جوان آنلاین: احمد زیدآبادی روزنامهنگار اصلاحطلب نوشته است که «توافق مربوط به جامعه است» و «اگر پیشنهادهای مطرح شده بین ایران و امریکا برای دستیابی به توافق نهایتاً به نقطه بحرانی رسید، طرف ایرانی به جای هرگونه تصمیمگیری منفی باید جمعبندی مجموعه آن را به طور روشن در اختیار افکارعمومی بگذارد تا صاحبنظران عرصه عمومی و مردم علاقهمند درباره پذیرش یا عدم پذیرش آن نظر دهند و در صورت لزوم درباره آن رفراندوم برگزار شود».
رفراندوم در دیدگاه اصلاحطلبان کاربردی شبیه «کودتا» پیدا کرده است، کودتایی به نفع بیگانه! زیدآبادی و دوستانش در همین فقره میدانند که در نظرسنجیهای اخیر ۷۵ درصد مردم امریکا مخالف حمله به ایران هستند و خود ترامپ با شعار «میخواهم به جنگها پایان دهم» رئیسجمهور شد ولی امریکای ترامپ حالا برای حمله به مرزهای ما نزدیک شده، نه رفراندومی میگیرد و نه حتی به نظرسنجیها اهمیت میدهد. بر فرض که ایران در این مقولهها بدون نظر مردمش عمل میکند (چون اصلاحطلبان عموماً در اتاقهای دربسته نشستهاند و خودشان را کل مردم فرض میکنند)، چرا یک «لیبرالدموکراسی» واقعی و ناب مثل امریکا برای هرگونه اقدام از توافق تا جنگ یا نوع مواجهه با ایران رفراندوم نمیگیرد و مهمتر اینکه چرا این موضوع برای غربگرایان اهمیت ندارد و آن را نقد نمیکنند؟! لابد میگویند ما شهروند ایرانیم ما را چه به امریکا! ولی این ادعا را نمیتوان فقط در مواقع خاص گفت، باید همیشه به این قاعده پایبند بود، به ویژه وقتی که اصول فکری خود را مرتب میکنند.
اینجا فقط تناقض رفتاری نیست، فاجعهبارتر از آن، «نسبیگرایی اخلاقی» نهفته در این رویکرد است. وقتی جریانهای سیاسی داخلی برای تصمیمات کلان کشور که مستقیماً با امنیت ملی و منافع حیاتی ایران گره خورده است، بر برگزاری رفراندوم تأکید میکنند، ولی توقعی از طرف مقابل برای همراهی با نظر مردمشان در عدمتجاوز به ایران ندارند، پای یک استاندارد دوگانه به میان میآید. اگر «نظر مردم» و «رفراندوم» یک اصل با تفسیر شخصی از قانون و اصلی جهانشمول برای مشروعیتبخشی به تصمیمات سرنوشتساز است، چرا این اصل باید فقط در تهران معنا پیدا کند و در واشینگتن نه؟ اگر توافق با ایران چنان برای سرنوشت ایرانیان حیاتی است که نیاز به همهپرسی دارد، پس حمله نظامی به ایران یا اعمال تحریمهای فلجکننده که مستقیماً معیشت و جان مردم را هدف میگیرد، آیا برای شهروندان امریکا حیاتی نیست که نظرشان پرسیده شود؟ مگر نه اینکه در امریکا نیز این تصمیمات را گروهی اندک در کاخ سفید و پنتاگون میگیرند و نتایج آن بعضاً حتی مغایر با نظرسنجیهای عمومی است؟
این گزینشیبودن مطالبه دموکراسی، گاهی در برخی امور دیگر در داخل هم دیده میشود. چیزهایی را که میپسندند هرگز مطالبه رفراندوم ندارند و هرچه را نمیپسندند، سریعاً از رفراندوم میگویند، آنهم وقتی زمینه روانی و رسانهای آن فراهم است! دموکراسی برای آنان گویی ابزاری است برای زمینگیرکردن نظام مستقل در برابر فشارهای خارجی یعنی همان کودتای نرم! آنها زمانی دم از رفراندوم میزنند که پای یک توافق حساس با غرب در میان است، زیرا میدانند فضای اقتصادی و رسانهای موجود میتواند نتیجه را به نفع خواست آنها رقم بزند. اما هرگز نمیپرسند که در خود آن کشورهای غربی، اساساً چنین مکانیسمی برای تصمیمات جنگی یا صلح وجود ندارد و اگر هم وجود داشت، چه بسا نتایجش خلاف منافع استراتژیک آن دولتها بود. این یعنی تلاش برای تحمیل یک دموکراسی هدایتشده صرفاً برای محدودکردن اختیارات نظام داخلی، نه اعتقاد راسخ به حاکمیت ملی.
البته آقای زیدآبادی چندی پیش با تکیه بر یک کانال زرد، دروغی به «جوان» بست و هرگز حاضر به تصحیح یا حذف آن از کانال تلگرامیاش یا عذرخواهی نشد. «جوان» نوشته بود که «اصلاحطلبان دنبال براندازی نیستند...» ولی یک کانال زرد نوشته بود «هستند» و باقی کانالهای اصلاحطلب نیز همچون مقلدان مفلوک مذبذب آن را تکرار کرده بودند و آقای زیدآبادی هم بر اساس آن، تحلیل مشعشعی نوشت و بهرغم ارسال توضیحات «جوان» به اکانت شخصیاش و اکانت روزنامه هممیهن، هرگز حاضر نشد این دروغ محض خود را جبران کند. با این حال همچنان روزی نیست که توصیههای اخلاقی و انسانی به دیگران نکند.