در طول جنگ تحمیلی ۱۲ روزه ناتوی اطلاعاتی بر اساس مشاوره غلط گروهکهای ترورریستی وارد کارزاری شد که نتیجه آن با محاسبات روی کاغذ فاصله فاحشی پیدا کرد.
پیش از آغاز جنگ گروهکهای ضدانقلاب در جلسات مشترک با دستگاههای جاسوسی امریکا و رژیم صهیونیستی، این تحلیل را دامنه داده بودند که با شروع تجاوز به خاک ایران اقدامات ناامنیساز در داخل کشور شروع شده و نارضایتیهای اجتماعی و اقتصادی، میتواند به سطح خیابانها کشیده شود و تا مرزها نیز نا امنی امتداد کنند. در آن مقطع شعار «اسرائیل تو بزن و باقی با ما» و نیز پروژه «فتح تهران» باعث افزایش انسجام ملی و زیر ضربه رفتن زیرساختهای حیاتی رژیم صهیونی شد. بعد از شکست این پروژه دستورالعمل کارزار فشار به ایران تغییر کرده و شامل یک طرح پنج مرحلهای شد که گام به گام اجرا شده است:
۱- تشدید فشار اقتصادی برای تحت فشار گذاشتن مردم؛
۲ گسترش کارزار اخبار جعلی برای افزایش نارضایتی عمومی اقتصاد پایه و تحریک آستانه تاب آوری عمومی برای شکلگیری تجمعات اعتراضی؛
۳- ورود عناصر جذب شده به واسطه فضای مجازی از سوی جریانات تروریستی سازمان یافته و حضور در میان عناصر آغشته به آشوب به منظور کشتارسازی حداکثری؛
۴- انتشار مطالبه به ظاهر ایرانی توسط خائنان به ایران برای تجاوز بیگانه به خاک وطن؛
۵- تجاوز نظامی امریکا به بهانه دفاع از معترضان برای تکه تکه کردن ایران با مدل سوریه.
اما اجرای چنین طرحی دارای چند مسئله قابل تأمل است، از جمله کمبود ظرفیت گروهکهای ضدانقلاب که روی محاسبات نهایی امریکاییها اثر گذاشته است. بررسیها نشان میدهد که گروهک تروریستی منافقین دارای ارتش ترولهای سایبری بوده و میتوانند حجم بالایی از اخبار جعلی را تولید و منتشر کنند، اما به دلیل سبقه آنان در مزدوری برای صدام و جنایات گسترده شان در میان مردم منفور هستند و از ظرفیت لازم برای ایفای نقش ویترین آلترناتیو موهوم نظام ایران برخوردار نیستند. بنابراین، مأموریتی که کارفرمایشان به آنان داده انتشار ناامیدی و نفرت پراکتی و سازماندهی اقدامات تروریستی است. از سوی دیگر گروهکهای تروریستی سلطنت طلب، تنها گزینه شناخته شده دیگر برای ایفای نقش توهم آلترناتیوی هستند، اما مشکل اصلی امریکا آن است که گروهک پهلوی، فاقد ظرفیت اجرایی برای پیادهسازی نقشه امریکا است.
واقعیت آن است که رضا ربع پهلوی که فاقد هرگونه تحصیلات یا سبقه اجرایی موفق است، ظرفیتی به جز بیانیهخوانی و مصاحبه رسانهای ندارد؛ لذا ضمن تعیین او به عنوان «ویترین» آلترناتیو جعلی به او دستور داده شده به صورت کامل، در چارچوب طراحی موساد فعالیت کند. در عین حال نیاز است در فضای مجازی این ادراک ایجاد شود که پهلوی دارای هواداران گستردهای است. به این منظور، آمان (اطلاعات نظامی ارتش) با ایجاد یک مزرعه ترولینگ (متشکل از هزاران اکانت فیک و با بهرهگیری از باتها و هوش مصنوعی) در کنار ایجاد پروپاگاندای حمایت از پهلوی اقدام به انتشار اخبار جعلی ناامیدی و نفرت مینماید. تابلوی این اکانتها سلطنت طلبی است و در ادبیات، محققان به اکانتهای «سلطنت نشان» معروف هستند. همچنین صهیونیستها با راه اندازی تشکیلات ایرانیان خارج کشور مأموریت دارند ضمن برگزاری تجمعات گوناگون در کشورهای غربی، افکار عمومی را برای مخدوشسازی اعتبار نظام ایران و معتبرسازی وجهه پهلوی آماده کنند.
از آنجا که سلطنتطلبان فاقد انگیزه و قدرت سازماندهی لازم هستند موساد مستقیماً لیدرهایی را در خارج کشور استخدام کرده و با تأمین مالی آنان، تجمعات را با پرچم رژیم جعلی صهیونی در کنار پرچم پهلوی» سازماندهی میکند.
این لیدرها ایرانیان سابقی هستند که در مطالعات امنیتی به
«وطنگریزان» یا «بیگانه دوستان» شهرهاند، لیکن تحت پوشش «وطن دوستان» و «ملیگرایان» فعالیت میکنند.
عنصر آخر ایجاد ظرفیتهای عملیاتی و تیمهای ترور مسلحانه موساد و آمان با هدف ایجاد دو دستگاه ترور، با استخدام اراذل و اوباش و با کمک گروهکهای تجزیه طلب است. در طول آشوبهای اخیر شبکه مادر ترور اقدام به استخدام و اعزام سلولهای ترور مسلح در میان آشوب نمود، به آنان گفته شده بود از میان نیروهای «حافظ امنیت»، «مردم رهگذر» و «عناصر آغشته به اغتشاشات» هرچه میتوانند به قتل رسانده و کشتهسازی کنند.
مقرر بود با گسترش اغتشاشات و کاهش توان نظام برای حفاظت از خاک میهن تجاوز نظامی امریکا شروع شود، اما با ورود مردم در حمایت از میهن اسلامی در ۲۲ دی ماه زنجیره طراحی امریکا پاره شد و ترامپ، گفت خودم را برای حمله نکردن به ایران اقناع کردم! این قسمت از طراحی، آنان به تعویق افتاده و در حال بازطراحی هستند.