شهدای ترور
گفت‌وگوی «جوان» با همسر سرگرد شهید سعید رنجبر از پرسنل پدافند ارتش در مقابله با رژیم صهیونیستی 
وقتی سعید دانشگاه را به اتمام رساند، یک روز همراه مادر و خواهرش به خانه ما آمدند و قرار شد همان شب دسته‌جمعی به پارکی که اول شهر سرپل ذهاب است برویم. آن شب خودش سر صحبت را باز کرد و از پدرم اجازه خواست تا با من صحبت کند. دلش می‌خواست قبل از هر چیز نظر من را بداند. با هم قرار‌های زندگی را گذاشتیم.
گفت‌وگوی «جوان» با پسر شهید محمد نصری از شهدای مردمی تجاوز رژیم صهیونیستی و امریکا به کشورمان
روز شهادت بابا، تلفنی با مادرم صحبت کرده بودند. ساعت تقریباً ۲ عصر بود که با مادرم حرف می‌زنند. بابا گفته بود، در مترو هستم و می‌خواهم بروم سرکار. بعد که تماس قطع شده بود، بابا از مترو خارج می‌شود و می‌رود در ایستگاه اتوبوس می‌ایستد که ساعت ۳ و ۲۰ دقیقه عصر آنجا بمباران می‌شود
گزارش «جوان» از حضور در منزل شهید پاسدار امیرحسین طاووسی از شهدای جنگ ۱۲ روزه
از نوجوانی عاشق بسیج بود. خودش پایگاه علوی را انتخاب کرد و دیگران را هم برای فعالیت در پایگاه بسیج دعوت می‌کرد. پول توجیبی‌هایش را جمع می‌کرد تا خرج کار‌های خیر و فرهنگی کند. وسایل و عکس‌هایش هنوز هم نشان‌دهنده این علاقه قلبی اوست
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید محسن زائری از شهدای سپاه اردستان در مقابله با رژیم صهیونیستی و امریکا
از زمان آشنایی و ازدواج‌مان هر دو فهمیدیم که خصوصیات اخلاقی مشترکی داریم. من وقتی به سن ازدواج رسیدم، همیشه در ذهنم بود با کسی ازدواج کنم که مذهبی باشد. یعنی اینطور نباشد که خودم به او بگویم نماز بخوان یا فلان کار را انجام بده. خودش در همین وادی‌ها باشد و شکر خدا آقا محسن یک جوان مذهبی از خانواده‌ای مذهبی و سربه زیر بود
گفت‌وگوی «جوان» با همسر امیرسرتیپ دوم شهید علی حسین محمدی فرمانده تیپ ۷۱ پیاده مکانیزه ابوذرکه در حمله امریکا و رژیم صهیونیستی به شهادت رسید
همسرم با فرماندهی مقتدرانه‌ای که در چندین عملیات و رزمایش کلان و طرح‌های لبیک و آمادگی رزمی داشت، به عنوان فرمانده نمونه تیپ‌های متحرک هجومی شناخته شده بود. در سال ۱۴۰۳ موفق به دریافت لوح افتخار در سطح نیروی زمینی ارتش جمهوری‌اسلامی ایران شد. ایشان در سال‌های خدمت به شهر‌های مختلف اعزام شد و در رسته‌های متعددی خدمت کرده بود 
گفت‌و‌گوی «جوان» با مادر شهید سیدامید مظلوم از شهدای سپاه اردستان در تجاوز رژیم‌صهیونیستی و امریکا
پسرم دانشجوی دانشگاه یاسوج بود و به یک سال نکشیده مسئول بسیج دانشجویی این دانشگاه شد. تابستان‌ها هم به خانه نمی‌آمد و به اردوی جهادی می‌رفت. با دوستانش بیشتر کار‌های فرهنگی و جهادی می‌کردند. یک‌بار سه اتوبوس از دانشگاه به راهیان‌نور برده بود. در دانشگاه مراسم برگزار می‌کرد و بار‌ها با دیگر دانشجو‌ها به اردو‌های جهادی می‌رفتند
گفت‌و‌گوی «جوان» با پدر «شهید امیرعلی غریب» از شهدای حمله تروریستی امریکا و اسرائیل به ایران
امیرعلی در کار‌های خیر شرکت می‌کرد. چون رشته‌اش روانشناسی بود با استادش به یک مرکز توانبخشی رفته بود و همکاری می‌کرد. به دو معلول برای فیزیوتراپی و نرمش کمک می‌کرد. یک خانم سرطانی در محله‌مان است که امیر علی هوای ایشان را داشت. فرد بیمار می‌گفت: امیرعلی معمولاً می‌دانست من در چه احوالاتی هستم و کمکم می‌کرد
گفت‌و‌گوی «جوان» با خانواده پاسدار شهید سیدامیرحسین موسوی از شهدای حملات رژیم‌صهیونیستی
حالا با عنوان مادر شهید بودن افتخار می‌کنم. حس می‌کنم به خدا نزدیک‌تر شده‌ام، چون باید راه پسرم و راه تمام شهدا را ادامه بدهم تا از این امتحان الهی سربلند بیرون بیایم و راضی به رضای خدا باشم. دلتنگی همیشه هست، اما نگاه من به دنیا تغییر کرده است. هنوز درد هست، اما همراه آن، افتخار و مسئولیتی است که مرا سرپا نگه می‌دارد
گفت‌وگوی «جوان» با دوست شهید مرتضی عباسی که شاهد نحوه شهادتش بر اثر برخورد ترکش پهپاد رژیم صهیونیستی بود
من در پایگاه مسئول نیروی انسانی بودم و مرتضی مسئول تربیت نیرو و تشکیل حلقه‌های صالحین بود. در واقع بحث ارتقای معنوی و فرهنگی بچه‌ها با او بود. برای بسیجی‌های کم سن و سال‌تر حلقه‌های صالحین تشکیل می‌داد و برای‌شان کلاس‌های قرآن و احکام برپا می‌کرد
گفت‌وگوی «جوان» با همسر ستوان یکم شهید اکبر خسروی از پرسنل پدافند ارتش در مقابله با رژیم صهیونیستی
شهید در سنین نوجوانی و جوانی قاری برجسته قرآن بود که در مسابقات مختلف، مقام‌های زیادی کسب کرد و علاقه زیادی به تلاوت قرآن داشت. بیشتر اوقات نوجوانی و جوانی‌اش را در مسجد گذراند و مکبر و قاری بود. از اوقات فراغتش استفاده می‌کرد و به مسجد می‌رفت و در برنامه‌هایی که در مسجد برگزار می‌شد شرکت می‌کرد