جوان آنلاین: سپهبد شهید امیر سید عبدالرحیم موسوی جاذبه عجیبی داشت؛ در جمع مردم یا دوستان و همرزمانش قرار میگرفت، طوری شروع به خاطرهگویی میکرد که انگار نه انگار صاحبمنصب مهمی در ارتش است. خاطرات او بارها از صداوسیما یا در مناسبتهای مختلف منتشر شد. لحن کلام گرم و صمیمیاش، صفای درونیاش و سالها خدمت خالصانهاش باعث شده بود خیلی زود در دل مردم ایران به عنوان یک ارتشی دوستداشتنی جا خوش کند. شهید موسوی که سال ۱۳۳۹ در جنوب شهر قم متولد شده بود، ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ در جلسه شورای دفاع همراه شهیدان شمخانی، پاکپور و نصیرزاده به شهادت رسید. گفته میشد مشکلاتی در کشف پیکرش رخ داده بود که باعث شد تشییع پیکر او کمی دیرتر از سایر شهدا انجام گیرد و نهایتاً در روز ۱۴ فروردینماه، یک ماه و پنج روز پس از شهادت، در حرم حضرت معصومه (س) تشییع و تدفین شد.
امیر موسوی در یکی از آخرین سخنرانیهایش در اواسط بهمنماه سال گذشته (۱۴۰۴) گفته بود که دکترین دفاعی ایران پس از جنگ ۱۲ روزه به یک دکترین آفندی با حملات برقآسا و دامنهدار تبدیل شده است؛ یعنی همان وقایعی که اکنون در جنگ تحمیلی رمضان در حمله به دشمن آمریکایی-صهیونی شاهدش هستیم.
امیر دوستداشتنی ارتش شهید شد
وقتی خبر عروج سپهبد شهید عبدالرحیم موسوی منتشر شد، یک جمله در میان مردم زیاد شنیده میشد: «امیر دوستداشتنی ارتش به شهادت رسید.» راز محبتی که در قلوب مردم ایران نسبت به این امیر شهید وجود داشت، شاید از سالها خدمت صادقانهاش در نظام اسلامی نشأت میگرفت، اما موضوع فراتر از این حرفها بود. امیر موسوی همانطور که خودش در خاطراتش گفته بود، از یکی از مستضعفترین محلات شهر قم رشد کرده و به بالاترین مناصب نظامی رسیده بود. اما هرچه درجهٔ این ارتشی انقلابی بالاتر میرفت، تواضعش بیشتر میشد. امیری که بین مردم رشد کرد، عمرش را صرف خدمت به هممیهنانش کرد و در نهایت، برای همین مردم شهید شد، خدا هم مهرش را در دل مردم ایران به عاریه گذاشت.
در زندگی شهید موسوی، چیزی جز خدمت نمیبینیم؛ آن هم خدمت خالصانه و صادقانه. در تمامی خاطراتی که از زبان خودش بیان کرد، همواره خود را سوم شخص خطاب کرده است؛ انگار نه انگار که او در بطن آن خاطرات حضور داشته است. شاید همین تواضع و فروتنی شهید موسوی است که باعث محبوبیت او در بین مردم ایران شده است. چنانچه تشییع پیکر او، یکی از باشکوهترین تشییعهای شهدای جنگ تحمیلی رمضان بود.
خاطره یک صبح گرم در نوبهار قم
تصاویر حضور شهید موسوی در کنار هممحلیهای قدیمیاش در خیابان نوبهار قم که پس از شهادتش در فضای مجازی وایرال شده، یک کلیپ چند دقیقهای است با دنیایی حرف و سخن. عادت ما آدمها است که وقتی کسی از بینمان میرود، بیشتر به او توجه میکنیم. مثل همین کلیپ کوتاه که یک امیر ارتشی بیشیله و پیله را در کنار چند مرد پابهسنگذاشته نشان میدهد که با هم خاطرات دوران نوجوانیشان را مرور میکنند. خاطره فوتبال بازی کردن در محلات قم و یک صبح آفتابی که انگار در ذهن خیلی از ما ایرانیها جا خوش کرده است. از آن صبحهای باصفایی که هر وقت میخواهیم قدیم را به خاطر بیاوریم، آفتاب سوزانش خاطراتمان را گرم میکند... در آن صبح خاطرهانگیز، شهید موسوی از چند شانه تخممرغ و یک بغل گوجه و نان تازه میگوید که انگار تهیه کرده بودند تا میان دو نیمه، برای بازیکنان فوتبال املت درست کنند: «نیمه اول صفر - صفر بود و بعد از خوردن املت، بچهها کلی گل زدند!»
حالا که حدود ۴۰ روز از شهادت امیر میگذرد، این کلیپ چند دقیقهای بین مردم دستبهدست میشود. تصاویری که شاید فقط در ایران بتوانیم نمونهاش را ببینیم؛ یک فرمانده عالیرتبه نظامی که کنار چند نفر از مردم عادی نشسته و طوری حرف میزند که اگر کسی او را نشناسد، اصلاً متوجه نمیشود گوینده این حرفها چه کسی است و چه جایگاهی دارد. گویندهای که جزئیات خاطرهاش را موبهمو به یاد دارد و حتی تعداد گلهای زده را خوب یادش مانده است: «آقایان شش تا گل زدند!»
گلهایی که شهید موسوی به ثمر رساند
عبدالرضا موسوی، بچه جنوب شهر قم، در طول عمر ۶۵ سالهاش گلهای زیادی به ثمر رسانده بود. او یک ارتشی انقلابی بود که سابقه ۹۶ ماه حضور در جبهههای جنگ در مناطق غرب و جنوبغرب کشور را داشت. حضوری مستمر که او را در شمار فرماندهانی قرار میدهد که جنگ را نه از فاصله دور، بلکه در متن عملیاتها تجربه کردند. هشت سال حضور در جبهههای جنگ، از شهید موسوی یک نظامی با تجربه ساخته بود که بعد از اتمام دفاع مقدس، وارد مرحله تازهای از خدمتش شد؛ فرماندهی تیپ دانشجویان دانشگاه افسری امام علی (ع)، ریاست ستاد مشترک ارتش از سال ۷۸ تا ۸۴، جانشین فرمانده کل ارتش در بین سالهای ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۵ و نهایتاً فرماندهی کل ارتش از ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ تا ۹ ماه قبل از شهادت، بخشی از مسئولیتهایی بود که شهید موسوی در دوران پس از دفاع مقدس برعهده داشت. دفاع مقدس در زندگی شهید موسوی جایگاه ویژهای داشت، طوری از آن دوران حرف میزد که مشخص بود هیچوقت ارتباطش را با آن روزهای حماسه و ایثار قطع نکرده است. امیر موسوی در آخرین پیامش به مناسبت هفته دفاع مقدس در ۳۱ شهریورماه ۱۴۰۴ گفته بود: «این تجربه سترگ، سرمایهای پایانناپذیر برای ملت ایران است و درسهای راهبردی بزرگی به همراه داشت: درس ایمان و توکل که نشان داد تکیه بر قدرت لایزال الهی ضامن پیروزی، حتی در نابرابرترین نبردهاست. درس مقاومت فعال و خوداتکایی، که کشور را به خودکفایی دفاعی و توسعه فناوریهای پیشرفته رساند و راه پیشرفت علمی و نظامی را هموار ساخت. درس وحدت و انسجام ملی که ثابت کرد پیوند ملت، رهبری و نیروهای مسلح، هر تهدیدی را به فرصتی برای ارتقای اقتدار ملی تبدیل میکند. درس مقاومت، ایثار و از خودگذشتگی، که ثابت کرد اراده الهی رزمندگان اسلام در برابر استکبار جهانی پیروز میدان است.»
واگذاری خانه سازمانی فرمانده ارتش
حدود هشت سال فرماندهی شهید موسوی بر کل ارتش، زمانی است که اغلب ایرانیها با او و صفای درونیاش بیشتر آشنا شدند. خصوصاً در همان اولین سالهای فرماندهیاش بود که خبر رسید خانهای که ارتش برایش در نظر گرفته بود را واگذار کرده تا از عواید آن به نفع دیگر همقطارانش در ارتش استفاده شود. در همان سالها خود شهید موسوی از تولدش در یکی از محلات قدیمی و مستضعف قم گفت و خاطرهای از دعای یک پیرزن در حق خودش را تعریف کرد که در زمان بیان این خاطره، بسیار مورد توجه عموم مردم قرار گرفت. شهید موسوی گفته بود: «به نظر میرسد (ورود به ارتش و طی مدارج عالی نظام) را یک دعایی من را وارد این مسیر کرد. یک خانم مسنی بود در محلات پایین شهر قم که میگفتند رضاخان دو برادر ایشان را اعدام کرده است. بچهها میگفتند که دیوانه است. چادر گلگلی سرش میکرد و اینطرف و آنطرف میرفت. بچهها اذیتش میکردند. به او سنگ پرتاب میکردند... ایشان یک چوب بلندی داشت که دفتر حسابش بود. یک روز حین رفتن به خانهمان که دو مسیر داشت، داشتم از یکی از این مسیرها میرفتم. شنیدم خانم باجی (او را به این اسم صدا میکردند) صدای نالهاش بلند شده است؛ ناله ملتمسانه. برگشتم و مسیر دوم را رفتم. دیدم چند نفر از بچهها چوبش را گرفتهاند و میخواهند بشکنند. انگار که داشت همهٔ سرمایهاش از دست میرفت، داشت ناله و زاری میکرد. من آن موقع ۱۲ سالم بود. رفتم چوب را پس گرفتم و به او دادم. داشتم میرفتم و خانم باجی همینطور داشت من را نگاه میکرد. گفت: «ننه الهی سرتیپ و سرلشکر بشی! ”»
رزمندهای که سرتیپ و سرلشکر شد
سال ۹۶ امیر موسوی با حکم رهبر انقلاب، به عنوان فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد و همزمان از درجه سرتیپی به سرلشکری ارتقا یافت. تا اینجای کار، دعای خانم باجی در حقش مستجاب شده بود. اما این انتصاب، نقطه عطفی در کارنامه امیر موسوی به شمار میرفت؛ این سرلشکر کاربلد و با تجربه به خوبی میدانست که چطور از تواناییها و پتانسیل ارتش استفاده کند و بخشهای مختلف ارتش را ارتقا دهد. چنانچه دو سال بعد، در ۷ خرداد ۱۳۹۸، با حفظ سمت فرماندهی کل ارتش، مسئولیت فرماندهی قرارگاه پدافند هوایی خاتمالانبیا (ص) نیز به او سپرده شد؛ قرارگاهی که نقشی کلیدی در صیانت از حریم هوایی کشور ایفا میکند. جمع این دو مسئولیت، نشان از جایگاه محوری او در ساختار دفاعی کشور داشت؛ جایگاهی که هم بُعد عملیاتی و هم بُعد راهبردی را در بر میگرفت. سال ۱۴۰۴ یک نقطهٔ عطف دیگر در زندگی شهید موسوی رقم خورد. بامداد ۲۳ خردادماه، حمله ناگهانی رژیم صهیونیستی به کشورمان، باعث جنگی تحمیلی شد که در اولین ساعات آن، سردار سرلشکر محمد باقری به همراه جمع دیگری از فرماندهان نظامی به شهادت رسیدند. پس از شهادت سردار باقری، شهید موسوی با حکم فرمانده کل قوا به ریاست ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شد؛ مسئولیتی که او را در رأس هرم هماهنگی نیروهای مسلح قرار داد و این، آخرین سمت زمینی شهید موسوی بود. ۹ ماه بعد، امیر موسوی نیز همانند سردار باقری در سمت رئیس ستاد کل نیروهای مسلح به شهادت رسید.
نجات معجزهآسا از ترور صهیونیستها
چند روز از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه میگذشت و به تازگی شهید موسوی از سوی رهبر شهید انقلاب به عنوان رئیس ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شده بود که یک خبر خاص مورد توجه قرار گرفت. این خبر را رسانه دافوس مدیا منتشر کرد؛ خبری که نشان میداد چگونه امیر موسوی از توطئهٔ ترور رژیم صهیونیستی در خلال جنگ ۱۲ روزه به طور معجزهآسایی نجات پیدا کرده است. اتفاقی که حکمت آن در روزهایی که قرار داریم به خوبی نمایان است. دافوس مدیا (رسانه دانشگاه جنگ ارتش) نوشته بود: «برخی از اخبار حاکی از آن است هنگام ترور فرماندهان ارشد نیروهای مسلح از سوی اسرائیل، امیر سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی نیز در قرارگاه پدافند هوایی کشور حضور داشت و مورد هجوم موشکی اسرائیل قرار گرفت. با این حال، خواست خداوند متعال این بود که ایشان سلامت و با صلابت بماند و پس از آن با حکم فرمانده معظم کل قوا برای ادامه راه شهید والامقام، سپهبد محمد باقری، به عنوان رئیس ستاد کل نیروهای مسلح جایگزین این شهید سرافراز گردد.»
سرنوشت مشابه ۲ رئیس ستاد کل
سالها قبل و در دوران دفاع مقدس، یک اتفاق ساده باعث شده بود تا شهید محمد باقری در کنار برادرش حسن باقری به شهادت نرسد. خود شهید محمد باقری بعدها تعریف کرده بود که به خواست برادر برای چند دقیقه از سنگر محل حضور فرماندهان جدا میشود و در همین چند دقیقه، گلوله توپ دشمن میآید و حسن باقری و سردار بقایی را آسمانی میکند. در آن روزها، محمد باقری جوان حسرت عدم شهادتش را میخورد، اما سالها بعد پی به حکمت این اتفاق افتاد. چند دهه بعد، چنین اتفاقی برای سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی افتاد و او نیز به طور معجزهآسایی از ترور صهیونیستها نجات پیدا کرد. انگار سرنوشت دو رئیس شهید ستاد کل نیروهای مسلح کشورمان مانند هم نوشته شده بود؛ راز زنده ماندن شهید محمد باقری، سالها خدمات خالصانهاش در سپاه و نیروهای مسلح بود و راز نجات شهید موسوی نیز، ۹ ماه خدمت او به عنوان جانشین شهید باقری در بالاترین مقام نظامی جمهوری اسلامی ایران بود. جایگاهی که خلاقیتها و تواناییهای شهید موسوی را بیشتر بروز داد و باعث شد تا او در همین زمان کم، کاری کارستان انجام دهد و با ارتقای توانمندیهای نیروهای مسلح، سطح آمادگی آفندی و پدافندی کشورمان را به حدی برساند که در همان اولین ساعات شروع جنگ تحمیلی رمضان، پاسخ کوبندهای به متجاوزان بدهند.
ارتقای توان نیروهای مسلح در ۹ ماه
اگر بخواهیم تمام دوران فرماندهی و مسئولیت شهید موسوی و شهدای دیگری، چون سردار پاکپور را در ۹ ماه مسئولیتشان – یکی در ستاد کل نیروهای مسلح و دیگری در فرماندهی سپاه – خلاصه کنیم، بیراه نگفتهایم. شهید موسوی در حالی جانشین شهید باقری شد که جنگ ۱۲ روزه با وجود برتری ایران به دشمن، باعث صدمات زیادی به بخشهایی از نیروهای مسلح شده بود. اما شهید موسوی و دیگر فرماندهان نیروهای مسلح در طی فقط ۹ ماه، چنان نیروهای دفاعی و تهاجمی ایران را ارتقا دادند که ثمرهٔ آن در جنگ تحمیلی رمضان رخ نشان داد. اگر در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، نیروهای مسلح کشورمان حدود ۱۷ ساعت زمان نیاز داشتند تا اولین موج از عملیات وعده صادق ۳ را به اجرا بگذارند، شهید موسوی و دیگر شهدا و فرماندهان نیروهای مسلح در طی مدت مسئولیتشان کاری کردند که پس از شروع جنگ تحمیلی رمضان، اولین موج از عملیات وعده صادق ۴ تنها دو ساعت پس از تهاجم اولیه دشمن آغاز شد. ضربات ایران در این دور از درگیریها به قدری سریع و شدید بود که رئیسجمهور آمریکا بارها از شوکه شدن خودش از نحوهٔ پاسخ محکم ایران سخن گفته است. ۹ ماه تلاش شبانهروزی شهید موسوی، شهید شمخانی، شهید پاکپور، شهید نصیرزاده و دیگر فرماندهان شهید، اکنون که بیش از پنج هفته از جنگ تحمیلی رمضان میگذرد، به خوبی نمایان است. گفته میشود که تعدادی از این شهدای گرانقدر، در فاصله دو جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و رمضان، بسیار کم به خانه میرفتند و دائماً در حال کار بودند. خصوصاً شهید موسوی که در همین مدت کم، به بسیاری از بخشهای نیروهای مسلح سرکشی کرد و در تمام این مدت یک لحظه آرام و قرار نداشت. عملکرد نیروهای مسلح ایران در جنگ منطقهای که همزمان تعداد قابل توجهی از پایگاههای آمریکایی در حداقل پنج کشور منطقه را مورد اصابت قرار میدهند، باعث تحسین و تعجب بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران شده است. چنانچه برخی از این کارشناسان، از ایران پس از جنگ، به عنوان ابرقدرت جدید نام میبرند.
تغییر دکترین دفاعی به آفندی
یکی از اقدامات شهید موسوی در ۹ ماه حضورش به عنوان رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، تلاش او برای ارتقای دکترین دفاعی ایران به دکترین تهاجمی و برقآسا بود. در چنین رویکردی، نیروهای مسلح ایران علاوه بر تمرین شیوههای دفاعی، تمرکز ویژهای نیز به عملیات آفندی دارند. این تلاشها در پاسخ سریع و قاطع ایران به تجاوز دشمن نتیجه داد و جهان مشاهده کرد که چطور نیروهای مسلح ایران پس از شوک اولیه در جنگ تحمیلی رمضان، به سرعت خود را بازیافتند و در اولین حمله، علاوه بر سرزمینهای اشغالی، به منافع و پایگاههای آمریکا در کشورهایی، چون کویت، بحرین، امارات، قطر و در مراحل بعدی عربستان و اردن حمله کردند. خود شهید موسوی در خصوص آمادهسازی نیروهای مسلح پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، تحلیل جالبی ارائه داده بود. این سخنان او روز ۱۲ بهمنماه ۱۴۰۴ و به مناسبت سالروز ورود تاریخی حضرت امام بیان شده بود. این تحلیل را باید یکی از آخرین سخنرانیهای شهید موسوی بدانیم که دورنمای جنگ تحمیلی رمضان را به خوبی توصیف کرده بود. این شهید گرانقدر گفته بود: «پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و ادامه اقدامات موذیانه امریکایی-صهیونی، در دکترین دفاعی کشور تجدید نظر کردیم و به دکترین آفندی نیروهای مسلح، مبتنی بر رویکرد عملیات برقآسا و دامنهدار، با اتخاذ راهبردهای نظامی ناهمگرا و کوبنده تغییر دادیم. بر این اساس، اقدام ما سریع، قاطع و بهدور از محاسبات امریکا خواهد بود... ما فقط به پیروزی میاندیشیم و هیچ واهمهای از سروصدای گوساله سامری و هیمنه ظاهری دشمن نداریم و برای رویارویی و زدن سیلی انتقام کاملاً آمادهایم. دفاع از کشور را انجام خواهیم داد.»
خاطرهٔ شهید موسوی از شهید امان الهی
شهید محمود امان الهی یکی از شهدای نامآشنای ارتش است که در سابقه جهادی خود، حضور در جبهههای دفاع مقدس، اسارت توسط دشمن، آزادی از اسارت و دوباره حضور در خطوط جبههها را به ثبت رسانده بود. امیر موسوی در ذیل یکی از خاطرات خود پیرامون دفاع مقدس و شهدای گرانقدر آن دوران، خاطرهٔ زیبایی از شهید امان الهی تعریف کرده است: «یک روز تعداد زیادی از اسرای عراقی را آورده بودند دانشکده افسری، در سالن تربیت بدنی جا داده بودند. شهید محمود امان الهی گفت برویم آنها را ببینیم. شهید امان الهی خودش از آزادگان جنگ بود. ایشان به دلیل اینکه اعضا و جوارحش را در جنگ از دست داده بود، او را زودتر از بند اسارت خلاص کرده بودند و در واقع در تبادل اسرا زودتر به ایران برگشته بود. رفتیم داخل سالن. یک مرتبه یکی از این اسیرها تا امان الهی را دید، فرار کرد و رفت داخل اسرا تا بین شلوغی آنها دیده نشود. اما امان الهی متوجه این حرکت آن اسیر شد. شهید محمود امان الهی گفت بروید او را بیاورید. تا او را آوردند افتاد روی پای محمود، پایش را بوسید و گریه کرد. او از ترس گریه میکرد و محمود از قدرت خدا. محمود تعریف کرد و گفت زمانی که من اسیر بودم، او با ته قاشق فرو میکرد به زخم تیر و ترکشهای من تا اطلاعات بگیرد. برای همین است که اینطور از من میترسد. بعد محمود او را بلند کرد، برد در دفتر تربیت بدنی. آنجا پول داد گفت بروید برایش ساندویچ و نوشابه بخرید و بیاورید. وقتی ساندویچ را آوردند، داد به آن اسیر و گفت این را بخور. دوباره آن اسیر شروع کرد از اول گریه کردن. اینبار به خاطر روح بلند شهید امان الهی گریه میکرد. در اردوگاههای بعثی او امان الهی را کتک زده بود و حالا محمود داشت با او اینطور خوب رفتار میکرد... واقعاً این خیلی جالب است. آن نوع رفتاری که ما با دشمن داشتیم با رفتاری که دیگران با ما داشتند، خیلی تفاوت داشت.»