق هم مگر میشود بود؟ ببینید اصل ماجرایی که این مستند بعد از پنج قسمت به مخاطب میدهد ناامیدی است، آن هم ناامیدی از امریکا و این ناامیدی امیدبخش است. باید بدانیم که ایالات متحده امریکا، فلان کشور نیست که شما با آن بتوانی به صورت متقابل مذاکره کنی. ایالات متحده امریکا، قدرت امپریالیستی عالم است. او با تو مذاکره ندارد، او از تو تسلیم میخواهد و مسخره و تحقیرت میکند. کما اینکه مصدق را تحقیر کرد، خاتمی را تحقیر کرد، احمدینژاد را تحقیر کرد، روحانی را تحقیر کرد. حتی وسط مذاکرات به کشورت حمله کرده و مسئولان و فرماندهان ارشد کشورت را وسط مذاکرات به شهادت رسانده است. امپریالیسم کارکردش همین است و نهایتاً پس از تسلیم مطلق و محض با ادبیاتی بسیار بیادبانه خواستههایش را مطرح میکند. این یعنی استکبار، این یعنی امپریالیسم. این ادبیات جدید استکباری است. یکی از مشکلاتی که ما با جریان روشنفکری داریم و متأسفانه منویات همینها هم در دانشگاهها تدریس میشود، ادبیات مضحکی است که به آن ادبیات پسااستعماری میگویند که توسط ادوارد سعید باب شده است. هیچ فرقی بین ترامپ و اوباما، هری ترومن و بایدن وجود ندارد. واقعاً هیچ فرقی نیست و این مهمترین دستاورد مستند پرونده باز است.
چرا چنین مستندی از شبکه ۳ سیما که قاعدتاً مخاطب بیشتری نسبت به شبکههای دیگر دارد، پخش نمیشود؟
واقعیت این است که نتیجه مورد نظر ما با پخش این اثر از شبکه افق به تنهایی به دست نمیآید، اما الان که هنوز یک قهر نسبی با تلویزیون وجود دارد، مستند باید برود و در فضای مجازی دنبال بازخورد و جریانسازی مخاطب باشد. البته وضعیت فعلی صداوسیما مسئلهاش این است که در یک شرایط فشلی به سر میبرد. صداو سیمای حرفهای به این شکل عمل میکند که مثلاً مستند مذاکرات، مستند راهبردی است و هم باید از افق پخش شود و هم از شبکه ۳، همچنین دیگر شبکههای مهم و پرمخاطب تلویزیون. قرار ما با آقای جلیلی از روز اولی که به آنجا رفتند هم همین بود، ولی متأسفانه نمیدانم چه کسی یا کسانی در ذهن این دوستان کاشتند که تولید مستند راهبرد اشتباهی بوده و باید به سمت برنامههای تلویزیونی مثل شبکه شبخیز برویم و در آخر برنامه هم یک کسی بیاید و فال حافظی بگیرد و تمام. نهایتاً هم میشود همین چیزی که الان دارید میبینید. البته امیدوارم این رویکرد اصلاح شود.