گفتوگوی آقای عباس عراقچی با یک مستندساز از آن دست کارهایی است که کاش انجام نمیشد و هرگز در آینده هم انجام نشود. گفتوگوی آقای عباس عراقچی با یک مستندساز از آن دست کارهایی است که کاش انجام نمیشد و هرگز در آینده هم انجام نشود. این گونه گفتوگوها در دل جنگ فقط دشمن را آگاه میکند و البته با این نوع گفتوگوها، جسور! دنیا بسیاری از ناگفتههای امنیتی را فقط سه دهه بعد منتشر میکند و برخی را هرگز!
در این مستند، استدلالها ضعیف و موارد اختلافانگیز آن فراوان است. تظاهر مصاحبهگر به دانستن برخی چیزها و پرسشهایی که برای افشاگری بیشتر میکند، تأسفآور است. پاسخهای آقای عراقچی نیز کموبیش. چطور ممکن است یک دیپلمات که در مواقع عادی سخنانش آنقدر دیپلماتیک است که آن را به سختی میتوان به موضعی شفاف و صریح تفسیر کرد (و باید هم چنین باشد) ناگهان سفرهی دلش را مثل یک راوی داستانهای مگو برای یک مستندساز باز کند!
چرا باید ایشان بگوید خوب است که ما (من و توی مصاحبهگر) تصمیمگیرنده شروع یا پایان جنگ نیستیم؟! هر ایرانی حتی اگر مسئول و نظامی نباشد، خودش را باید در این تصمیمها شریک بداند، نه اینکه اینچنین گفته شود، آنهم با خنده که نشان میدهد بیشتر یک لفاظی است تا یک حرف راهبردی.
چرا استدلال میشود که اگر فلان زمان آتشبس را پذیرفته بودیم، فلان اشخاص و برخی صنایعمان سالم مانده بودند؟! با این استدلال اگر همان روز اول که پیام تسلیم به ما دادند، آتشبس را میپذیرفتیم، شهدا و خسارتها کمتر هم میشد! زیرا بسیار گفته شد که امریکا از همان هفتهیاول پیام آتشبس فرستاد.
چرا این همه آدرسدهی که ما کجا بودیم و باقی افراد مهم کجا بودند و در جلسات شعام بر سر چه بحث میکردیم؟! کم مانده بود حتی گفته شود که چه تصمیماتی هم گرفتهایم! برخی اظهارات نیز اگر حس حقارت به ایرانیان ندهد، شکوهی برنمیانگیزد.
نکنید دوستان! مصاحبه نکنید. مستند نسازید. از نمایندگان مجلس که دائم در حال سخنپراکنیاند تا مجریان تلویزیون که بدتر از همه. این فقط شما نیستید که برخی اخبار مهم و محرمانه را میدانید ولی فقط شما هستید که طمع انتشار آن را دارید!