شهدای فتنه
گفت‌و‌گوی «جوان» با همسر شهید فراجا سید علی خشوعی از شهدای فتنه امریکایی – صهیونیستی دی ماه ۱۴۰۴
علی‌آقا برای تأمین مخارج زندگی‌مان به کار‌های دیگر روی آورد؛ مثل نقاشی کردن، نصب دوربین و کار در تاکسی اینترنتی. به طور متفرقه هر کاری برایش پیش می‌آمد انجام می‌داد تا بتواند هزینه‌های زندگی‌مان را تأمین کند. همه تلاش علی آقا این بود که زندگی‌مان را با همین رزق حلال اداره کند
گفت‌وگوی «جوان» با برادر و همسر شهید سیدحسین حسنی‌نژاد که ۱۹ دی ماه به دست اغتشاشگران در گچساران به شهادت رسید
در فتنه امریکایی دی ۱۴۰۴ طی دو شب ۳ هزار و ۱۱۷ نفر جان باختند. از این تعداد ۲ هزار و ۴۲۷ نفر شهید شدند
گفت‌وگوی «جوان» با خواهر شهید محسن حاجی‌زاده از شهدای حافظ امنیت در اغتشاشات اخیر 
پیدا کردن پیکر برادرم حدود سه روز طول کشید. آن هم به دلیل حمله اغتشاشگران به سردخانه کهریزک بود. در این حمله وحشیانه آنها کاور برخی پیکر‌ها را پاره یا کد شناسایی جسد‌ها را کنده و جا به جا کرده بودند. سیستم ثبت را هم به هم ریخته بودند. اینطور شد که خیلی‌ها مجبور شده بودند خودشان بروند و یک به یک پیکر‌ها را ببینند
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید فراجا سرگرد ابوالفضل عرب که در جنایات مزدوران اجنبی امریکایی - صهیونیستی به شهادت رسید
ابوالفضل در جریان دفاع از مرکز نظامی که مورد حمله آشوبگران قرار گرفته بود به شهادت رسید. تروریست‌ها اول با قمه به او حمله کردند بعد هم با سلاح گرم شلیک کردند. هنگام شهادت یک برگه مأموریت در جیبش بود که نوشته بود «تا ابد و یک روز»، یعنی مأموریت من ابدی است. خیلی‌ها به او می‌گفتند شما شهید زنده هستید، خودش هم همیشه به شوخی و جدی می‌گفت من آخر شهید می‌شوم
گفت‌و‌گوی «جوان» با خانواده شهید فراجا عباس اسدی که در جنایات مزدوران اجنبی امریکایی –صهیونیستی به شهادت رسید
خیلی عاشق رهبر بود. دعای همیشگی‌اش این بود که می‌گفت: «خدایا، از عمر خودم و فرزندانم بگیر و به عمر حضرت آقای خامنه‌ای بیفزا.» این دعا را بار‌ها تکرار می‌کرد و می‌گفت: «دوست ندارم حتی یک تار مو از سر رهبرمان کم شود.»
گفت‌و‌گوی «جوان» با خواهر سرهنگ پاسدار شهید مهدی رحیمی که در اغتشاشات اخیر ازسوی تروریست‌ها در ایلام به شهادت رسید‌
نوشته‌هایی از برادرم موجود است که گفته بود: من سرباز وطنم، سرباز امام زمانم. برای وطنم غیرت دارم. راهم راه امام حسین (ع) است و در راه‌شهدای ولایت می‌مانم. آخرین بار که به خانه مادرآمده بود مقابل عکس پدربزرگ شهیدم که روی دیوارخانه بود ایستاد و سلام نظامی کرد. گفت: پدربزرگ وقتش است!
گفت‌و‌گوی «جوان» با خانواده شهید فراجا مهدی افتخاری‌فر که در جنایات مزدوران امریکایی–صهیونیستی به شهادت رسید
مادر شهید: من مادر هستم، دلتنگش می‌شوم، او رادر آغوش نگرفتم. با او خداحافظی نکردم، اما با همه این تلخی و غم باید به دشمنان بگویم، تصور نکنند با کشتن مهدی من، کار تمام شده است. مهدی‌های دیگری هم هستند و ما همچنان ایستاده‌ایم و پشت ملت‌مان؛ آنقدر در این راه شهید می‌دهیم تا سربلندی کشورمان حفظ شود 
گفت‌وگوی «جوان» با خانواده شهید فراجا محمد قاسمی هماپور که در جنایات مزدوران اجنبی امریکایی‌-صهیونیستی به شهادت رسید 
یک روز مانده به شهادتش خیلی دلم برایش تنگ شده بود، رفتم جلوی در ایستادم. وقتی بیرون آمد، او را دیدم و خیلی بوسیدم. مدام او را بوسیدم. هنگام بوسیدنش سرش را پایین می‌آورد، چون قد و قامت بلندی داشت و قد من به او نمی‌رسید. گفت: «مامان گل! سیر شدی؟» گفتم: «من هیچ‌وقت از تو سیر نمی‌شوم. محمد چند روز است ندیدمت، دلم برایت تنگ شده.»