انقلاب اسلامی
مروری بر یک شایعه تاریخی، درباره درگذشت نخستین امام جمعه تهران 
در سال ۱۳۵۹ دو نفر از فرزندان آیت‌الله طالقانی طی یک مکتوب، مرگ پدر را طبیعی و معلول تحمل فشار‌های دوران مبارزه، مشاهده رنج مردم، پرکاری در دوره پس انقلاب، مواجهه با دشمنان خارجی انقلاب، ریشه‌یابی برخی مشکلات موجود، عملکرد برخی از مسئولان و مواردی از این قبیل می‌دانستند و با سپری شدن نزدیک به یک سال، سخنی از مرگ مشکوک و ترور احتمالی وی به میان نمی‌آوردند
سیری در تاریخچه یک توطئه، از نظریه‌پردازی «مالتوس» تا انکار امام‌خمینی
امام‌خمینی در تحلیل توطئه‌های جمعیتی، بر این باور بودند که دشمن می‌خواهد ما را در تله رفاه کاذب بیندازد تا از فکر تداوم نسل و قدرت انسانی باز بمانیم. فرزندآوری برای مسلمین، یک اقدام راهبردی در برابر استکبار است. ایشان با بصیرتی شگفت‌انگیز هشدار دادند که غرب تنها نمی‌خواهد کشور‌های اسلامی از نظر سیاسی تضعیف، بلکه می‌خواهد از طریق خانواده تخریب شوند
جستار‌هایی در نسبت نظری و عملی آیت‌الله سید محمود طالقانی با امام‌خمینی
نسبت فکری آیت‌الله طالقانی با امام خمینی را نمی‌توان صرفاً با کلماتی، چون دوستی یا همفکری توصیف کرد؛ این یک اتحاد قدسی بود. هم رِسی این دو، در هم افزایی خرد و اراده، تفسیر و تکلیف و عرفان و انقلاب نمود یافت. آنان نشان دادند، وقتی علم با ایمان و بصیرت با شجاعت گره بخورد، هیچ قدرتی نمی‌تواند جلوی اراده ملت را بگیرد. خمینی کوه استوار رهبری بود و طالقانی، خرد جاری در کالبد انقلاب اسلامی
سیدمحمود طالقانی و سیدعلی خامنه‌ای حکایتی از یک هم داستانی برای بنای نظام توحیدی
نسبت فکری آیات سیدمحمود طالقانی و سیدعلی خامنه‌ای، نمونه‌ای اعلا از تلاقی دو اندیشه متکامل است که هر یک در دو نقطه از جغرافیای ایران، هدفی واحد را دنبال می‌کردند: بیداری جامعه از خواب تحمیلی استبداد و استعمار. اگر آیت‌الله طالقانی در تهران، مسجد هدایت را به کانون جذب روشنفکران و جست‌وجوگران حقیقت تبدیل کرده بود؛ آیت‌الله خامنه‌ای نیز در مشهد مسجد کرامت را به مرکز سازماندهی انقلابی و بصیرت افزایی عمومی مبدل کرد
ملاقات اندیشگی جلال آل‌احمد با سید علی خامنه‌ای طرح‌ریزی تغییر فرهنگی و اجتماعی
تلاقی فکری جلال آل‌احمد با آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، در واقع ملاقات یک جست‌وجوگر بی‌تاب حقیقت با مجاهدی زمان آگاه و هوشمند بود. این پیوند را می‌توان نقطه تبدیل «نقد» به «عمل» و «تردید» به «ایمان» قلمداد کرد. سخن از ملاقات و ارتباط دو شخص در میان نیست که کلام در تعامل و هم افزایی دو اندیشه اصلاحگر و معطوف به تحولات زمانه است که در ساحت‌های گوناگون، آثار مهمی از خود برجای نهاد
رهبر شهید و حکایتش از حضور وحدت آفرین در تبعیدگاه ایرانشهر
رهبر شهید: «در فروردین، هوای ایرانشهر گرم شد. در همین ایام، خانواده برای دیدار من به ایرانشهر آمدند. در آن روزها، میثم شش ماهه بود. برای خانواده، امکان ماندن با من در ایرانشهر وجود نداشت، چون از اوایل تابستان، هوا در این شهر به شدت گرم می‌شد و تا ۵۳ درجه می‌رسد! در خانواده کودکان خردسال داشتیم و خانه تجهیزات سرمایشی و وسایل آسایش نداشت، دو تا از بچه‌ها هم باید به مدرسه می‌رفتند، بنابراین پس از دو هفته به مشهد بازگشتند...» 
زمینه‌های تبعید رهبر شهید انقلاب اسلامی به ایرانشهر، به استناد یادگارهایش
رهبر شهید: «در منزل را باز کردم. مأموران ساواک شش نفری حمله کردند و با خشونت و قساوت، مرا به باد کتک گرفتند! در آن هنگام فرزندم مصطفی بیدار شده بود و از پشت شیشه نازکی که میان من و او حائل بود، با حیرت و شگفتی به صحنه کتک خوردن پدر می‌نگریست و فریاد می‌زد! ساواکی‌ها، بی‌رحمانه به کتک زدن من با مشت و لگد ادامه دادند و مخصوصاً با نوک کفش خود، به ساق پای من می‌زدند!....»
رؤیای صادقه رهبر شهید، درباره مواجهه با بازجوی خویش در کمیته مشترک ضدخرابکاری
امام شهید در بیان رؤیا‌های صادقه خویش و درپی روایت خواب‌های ششمین زندان، به موردی اشارت برده‌اند که شگفت انگیز و درخور تأمل می‌نماید. او در یکی از سخت‌ترین ادوار مبارزه در شهر مشهد و پراکندگی اصحاب و یاران اهل مجاهده، شبی تشییع پیکر استادش حضرت امام خمینی را در خواب می‌بیند و در پایان آن، رهبر کبیر انقلاب اسلامی به او جمله‌ای می‌گوید که هرچه زمان می‌گذرد، مفاهیم مهم‌تر و متعالی‌تری می‌یابد: «تو یوسف می‌شوی!...»
تاریخ نگاری فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دهه ۶۰ از منظر بایسته‌های پژوهشی- بخش نخست
برخی محققان از دهه ۶۰، به عنوان «دوره اجمال» یا «دوره تثبیت» انقلاب و نظام اسلامی و از دوره‌های بعدی به عنوان «دوره تفصیل» یا «دوره اقتدار» آن یاد می‌کنند. شاید بتوان گفت بدون توجه به حوادث دهه ۶۰، نمی‌توان ریشه بسیاری از تحولات فکری، فرهنگی، اجتماعی و خصوصاً سیاسی ایران معاصر را تحلیل کرد. اکنون سیاه نمایی وقایع این دهه، از اولویت‌های دشمنان جمهوری اسلامی است
عمق فاجعه در کمیته مشترک ضد خرابکاری آنگونه که امام شهید به تاریخ سپرده است
بازجویان کمیته مشترک ضدخرابکاری، الگو‌های شکنجه را از اسرائیل با خود آورده بودند! آنان بس خشن، بی‌پروا و تا سرحد مرگ به ایذای زندانیان می‌پرداختند که در پاره‌ای از موارد به مرگ ایشان منتهی می‌شد. این فضا برای شکستن اراده زندانیان و نیز ارعاب آنان که در بیرون از محبس به فعالیت مبارزاتی می‌پرداختند، طراحی و پرداخته شده بود. کردار‌های آنان به شفافیت در خاطرات آیت‌الله خامنه‌ای توصیف شده است
بعدی 1 2 3 4 5