کد خبر: 1352702
تاریخ انتشار: ۲۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۳:۴۰
گفت‌وگوی «جوان» با پدر شهید مجتبی امیدی از شهدای جنگ تحمیلی ۱۲‌روزه
راز شهادت پسرم رادر سفر‌های کربلایش می‌دانم چهره آقا مجتبی سالم بود. گویا از سمت چپ یک ترکشی به سرش خورده بود و همین ترکش هم باعث شهادتش شده بود. بالاتنه‌اش سالم بود، اما پشت سرش نزدیک گوشش یک پنبه‌ای گذاشته بودند که مشخص بود از آنجا ترکش خورده است، اما پیکر همکارش شهید خادمی، آسیب زیادی دیده بود. چند روزی از دفن پسرم می‌گذشت که پیکر شهید خادمی پیدا شد
علیرضا محمدی

جوان آنلاین: شهید مجتبی امیدی یکی از شهدای جنگ ۱۲‌روزه است که به عنوان یک نیروی فنی تأسیسات، در زندان اوین کار می‌کرد. او که یک فرد غیرنظامی بود، محل کارش با ساختمان زندان فاصله داشت. هرگاه مشکل فنی برای یکی از تأسیسات زندان و ساختمان‌های تابعه پیش می‌آمد، مجتبی و همکارانش برای رفع مشکل رهسپار زندان اوین می‌شدند. روز حادثه که دوم تیرماه بود، او دقایقی قبل برای تعمیرات به زندان رفته بود که در همین لحظه موشک‌های رژیم‌صهیونیستی به ساختمان زندان اصابت کردند و مجتبی و یکی از همکارانش به شهادت رسیدند. مجتبی نذر کرده بود هر سال روز عاشورا در کربلا حضور داشته باشد، محرم سال پیش نیز قرار بود به کربلا برود، اما با شهادت در حملات رژیم‌صهیونیستی، به جای زیارت حرم، به دیدار صاحب حرم رفت. در گفت‌و‌گو با محرمعلی امیدی، پدر شهید، به مرور زندگی این شهید جنگ تحمیلی با دشمن صهیونیستی پرداختیم که در ادامه می‌خوانید. 


آقا مجتبی موقع شهادت چند سال داشت؟ چطور بچه‌ای برای شما بود؟
پسرم متولد ۲۳ اسفند سال۶۱ بود. موقع شهادتش ۴۲ سال داشت. کار تأسیسات انجام می‌داد و همین شغلش هم مقدمات شهادتش را فراهم آورد. آقا مجتبی تنها پسرم بود. یک خواهر بزرگ‌تر از خودش و دو خواهر هم بعد از خودش داشت. پسر آرام و خوبی بود. اذیت نمی‌کرد. با خواهرهایش هم رفتار خوبی داشت. نمی‌خواهم در مورد او غلو کنم. بچگی‌هایش مثل همه بچه‌ها شیطنت‌های خودش را داشت. نوجوانی‌هایش هم همین طور، ولی هیچ وقت باعث آزار ما یا کسی نمی‌شد. آقا مجتبی به کار‌های فنی علاقه داشت. بعد از اینکه رفت خدمت سربازی و برگشت، کار‌های فنی و تأسیساتی انجام می‌داد. وقتی به سن جوانی رسید، پسر خوب، با اخلاق و با شخصیتی شده بود. قبل از سربازی هم وقتی که درس را کنار گذاشت، موقتی به سرکار می‌رفت. یک جوان کاری بار آمده بود. موقع تحصیلش تا سوم راهنمایی بیشتر نخوانده بود، اما بعد‌ها که سرکار می‌رفت، درسش را ادامه داد و دیپلمش را گرفت. در کل باید بگویم که یک جوان کاری، سربه‌زیر و مؤدب بود. اهل رفیق‌بازی و وقت‌گذرانی نبود. سرکار می‌رفت و سرش به زندگی گرم بود. من و مادرش از او راضی بودیم. 
 اصالتاً کجایی هستید؟
ما اهل استان مرکزی و اراک هستیم. حدوداً ۱۴ سالم بود که به تهران آمدیم و ابتدا ساکن کرج شدیم. من همین جا ازدواج کردم و تشکیل خانواده دادم. الان هم بازنشسته هستم. 

 گفتید که شغل شهید تأسیسات بود، اما روی سنگ مزار ایشان که در فضای مجازی موجود است، نوشته پاسدار شهید؟
خود بنیاد شهید این سنگ مزار را تهیه کرده است، وگرنه پسرم پاسدار نبود. شغل آزاد داشت و این اواخر در یک شرکت تأسیساتی با زندان اوین همکاری می‌کرد. در ساختمان زندان اگر تأسیسات گرمایشی یا سرمایشی مشکلی پیدا می‌کرد، پسرم و همکارانش می‌رفتند و مشکل را رفع می‌کردند. پسرم یک غیرنظامی بود. حمله به زندان اوین هم یک جنایت جنگی بود که دشمن انجام داد. آنها غیرنظامی‌ها را هدف قرار دادند و شهادت پسرم یک نمونه واضح از جنایات اسرائیل است که در ایران انجام گرفت. 

 آقا مجتبی چه مدتی در تأسیسات زندان اوین مشغول کار بود؟
به نظرم حدود چهار سالی می‌شد که آنجا مشغول کار بود. چند سالی هم جای دیگر کار می‌کرد. فنی‌کار بود و در تأسیسات نهاد‌ها یا شرکت‌ها به عنوان نیروی فنی فعالیت می‌کرد. در زندان اوین سیستم گرمایشی و سرمایشی را تعمیر، شارژ و به‌روزرسانی می‌کردند. 

 شهادت‌شان چطور رقم خورد؟
شرکتی که پسرم آنجا کار می‌کرد، با زندان اوین فاصله داشت. هر وقت مشکلی پیش می‌آمد، از طرف زندان زنگ می‌زدند به شرکت و تکنیسین‌ها می‌رفتند برای رفع مشکل. آن روز هم ساعتی قبل از حمله رژیم‌صهیونیستی، با دفتر شرکت تماس می‌گیرند و پسرم و همکارش راهی ساختمان زندان اوین می‌شوند. نام همکارش شهید سید امیرحسین خادمی بود. این دو نفر وارد ساختمان می‌شوند و می‌روند تا کولر را تعمیر کنند، اما دقایقی از ورودشان نمی‌گذرد که ناگهان بمب صهیونیست‌ها به ساختمان برخورد می‌کند و پسرم و دوستش آقای خادمی در همین حمله به همراه تعدادی دیگر از مردم بی‌گناه شهید می‌شوند. اگر یادتان باشد، حمله به زندان اوین خیلی سروصدا کرد؛ هم در ایران و هم در خارج از کشور. آنجا که یک محیط نظامی نبود. زندانی‌ها هم که جز زندان جای دیگری نداشتند. کارمند‌ها و نگهبان‌ها و دیگر افراد مرتبط با زندان که نمی‌توانستند آنجا را ترک کنند، به همین خاطر رژیم کودک‌کش اسرائیل که دو سال تمام در غزه غیرنظامی‌ها و کودک‌ها را شهید کرد، در زندان اوین هم چنین جنایتی رقم زد و تعدادی از هموطنان بی‌گناه و غیرنظامی ما را به شهادت رساند. 

 فکر می‌کردید یک روز آقا‌مجتبی به شهادت برسد؟
پسرم در ظاهر خیلی در وادی این چیز‌ها نبود. هیچ‌وقت از شهادت حرفی نزده بود، ولی یک جوان مذهبی بود. به امام حسین (ع) عشق و ارادت زیادی داشت. سال ۹۵ آقا طلبید و همراه مادر شهید و خود آقا مجتبی و خانواده‌اش، رفتیم به زیارت کربلا. از همان زمان شوق زیارت در دل مجتبی افتاد و عهد کرد که هر سال عاشورا هرطور شده خودش را به کربلا برساند. بدون استثنا هر سال می‌رفت. سال گذشته (۱۴۰۴) هم که عاشورا روز ۱۵تیرماه بود و مجتبی داشت مقدمات سفرش به کربلا را جور می‌کرد، اما دوم تیرماه شهید شد و به جای حرم، به دیدار صاحب حرم رفت. همسرم می‌گوید، مجتبی کمی قبل از شهادتش از آرزویی سخن می‌گفت که در دل داشت. نمی‌دانم این آرزو چه بود، هرچه بود حالا نام او در دفتر شهدا ثبت شده است. 

پس سال گذشته، سال دهم عهدی بود که شهید با امام‌حسین (ع) بسته بود؟
بله، از سال ۹۵مرتب روز عاشورا خودش را به کربلا می‌رساند و سال ۱۴۰۴ سال دهم بود که می‌خواست برود و قسمت شد که به عنوان یک شهید به دیدار مولا امام‌حسین (ع) برود. آقا مجتبی بعضی از سال‌ها اربعین هم کربلا می‌رفت. این‌طور شاید در سال دو بار به عتبات عالیات مشرف می‌شد. به او می‌گفتم چرا این همه کربلا می‌روی؟ می‌گفت نذر کردم و باید بروم. از من هم می‌خواست که هر سال همراهی‌اش کنم، ولی خب قسمت نمی‌شد. یک بار یادم است در سالروز وفات حضرت‌ام‌البنین (س) به کربلا رفته بود. کربلا را یک‌جور دیگری دوست داشت. حرم آقا امام حسین (ع) و آقا حضرت ابوالفضل (ع) روحش را جلا می‌داد. شاید راز شهادت او در سفر‌های کربلایش باشد. 

شهید چند فرزند داشت؟
خدا به او و همسرش دو فرزند داده بود. آیسا و آرتین. دخترش سن بیشتری نسبت به پسر شهید دارد و بالطبع درک بیشتری هم از شرایط الان خانواده و شهادت پدرش دارد. آیسا در گروه‌های سرودی که بین فرزندان شهدا انتخاب شده‌اند شرکت می‌کند و سرش را اینطور گرم کرده است. در مدارس سرود اجرا می‌کنند. پسر شهید هم با گذشت چند ماه از شهادت پدرش، آرام‌تر شده است. 

در آخرین دیدارتان چه گذشت؟
آقا مجتبی روز‌های آخر، صحبت‌هایی با مادرش داشت و گفته بود بعد از من متوجه می‌شوید چه آرزو‌هایی در دل داشتم. نمی‌دانم منظورش شهادت بود یا چیز دیگری ولی بعد که خبر شهادتش را آوردند، مادرش می‌گوید اینطور احساس کردم که آن روز وقتی از آرزوهایش می‌گفت، انگار از آرزوی شهادت حرف می‌زد. آقا مجتبی روز قبل از شهادتش شام خانه ما میهمان بود. بعد از شام گفت برویم خانه عمه. خانه عمه‌اش دو کوچه با خانه ما فاصله دارد. رفتیم و آنجا هم چند ساعتی دور هم نشستیم. ساعت ۱۲شب بود که پسرم بلند شد تا به خانه خودش برود. این را هم اضافه کنم که آقا مجتبی، چون شیفتش ۲۴به ۴۸ساعت بود، غیر از شرکت تأسیساتی، در مواقعی که شیفت نبود، جا‌های دیگر هم کار می‌کرد تا هزینه‌های زندگی را تأمین کند. آن شب که حاضر شد برود، گفتم پسرم مراقب خودت باش. گفت دفتر شرکت‌مان از زندان جداست و اتفاقی برای ما نمی‌افتد. اگر هم اتفاقی افتاد خون ما که از باقی مردم رنگین‌تر نیست. من از همان موقع دلم یکجور‌هایی شور می‌زد. فردا ظهرش در خانه بودم و همچنان دلشوره داشتم که از تلویزیون متوجه شدم گفتند زندان اوین را زده‌اند. خیلی نگران شدم، اما هنوز متوجه شهادت پسرم نشده بودم. با موبایلش تماس گرفتم، اما دسترس نبود. هر وقت که برای کار به زندان می‌رفتند، گوشی‌شان را به دلایل امنیتی از دسترس خارج می‌کردند. بعد با دامادمان تماس گرفتم و از او جویای پسرم شدم، اما کسی به من چیزی نمی‌گفت. دامادمان از طریق دوستان آقامجتبی متوجه شده بود و به ما چیزی نمی‌گفت. عصری رفتم بیرون و کار‌هایی که داشتم را انجام دادم. وقتی که ساعت ۵:۳۰، ۶ به خانه برگشتم، دوباره جویای حال مجتبی شدم. ابتدا به من گفتند که مجروح شده است. بعد کم‌کم گفتند به شهادت رسیده است. پیکر پسرم، چون سالم بود، زود پیدا شده بود. برخی شهدا مثل همکار پسرم خیلی طول کشید تا پیکرشان پیدا شود. 

توانستید پیکر شهید را ببینید؟
بله، خداشاکر چهره آقا مجتبی سالم بود. گویا از سمت چپ یک ترکشی به سرش خورده بود و همین ترکش هم باعث شهادتش شده بود. بالاتنه‌اش سالم بود، اما پشت سرش نزدیک گوشش یک پنبه‌ای گذاشته بودند که مشخص بود از آنجا ترکش خورده است، اما همان طور که عرض کردم شهید خادمی، همکار پسرم، پیکرش آسیب زیادی دیده بود. بیشتر از دو هفته از شهادت و بعد دفن پسرم می‌گذشت که پیکر شهید خادمی پیدا و شناسایی شد. خدا لعنت کند صهیونیست‌ها و امریکا را که اینقدر جنایت در سراسر جهان انجام می‌دهند. شهید خادمی دوم تیر به شهادت رسید، اما پیکرش ۲۱تیرماه تشییع و به خاک سپرده شد. او هم یک جوان غیرنظامی بود که تنها به جرم ایرانی بودن، ازسوی دشمن صهیونیستی به شهادت رسید. 

به نظر شما چطور شد که آقا مجتبی سعادت شهادت را کسب کرد؟
شهادت یک سعادتی است و واقعاً آدم نمی‌داند چطور می‌شود خدا یک نفر را لایق این سعادت می‌داند و مرگش را شهادت قرار می‌دهد. خدا خالق بشر است و خودش بهتر از هر کسی مخلوقاتش را می‌شناسد. آقا مجتبی یک جوان خوب و سربه‌راهی بود، اما آن چیزی که خدا در وجودش دید و به خاطر همان مرگش را شهادت قرار داد، رازی است بین خود مجتبی و خدای خودش. هرچند من از فقدان پسرم خیلی ناراحت هستم، اما دلم به همین شهادتش خوش است که چنین سعادتی نصیبش شد و ان‌شاءالله که در آن جهان هم شفیع ما باشد. 

آقا مجتبی در کار‌های خیر هم دست داشت؟
من در زمان حیاتش خیلی از کار‌های پسرم خبر نداشتم. بعد از شهادتش از دوستان و آشنایان و اطرافیان بیشتر در این خصوص شنیدم و تازه آن موقع بود که متوجه خیلی از کار‌های خیر آقا مجتبی شدم. شهید اینطور امور را مخفیانه یا بی‌سروصدا انجام می‌داد. به‌اصطلاح جار نمی‌زد. من بعضی از این رفتار‌ها و کار‌های شهید را از پسر و دختر برادرم شنیدم. غیر از کمک به مستمندان، آقا مجتبی توجه زیادی هم به صله‌رحم داشت. سرکشی به خانواده اقوام را فراموش نمی‌کرد. شب آخری هم که پیش ما بود، خودش پیشنهاد داد که به خانه عمه‌اش برویم. آخرین کار خیری که ما دیدیم و پیش ما انجام داد، همین انجام صله‌رحم بود. 

سخن پایانی. 
پسرم یک جوان ایرانی و غیرنظامی بود که ازسوی صهیونیست‌ها شهید شد. چند ماه بعد از شهادت پسرم، دوباره امریکا و اسرائیل به کشورمان حمله کردند و مردم و نیرو‌های مسلح هم در مقابل آنها ایستادگی کردند. در جنگ تحمیلی رمضان خیلی از مردم و غیرنظامی‌ها شهید شدند. این جنگ‌ها نشان می‌دهد؛ دشمن هیچ‌وقت ما را به حال خودمان رها نمی‌کند و ما باید در مقابلش ایستادگی و مقاومت کنیم. شکر خدا، ایران اکنون آنقدر قدرتمند است که پاسخ قوی به دشمن بدهد. مردم هم پشت سر رهبر و نیرو‌های مسلح هستند. ما در هشت سال دفاع‌مقدس در مقابل صدامی که همین ابرقدرت‌ها از او حمایت می‌کردند، ایستادیم و حالا روبه‌روی شیطان بزرگ از کشورمان دفاع کردیم. همه باید با هم متحد باشیم و در مقابل زورگو‌ها ایستادگی کنیم. رمز ماندگاری ما در همین اتحاد ماست. ان‌شاءالله به فرج امام زمان (عج) خدا هم به کار ما فرج و گشایشی می‌دهد و برای همیشه از شر دشمنان خلاص می‌شویم. به شرط آنکه پشتیبان رهبر و کشورمان باشیم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار