کد خبر: 1361249
تاریخ انتشار: ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۰
گفت‌وگوی «جوان» با همسر شهید ناوسروان محسن میرزاپور از شهدای ناو دنا
دوست نداشت حتی یک وجب از خاک ایران به دست بیگانه بیفتد چند سال پیش در زمان حادثه آتش‌سوزی ناو خارگ (مهم‌ترین ناو‌های پشتیبانی نیروی دریایی ارتش ایران) نیز حضور داشت. در آن حادثه، او از آخرین نفراتی بود که ناو را ترک کرد و تا آخرین لحظه تلاش کرد تا دوستان و همکارانش را نجات دهد. خوشبختانه در آن حادثه کسی به شهادت نرسید. از آن زمان به بعد، هر وقت عکس ناو خارگ را می‌دید بغض می‌کرد، چون آن روز‌ها و سختی‌هایی که با همکارانش پشت سر گذاشته بودند، برایش فراموش نشدنی بود
صغری خیل‌فرهنگ

جوان آنلاین: شهید ناوسروان محسن میرزاپور از کارکنان فداکار نیروی دریایی ارتش و از ارشد‌های مکانیک موتور ناوشکن دنا بود که بیش از دو دهه از عمر خود را در راه خدمت به وطن سپری کرد. او در کنار روحیه‌ای مسئولیت‌پذیر و عاشقانه نسبت به کار، در زندگی شخصی نیز همسری مهربان، پدری دلسوز و تکیه‌گاهی آرامش‌بخش برای خانواده‌اش بود. دریادل که پناه همسر و یگانه دخترش بود و در حمله ناجوانمردانه صهیونی- امریکایی به ناو دنا به شهادت رسید.   همسرانه‌های مریم اسدی، همسر شهید را با هم بخوانیم.  

ارشد مکانیک موتور ناوشکن دنا

همسرم از شهدای ناوشکن همیشه قهرمان دنا در نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بودند. ایشان در سن ۴۱ سالگی به مقام والای شهادت نائل شد. شهید محسن میرزاپور دارای مدرک دیپلم بود و به عنوان ارشد مکانیک موتور ناوشکن دنا در نیروی دریایی ارتش خدمت می‌کرد. ایشان با تعهد، تلاش و روحیه‌ای فداکارانه در راه خدمت به کشور فعالیت داشت و سرانجام در همین مسیر به افتخار شهادت رسید.   از دوران کودکی، انسانی صادق و نمازخوان بود. این از ویژگی‌های بارز اخلاقی ایشان بود. محسن همیشه احترام زیادی برای پدر و مادرش قائل بود و با مهربانی با آنها رفتار می‌کرد. هر زمان که به شهرستان می‌رفتیم، تا جایی که می‌توانست کار‌های پدر و مادرش را انجام می‌داد و در خدمتشان بود. همسرم اخلاق نیکوی فراوانی داشت، از جمله صداقت، مهربانی و خوش‌رفتاری. با بچه‌ها بسیار مهربان بود و همیشه برای من و دخترمان از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کرد و با تمام وجود برای خانواده‌اش وقت می‌گذاشت. ایشان فردی بسیار میهمان‌نواز بود و همیشه دوست داشت در خانه میهمان داشته باشیم یا به میهمانی برویم. این روحیه گرم و صمیمی، یکی از خصوصیات زیبای ایشان بود که همه آن را دوست داشتند.  

۲۰ سال زندگی عاشقانه

آشنایی ما از طریق دخترخاله شهید شکل گرفت که از دوستان دوران دانشگاه من بود. پس از یک سال آشنایی با هم ازدواج کردیم. در همان زمان نیز همسرم در نیروی دریایی ارتش مشغول خدمت بود. او همیشه وقتی از سر کار به خانه می‌آمد، تمام خستگی‌ها و ناراحتی‌های کار را پشت در می‌گذاشت و با آرامش وارد خانه می‌شد. با این حال، گاهی از اتفاقات و کار‌های روزانه‌اش برای ما تعریف می‌کرد و به همین دلیل من هم تا حدی با فضای کاری او آشنا شده بودم. من و همسرم ۲۰ سال زندگی عاشقانه در کنار هم داشتیم و حاصل این زندگی یک دختر ۱۹ ساله است که امسال وارد دانشگاه می‌شود. تمام اولویت‌های زندگی‌اش من و دخترمان بودیم. او عاشق واقعی دخترش بود و برای هر دوی ما تکیه‌گاهی امن و مهربان به شمار می‌آمد. او به خانواده‌اش عشق می‌ورزید و هر زمان که فرصتی پیدا می‌کرد، دوست داشت وقتش را در کنار ما بگذراند. حضورش در خانه همیشه با آرامش، محبت و صمیمیت همراه بود.  

ناو خارگ

همسرم عاشق کارش بود و همیشه مسئولیت کارهایش را با جدیت می‌پذیرفت. چند سال پیش در زمان حادثه آتش‌سوزی ناو خارگ (مهم‌ترین ناو‌های پشتیبانی نیروی دریایی ارتش ایران) نیز حضور داشت. در آن حادثه، او از آخرین نفراتی بود که ناو را ترک کرد و تا آخرین لحظه تلاش کرد تا دوستان و همکارانش را نجات دهد. خوشبختانه در آن حادثه کسی به شهادت نرسید. از آن زمان به بعد، هر وقت عکس ناو خارگ را می‌دید، بغض می‌کرد، چون آن روز‌ها و سختی‌هایی که با همکارانش پشت سر گذاشته بودند، برایش فراموش‌نشدنی بود.  

سفر خوبی است!

در دوران جنگ دوازده‌روزه نیز همسرم در حالت آماده‌باش بود و ما تا حدود ۴۰ روز بعد از جنگ او را ندیدیم. در تمام آن روز‌ها همیشه سعی می‌کرد به من و دخترمان آرامش بدهد، اما خودش را برای هر اتفاقی آماده کرده بود، حتی چند ماه بعد از آن روزها، وصیتنامه‌ای پیدا کردم که همسرم در همان دوران نوشته بود. موضوع سفر صلح و دوستی میلان چند ماهی بود که در خانه درباره آن صحبت می‌شد. همسرم شور و شوق زیادی برای این سفر داشت و می‌گفت: «این سفر، سفر خوبی است.» او از این مأموریت خوشحال بود و با علاقه درباره آن صحبت می‌کرد. همسرم عشق زیادی به کشورش داشت و هیچ‌وقت دوست نداشت، حتی یک وجب از خاک ایران به دست بیگانه بیفتد.  

۱۳ اسفند ۱۴۰۴

دوستانش از نحوه شهادتش چنین روایت کردند: در ساعت ۳:۳۰ صبح روز ۱۳ اسفند‌ماه، اولین اژدر به ناوشکن دنا در آب‌های اطراف سریلانکا اصابت کرد. با اژدر اول تنها تحرک ناو مختل شد و کسی آسیب ندید، اما پس از آن اژدر دوم شلیک شد که بر اثر آن، ۱۰۴ تن از ملوانان ارتشی به شهادت رسیدند. ما ساعت ۲:۳۰ بعدازظهر ۱۳ اسفند خبر شهادت همسرم را از دوست همراهش دریافت کردیم. در ۲۸ اسفند‌ماه صبح برای نخستین بار با چشمانی اشکبار پیکر همسرم را در گلزار شهدا دیدیم و در ۲۹ اسفند، با دلی شکسته و غمگین، پیکر بی‌جانش را بدرقه و به خاک سپردیم.  

دومین و آخرین سفر دریایی با ناوشکن دنا

اکنون هر زمان که به مزارش می‌روم، از دلتنگی‌هایم برایش می‌گویم و با او حرف می‌زنم. همین صحبت‌ها کمی دلم را آرام می‌کند. در طول سفر‌های دریایی‌اش، همسرم همیشه با ما در تماس بود. تقریباً هر روز تماس می‌گرفت و گاهی حتی روزی سه بار با من صحبت می‌کرد. این سفر صلح و دوستی میلان دومین سفر او با ناوشکن دنا بود. اولین سفرش با دنا سفر مالزی بود که خیلی آن را دوست داشت. بعد از بازگشت، با شوق فراوان عکس‌ها و فیلم‌های زیادی از آن سفر را به من و دخترمان نشان داد.

برچسب ها: آتش سوزی ، ناو ، جزیره خارک
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار