شهدای ترور
مروری بر زندگی شهیدان رقیه بازگیر و فاطمه میرنصیری از شهدای جنگ رمضان در گفت‌وگوی «جوان» با یکی از اقوام‌شان
خواهر شهیدم رقیه بازگیر چند روز پیش از شهادتش می‌گفت یک فراخوان دادم تا کارکنان شبکه بهداشت و علوم پزشکی هر کاری از دست‌شان برمی‌آید برای کمک به جبهه خودی انجام بدهند. از کمک‌های اولیه بگیر تا موارد دیگر، سعی کرده بود از ظرفیت موجود در بین همکارانش استفاده کند. خیلی دغدغه کشورمان را در شرایط جنگی داشت
گفت‌وگوی «جوان» با مادر شهید جنگ تحمیلی ۱۲ روزه امریکایی‑صهیونیستی، محمدعلی حسینی‌دوست، در اولین سالروز شهادتش
محمدعلی از همان کلاس اول دبستان، بسیار منظم و دقیق بود. وقتی برای نوشتن مشق تشویقش می‌کردیم، همیشه با خطی زیبا بالای صفحه می‌نوشت «بسم الله الرحمن الرحیم» و چند گل معنا‌دار دور صفحه می‌کشید. دفترهایش آنقدر تمیز و نقاشی‌هایش زیبا بود که ما سال‌ها آنها را به یادگار نگه داشتیم. معلمانش نیز همواره از نظم و دقت او تمجید می‌کردند
گفت‌وگوی «جوان» با بازمانده‌ای که ۴ عضو خانواده‌اش را در بمباران دشمن امریکایی- صهیونی از دست داده است
بعد‌ها همسرم تعریف می‌کرد که وقتی از ماشین پیاده شدی و به سمت ویرانه‌های خانه پدرت می‌رفتی، مسیر باقی‌مانده را تکبیر می‌گفتی و با شعار «مرگ بر امریکا» به سمت خانه‌تان می‌رفتی... نزدیک که شدم دیدم چیزی از آن خانه بزرگ باقی نمانده است. هنوز مشغول آواربرداری بودند، اما شدت انفجار طوری بود که همه مطمئن بودند کسی زنده نمانده است
گفت‌وگوی «جوان» با خانواده سرگرد شهید محمد روزبهانی از شهدای نیروی پدافند هوایی ارتش
دختر شهید می‌گوید: جالب است که علاقه پدرم به پرواز، اتفاقی نبود. او همیشه از دوران کودکی‌اش تعریف می‌کرد؛ از زمانی که کتاب‌های پروازی می‌خواند و با عشق کاردستی‌هایی همچون هواپیما درست می‌کرد. وقتی سال‌ها بعد وارد ارتش شد و با پهپاد‌ها کار کرد، می‌دیدیم که آن کاردستی‌های بچگی‌اش چقدر با مدل‌سازی‌های پیچیده و حرفه‌ای الانش شباهت دارد 
یادکردی از ۳ فرمانده اطلاعاتی سپاه در اولین سالگرد شهادت شان در ۲۵ خرداد سال گذشته 
۲۵ خرداد سال گذشته و در جریان جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، چند نفر از فرماندهان اطلاعاتی سپاه در حمله رژیم صهیونیستی به شهادت رسیدند
گذری بر مجاهدت‌های سردار شهید حاج بهرام حسینی مطلق، فرزند برومند کردستان از شهدای جنگ تحمیلی رمضان در همکلامی با همرزمانش 
در همان ایام گاهی نیرو‌های سپاه را که به مأموریت می‌رفتند یا در شهر مانور می‌دادند، می‌دیدم. از ماندگارترین صحنه‌ها، جوان رعنا و رشیدی بود که پشت ماشین آهوی سپاه، خدمه تیربار کالیبر ۵۰ بود. ابهت او و نحوه ایستادنش پشت تیربار برایم به یادماندنی است. بهرام گیچلو که دوست برادرم هم بود را از همان روز‌ها که اتفاقاً می‌شناسم، با وقار، مؤدب، محکم و مهربان. شاید یکی از بهانه‌هایی که به سمت بسیج و سپاه میل پیدا کردم، ابهت او و سایر نیرو‌های سپاه بود
گفت‌وگوی «جوان» با همسر پاسدار «شهید حسین یوسفی» از شهدای جنگ تحمیلی رمضان
هنر شهدا این بود که خودشان رفتند تا ایران بماند. شهدا از جان گذشتگی کردند و از دنیای خود گذشتند تا دشمن طمع به این سرزمین الهی را به گور ببرد
مروری به اقدامات جهادی و حضور رزمی سپهبد شهید محمد پاکپور برای تأمین امنیت پایدار ایران اسلامی
سردار استکی: هرگاه شهید پاکپور خدمت مقام معظم رهبری می‌رسید و گزارش می‌داد، جملات و تدابیر ایشان را جمله به جمله یادداشت می‌کرد و در سپاه و نیروی زمینی پیاده می‌کرد. حضرت آقا به ایشان می‌فرمودند: من امنیت را از شما و از سپاه می‌خواهم. این افتخار بزرگی برای شهید پاکپور بود
گفت‌وگوی «جوان» با مادر شهید سرباز علی فقیه‌خورسندی از شهدای نیروی پدافند هوایی ارتش در جنگ رمضان
به قم می‌روم؛ راهی خانه‌ای می‌شوم که هنوز بوی علی می‌دهد. خانه‌ای که دیوارهایش شاهد قد کشیدن جوانی بوده‌اند که دلش زودتر از سنش بزرگ شد. دلبستگی‌اش به شهدا از همان سال‌ها پیدا بود. هر وقت نام شهیدی به میان می‌آمد، حال و هوایش عوض می‌شد.
گفت‌وگوی «جوان» با پدر شهید محمد‌حسین نوروزی از شهدای راهور در جنگ تحمیلی رمضان
روز شهادتش به او زنگ زدم. گفت، چون از شب سر مأموریت بوده، تا صبح نخوابیده و خیلی خسته است. می‌خواهد کمی استراحت کند. ساعت به گمانم ۷:۳۰ صبح بود. چون دیدم خسته است، زیاد حرف نزدیم. گفت وقتی از خواب بیدار شدم با شما تماس می‌گیرم. این را گفت و قطع کرد. غافل از آنکه چند ساعت بعد، پسرم به شهادت رسید