متین روحیه شوخطبعی داشت. همیشه لبخند بر لب بود و با یک جمله ساده میتوانست دل بقیه را شاد کند. همرزمانش میگویند در سختترین لحظات سربازی، متین حس و انرژی مثبت را به جمع بچهها تزریق میکرد جوان آنلاین: برخی روایتها از دل یک خانواده آغاز میشود، اما تصویری بزرگتر از یک نسل را پیش چشم آدمی میگذارد. روایت پدر شهید متین بیات نیز از همین جنس است؛ روایتی از جوانی که در کوچههای ساده ازنا رشد کرد، با کتاب و ایمان قد کشید و در روزهای سرنوشتساز، مسئولیت را بر آسایش ترجیح داد.
متین که در نخستین روزهای جنگ تحمیلی در مرخصی به سر میبرد، خانه را ترک کرد و به محل خدمتش بازگشت؛ مسیری که سرانجام در ۱۲اسفند ۱۴۰۴ در سایت پدافندی ارتش در بندر امامخمینی (ره) به شهادت او انجامید و نامش را در کنار سربازانی نشاند که شجاعت را نه فقط در لباس، بلکه در انتخاب و عمل معنا کردند. روایت پدرانه شهید را پیش رو داریم:
علقه عجیب او به کتاب
متین در یکم دیماه ۱۳۸۳ در شهرستان ازنا به دنیا آمد. ما خانوادهای ساده و متدین هستیم و او در همان فضای صمیمی و آرام خانه بزرگ شد. ازنا شهری است با مردمانی خونگرم و سادهدل و متین هم از همان کودکی در میان همین صفا و صمیمیت رشد کرد. از همان سالهای اول زندگی، آرامش، صداقت و احترام در رفتار او دیده میشد؛ چیزهایی که برای ما خیلی زود نشان میداد چه روح لطیفی دارد.
یکی از ویژگیهای بارز متین، علاقه عجیبش به کتاب بود. برخلاف خیلی از همسنوسالهایش که بیشتر وقتشان را به تفریح میگذراندند، متین دلش با کتاب بود. همیشه میدیدیم که کتابی در دست دارد. در دوران سربازی هم همینطور بود. همرزمانش هم بعدها برای ما تعریف میکردند که هرجا میرفت، یک کتاب همراهش بود. انگار کتاب برای او فقط وسیله سرگرمی نبود؛ راهی بود برای فهمیدن بیشتر زندگی.
هر وقت مرخصی میآمد، به جای اینکه مثل خیلی از جوانها به تفریح و گشتوگذار برود، بیشتر وقتش را در کتابفروشیها میگذراند. ساعتها میان قفسهها میایستاد، کتابها را ورق میزد و با دقت انتخاب میکرد. برایش خریدن کتاب و خواندن آن در خلوت پادگان از هر تفریحی لذتبخشتر بود.
همرزمانش میگفتند در هر فرصتی او را با کتابی در دست میدیدند؛ بین دو شیفت کاری، هنگام استراحت، یا حتی دقایقی قبل از خواب. بیشتر هم سراغ داستانهای حماسی، زندگینامه شهدا و کتابهای انگیزشی میرفت. برای متین، مطالعه فقط یک عادت نبود، بلکه بخشی از زندگیاش شده بود.
تعهد به کار
پسرم روحیات بسیار صاف، ساده و صادقی داشت. هرچه بود، همان بود. همین سادگی و صداقت، او را در دل همه جا باز میکرد. کسی نبود که با متین برخورد کند و از پاکی روحش لذت نبرد. او به ورزش کردن اهمیت زیادی میداد، بهویژه فوتسال. در زمین فوتسال، نه تنها مهارت داشت، بلکه اخلاق ورزشی را هم رعایت میکرد. برایش مهم نبود که ببرد یا ببازد؛ مهم این بود که با همتیمیهایش لحظات شاد و پرانرژی را بگذراند. همین روحیه شاد و تحرکبخش را به زندگی روزمره هم میآورد.
یکی از بارزترین صفات متین، مسئولیتپذیری بینظیر او بود. هر کاری به او سپرده میشد، حتی کوچکترین کار، آنقدر جدی و با دقت انجام میداد که انگار در آن برهه، مهمترین کاری است که به او سپرده شده است. این خصیصه باعث شده بود فرماندهان و همرزمانش به او اعتماد کامل داشته باشند.
متین روحیه شوخطبعی داشت. همیشه لبخند بر لب بود و با یک جمله ساده میتوانست دل بقیه را شاد کند. همرزمانش میگویند: «در سختترین لحظات سربازی، متین حس و انرژی مثبت را به جمع بچهها تزریق میکرد.»
در صحبتهایش با همرزمان، مدام از خانواده و بهویژه برادر بزرگترش صحبت میکرد. برایش برادر، یک الگو و تکیهگاه بود. آرزو داشت روزی بتواند مثل برادرش محکم و با افتخار در کنار خانواده بایستد و تکیهگاهی برای اهل خانه باشد.
مرخصی که ناتمام ماند
درست قبل از شروع جنگ، متین به مرخصی رفته بود. میتوانست چند روزی در کنار خانواده باشد، استراحت کند. اما با شنیدن خبر حمله دشمن در نخستین روز جنگ، هیچ تردیدی به خود راه نداد. توشه خدمت را بست، کتاب مورد علاقهاش را برداشت و خود را به یگان رساند.
او برگشت و به فرمانده گفت: «من نمیتوانم در خانه باشم، در حالی که کشورم نیاز به من دارد.» این یعنی تعهد به کار و وطنپرستی واقعی که در عمل نشان داده شد، نه در شعار. متین بیات ثابت کرد که سربازی برایش یک لباس تشریفاتی نبود، یک مأموریت مقدس بود.
ضیافت شهادت
متین در حالی پا به میدان نبرد گذاشت که ماه مبارکرمضان، ماه نزول قرآن و ضیافت الهی بود. متین در خط مقدم دفاع از میهن و ناموس مردم در سایت پدافندی ارتش مشغول جهاد شد. هیچ چیز نتوانست اراده پولادین او را سست کند. او با روزهای که از سحر تا افطار گرفته بود، نه فقط از خوردن و آشامیدن، بلکه از ترس و تردید نیز دوری میجست و با قلبی آرام و مطمئن، در مقابل هجوم دشمن ایستادگی کرد و نهایتاً در سحرگاه سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ و سیزدهمین روز از ماه مبارک رمضان، متین بیات در میدان نبرد، در این نبرد نابرابر، با اصابت یک حمله موشکی و پهپادی دشمن امریکایی صهیونی، پیکر مطهرش در خون غلتید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
به وطن عشق بورز
صحبتهایش حالا توصیه و وصیتی است که از او برای همه دوستدارانش باقی مانده است؛ کتاب بخوانید، حتی در سختترین شرایط. کتاب، نور به دل و راه به زندگی میدهد. میهندوست یعنی در اولین لحظه خطر باید برخاست و ایستاد. ساده باش، صادق باش، شوخطبع باش و به هر کاری که میکنی، عشق بورز، حتی به وطن.