شهدای ترور
گفت‌وگوی «جوان» با پدر و همسر شهید علی عابدی، از پاسداران شهید جنگ با امریکا و رژیم صهیونیستی 
او که در عصر روز ۱۶ اسفندماه و تنها چند ساعت قبل از شهادت، به همسرش از فضیلت جهاد با امریکا و رژیم صهیونیستی گفته بود، صبح روز ۱۷ اسفند برای آخرین بار راهی محل کارش می‌شود و ساعتی بعد در بمباران سپاه اصفهان به شهادت می‌رسد. احمد عابدی، پدر شهید و زینب رنجبر، همسر شهید در گفت‌و‌گو با ما راوی برگ‌هایی از زندگی این شهید جنگ تحمیلی رمضان شده‌اند. 
گفت‌وگوی «جوان» با خانواده شهید پاسدار علی حیدرزاده از شهدای جنگ تحمیلی رمضان
همیشه دلم به حال مادر شهدا می‌سوخت. با خودم می‌گفتم: «بچه‌شان رفته در این راه... و حالا خودم مادر شهید شده‌ام، این روز‌ها وقتی بعضی چیز‌ها را می‌بینم، جگرم پاره‌پاره می‌شود. می‌دانم شاید برای آن شخص مسئله ساده‌ای باشد، اما پسر من برای امنیت رفت، برای امنیت کشورش، برای امنیت ناموس همین مردم
یادکردی از مجاهدت‌های خالصانه سرلشکر شهید محمد صالح اسدی، از گمنام‌ترین فرماندهان شهید در جنگ تحمیلی رمضان
فرماندهی اطلاعات سپاه لبنان باعث شد تا شهید اسدی در جنگ ۳۳ روزه حضور چشمگیری داشته باشد و در این مقطع حساس، با رژیم صهیونیستی به جهاد بپردازد. اما پیش از آنکه حزب‌الله لبنان در سال ۲۰۰۶ با اسرائیل بجنگد و آنها را شکست بدهد، نیاز به مقدماتی بود که این مقدمات با حضور افرادی، چون سردار محمد صالح اسدی حاصل شد
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید حسین مرادی از شهدای جنگ تحمیلی رمضان
دو روز قبل از شهادت همسرم، ایشان گفته بود اداره بالایی ما را زدند و احتمال دارد اداره ما را هم بزنند. گفتم: پس من اجازه نمی‌دهم سرکار بروی. گفت: «هیچ وقت چنین حرفی را نزن. من نروم، دیگری نرود، یهو می‌بینی فردا دشمن در خاک‌مان می‌آید. آن وقت من باید تو و دختران‌مان را ببرم در زاغه نگهداری کنم»
گفت‌وگوی «جوان» با مادر سرباز شهید محمدرضا طوماری از شهدای جنگ تحمیلی رمضان
رفتیم سنندج و به یک بیمارستان راهنمایی شدیم. آنجا دنبالش گشتیم، ولی گفتند اینجا نیست. همینطور سرگردان بودیم که گفتند باید بروید به سردخانه. یک پیکر آنجاست که باید شناسایی کنید. اول همسرم رفت و، چون سر و صورت پسرم خاکی بود، او را نشناخت. من را برای شناسایی بردند. تا او را دیدم گفتم این پسرم محمدرضاست
گفت‌وگوی «جوان» با خواهر شهیده پاسدار سیده سمیه بکائی از شهدای جنگ رمضان 
پیکر سمیه‌سادات دو روز بعد از شهادتش در قطعه ۴۲بهشت زهرا به خاک سپرده شد. در مراسم، بسیاری از دوستان و نیروهایش حضور داشتند. آنهایی که صبح همان روز در جلسه بودند و فقط چند دقیقه پیش از انفجار به سفارش خواهرم، ساختمان را ترک کرده بودند، حال و روز بسیار سختی داشتند؛ در سالن دعای ندبه دور پیکرش جمع شدند و سر روی شانه‌های هم گذاشته و گریه می‌کردند. صحنه بسیار تلخی بود، آنها در یک روز داغ ۱۳ نفر از همکارانشان را دیدند
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید میثم فتح‌قریب از شهدای هوافضای سپاه در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه 
شهید «میثم فتح‌قریب» از اساتید پهپاد شاهد ۱۳۶ و از نیرو‌های هوافضای سپاه بود که در جنگ ۱۲ روزه به شهادت رسید
گفت‌وگوی «جوان» با خانواده شهید مرتضی فکری از شهدای جنگ تحمیلی رمضان با دشمن امریکایی- صهیونیستی
مرتضی حوالی ساعت ۱۱:۳۰ ظهر به محل کارش می‌رسد و بعد از نماز ظهر، همراه دوستانش زیارت عاشورا می‌خوانند. می‌گفتند ساعت ۲:۳۰ عصر که محل کارش را می‌زنند، دست‌های مرتضی روی کیبورد رایانه‌اش بود؛ موقع انجام وظیفه شهید شده بود 
حضرت آقا برای ما فقط یک رهبر نبود؛ او «پدر» بود. همان پدری که وقتی به دیدارش می‌رفتیم، انگار با هر کلامش، بخشی از داغ سنگین فراق‌مان را تسکین می‌داد
گفت‌وگوی «جوان» با پدر شهید «سیدامیرحسین کرباسی» از شهدای فراجا که در تهاجم دشمن امریکایی- صهیونیستی به شهادت رسید
فرزند شهیدم چند ویژگی داشت که هیچ‌گاه آنها را ترک نمی‌کرد. یکی خواندن نماز اول وقت، دوم کمک به نیازمندان، انجام صله رحم و زیارت اهل قبور، مخصوصاً شهدا بود. آخرین باری که به مرخصی آمد، به دیدن پدربزرگ و دایی‌هایش رفت و بعد هم به زیارت اهل قبور رفت. این آخرین دیدارمان بود
بعدی 1 2 3 4 5