شهدای جنایات صهیونیست
روایاتی از شهادت بسیجی ایثارگر «محمد حسین بیات» در واقعه بمباران زیباشهر شیراز و صبر و استقامت پدر و مادر شهید
در جنگ تحمیلی ۴۰ روزه بسیاری از اماکن غیرنظامی ازسوی دشمن امریکایی- صهیونیستی بمباران شد. یکی از این اماکن، شهرک زیباشهر شیراز بود که چند دقیقه بعد از افطار روز ۱۴ اسفند مورد اصابت دو موشک دشمن قرار گرفت و ۲۰ نفر شهید شدند
گفت‌وگوی «جوان» با خانواده سرهنگ دوم شهید داوود براتی که در جنگ رمضان به شهادت رسید
نام زیبای «آتنا» برای دختر اولمان انتخاب شد. آتنا از همان ابتدا عزیز دل پدرش بود. پدرش همیشه می‌گفت، خیلی دختر دوست دارد و تولد دختر‌ها یکی از آرزو‌های آقا داوود بود که الحمدلله برآورده شد. سال ۱۳۹۹، آرمیتا به دنیا آمد. نام او را از روی یک اتفاق زیبا انتخاب کردیم. سالی که شهید رضایی‌نژاد به شهادت رسید نام دخترش آرمیتا بود. وقتی تصویر آنها را در تلویزیون دیدم با خودم گفتم: «چقدر این اسم قشنگ است! من هم دوست دارم نام دخترم را آرمیتا بگذارم» و به این ترتیب، نام دختر دوم‌مان را به یاد آن شهید عزیز آرمیتا گذاشتیم
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید محمد نسیمی از شهدای ایست و بازرسی جنگ تحمیلی رمضان
شهید به جای یک جوان بسیجی ۲۴ ساله در شیفت ایست و بازرسی می‌ایستند و این جوان بسیجی با آقای نسیمی تماس می‌گیرند که من دو ساعت کار دارم اگر شما بتوانید تا حدود ساعت ۱۲ ظهر جای من بایستید، می‌توانم خودم را برسانم. همسرم می‌رود و در حمله به ایست و بازرسی شهید می‌شود
گفت‌و‌گوی «جوان» با خانواده شهید امیر حسین سرمدی، سرهنگ دوم پلیس راهور نجف آباد از شهدای جنگ تحمیلی رمضان 
اگرچه رفتنش برای ما بسیار ناگهانی و تکان‌دهنده بود، اما با خود می‌گویم شاید امام حسین (ع) او را طلب کرد تا در جوار خود باشد. او با همان عشق به امام و اهل‌بیت راهش را پیدا کرد و به مقصد رسید
گفت‌وگوی «جوان» با پدر پاسدار شهید میثم جهانگردیان از شهدای جنگ تحمیلی ۴۰روزه
برای میثم، دفاع از وطن فقط یک شعار نبود. باور داشت اگر روزی خطری این سرزمین را تهدید کند، باید آنقدر پای ایران ایستاد که حتی اگر لازم باشد، جانمان را فدای یک وجب از خاکش کنیم. خدمت به مردم و عشق به وطن برای میثم یک وظیفه اداری و سازمانی نبود؛ میراثی بود که از پدر گرفته بود
روایتی از محمد‌امین سلطانی، شهید نیروی دریایی ارتش که در حملات تروریستی صهیونی - امریکایی به شهادت رسید 
شهید محمدامین در تماس‌های اخیرش با خانواده، بیشتر از همیشه از شهادت حرف می‌زد. به گفته خواهرش، آخرین جمله‌ای که از او در خاطر خانواده مانده، دعایی بود که از آنها خواسته بود برایش داشته باشند: «دعا کنید سربلند باشم... دعا کنید مثل شهدا بروم.» برای خانواده شاید این جمله در آن روز‌ها فقط بخشی از حرف‌های یک سرباز جوان بود، اما بعد‌ها معنای دیگری پیدا کرد
گفت‌وگوی «جوان» با همسر مهندس شهید سجاد باقری از شهدای جنگ تحمیلی ۴۰روزه
زندگی مشترک ما با یاد و خاطره شهدا آغاز شده بود. از برگزاری عقدمان در مزار شهید حججی تا رسیدن خود آقا سجاد به شهادت، همه‌چیز با عشق به این راه عجین بود. آقا سجاد در میان کار‌های روزمره هیچ وقت از یاد شهادت غافل نبود اصلاً یکی از شوخی‌های بین ما شده بود گفتن ایشان از شهادت...
گفت‌وگوی «جوان» با همسر پاسدار شهید محمود معززی از شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه
محمود هر وقت می‌خواست برای مأموریت به سوریه برود، می‌گفتم سالم برگرد... در جوابم می‌گفت نگران نباش اگر بخواهم شهید شوم، تکه‌تکه می‌شوم. در جوابش می‌گفتم نگو! پیکرت باید سالم باشد، چون می‌خواهم موقع وداع صورتت را ببینم... همین هم شد. پیکرش سالم بود و توانستم با او وداع کنم 
گفت‌وگوی «جوان» با همسر تازه‌داماد شهید محمدرضا فتحی از شهدای جنگ تحمیلی رمضان
چشم‌انتظاری و ناباوری ادامه داشت تا ۶۷ روز گذشت و یک روز دوستم با هیئتی آمد. دوستم با یک سینی که روی آن یک چفیه و یک جفت کفش‌های خاکی و خاکستری و سوخته بود وارد خانه شد. کفش‌های محمدم بود که روز شهادت به پا داشت
گفت‌وگوی «جوان» با برادر شهید جلال عسکری از شهدای حمله به ایست و بازرسی خاوران در جنگ رمضان
با شهادت بچه‌های ایست و بازرسی نه تنها ایستگاه تعطیل نشد، بلکه داوطلبان حضور در ایست و بازرسی و برنامه‌های بسیج به شدت افزایش یافتند و تعداد بیشتری از جوانان و اهالی داوطلب حضور در ایست و بازرسی شدند که این یکی از برکات خون شهداست
بعدی 1 2 3 4 5