شهدای ترور
گفت‌وگوی «جوان» با همسر پاسدار شهید محمد اسدی از شهدای جنگ تحمیلی ۱۲روزه رژیم‌صهیونیستی 
محمد می‌گفت: «باید مثل شهید حججی و شهید حاج‌قاسم، خون ما جریان‌ساز باشد. الحمدلله در همین جنگ ۱۲ روزه دیدیم که خون این شهدا واقعاً جریان‌ساز شد و خیلی از مردم بیدار شدند.» خدا را شکر، همانطور که محمد همیشه می‌خواست، خونش اثرگذار بود
گفت‌وگوی «جوان» با مادر شهید مجتبی رضیئی، محافظ شهید طهرانچی که همراه ایشان به شهادت رسید
زمانی که شهید مجتبی رضیئی به دنیا آمد، پدرش در جبهه بود. هنگام تولد برادر و خواهر کوچک‌ترش هم باز بابا در جبهه بود. مجتبی در یک خانواده انقلابی و مذهبی به دنیا آمد
گفت‌و‌گوی «جوان» با همسرشهید پاسدار دلاور امیرخانی که درحملات امریکایی – صهیونیستی به شهادت رسید
خیلی وقت‌ها به من می‌گفت: دعا کن عاقبت‌بخیر شوم. هر وقت زیارت می‌رفتیم یا درشب‌های پنج‌شنبه هیئت می‌رفتیم یا در روز عرفه و شب‌های قدر، برایم پیامک می‌فرستاد و می‌نوشت: «حلالم کن، دعا کن برایم، دعا کن عاقبت‌بخیر شوم.» من همیشه فکر می‌کردم منظورش از عاقبت‌بخیری، پایان خوب زندگی است. اما بعد‌ها فهمیدم که منظورش شهادت بود
گفت‌و‌گوی «جوان» با خانواده شهید سروان مهدی‌نوذری از نیرو‌های پدافند هوایی ارتش که در جنگ تحمیلی ۱۲روزه به شهادت رسید
روز شانزدهم خرداد ماه که مصادف با عید قربان بود عقد کرد و ۱۰ روز بعد یعنی روز ۲۶ خرداد به شهادت رسید. در همین ۱۰ روز هم دائم در مأموریت بود شاید فقط پنج روزش را کنار خانواده بود. روز تشییع پیکر مهدی، مردم واقعاً سنگ‌تمام گذاشتند، دوستانش، همشهریانش، حتی کسانی از شهر‌ها و استان‌های دیگر آمده بودند، همه با عشق و احترام حضور داشتند و من از صمیم قلب از همه آنها سپاسگزارم
گفت‌و‌گوی «جوان» با همسر شهید رسول نورمحمدزاده از شهدای هوافضای سپاه در مصاف با رژیم‌صهیونیستی و امریکا
خدا به ما دو فرزند دختر به نام‌های ریحانه متولد سال ۸۹ و هانیه متولد سال ۹۵ داده است. آقارسول و دخترانش خیلی به هم وابسته بودند. ایشان تأکید زیادی روی حجاب بچه‌ها داشتند و شکر خدا دختران‌مان هم از همان ابتدا حجاب چادر را انتخاب کردند. هرسال برای بچه‌ها چادر نو می‌خریدیم تا هم تشویق بشوند و هم به اهمیت حجاب بیشتر واقف شوند
گفت‌و‌گوی «جوان» با همسر سرهنگ شهید میثم محمدی که در مقابله با تجاوز رژیم‌صهیونیستی و امریکا به شهادت رسید
آقامیثم هر بار که به مأموریت کاری می‌رفت، من و هانیه را شهرستان منزل پدرم می‌گذاشت. همیشه قبل از اینکه دنبال‌مان بیاید و ما را به منزل بیاورد، خودش تنهایی به منزل می‌رفت و خرید می‌کرد و همه جا را تمیز و مهیا می‌کرد. بعد از تمیزی منزل دنبال ما می‌آمد
گفت‌وگوی «جوان» با همسر سرگرد شهید سعید رنجبر از پرسنل پدافند ارتش در مقابله با رژیم صهیونیستی 
وقتی سعید دانشگاه را به اتمام رساند، یک روز همراه مادر و خواهرش به خانه ما آمدند و قرار شد همان شب دسته‌جمعی به پارکی که اول شهر سرپل ذهاب است برویم. آن شب خودش سر صحبت را باز کرد و از پدرم اجازه خواست تا با من صحبت کند. دلش می‌خواست قبل از هر چیز نظر من را بداند. با هم قرار‌های زندگی را گذاشتیم.
گفت‌وگوی «جوان» با پسر شهید محمد نصری از شهدای مردمی تجاوز رژیم صهیونیستی و امریکا به کشورمان
روز شهادت بابا، تلفنی با مادرم صحبت کرده بودند. ساعت تقریباً ۲ عصر بود که با مادرم حرف می‌زنند. بابا گفته بود، در مترو هستم و می‌خواهم بروم سرکار. بعد که تماس قطع شده بود، بابا از مترو خارج می‌شود و می‌رود در ایستگاه اتوبوس می‌ایستد که ساعت ۳ و ۲۰ دقیقه عصر آنجا بمباران می‌شود
گزارش «جوان» از حضور در منزل شهید پاسدار امیرحسین طاووسی از شهدای جنگ ۱۲ روزه
از نوجوانی عاشق بسیج بود. خودش پایگاه علوی را انتخاب کرد و دیگران را هم برای فعالیت در پایگاه بسیج دعوت می‌کرد. پول توجیبی‌هایش را جمع می‌کرد تا خرج کار‌های خیر و فرهنگی کند. وسایل و عکس‌هایش هنوز هم نشان‌دهنده این علاقه قلبی اوست
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید محسن زائری از شهدای سپاه اردستان در مقابله با رژیم صهیونیستی و امریکا
از زمان آشنایی و ازدواج‌مان هر دو فهمیدیم که خصوصیات اخلاقی مشترکی داریم. من وقتی به سن ازدواج رسیدم، همیشه در ذهنم بود با کسی ازدواج کنم که مذهبی باشد. یعنی اینطور نباشد که خودم به او بگویم نماز بخوان یا فلان کار را انجام بده. خودش در همین وادی‌ها باشد و شکر خدا آقا محسن یک جوان مذهبی از خانواده‌ای مذهبی و سربه زیر بود