روانشناسی عامهپسند معمولاً پیامهایی مانند «احساس تو همیشه درست است»، «اگر چیزی آزارت میدهد از آن فاصله بگیر» یا «اول خودت، بعد دیگران» را ترویج میدهد. این پیامها در عمل به این معناست که فرد هیچ مسئولیتی در قبال دیگران و جامعه ندارد؛ نگاهی که برای رشد روانی و اجتماعی بهویژه در نوجوانان بسیار خطرناک است در دنیای امروز، نوجوانان و جوانان بیش از هر زمان دیگری در معرض محتوای روانشناسی در شبکههای اجتماعی هستند؛ محتوایی که گاهی علمی است و گاهی صرفاً تحت عنوان روانشناسی به سرعت دنبالکنندگان را جذب میکند؛ از چهرههای روانشناسنما تا توصیههای انگیزشی افراطی که فضای مجازی را به شمشیر دولبه آموزنده و آسیبزا بودن تبدیل کرده است. در این مصاحبه با دکتر داود فتحی، متخصص روانشناسی کودک و نوجوان به بررسی پیامدهای روانشناسی زرد، تأثیر آن بر هویت و رفتار نوجوانان و راهکارهای والدین و جامعه برای محافظت از نسل جوان پرداختهایم. متن این گفتوگو به شرح زیر است.
پدیده «چهرههای روانشناسنما» در فضای مجازی را چگونه ارزیابی میکنید و چرا این جریان در سالهای اخیر رشد کرده است؟
منظور از چهرههای روانشناسنما افرادی هستند که در حوزههایی مانند روانشناسی، تربیت کودک و مسائل خانوادگی در فضای مجازی فعالیت میکنند، در حالی که فاقد تحصیلات تخصصی، تجربه بالینی معتبر و مجوز رسمی از سازمان نظام روانشناسی هستند و معمولاً بهجای منابع علمی، محتوای ساده، کلیشهای و احساسمحور ارائه میدهند. رشد این پدیده از یکسو به نیاز واقعی جامعه به حمایتهای روانی در شرایط پراسترس امروز بازمیگردد و از سوی دیگر به دسترسی آسان به شبکههای اجتماعی و تمایل مخاطبان به دریافت پاسخهای سریع و ساده. این فضا موجب شده است برخی تصور کنند مشکلات پیچیده روانی با چند توصیه کوتاه یا ویدئوی انگیزشی قابل حل است، در حالی که درمان روانشناختی فرآیندی علمی و تخصصی است. جذابیت بصری، بیان عامهپسند و نبود نظارت و قوانین بازدارنده مؤثر نیز به گسترش این جریان دامن زده، بهطوری که بخش قابل توجهی از محتوای اینستاگرام به مطالب روانشناسی اختصاص یافته است. هرچند این محتواها گاهی میتوانند زنگ خطری برای مراجعه به متخصص ایجاد کنند، اما در مجموع جایگزین شدن کلیگوییهای غیرعلمی بهجای درمان تخصصی میتواند منجر به آسیبهای جدی و تأخیر در دریافت کمک حرفهای شود.
وقتی مفاهیم روانشناسی بهصورت سطحی، تجاری و بدون پشتوانه علمی از سوی افراد مشهور مطرح میشود، چه آسیبهایی به سلامت روان جامعه وارد میکند؟
مهمترین آسیب، عادیسازی اطلاعات نادرست و شکلگیری باورهای غلط است؛ باورهایی مانند اینکه اگر حال فرد خوب نیست، بهاندازه کافی قوی نیست یا تقصیر خودش است. این نوع سادهسازیها واقعیت پیچیده اختلالات روانی را نادیده میگیرد در حالی که گاهی واکنشهایی مانند اضطراب کاملاً طبیعیاند و حتی در برخی موقعیتهای خطرناک، ترک موقعیت بهترین تصمیم است. این روند بهتدریج اعتماد عمومی به روانشناسی بهعنوان یک علم را تضعیف میکند و با نمایشهای غیرعلمی و حتی طنزآمیز، شأن درمان روانشناختی را زیر سؤال میبرد. یکی از پیامدهای خطرناک آن، آسیب به هویت روانی نوجوانان است. زمانی که برچسبهایی مانند ADHD یا PTSD بهسادگی زده میشود و فرد خود را با اختلالش تعریف میکند، نه بهعنوان مشکلی که قابل درمان است. از سوی دیگر، این محتواها میتوانند درمان واقعی را با مصرف محتوای سطحی جایگزین کنند بهویژه در حوزه آسیبهای دوران کودکی که بدون مداخله تخصصی، مسیر درمان طی نخواهد شد. همچنین بسیاری از این پیامها با مقصر جلوه دادن فرد، احساس شرم، گناه و ناکارآمدی را تشدید میکنند و گاه حتی به ترویج روابط ناسالم و برهم خوردن مرزهای سالم، از جمله در رابطه والد و فرزند میانجامند. دردناکتر از همه، تبدیل شدن رنج انسانی به ابزار فروش و جذب مخاطب است، یعنی همین جریانی که در قالب چالشها و محتوای زرد دیده میشود، در حالی که متخصصان با سالها تجربه علمی و بالینی برای هر جملهای که در فضای عمومی میگویند نگران پیامدهای آن هستند، در واقع این بیملاحظگیها میتواند آسیبهای جدی و جبرانناپذیری بر سلامت روان جامعه وارد کند.
محتوای انگیزشی افراطی، نسخههای فوری برای خوشبختی و شعارهایی مانند «خودت را فقط دوست داشته باش» چه پیامدهای تربیتی برای نوجوانان دارد؟
چنین شعارهایی در ظاهر مثبت به نظر میرسند، اما در عمل میتوانند به خودشیفتگی، مسئولیتگریزی و تضعیف عزتنفس سالم منجر شوند. عزتنفس سالم به معنای پذیرش تواناییها و ضعفهاست، در حالی که این پیامهای افراطی نوجوان را به این باور میرسانند که بینقص است و محور همهچیز قرار دارد؛ نگرشی که اغلب ریشه در احساس حقارت پنهان دارد. یکی از پیامدهای جدی این نگاه، کاهش تحمل ناکامی و فرار از هیجانات منفی است. در حالی که رشد روانی نیازمند مواجهه با مشکلات و ناکامیهاست، نه نادیدهگرفتن یا فرار از آنها، مواجهه معمولاً بدون راهنمایی تخصصی امکانپذیر نیست. این محتواها همچنین موجب کاهش مسئولیتپذیری فردی و اجتماعی میشوند و نوجوان بهجای پذیرش نقش خود، والدین یا جامعه را مقصر میداند. در نتیجه، فرآیند هویتیابی نوجوان دچار اختلال میشود و فرد بهجای شناخت خود، بهدنبال نسخههای آماده و کلیشهای از «خوشبختی» میگردد. از سوی دیگر، پیامهای انگیزشی افراطی با القای این تصور که «اگر ناراحتی، حتماً درست فکر نکردهای»، میتوانند احساس گناه، شرم و ناکارآمدی را تشدید کنند. این وضعیت اغلب به روابط ناسالم با دوستان و جایگزین شدن «حال خوب ظاهری» بهجای رشد واقعی و عمیق روانی منجر میشود؛ حالتی که در آن فرد فکر میکند پیشرفت کرده، اما در واقع از مسائل اساسی خود فاصله گرفته است.
آیا این نوع روانشناسی عامهپسند میتواند موجب شکلگیری خودمحوری، کاهش مسئولیتپذیری و ضعف تابآوری در نسل جدید شود؟ چگونه؟
بله، بدون تردید چنین پیامدهایی بهدنبال دارد. روانشناسی عامهپسند معمولاً پیامهایی مانند «احساس تو همیشه درست است»، «اگر چیزی آزارت میدهد از آن فاصله بگیر» یا «اول خودت، بعد دیگران» را ترویج میکند. این پیامها در عمل به این معناست که فرد هیچ مسئولیتی در قبال دیگران و جامعه ندارد؛ نگاهی که برای رشد روانی و اجتماعی بهویژه در نوجوانان بسیار خطرناک است. در این فضا، مرز میان خودآگاهی سالم و خودمحوری افراطی مخدوش میشود. فرد بهجای شناخت خود و پذیرش محدودیتها به مرکز عالم تبدیل میشود و هر ناراحتی را نه دلیلی برای رشد، بلکه دلیلی برای کنارهگیری میداند. این رویکرد همچنین مسئولیتپذیری را کاهش میدهد، زیرا مشکلات عمدتاً به عوامل بیرونی نسبت داده میشوند و فرد صرفاً در جایگاه قربانی قرار میگیرد. پیامهایی از این جنس که «تو مقصر نیستی، محیط باید تغییر کند تا تو حالت خوب شود» موجب میشود فرد نقش فعال خود در تغییر و رشد را نادیده بگیرد. از سوی دیگر، این نگاه تابآوری را تضعیف میکند، چون اجازه نمیدهد نوجوان بهتدریج با دشواریها مواجه شود و از دل آنها قویتر بیرون بیاید. این مسئله در نوجوانان که هنوز به هویت مستقل و پایدار نرسیدهاند، آسیبزاتر است و ضرورت مراقبت و اصلاح جدی این پیامها را دوچندان میکند.
یکی از انتقادها این است که برخی چهرههای روانشناسنما مشکلات عمیق روانی را سادهسازی میکنند. این مسئله چه خطراتی بهویژه برای نوجوانان دارد؟
مهمترین خطر، خودتشخیصی نادرست و زدن برچسبهای عجولانه است. در درمان حرفهای، تشخیص بهسادگی و با چند نشانه ظاهری انجام نمیشود و نیازمند ارزیابیهای دقیق و چندمرحلهای است. اما وقتی مشکلات روانی سادهسازی میشوند، نوجوان با دیدن چند علامت کلی، فوراً یک اختلال را به خود نسبت میدهد. این برچسبزنی زودهنگام باعث میشود نوجوان فرآیند درمان واقعی را جدی نگیرد، آن را به تأخیر بیندازد یا اساساً احساس کند نیازی به مراجعه به متخصص ندارد. در برخی موارد، اختلال به بخشی از هویت فرد تبدیل میشود و حتی بهصورت نادرست برای جلب توجه یا «کلاس اجتماعی» به کار میرود، در حالی که اختلال روانی نه افتخار است و نه ابزار نمایش.
پیامد دیگر این سادهسازی، تحریف درک نوجوان از خود و هیجاناتش است. نوجوان نمیتواند حالتهای روانیاش را بهدرستی تشخیص دهد و همه چیز را ذیل یک برچسب میبیند. وقتی هم تغییر مورد انتظار رخ نمیدهد، احساس ناکامی، سرزنش خود و بیکفایتی افزایش پیدا میکند. در ادامه، این وضعیت میتواند به افزایش رفتارهای پرخطر، تکانشگری و ضعف مهارتهای مقابلهای منجر شود. نوجوانان بهدلیل حساسیت هیجانی، لطافت روانی و نداشتن هویت تثبیتشده، بیش از دیگران در برابر این نوع پیامهای سطحی و غیرعلمی آسیبپذیرند و به همین دلیل، این مسئله بهشدت نگرانکننده است.
چگونه توصیههای نادرست روانشناختی در فضای مجازی میتواند رابطه نوجوان با خانواده، مدرسه و جامعه را دچار اختلال کند؟
یکی از نخستین پیامدها، برچسبزنی افراطی به اطرافیان و نهادها با عناوینی مانند «والدین سمی»، «معلم سمی» یا «جامعه ناکارآمد» است. این مفاهیم اغلب با ژستی روشنفکرانه ترویج میشوند و بهجای حل تعارض، نوجوان را به قطع رابطه و اجتناب تشویق میکنند. نتیجه این نگاه، جایگزین شدن گفتوگو با «بلاک کردن» است، در حالی که فرار از رابطه راهحل نیست و در نهایت فرد را از شبکههای حمایتیاش جدا میکند. این توصیهها باعث میشود نوجوان قوانین مدرسه را نپذیرد و هر چارچوبی را محدودکننده بداند. در سطح اجتماعی نیز به دلیل آموزش ندادن مهارتهایی مانند همدلی، همکاری و گفتوگوی محترمانه، روابط او با همسالان دچار مشکل میشود. علاوه بر این، مرزهای سالم در روابط تحریف میشود و نوجوان نمیآموزد چگونه اختلافها را به شیوهای سازنده مدیریت کند. در نهایت، این رویکرد به بیاعتمادی نسبت به نهادهای حمایتی مانند خانواده، مدرسه و جامعه میانجامد، در حالی که مدرسه با همه کاستیها یکی از مهمترین و سالمترین محیطهای رشد اجتماعی و روانی نوجوانان است و حضور فعال در آن بهمراتب از انزوای فرد در فضای مجازی مفیدتر و ایمنتر است.
در حوزه تربیت، چه تفاوتی میان «آموزش علمی روانشناسی» و «روانشناسی زرد اینستاگرامی» وجود دارد و چرا تشخیص این دو برای خانوادهها دشوار شده است؟
تفاوت اصلی این دو رویکرد در مبنا، هدف و روش است. آموزش علمی روانشناسی بر پژوهشهای معتبر، مطالعات نظری و تجربه بالینی استوار است و هدف آن رشد سالم کودک و خانواده است، در حالی که روانشناسی زرد بیشتر با هدف جذب مخاطب، دیدهشدن و فروش محتوا تولید میشود. در رویکرد علمی، کودک موجودی در حال رشد با نیاز به ساختار، مرز و تجربههای تدریجی دیده میشود. توصیهها مرحلهبهمرحله، متناسب با سن و با تأکید بر مهارتآموزی ارائه میشوند. حتی در اختلالاتی مانند بیشفعالی و نقص توجه، نسخه درمانی یکسانی برای همه کودکان وجود ندارد، اما روانشناسی زرد کودک را اغلب قربانی مطلق معرفی میکند، والدین را مقصر میداند و نسخههای کلی، قطعی و فوری برای همه میپیچد. در آموزش علمی، رنج روانی جدی گرفته میشود، اما به نمایش یا ابزار فروش تبدیل نمیشود و مرز روشنی میان ناراحتیهای طبیعی و اختلالات روانی وجود دارد. در مقابل، روانشناسی زرد یا مشکلات را بیش از حد عادیسازی میکند یا بهطور اغراقآمیز بزرگ جلوه میدهد، وعده درمان سریع و مراجعه به متخصص را کماهمیت نشان میدهد. تفاوت مهم دیگر، نقش والدین است. آموزش علمی، والد را شریک رشد کودک میداند و بر افزایش آگاهی و مسئولیتپذیری او تأکید دارد، اما روانشناسی زرد با متهمسازی والدین، احساس گناه و ناتوانی آنها را تشدید میکند. تشخیص این دو برای خانوادهها دشوار شده، چون شباهت ظاهری محتواها، استفاده از تکنیکهای حرفهای جذب مخاطب، ضعف سواد سلامت روان و سواد دیجیتال و همچنین فشار هیجانی و نگرانی شدید والدین در کنار قدرت بالای شبکههای اجتماعی، امکان قضاوت آگاهانه را کاهش داده است.
آیا رواج این نوع محتوا میتواند موجب بیاعتمادی نسل جوان به روانشناسان متخصص و درمان حرفهای شود؟
بله، متأسفانه رواج روانشناسی عامهپسند و غیرعلمی میتواند اعتماد نوجوانان به روانشناسان متخصص و درمان حرفهای را تضعیف کند. وقتی نوجوان تجربهای منفی یا سطحی از درمان مشاهده میکند یا اطلاعات غلط دریافت میکند، تصویر روانشناس و مشاور تحریف میشود و او روانشناس را صرفاً مانند یک «کوچ انگیزشی» یا کسی که همیشه مثبت فکر میکند، میبیند. این وضعیت منجر به بدبینی نسبت به متخصصان، کاهش تمایل به مراجعه به درمان واقعی و شکلگیری ذهنیت «من خودم بهتر میدانم» میشود و در نهایت نوجوانان به باور جمعی میرسند که روانشناسان حرف دقیقی نمیزنند.
والدین چگونه میتوانند به فرزندان خود کمک کنند میان توصیههای علمی و محتوای فریبنده روانشناسی سلبریتیها تمایز قائل شوند؟
والدین باید تفکر نقاد خود و فرزندانشان را پرورش و تفاوت میان «حال خوش موقت» و «تغییر واقعی و پایدار» را شفاف توضیح دهند. توصیهها و اطلاعات باید از منابع معتبر مانند سایت سازمان نظام روانشناسی و روانشناسان دارای پروانه معتبر گرفته شود. والدین همچنین باید بدانند برای مسائل روانی عمیق، مراجعه به روانشناس متخصص و با تجربه ضروری است و پیش هر روانشناسی نمیتوان رفت. علاوه بر این، ایجاد فضای مناسب برای حضور روانشناسان متنوع و باسواد در رسانهها و جامعه به خانوادهها کمک میکند تا نوجوانان از محتوای غیرعلمی و تبلیغاتی مصون بمانند و تصمیمات بهتری درباره سلامت روان خود بگیرند.