صدای ربنا که در دالانهای خشتی محله میپیچید، بوی کاهگل و نان سنگک و عطر چای ذغالی درهم میآمیخت و زمان را در قلب شهر متوقف میکرد جوان آنلاین: صدای ربنا که در دالانهای خشتی محله میپیچید، بوی کاهگل و نان سنگک و عطر چای ذغالی درهم میآمیخت و زمان را در قلب شهر متوقف میکرد. رمضان برای ما، نسل بزرگ شده زیر سایه بیدهای مجنون و چنارهای چندصد ساله، معنای پالایش داشت. مسیری که از تشنگی روز شروع میشد و به زلال معرفت در شب تمام میشد، ولی چه اتفاقی در سطح اجتماعی برای این آیین مقدس افتاد و چه بر سر پالایش آمد؟
سالهاست که بر تن این آیین اسلامی غباری از اسراف و تظاهر نشسته است. معلوم نیست روزه میگیریم تا نداشتن را درک کنیم، یا روزه میگیریم تا نمایش بیشتر داشتن بدهیم؟ در عصر استیلای تصویر، سفره افطار تبدیل به ویترین اجتماعی شده است. دیگر خبری از آن حریم معنوی نیست. کافیست در لحظات منتهی به اذان مغرب، سری به جهان مجازی بیندازید. آنجا انگار روزهها پررنگتر و سفرهها پرتر است. بشقابهایی که با مهندسی خاصی چیده و تنوع پیشغذاهایی که بیهوده تعدادشان زیاد شده و اثری روی تقویت قوای جسم روزهدار ندارد. سفرههایی که نه برای اطعام روزهدار که برای شکار لایکهای بیشتر گسترانده میشود. ما مغز عبادت را فدای پوسته تجمل کردهایم. ماستها را قاتى قیمهها کردهایم و تمام دغدغه ایمان از خودسازی مؤثر به چیدمان سفره و مدلهای جدید تزیین شلهزرد و حلیم و آش رسیده است. وقتی آخرین لحظه دست مادر خانه یک گوشی است تا سفره را در قاب مجازی جا کند، فرصتی برای حضور قلب نیست، وقتی برای ادراک ربنا و اذانی که در رمضان حالوهوای دیگری دارد و جنسش با همه اذانهای سال فرق میکند، نیست. قرار بود در ماه رمضان مشق همدردی کنیم، یکی از اصولش درک حال گرسنگان بود. خدا میخواست بندههای مؤمنش فقط چند ساعت این حال سخت را بچشند تا حال آنهایی را که گرسنه سر به بالین میگذارند، درک کنند. قرار بود مؤمنان یاد سفرههای خالی همسایه بیفتند. موقع افطار با قرصی نان، یا کمی سوپ و خوراکی از همسایهها یاد کنند و همه مثل هم و با هم سر سفره اطعام پروردگار عادلشان بنشینند. قرار بود قناعت و صرفهجویی، محور تمرین ۳۰ روزه این ماه باشد، اما یک پارادوکس عجیب اتفاق افتاده و قسمت تلخ ماجرا این است که طبق آمارهای تکاندهنده، میزان دورریز مواد غذایی در ماه رمضان به مراتب بیشتر از ماههای دیگر است؛ جایی که اسراف و ریخت و پاش با برکت اشتباه گرفته میشود و مؤمنان سرشار بودن سفره را نه از تجمل و اسراف، بلکه از برکت ماه میدانند که همه چیز مهیاست!
این دیدگاه غلطی است که مؤمنان را سالهاست به خود مشغول کرده است. زباله تالارها و رستورانهایی که میزبان میهمانانی هستند که خدا میداند چند نفرشان روزه بودهاند و چند نفرشان طبق رسوم به میهمانی افطار دعوت شدهاند، مملو از غذاهای مانده و اسراف دردناک است. زبالههایی که سند سقوط اخلاقی ماست. اسراف فقط هدر دادن برنج و نان نیست، ما با مشغول شدن به کارهای بیهوده تکراری، فرصت خودسازی را از خودمان گرفتهایم. نیمی از روز را درگیر مقدمات افطار و شام هستیم و نیم دیگرش را خستگی و سنگینی بعد از افطار که به لم دادن و تماشای قطاری سریالهای تلویزیون ختم میشود. چطور میتوانیم با شکمی که پس از ساعتها گرسنگی به یکباره حجمی از مواد غذایی گاه نامربوط و ناهماهنگ را در خود انباشته کرده، به نماز بایستیم؟ چطور میتوانیم با آن حجم از پرخوری، فقر را با گوشت و استخوانمان لمس کنیم؟ این یک توهین آشکار به روزه است که قرار بود دلها را به هم نزدیک کند، اما شد نماد خودبرتربینی و به رخ کشیدن داشتهها و نداشتهها. شد گسترش این تفکر ترسناک که هر که داراتر است، سفرهاش رنگینتر است. تصور غلطی که اسرافها آن را موجب شده و آن زمزمههایی با این مضمون است که روزهداری از آن پولدارهاست که میتوانند بعد از یک روز گرسنگی شب غذای کامل بخورند، نه برای ما که تمام سال را شبیه روزهدارها هستیم! این یعنی مصادره روزه به نفع شکمپرستی. یعنی دور شدن از اصلی که هر روز فاصله با آن بیشتر میشود.
درزندگی اگر زیاده بخواهی، یا زیاده بخوری و بنوشی، راه نفست میگیرد. باید یاد بگیری از کمترینها برکت بسازی. یاد بگیری قناعت را در دقت مصرف معنا کنی، نه در کم خوردن. باید یاد بگیری دقت در مصرف، یعنی احترام به ذرهذره نعمتهای خدای بزرگ. چطور میشود آن همه غذا را روانه سطل زباله کرد و بعد هم با دلی آرام سر سفره افطار، دعای شکرگزاری خواند؟
امروز ما دچار جنون مصرف شدهایم. ریخت و پاشهای افطاری و نذریهایمان، نه از سر کرامت میزبان و احترام به او، بلکه برای پوشاندن نقص خودنمایی خودمان است. به دلیل حس ناامنی درونی خودمان و نیاز به دیده شدن. یادمان رفته کرامت در سادگی است، نه در سنگینی سفره؛ و حرف آخر... رمضان ماه سبک شدن است. ماه پرواز به آسمان انسانیت. دنیای بهتر شدن و نسخه بهتری از اشرف مخلوقات شدن. اما پرواز با بالهای بسته به زنجیر ممکن نیست. اسراف روح را سنگین و قلب را نسبت به دردهای دیگران کور میکند. قرار است سبکبار باشیم، نه سنگین جان.
قرار است در رمضان دیوارهای میان ما و آنها شکسته شود، نه اینکه دیوارها را بلندتر کنیم و به محرومان پیام تلخ «برایمان مهم نیستید» صادر کنیم. نمیشود روزهدار باشیم، ولی مشق بیتفاوتی کنیم. نمیشود نگاه مردی که برای دختر روزه دارش نان ندارد را ببینیم و با دل آرام سر سفره بنشینیم. سم بیتفاوتی روح جامعه را از درون میپوساند.
باید به نسل جدید یادآوری کنیم که اصالت با اسراف نسبتی ندارد. اصالت، یعنی داشتن غنای درونی که نیازی به جبران کمبودها یا چیدمان تجملی نباشد. اسراف سفت کردن بیش از حد طنابی ست که ما را به زمین وصل کرده یا رأی پرواز را از ما گرفته است. بیایید بدون اسراف صدای بندگیمان را شفاف و بیخش به گوش فلک برسانیم. بیایید ماه سنگینی معدهها را با سبکی روح عوض کنیم. بیایید ماه شوال را با طعم دلهایی که که طی یک ماه شاد کردهایم آغاز کنیم، نه با حسرت هزینههایی که بر باد دادهایم.
رمضان ضیافت خالق است. آن را به نمایشگاه مخلوق تبدیل نکنیم.