هر بهمنی که از راه میرسد، عطر روزهای شیرین انقلاب در کوچه خیابانهای شهر پر میشود. جوان آنلاین: هر بهمنی که از راه میرسد، عطر روزهای شیرین انقلاب در کوچه خیابانهای شهر پر میشود. یاد روزهای مهربانی و همدلی مردم که توانستند با هم و کنار هم تاریخ را ورق بزنند زنده میشود. سالهایی که برای دهه ۶۰ پر بود از حس و حال جشن و تزئینات شهر و کلاسهای درس. زنگ انقلاب در مدرسهها طنین میانداخت و یک خاطره شیرین را برای همه تداعی میکرد. صفحه تلویزیون پر میشد از سرودهای انقلابی و طنین اللهاکبرهای دستهجمعی. این جشنها و یادبودها واقعی بودند. یادآور امید و استقامت مردمی که میخواستند تغییر کنند. هنوز وقتی پدرها یا مادرهای آن نسل از روزهای طلایی انقلاب حرف میزنند، چشمهایشان برق میزند. هنوز وقتی از وجود ساواک در محلهها و دستگیری بیرحمانه همسایهها میگویند، خم به ابرویشان میافتد. بیست و دوم بهمن ۵۷ برای مردم آن دوره یک شاهکار بینظیر بود که جز شادی و لبخند واکنشی نمیشد به آن داشت. انقلابی که زبان به زبان چرخید و به نسل حالا رسید. ولی چه شد که یکهو این تاریخ باشکوه تبدیل به یک تاریخ تکراری در تقویم شمسی ایران شد و خیلیها فقط در تقویمشان دنبال تعطیلی آن روز هستند. چه شد که شعارها و رژههای تکراری نسل z را دلزده کرد؟
آنها ۳۰ سال از انقلاب کوچکترند. چطور میشود توقع داشت مثل هم فکر کنند یا شادیهایشان شبیه هم باشد؟ بچههای این نسل زمین تا آسمان با والدین جوانشان فرق دارند و دچار عدم تفاهم فکری هستند. چه رسد به نسلی که انقلاب کرده است. برای نسل انقلاب، بهمن یعنی رهایی. ماهی که میوه ارادهشان شکوفا شد، اما همین حس تعهد و اجبار نسبت به یادمان انقلاب کار را خراب میکند. همین که جشن انقلاب دیگر نه یک کار دلی، بلکه وظیفهای است که هر سال باید اجرا شود. رسانه مجبور است سراغ سوژههای انقلابی برود و بازخوانی روایتهای تکراری را از سر بگیرد. روزنامهها یادداشتی با محتوای تکراری و قلمی سرد از آن روزها مینویسند. یادداشتهایی که مخاطبش همان نسل انقلاب هستند نه جوان و نوجوان امروز. او یک خاطره گنگ و محو از کتابهای تاریخ به یاد دارد و انقلاب را اولینبار در مدرسه میشناسد. آیا آن را درست شناخته است؟ آیا آموزش در انتقال مفاهیم به او موفق بوده است؟ آیا شادیهای درونی بوده یا فقط یک یادمان اجباری و کلیشهای که همه بنا بر ملاحظات سیاسی مجبور به تکرارش هستند. خندهدار است که بعضی نهادها به دلیل صرفهجویی در بودجه سالهاست همان بنر تکراری تبریک انقلاب را نصب میکنند. برای پرشدن ستون افتخاراتشان نیز در ایام فجر، مسابقههای گوناگون و جًنگهای خانوادگی برگزار میکنند. انواع آیینها در بهمن است. اکثر پروژهها در بهمن افتتاح میشود. از خانواده شهدای انقلاب دلجویی میشود. همین! این انقلابی است که نسل z تصویرش را میبیند. بدون اینکه چیزی از محتوای انقلاب بداند. بیآنکه خاندان پهلوی را بهدرستی بشناسد. بیآنکه بداند چه شد که مردم خسته و ناامید از حکومت شاهنشاه شدند و دست به تغییر زدند. آنها فارغ از ماجرای انقلاب، هیچ تصویر درستی از دهه ۵۰ ندارند. چیزی از وضع اجتماعی و مالی و حتی محیطزیست نمیدانند. آنها فکر نمیکنند آن زمان هم شهر تهران آلوده بود و از بالای ارتفاعات شمیرانات که نگاه میکردی، غبار شهر را احاطه کرده بود. آنها نمیدانند که نفت با یک گاری در کوچهها توزیع میشد و مردم بدون اینکه وسیله ارتباطجمعی خاصی داشته باشند، از همه چیز آگاه بودند و سیاست را مدام دنبال میکردند و برایشان مهم بود. بچههای ما از سبک زندگی دهه ۵۰ که به انقلاب ختم شد، چیزی به یاد ندارند جز اندک سریالها و برنامههایی که تصویری مبهم از آن روزها نشان میدهد. جز خاطرات محو بزرگترهایی که یا دیگر در این جهان خاکی نیستند یا اگر هستند به دلیل که کهولت سن بسیاری از جزئیات را فراموش کردهاند.
بچههای این نسل برای هر چیزی دلیل میخواهند. آنها برای نفرت یا عشقشان دلیل میخواهند. آنها با نوجوان و جوانهای دنیا در تعامل مستقیم هستند. نمیتوان ذهنشان را در چهارچوب انقلابی که عدهای آن را به نام خودشان مصادره کردهاند، کنترل کرد. آنها برای حفظ این انقلاب دلیل واضح میخواهند؛ یک برهان قوی.
تغییر وقتی رخ میدهد که هرکسی سهم اشتباهاتش را در مقابل ناآگاهی این نسل بپذیرد. باید بپذیرد که انتقال مفاهیم به درستی انجام نشده که این نسل از انقلاب فقط روز بیست و دوم را میشناسند. آنها نمیدانند خاندان پهلوی کیست. چه خیانتهایی کرده و آنها فقط رنگولعاب اینترنشنال و صدای امریکا را دیدهاند. طبیعی است پهلوی آنها را منجی بپندارند. طبیعی است هوس کنند یکبار هم خودشان طعم انقلابکردن را بچشند، چراکه آنها فقط شعاردادن و هیجان در خیابان ریختن را دیدهاند. آن همه سال سیاه را نشنیدهاند، خفقان و زندگی با ترس را تجربه نکردهاند، بیعدالتی آموزشی را نچشیدهاند. آنها انقلابی را دیدهاند که رسانههای دشمن برایشان تبیین کرده است. آنها روی هوش و هیجان جوانی حساب باز کردهاند که توانستند با یک فراخوان و چند وعده توخالی به خیابان بکشانند و جانشان را بستانند. آنها روی بیخبری این نسل حساب باز کردند. گواه من آن نوجوانی است که در اغتشاشات آخرالزمانی اخیر بازداشت شد. او حتی نمیدانست برای آمدن چه کسی شعار میدهد. او فکر میکرد؛ چون شعارها میگویند جاوید شاه پس اسم شاه جاوید است. همینقدر ناپخته و خام! همینقدر بیاطلاع از روزهای دشواری که این سرزمین به خود دیده تا به این مرحله از استقلال برسد. بیخبر ازآنکه بداند ما مستعمره بودیم و حتی اختیار فروش نفتمان را نداشتیم. باید اعتراف کرد آن وریها در رسانه موفق بودهاند. در این روزهای آشوب هم موفق بودند. آنها خبرسازی و حمله کردند، اما رسانههای ما مدام دفاع میکردند.
راه برونرفت از این وضعیت، باز تعریف زبان و فرم گفتمان انقلاب براساس زبان نسل جدید است. روایتهایی که دغدغه نسل امروز است. شعار عدالت اجتماعی، آزادی بیان، بحران محیطزیست، امیدهای جمعی و اجتماعی که برایشان قابلدرک باشد. وقتش رسیده جشن انقلاب تبدیل به یک بهانه برای گفتمان سازنده و دوسویه بین دو نسل باشد. وقتش رسیده انقلاب اسلامی را نه در آمار و ارقام پیشرفتها، نه در سند تحول، بلکه پای میز گفتوگو بشناسیم. یکبار برای همیشه سنگهایمان را با این نسل وابکنیم تا بدانند انقلاب برای همه خیر بوده است، نهفقط برای آدمهای آن نسل که دوره گذار را به چشم دیده و شیرینیهایش را تجربه کردهاند. یکبار برای همیشه بگوییم انقلابکردن آسان نیست. پس باید قدرش را دانست و برای حفظش تلاش کرد. تنها در این صورت است نوستالژی پرافتخار و شیرین نسل اول انقلاب از محاصره تکرار خارج خواهد و برای نسل امروز زنده و قابل فهم خواهد شد.