گفتوگوی «جوان» با جانباز حسناحمدی دستجردی از رزمندگانی که در نوجوانی به جبهه رفته بود
خیلی از دوستانم مثل شهیدان احمد فصیحی، حسین فصیحی، عباس فصیحی، غلامحسین مهدیزاده، محمد هاشمپور به شهادت رسیدند. حرف بچههای آن دوران در جبهه تأکید روی ولایت فقیه، رعایت حجاب و بیت المال بود. روحیه فداکاری بخشی از امدادهای غیبی در جبههها بود. رزمندهها وقتی لباس رزم میپوشیدند خیلی مواظب بودند که پاره نشود. اگر پاره میشد آن را میدوختند، نمیرفتند لباس تازهای بگیرند
کد خبر: ۱۲۸۹۷۰۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۱/۱۸
گفتوگوی «جوان» با مادر شهید حمید پورجبار (عکاس جبهه) که درعملیات کربلای ۵ به شهادت رسید
وقتی رضایت من و پدرش را گرفت راهی شد. خیلی رفت و آمد. برای ما هم دیگرعادی شده بود. میدانستیم میرود و میآید، حتی مجروح. گاهی میان همه این رفت و آمدها از جبهه برای ما میگفت از شهدا از رزمندهها، از غیرتشان از رشادت و دلیریشان. حمید عکاس جنگ بود. خیلی هم خوب عکاسی میکرد. دوربین سلاحش شده بود. او از هنرش به خوبی استفاده میکرد. بارها از شهدا و رزمندگان تصویر گرفت. تصاویری که برای همیشه ماندگار شد
کد خبر: ۱۲۸۹۵۳۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۱/۱۷
گفتوگوی «جوان» با دکتر اصغرسمعیانی از رزمندگان دانشجوی دفاعمقدس
تازه صبح خوابم برده بود که شهید پالیزبان آمد و گفت: بچههای اصفهان خط طلائیه را شکستند. بیایید برویم. ما به یکی، دو خط جلوتر اعزام شدیم. اکبر مصداقی که معاون پالیزبان بود به ما که روی قبضه مالیوتکای طرح شهید ناهیدی بودیم، گفت: یکی از شما اضافهاید، اگر بروید مجروح میشوید. یک نفر داوطلبانه کنار برود. ولی شوق عملیات داشتیم و قبول نکردیم
کد خبر: ۱۲۸۹۵۳۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۱/۱۷
خاطراتی از نوروز در جبههها در گفتوگو با یک رزمنده دفاع مقدس
نوروز سال ۶۳ در تهران بودم. آن سال عملیات خیبر از سوم تا ۲۲ اسفند ۶۲ انجام گرفت که باعث شهادت تعداد زیادی از بچههای همرزممان شده بود، بنابراین یک نوروز عجیب و غمباری داشتیم. عراق در خیبر از بمبهای شیمیایی استفاده کرد که خیلی مجروح دادیم. بیشتر روزهای عید را در بهشت زهرا (س) و سرمزار دوستان شهیدم بودم
کد خبر: ۱۲۸۹۴۰۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۱/۱۶
گفتوگوی «جوان» با چند رزمنده حاضر در عملیات والفجر ۱۰ در اسفند ۶۶ و فروردین ۶۷
یکی از رزمندگان میگوید: به اتفاق جمعی از همرزمان میخواستیم به مریوان برویم تا قبل از رفتن به مرخصی، حمامی کرده باشیم. همین حین صدای شلیک ممتد ضد هوایی به گوش رسید. آسمان را که نگاه کردیم، تعدادی جنگنده بعثی مشغول بمباران بودند. بعد دیدیم بمبهایی از روی آسمان به زمین برخورد کردند. خیلی از ما تا آن لحظه تجربه بمباران شیمیایی نداشتیم...
کد خبر: ۱۲۸۹۴۰۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۱/۱۶
گفتوگوی «جوان» با خواهر شهید محمد ملایی (ملاسرایی) از شهدای دفاع مقدس
همسرم تعریف میکرد: همه جا با محمد بودم و یک روز دیدم محمد بعد از مرخصی آموزشی که به منزل آمده بود، حالش خیلی بد است. به او گفتم بیا برویم دکتر، ولی از دکتر رفتن طفره میرفت. چون آن روز محمد روزه بود، برای اینکه روزهاش باطل نشود حاضر بود درد را تحمل کند، ولی دکتر نرود
کد خبر: ۱۲۸۸۰۹۰ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۲۷
مروری به عملیات والفجر ۱۰ در اسفند ۱۳۶۶
یکی از نکات بارز عملیات والفجر ۱۰، حملات دشمن به مردم خودش در استان سلیمانیه بود. از آنجا که بعثیها نسبت به کردهای عراق به چشم کسانی نگاه میکردند که با ایران همکاری دارند، لذا در حالی که هنوز هیچ نیروی ایرانی وارد شهر حلبچه نشده بود، به شکل وحشیانهای این شهر و روستاهای اطرافش را بمباران شیمیایی کردند
کد خبر: ۱۲۸۷۸۵۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۲۶
خاطراتی از سردار شهیدحاج محمد ابراهیم همت در گفتوگوی «جوان» با یکی از همرزمانش
هواپیماهای دشمن آنقدر در سطح پایین پرواز میکردند که به قول آقا فاضل پیچهای بدنه هواپیما مشخص بود. بر اثر این بمباران شدید، گردان تقریباً متلاشی شد. از شهدایی که نامشان در خاطرم هست ابراهیم حسامی، هاشم کلهر، حسین محمدی، رضا هاشمی و ابوالفضل شفیعی که همه پاسدار بودند به شهادت رسیدند. سه شهید اول که نامشان را بردم، پیکرشان متلاشی شد
کد خبر: ۱۲۸۷۸۵۳ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۲۶
خاطراتی از شهید محمدرضا تورجیزاده در گفتوگوی «جوان» با همرزم شهید
شهید محمدرضا تورجیزاده، فرمانده گردان یازهرا (س) رزمندهای با روحیات معنوی بود. وی مداحی اهلبیت را میکرد و ارادت خاصی به حضرت زهرا (س) داشت. حاج امرالله تقیان از همرزمان تورجیزاده، شاهد نحوه مجروحیت و شهادت او بود و خاطراتی از شهید بزرگوار دارد که پیش رو دارید
کد خبر: ۱۲۸۷۷۲۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۲۵
گفتوگوی «جوان» با خواهرزاده شهیدسید حسین صدری و نویسنده کتاب زندگینامه این شهید
نحوه شهادت سیدحسن غریبانه است. در واقع این اتفاق در ادامه راهی است که خودش برگزیده بود. او چندین بار در مناطق مختلف عملیاتی شیمیایی و مجروح شد و در نهایت در ۱۰ اسفند ۱۳۶۴ پس از تحمل رنج بسیاری که ناشی از جراحات شیمیایی بود، در بیمارستان امام خمینی (ره) به شهادت رسید. سیدحسین حتی در بیمارستان هم به دکتر نگفت که شیمیایی شده است...
کد خبر: ۱۲۸۷۷۲۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۲۵
گفتوگوی «جوان» با فرزند شهید صادق صالحی طادی به مناسبت سالگرد شهادتش در ۲۳ اسفند ۶۳
یکی از همرزمان پدرم میگفت: «وقتی برای ساخت تکیه شهدا موزاییک لازم داشتیم، پولی در بساط نداشتیم که موزاییک بخریم. ناگهان شهید صالحی یک وانت پر از موزاییک آورد تا برای ساخت تکیه از آن استفاده کنیم. به او گفتیم پول خرید موزاییکها را از کجا آوردی؟ صادق در جواب گفت: چند تکه وسیله خانهام را فروختم تا توانستم پول خرید موزاییک را جور کنم.»
کد خبر: ۱۲۸۷۲۵۲ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۲۲
خاطرهای جالب از دوران دفاع مقدس در گفتوگوی «جوان» با یک رزمنده
روز بعد به دارخوین برگشتیم. یک روز تمام غیبت داشتیم. در دژبانی پادگان جلوی ما را گرفتند و گفتند شما باید دیروز عصر برمیگشتید نه امروز. بعد پاسبخش آمد و علت غیبتمان را پرسید. بچهها هر کدام حرفی زدند و همین هم باعث شد کارمان خرابتر شود. من گفتم طوری نشده که به جای دیروز عصر امروز عصر آمدیم!
کد خبر: ۱۲۸۶۸۱۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۲۰
گفتوگوی «جوان» با جانباز سیدمحسن خوشدل از رزمندگان واحد ضد زره حاضر در عملیات اسفندماهی خیبر و بدر
در عملیات والفجر ۴ به یکی از بچهها گفتم بیا یکی از ماشینهای دشمن را با موشک مالیوتکا بزن. با دوربین نگاهی کرد و گفت نمیزنم. پرسیدم چرا؟ گفت انگار آمبولانس است. نمیخواست به مجروحان دشمن آسیب برساند، اما وقتی خودم خوب نگاه کردم دیدم اشتباه گرفته است و آن اتومبیل آمبولانس نیست، بلکه جیپ دشمن است که از دور اینطور دیده میشود
کد خبر: ۱۲۸۶۸۰۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۲۰
خاطراتی از عملیات بدر در ۱۹ اسفند ۱۳۶۳ در گفتوگوی «جوان» با ۲ رزمنده حاضر در این عملیات
در هر دیدگاه عراقیها یک تیربارچی فعال داشتند. چندین بار بچههای گردان داخل سنگرها نارنجک پرتاب کردند، اما همچنان تیربارهای دشمن فعال بودند. شهید عباس ریاحی، در حالی که لباس غواصی به تن داشت، وارد عمل شد و خود را به بالای کلهقندی رساند و سه عدد نارنجک به داخل سنگرها انداخت، هر سه سنگر منهدم و تیربارها خاموش شدند
کد خبر: ۱۲۸۶۶۲۴ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۱۹
گفتوگوی «جوان» با یک رزمنده دفاعمقدس پیرامون خاطرات حضور در جبهه غرب کشور
از شب عملیات که به کوه زده بودم تا دم دمهای صبح بدون هدف در بلندیهای دشت گیلانغرب آواره میچرخیدم. هوا هم سرد بود و از چشمهایم از فرط سرما اشک جاری میشد. هیچ آموزشی هم برای جهتیابی ندیده بودم و نمیدانستم باید چه کار کنم. به ناچار کنار یک تخته سنگ نشستم و همانجا خوابم برد...
کد خبر: ۱۲۸۶۴۶۹ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۱۸
ستاد هماهنگی و پشتیبانی راهیاننور لرستان به ریاست استاندار لرستان و با حضور فرمانده سپاه حضرت ابوالفضل (ع) لرستان و سایر دستگاههای اجرایی برگزار شد که در این جلسه بر لزوم برنامهریزی برای اعزام کاروانهای راهیاننور از لرستان و همچنین ایجاد و تکمیل زیرساختها و اردوگاههای اسکان و پذیرش کاروانها در مناطق عملیاتی تأکید شد.
کد خبر: ۱۲۸۶۰۴۵ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۱۵
گفتوگوی «جوان» با خواهر شهید بهرامعلی اجلالی از شهدای عملیات رمضان که پیکرش ۱۶ سال مفقود بود
مادرم در دوران چشم انتظاری بازگشت پیکر برادرم از دنیا رفت. بهرام در مرداد سال ۶۱ مفقود شد و مادرم سال ۷۲ به رحمت خدا رفت. پنج سال بعد از فوت مادرم، پیکر برادرم در سال ۷۷ تفحص و شناسایی شد. در آن زمان پدرمان هنوز زنده بود که ایشان هم سال ۸۸ فوت کرد و به فرزند شهیدش پیوست
کد خبر: ۱۲۸۵۵۵۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۱۳
خاطراتی از سردار شهیدحسین خرازی در گفتوگوی «جوان» با همرزمش حاج نادعلی براتی
در کربلای ۵ گردان ما شیمیایی شد. من هنوز روی پا بودم. خودم را به شهید خرازی رساندم و گفتم میتوانم از بین بچههای گردان، یک گروهان نیرو را که حال بهتری دارند جدا کنم و همچنان در منطقه بمانیم. ایشان برحسب تجربیاتی که داشت، گفت نه تا لحظاتی دیگر خود تو هم از اثرات شیمیایی نمیتوانی روی پایت بایستی، کمی بعد من هم زمین گیر شدم...
کد خبر: ۱۲۸۵۳۰۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۱۲
خاطرهای از ماههای آغازین جنگ در گفتوگو با یک رزمنده دفاع مقدس
یکبار در حومه سوسنگرد به خطی ورود کردیم که قبلاً نیروهای دشمن آنجا بودند. بین چند سنگر یک کپه خاکی بود که مشکوک به نظر میرسید. انگار آن را عمدی ساخته بودند. با یکی از بچهها دور این کپه خاک میگشتیم که ناگهان دیدم یک دست از دل خاک بیرون زده است. جنازه یکی از نیروهای دشمن بود...
کد خبر: ۱۲۸۵۱۵۸ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۱۱
گفتوگوی «جوان» با مهدی کرمی از رزمندگان حاضر در عملیات بدر (اسفند ۱۳۶۳)
شهدای زیادی در عملیات بزرگ و سنگین مثل بدر و کربلای ۵ دادیم. واحد ضد زره در کربلای ۵، هشت شهید داد. شهدای بزرگواری، چون شهید محسن مومنی، شهید حیدر نیک گستر، شهید محسن رجبی، غلامرضا طالب پور، شهیدخراسگر و مسعود تفنگچی. شهید محسن رجبی بچه تهران بود. دانشگاه تهران رشته مهندسی قبول شده بود، اما جای دانشگاه به جبهه آمد و شهید شد
کد خبر: ۱۲۸۵۱۵۷ تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۱۲/۱۱