هرگاه سخن از انتقال نسلی ارزشهای انقلاب به میان میآید، نگاهها ناخودآگاه به سوی نسل نوجوان و جوان میچرخد جوان آنلاین: هرگاه سخن از انتقال نسلی ارزشهای انقلاب به میان میآید، نگاهها ناخودآگاه به سوی نسل نوجوان و جوان میچرخد؛ نسلی که نه انقلاب را دیده و نه فضای سالهای نخست پس از آن را تجربه کرده است. این نسل، انقلاب را نه از طریق خاطره، بلکه از راه روایتها، کتابهای درسی، رسانهها و مراسم رسمی میشناسد. با این حال، پرسش مهمی که کمتر با آن مواجه شدهایم این است که آیا مسئله اصلی ناآشنایی نسل جدید با انقلاب است یا ناتوانی ما در گفتوگو با آنها؟
بسیاری از تلاشهای فرهنگی سالهای گذشته نشان میدهد که مشکل صرفاً کمکاری یا کمگویی نیست. ما سخن گفتهایم، مراسم برگزار کردهایم و پیامها را تکرار کردهایم، اما نتیجه چندان رضایتبخش نبوده است. شاید دلیل این ناکامی نه در محتوا، بلکه در زبان و شیوه سخن گفتن نهفته باشد. پیش از آنکه از نسل جدید انتظار شنیدن داشته باشیم، باید بیاموزیم چگونه با او گفتوگو کنیم و مهمتر از آن چه چیزهایی را نگوییم.
نخستین آسیب جدی در گفتوگو با نسل جدید، استفاده از زبان آمرانه و از بالا به پایین است. جملههایی از این دست که «شما باید قدردان انقلاب باشید» یا «نسل شما وظیفه دارد از دستاوردهای انقلاب دفاع کند»، اگرچه ممکن است از سر دلسوزی گفته شود، اما در عمل مخاطب را در موقعیت بدهکار قرار میدهد. این زبان بهجای دعوت به اندیشیدن، نوعی مطالبهگری یکطرفه ایجاد میکند. نوجوان و جوان امروز پیش از پذیرش هر مسئولیتی نیاز دارد تا احساس انتخابگربودن داشته باشد، اینکه فردی موظف باشد.
دومین خطا، مقایسه مداوم نسلهاست. جملاتی مانند «ما در سن شما با کمترین امکانات انقلاب کردیم» یا «زمان ما این همه توقع وجود نداشت»، هرچند ممکن است بیانگر تجربهای واقعی باشد، اما در فضای گفتوگو کارکرد منفی دارد. این مقایسهها معمولاً تفاوت شرایط تاریخی، اجتماعی و اقتصادی را نادیده میگیرند و نتیجه آن، احساس نادیدهگرفته شدن در مخاطب است. نسل جدید دوست ندارد با معیارهای گذشته سنجیده شود؛ او میخواهد مسائل خود را در بستر زمانه خود توضیح دهد.
از دیگر مواردی که نباید در گفتوگو با نسل جدید به کار برد، زبان سرزنش است. جملههایی مانند «شما فقط دنبال رفاه هستید» یا «نسل امروز اهل فداکاری نیست» نهتنها کمکی به انتقال ارزشها نمیکند، بلکه شکاف نسلی را عمیقتر میسازد. این نوع داوریهای کلی، مانع شکلگیری اعتماد میشود و مخاطب را به دفاع یا سکوت وامیدارد.
یکی از رایجترین خطاها، استفاده از زبان شعاری و کلیگویی است. وقتی در گفتوگو با نوجوانان از عباراتی مانند «انقلاب همه مشکلات را حل کرده است» یا «اگر ایمان داشته باشیم، هیچ مشکلی وجود ندارد» استفاده میشود، فاصله میان کلام و تجربه زیسته آنان آشکار میشود. نسل جدید با مشکلات ملموس اقتصادی، آموزشی و اجتماعی مواجه است و این تضاد میان شعار و واقعیت را بهخوبی تشخیص میدهد. در چنین شرایطی، شعار نهتنها اقناعکننده نیست، بلکه به بیاعتمادی دامن میزند.
نباید از انکار مشکلات و کاستیها نیز غافل شد. جملاتی مانند «اینها بزرگنمایی رسانههاست» یا «همه جای دنیا همین مشکلات وجود دارد» شاید در ظاهر پاسخی ساده به انتقادها باشد، اما در عمل نشان میدهد که شنوندهای برای دغدغههای نسل جدید وجود ندارد. پذیرش واقعیتهای تلخ، مقدمه هر گفتوگوی سازنده است. نسلی که احساس کند دردهایش دیده نمیشود، انگیزهای برای شنیدن پیامهای ارزشی نخواهد داشت.
خطای دیگر، تقدسبخشی افراطی و غیرقابل پرسش به موضوعات است. وقتی به نوجوان گفته میشود «این موضوعات جای سؤال ندارد» یا «نباید درباره برخی مسائل تردید کرد»، در واقع راه گفتوگو بسته میشود. نسل جدید پرسشگر است و پرسش را نشانه بیاحترامی نمیداند، بلکه ابزار فهم میشمارد. بستن باب پرسش، بهجای تقویت باور، آن را به امری تحمیلی تبدیل میکند.
در مقابل این زبانهای ناکارآمد، گفتوگو با نسل جدید نیازمند زبانی صادقانه، آرام و مشارکتمحور است. نخستین گام در این مسیر، پذیرش خطاها و کاستیهاست. گفتن جملههایی مانند «در برخی حوزهها خوب عمل نکردهایم» یا «برخی سیاستها نتایج مطلوبی نداشته است»، نهتنها از اعتبار گوینده نمیکاهد، بلکه اعتماد مخاطب را افزایش میدهد. صداقت، پایه هر ارتباط مؤثر است.
گام بعدی، جایگزین کردن روایت بهجای شعار است. بهجای تکرار مفاهیم کلی، میتوان از تجربههای عینی سخن گفت؛ از تصمیمهای دشوار از هزینههایی که پرداخت شده و از مسیری که با همه پیچیدگیهایش طی شده است. برای مثال، بهجای گفتن «انقلاب باعث استقلال کشور شد»، میتوان از یک تجربه مشخص تاریخی یا اجتماعی سخن گفت که این استقلال را ملموس کند. روایت، امکان همذاتپنداری ایجاد میکند و مخاطب را درگیر میسازد.
عنصر مهم دیگر، شنیدن فعال است. گفتوگو زمانی معنا پیدا میکند که دوطرفه باشد. شنیدن سخنان نوجوان و جوان، حتی زمانی که با انتقاد یا ناامیدی همراه است، نشانه احترام است. جملههایی مانند «حرفت را میفهمم» یا «این دغدغه قابل تأمل است» فضا را برای ادامه گفتوگو باز میکند. شنیدن به معنای پذیرش همه دیدگاهها نیست، بلکه به معنای به رسمیت شناختن حق بیان است.
زبان گفتوگو همچنین باید متناسب با زیست جهان نسل جدید باشد. استفاده از جملات پیچیده، اصطلاحات رسمی و ادبیات سنگین، فاصله ایجاد میکند. سادهنویسی، شفافیت و پرهیز از تکلف، به انتقال بهتر پیام کمک میکند. این به معنای سطحیسازی مفاهیم نیست، بلکه نشانه درک مخاطب و احترام به او خواهد بود.
در نهایت، باید از زبان دستوری فاصله گرفت و به سمت زبان مشارکت حرکت کرد. بهجای گفتن «باید در این مراسم شرکت کنید»، میتوان پرسید «چه نوع برنامهای میتواند برای شما جذاب باشد؟.» بهجای تعیین نقش از پیش، میتوان فرصت نقشآفرینی واقعی ایجاد کرد. نسل جدید زمانی احساس تعلق میکند که خود را بخشی از فرآیند بداند.
اگر انتقال نسلی ارزشهای انقلاب را امری ضروری میدانیم، چارهای جز بازنگری در شیوه سخن گفتن نداریم. گفتوگو با نسل جدید، بیش از هر چیز نیازمند فروتنی، صداقت و گوشدادن است. شاید مهمترین تغییر این باشد که پیش از سخن گفتن، آماده شنیدن باشیم. در چنین فضایی است که ارزشها نه بهصورت تحمیلی، بلکه بهعنوان انتخابی آگاهانه منتقل میشوند.