شهدای ترور
گفت‌وگوی «جوان» با همسر پاسدار «شهید حسین یوسفی» از شهدای جنگ تحمیلی رمضان
هنر شهدا این بود که خودشان رفتند تا ایران بماند. شهدا از جان گذشتگی کردند و از دنیای خود گذشتند تا دشمن طمع به این سرزمین الهی را به گور ببرد
مروری به اقدامات جهادی و حضور رزمی سپهبد شهید محمد پاکپور برای تأمین امنیت پایدار ایران اسلامی
سردار استکی: هرگاه شهید پاکپور خدمت مقام معظم رهبری می‌رسید و گزارش می‌داد، جملات و تدابیر ایشان را جمله به جمله یادداشت می‌کرد و در سپاه و نیروی زمینی پیاده می‌کرد. حضرت آقا به ایشان می‌فرمودند: من امنیت را از شما و از سپاه می‌خواهم. این افتخار بزرگی برای شهید پاکپور بود
گفت‌وگوی «جوان» با مادر شهید سرباز علی فقیه‌خورسندی از شهدای نیروی پدافند هوایی ارتش در جنگ رمضان
به قم می‌روم؛ راهی خانه‌ای می‌شوم که هنوز بوی علی می‌دهد. خانه‌ای که دیوارهایش شاهد قد کشیدن جوانی بوده‌اند که دلش زودتر از سنش بزرگ شد. دلبستگی‌اش به شهدا از همان سال‌ها پیدا بود. هر وقت نام شهیدی به میان می‌آمد، حال و هوایش عوض می‌شد.
گفت‌وگوی «جوان» با پدر شهید محمد‌حسین نوروزی از شهدای راهور در جنگ تحمیلی رمضان
روز شهادتش به او زنگ زدم. گفت، چون از شب سر مأموریت بوده، تا صبح نخوابیده و خیلی خسته است. می‌خواهد کمی استراحت کند. ساعت به گمانم ۷:۳۰ صبح بود. چون دیدم خسته است، زیاد حرف نزدیم. گفت وقتی از خواب بیدار شدم با شما تماس می‌گیرم. این را گفت و قطع کرد. غافل از آنکه چند ساعت بعد، پسرم به شهادت رسید
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید ناوسروان محسن میرزاپور از شهدای ناو دنا
چند سال پیش در زمان حادثه آتش‌سوزی ناو خارگ (مهم‌ترین ناو‌های پشتیبانی نیروی دریایی ارتش ایران) نیز حضور داشت. در آن حادثه، او از آخرین نفراتی بود که ناو را ترک کرد و تا آخرین لحظه تلاش کرد تا دوستان و همکارانش را نجات دهد. خوشبختانه در آن حادثه کسی به شهادت نرسید. از آن زمان به بعد، هر وقت عکس ناو خارگ را می‌دید بغض می‌کرد، چون آن روز‌ها و سختی‌هایی که با همکارانش پشت سر گذاشته بودند، برایش فراموش نشدنی بود
گفت‌وگوی «جوان» با پدر شهید ناوبان‌یکم کمیسر دریایی علیرضا مهرپور از شهدای ناو دنا‌
ناوشکن دنا ۱۳ اسفندماه ۱۴۰۴ در حالی که از رزمایش صلح میلان در هند به کشورمان بازمی‌گشت، در آب‌های بین‌المللی نزدیک کشور سریلانکا مورد حمله وحشیانه یک فروند زیردریایی امریکایی قرار گرفت
گفت‌وگوی «جوان» با مادر شهید خلبان سرهنگ دوم محمد اکبری روشن از شهدای جنگ تحمیلی رمضان
پسرم خلبان بالگرد ارتش بود و سال‌ها در هوانیروز خدمت کرد. بعد از شروع جنگ با آنکه می‌دانست دشمن صهیونیستی می‌خواهد حمله کند، با این حال سر پستش قرار گرفت و از دشمن نترسید و در کنار بالگرد‌ها با همرزمانش در حال انجام وظیفه بود که جنگنده‌های دشمن امریکایی- اسرائیلی که خدا نابودشان کند، حمله کردند و پسرم را به شهادت رساندند
گفت‌وگوی «جوان» با برادر سیدالشهدای نیرو‌های مسلح امیر سپهبد شهید سید عبدالرحیم موسوی
نه از سر شعار یا عادت، بلکه از ته دل. دغدغه‌اش «خاک» بود، اینکه مبادا ذره‌ای از این سرزمین از دست برود. بار‌ها می‌گفت و من باور دارم که از ته جانش می‌گفت: «اگر هزار بار برای این مردم و اعتقادات آنها کشته شوم باز هم دوست دارم به عشق این مردم زنده شوم، با دشمنان این ملت بجنگم و کشته شوم، بجنگم و کشته شوم. واقعاً از صمیم قلب دوستتان دارم ملت ایران»
گفت‌وگوی «جوان» با خانواده شهیده سرهنگ اعظم فرهمند که در جنگ تحمیلی رمضان در ستاد انتظامی نجف‌آباد به شهادت رسید
حالا هر وقت دلم برایش تنگ می‌شود، در دلم به او می‌گویم: «مامان، خیلی دلم برایت تنگ شده.» و در خیال خودم او را بغل می‌کنم. بزرگ‌ترین حسرت من این است که مامانم بزرگ شدنم را نمی‌بیند، دانشگاه رفتنم را نمی‌بیند و آرزو‌هایی که برایم داشت را از نزدیک نمی‌بیند. حسرت دیگرم این است که داماد شدن برادرم را هم نمی‌بیند، چون خیلی آرزو داشت آن روز‌ها را ببیند
گفت‌وگوی «جوان» با برادر شهید احسان حسینی از شهدای هوافضای سپاه در جنگ تحمیلی سوم
یک مثال کوچک از شخصیت شهید بزنم؛ کسی که به گفته اطرافیان حتی سنگ‌های ریز نان سنگک را به نانوایی برمی‌گرداند که مبادا ذره‌ای مال غیروارد زندگی‌اش شود، این آدم حتماً نوع برداشتش از دین و مسائلی، چون حلال و حرام با امثال من متفاوت است. شهید حسینی تا این حد نسبت به چنین مسائلی ریزبین بود