در گرماگرم جنگی که یکسوی آن ابرقدرتی اتمی و سوی دیگرش کشوری ایستاده که زیر سایه تهدیدهای دائمی، تنفس اقتصادیاش از شاهراهی باریک میگذرد، جریانی در داخل نسخهای عجیب میپیچد: «تنگه هرمز را رها کنید» جوان آنلاین: در گرماگرم جنگی که یکسوی آن ابرقدرتی اتمی و سوی دیگرش کشوری ایستاده که زیر سایه تهدیدهای دائمی، تنفس اقتصادیاش از شاهراهی باریک میگذرد، جریانی در داخل نسخهای عجیب میپیچد: «تنگه هرمز را رها کنید». گویی عدهای در خیال خام خود میپندارند اگر ایران داوطلبانه سپر بیندازد، تیرها از کمان دشمن بیرون نخواهد جهید. اما میدان نبرد، میدان خیال نیست و امریکا با تمام قوا به دنبال بازگرداندن جریان نفت از همین تنگه است. اگر تنگه هرمز بیاهمیت است، چرا واشنگتن در میانه آتش، اولویت جنگی خود را از تسلیم ایران به تضمین عبور نفتکشها تغییر داده است؟ تناقض آشکار است و پاسخ را نه در شعارهای سیاسی، که باید در زنجیرههای اقتصادی و راهبردی جستوجو کرد.
جبهه ایران ضعیف و توهم بیاهمیتی تنگه هرمز
پیش از هر تحلیل اقتصادی، باید از جریانی سخن گفت که با نقاب خردگرایی، عملاً سنگ بنای خلع سلاح راهبردی ایران را میگذارد. حرفهایشان رنگین است: «اصرار بر تنگه هرمز حساسیت جهانی میآفریند»، «تنگه هرمز اهرمی شکننده است»، «مزیتی ندارد که این همه بر تنگه هرمز پافشاری میکنیم». این جملهها از آن شخصیتهایی، چون محمدجواد ظریف، حشمتالله فلاحتپیشه، ناصر هادیان و محمدصادقالحسینی است که گمان میکنند با رها کردن تنگه هرمز، میتوان پای دشمن جنایتکار را از ایران عزیز کوتاه کرد. غافل از اینکه اجماعی که بر مبنای ترس از قدرت ایران شکل گرفته، با ضعف ما از میان نمیرود، بلکه گستاختر میشود. فلاحتپیشه، نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی نیز هشدار میدهد که «طرح اقدام راهبردی تنگه هرمز» مخل مذاکرات خواهد بود. این طیف، بیآنکه طرحی برای جایگزینی اهرمهای قدرت ایران داشته باشند، صرفاً میخواهند همه چیز را بدهیم و بروند. آنها جبههای به نام «ایران ضعیف» تشکیل دادهاند و ندایشان در گوش واشنگتن، آوای پیروزی بیجنگ است. نقد بر این نگاه، تند و صریح است: کسی که در میانه تهدید موجودیتی، سپر بازدارندگی را کنار بگذارد، نه صلحطلب که تضعیفکننده منافع ملی است و خون هر ایرانی که ریخته میشود به گردن او خواهد بود. ظریف میگوید بسته ماندن مستمر تنگه، سرمایهگذاری در مسیرهای جایگزین را شتاب میبخشد و بازدارندگی را نابود میکند. اما تاریخ معاصر نشان داده که مسیرهای جایگزین، از دههها پیش ساخته شدهاند و تنگه هرمز همچنان شاهرگ اقتصاد جهان باقیمانده است. کدام یک از این دو اهرم شکنندهتر است؟ تنگهای که امریکا برای گشایش آن تن به مذاکره داده، یا اعتماد به وعدههای دشمنی که زخمهای کهنه کشور را با قتل عام فرماندهان و دانشآموزان بیگناه تازهتر کرده است؟
امریکا چرا از تنگه هرمز میترسد؟
برای فهم اهمیت تنگه هرمز کافی است به رفتار امریکا در میانه جنگ سوم بنگریم. قیمت نفت برنت از مرز ۹۰ دلار گذشت، بهای بنزین در امریکا از ۴ دلار در هر گالن عبور کرد و همزمان، واشنگتن مأموریت جنگی خود را از حمله به زیرساختها به «تضمین جریان نفت از تنگه هرمز» تغییر داد. چرا؟ چون شوک این تنگه، تنها شوک قیمت نیست. اقتصاد امریکا با کسری بودجهای حدود ۱. ۹ تریلیون دلاری و بدهی عمومی معادل ۱۰۱ درصد تولید ناخالص داخلی، بهشدت در برابر افزایش قیمت نفت آسیبپذیر است. به گزارش دفتر بودجه کنگره، هزینه بهره بدهیها نیز فزاینده است. در چنین بستری، اختلال در تنگه هرمز یک زنجیره خطرناک میآفریند: افزایش قیمت نفت و انرژی، تورم فزاینده، دشواری کاهش نرخ بهره، رشد هزینه تأمین مالی دولت، افزایش کسری بودجه و در نهایت، فشار مستقیم بر خانوار و شرکت امریکایی. به زبان ساده، تنگه هرمز همزمان خزانهداری، بنگاه و مصرفکننده امریکایی را زیر فشار میگذارد. لهذا هر که در داخل مدعی است تنگه هرمز اهمیت چندانی ندارد، باید پاسخ دهد اگر چنین بود، چرا واشنگتن برای گشایش آن اینهمه هزینه نظامی و دیپلماتیک پرداخت میکند؟ قدرتهای بزرگ ارزش داراییهای راهبردی را نه با سخن، که با بهایی که برای حفظشان میپردازند نشان میدهند.
شاهراهی ورای نفت و افسانه مسیر جایگزین
تحلیل سادهانگارانه دیگر، فروکاستن مسئله تنگه هرمز به نفت است. اما از این تنگه، تنها نفت خام عبور نمیکند. گاز مایع، محصولات پتروشیمی، کودهای شیمیایی، مواد معدنی، کالاهای کانتینری و فله، هر یک زنجیره حملونقل خاص خود را دارند. خط لوله میتواند نفت را منتقل کند، اما نمیتواند کود شیمیایی، غلات یا ماشینآلات را جابهجا کند. از سوی دیگر، مسیرهای جایگزینی که برخی به آنها دل خوش کردهاند، پیش از این بحرانها ساخته شدهاند. خط لوله فجیره امارات و خط ینبع عربستان، مجموعاً ظرفیت اضافی قابل استفادهای حدود ۵/۳ تا ۵/۵ میلیون بشکه در روز دارند. حال آن که حجم عبوری روزانه از تنگه هرمز به طور میانگین ۲۰ میلیون بشکه است. آژانس بینالمللی انرژی تأکید کرده که زنجیره لجستیکی لازم برای صادرات حجمهای بزرگ از این مسیرهای جایگزین، هنوز بهطور کامل آزموده نشده است. افزون بر این، صادرات نفتی که از خط لوله شرق به غرب عربستان به ینبع میرسد، باز هم باید از تنگه بابالمندب بگذرد. آبراهی که خود به گلوگاهی پرتنش بدل شده است. پس باید میان سه مفهوم «مسیر جایگزین»، «ظرفیت جایگزین» و «جایگزین کامل تنگه هرمز» تمایز قائل شد. این سه، به یک معنا نیستند و تصور اینکه میتوان تنگه را دور زد، توهمی بیش نیست. بحران تنگه هرمز، بحران زمان نیز هست. تأخیر در زنجیره تأمین جهانی، خود یک هزینه اقتصادی است. اگر کشتیها ناچار به پیمودن مسیرهای طولانیتر شوند، هزینه سوخت و بیمه و کرایه حمل افزایش مییابد و قیمت تمامشده کالا بالا میرود. از این منظر، هیچ مسیر جایگزینی نمیتواند نقش تنگه هرمز را در زمان ایفا کند.
بازدارندگی اقتصادی از میدان نبرد تا قلب بازارهای جهانی
نفیسترین ویژگی تنگه هرمز برای امنیت ملی ایران، توانایی انتقال هزینه جنگ از جغرافیای داخلی به اقتصاد جهانی است. موشکها و پهپادها قدرت تخریبی دارند، اما این تنگه قدرتی متفاوت دارد. وقتی امنیت تنگه هرمز به خطر میافتد، دیگر تنها طرفهای درگیر نیستند که هزینه میدهند. قیمت نفت بالا میرود، تورم جهانی شعله میکشد، اقتصادهای آسیایی با بحران انرژی روبهرو میشوند و اروپا نیز آسیب میبیند. به تعبیر دقیقتر، تنگه هرمز نمیگذارد هزینه جنگ علیه ایران، در مرزهای ایران متوقف بماند. درست به همین دلیل است که برخی در داخل، نسنجیده از رها کردن آن سخن میگویند. اگر ایران داوطلبانه این اهرم را کنار بگذارد، محاسبه دشمن دگرگون خواهد شد. دشمنی که تا دیروز میدانست اقدام نظامی علیه ایران، بازار انرژی را ملتهب و اقتصاد خودش را متضرر میکند، ناگاه درمییابد که میتواند بدون چنین هزینهای حمله کند. این نقطه، همانجایی است که بحث واگذاری تنگه هرمز از یک پیشنهاد سیاسی، به یک ریسک امنیت ملی تغییر ماهیت میدهد. هیچ کشوری در جهان، دارایی راهبردیاش را بیآنکه تضمینهای واقعی و قابل اتکا دریافت کند، وانمیگذارد. خاصه زمانی که تهدید موجودیتی همچنان برقرار است.
تاراج تجارت همسایگان و وابستگی پنهان آسیا
برای درک عمق فاجعه اختلال در تنگه هرمز، کافی است به آمارهای تجارت خارجی کشورهای جنوب خلیج فارس نگاهی بیندازیم. در میانه نبرد اخیر، صادرات شش کشور عربستان، امارات، عراق، قطر، کویت و بحرین به چین، نسبت به مدت مشابه سال قبل بیش از ۴۲ درصد سقوط کرد و ارزشی حدود ۱۶ میلیارد دلار را از دست داد. بنا بر دادههای گمرک چین، صادرات قطر در سهماهه جنگ ۴/۷۶ درصد، کویت نزدیک به ۷۶ درصد، عراق ۷۵ درصد، و امارات بیش از ۵۲ درصد کاهش یافت. تجارت با هند نیز با افت ۵۰ تا ۸۰ درصدی برای اغلب این کشورها مواجه شد. این ارقام، تنها بخشی از داستان وابستگی است. از منظر تقاضا، ۸۴ درصد نفت و میعانات گازی عبوری از تنگه هرمز راهی بازارهای آسیایی میشود و چین و هند و ژاپن و کره جنوبی، روی هم نزدیک ۷۰ درصد نفت این تنگه را میبلعند. ایالات متحده، با واردات ناچیزی حدود ۵۰۰ هزار بشکه در روز، مستقیماً به نفت تنگه هرمز وابسته نیست. آسیبپذیری واشنگتن از کانال قیمت و تورم است. اما اقتصادهای شرق آسیا، شاهرگ انرژیشان در این آبراه میتپد. به همین دلیل، هر اختلالی در تردد، تجارت غیرنفتی، فلزات و محصولات پتروشیمی منطقه را نیز فلج میکند. تنگه هرمز، تنها یک گذرگاه نیست؛ نبض اقتصاد جنگی و صلح است.
ابعاد حقوقی و تاریخی یک برگ برنده
از منظر حقوق دریاها نیز استدلال ایران در مدیریت تنگه در شرایط جنگی، ریشه در حق ذاتی دفاع مشروع دارد. ماده ۵۱ منشور ملل متحد، به دولتی که مورد حمله نظامی قرار گرفته، اجازه میدهد تدابیری برای جلوگیری از استفاده دشمن از ظرفیتهای جغرافیایی و دریایی اتخاذ کند. کشوری که پایگاههای نظامیاش علیه ایران بهکار گرفته میشود و قلمرو خود را در اختیار مهاجم قرار داده، دیگر «ثالث بیطرف» نیست و نمیتواند از حق عبور بیضرر برای تسهیل عملیات نظامی علیه دولت ساحلی بهره ببرد. در لایه تاریخی نیز، تنگه هرمز همواره محل تنفس اقتصاد ایران بوده است. در مقاطعی که دشمنی همزمان رومیان و هپتالیان، یا عثمانی و ازبکان و گورکانیان، ایران را در محاصره خشکی قرار میدادند، این جنوب بود که رشته ارتباط با هند و شرق آفریقا را زنده نگه میداشت؛ لذا نگهبانی از تنگه هرمز، به همان اندازه که ابزار فشار بر دشمن است، ضامن بقای اقتصادی ایران نیز هست.
فرجام سخن
تنگه هرمز در صحنه نبرد نابرابر کنونی، از سطح یک کارت بازی عبور کرده و به قدرت اقتصادی ایران بدل شده است. امریکا خود به زبان هزینهها اعتراف کرده که این آبراه، گلوگاهی جهانی است. جریانی که در داخل، نسخه رها کردن این اهرم را میپیچد، آگاهانه یا ناآگاهانه، آب در آسیاب خلع سلاح راهبردی ایران میریزد و با تشکیل جبهه ایران ضعیف، امنیت ملی را به مخاطره میاندازد. پرسش نهایی این است که اگر همین امروز، ایران داوطلبانه از این تنگه چشم بپوشد، کدام تضمین وجود دارد که فردا، دشمنی که از سد بازدارندگی عبور کرده، به بهانههای دیگر حمله نکند؟ کشوری که زیر سایه تهدید اتمی نفس میکشد، نمیتواند تنها اهرمی را که هزینه جنگ را به طرف مقابل و اقتصاد جهانی منتقل میکند، قربانی اوهام صلحطلبی بدون ضمانت کند.