اکرم رحمانی، نویسنده، در یادداشتی به شرح حال اهالی مشهد در آستانه تشییع رهبر شهید انقلاب پرداخته است. جوان آنلاین: اکرم رحمانی، نویسنده، در یادداشتی به حال و هوای شهر مشهد و اهالی این شهر در تشییع رهبر شهید انقلاب پرداخته است. این یادداشت که برای انتشار در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار گرفته به این شرح است:
هنوز سال برایم تحویل نشده است... منتظرم امسال را شما نامگذاری کنید. مثلاً بگویید: «سالِ میزبانیِ جانِ جان...» یا: «سالِ دیدار...».
از فردا سرتاپا مشکی میپوشم. شاید نبودنتان را باور کنم. هرچند دل، هنوز میان «باور» و «انکار» سرگردان است. گفته بودید: «قلم به دست بگیرید، روایت بنویسید...» ما هم قلم برداشتیم. نوشتیم. از امید نوشتیم، از مقاومت نوشتیم، از مردانگی نوشتیم...
اما هیچوقت گمان نمیکردیم روزی روایتِ وداعتان را بنویسیم. حالا کجایید تا این روایتِ جانسوز را برایتان بخوانیم؟
آقاجانم... این سطرها با جوهر که نه، با خونِ دل نوشته شدهاند. شانههایمان تابِ سنگینیِ غمِ نداشتنتان را ندارد. زمان در نهم اسفند متوقف شده، در سردترین روزهای گرمیم.
این روزها گرفتار تضادم... نه طاقتِ ماندن در مشهد را دارم؛ نه توانِ رفتن. هر کوچه و خیابان، شما را به یادم میآورد، و هر قدم، داغ نبودنتان را تازهتر میکند.
خوش به حال خاکِ مشهد که قرار است شما را در آغوش بگیرد. از این پس، این خاک بیش از همیشه بوی غربت خواهد داد. مگر نه اینکه غریب نوازی، رسم دیرین این خاک است.
اینجا همهچیز رنگِ ماتم گرفته است. بهار پشتِ در ایستاده، اما دلهایمان هنوز در زمستانِ فراق ماندهاند. کاش کسی بیاید و بگوید: «همهاش خواب بوده... بیدار شو.»
بگویم: مگر تعبیرِ مردن در خواب، طول عمر نیست؟ لبخند بزند و بگوید: چرا
چشم باز کنم...
شما باشید...
لبخندتان باشد...
بهار باشد...
زمین سبز باشد...
و هوا آکنده از عطر دلانگیز شکوفهها. اما... چشم که باز میکنم، بهار را پشت سرگذاشتهایم، تابستان است و شما نیستید و قلبمان تیرمیکشد در این تیرماه تنهایی و برای من، سال نو از روزی آغاز میشود که دوباره صدایتان را بشنوم؛ اگر نه در این دنیا، در جوار رحمت خداوندی که بندگان مخلصش را هرگز از یاد نمیبرد.