مسلمانی به قلب نیست، یعنی چه؟ اگر یک امر قلبی نیست، پس چیست؟ از کوزه همان برون تراود که در اوست آیتالله حاج میرزا عبدالکریم حقشناس (ره):
اساس اسلام به استقامت و زنده بودن دل است. اینکه کسی بگوید: مسلمانی به قلب نیست، یعنی چه؟ اگر یک امر قلبی نیست، پس چیست؟ از کوزه همان برون تراود که در اوست. اگر چنانچه دست من فرمان نمیبرد و به صورت دیگری سیلی میزند، اگر زبان من گزنده است، اگر چشم من یله و رهاست و گوشم نگهبان ندارد، به این دلیل است که قلبم خراب است. قلب که بر اریکه سلطنت بنشیند و عقل را بر تمام جان حاکم کند، آنوقت همه اعضا و جوارح مطیع میشوند و تخلف نمیکنند. اما متأسفانه شهوات و امیال نفسانی بر کرسی نشسته و حکومت میکنند!
آدم نفهم که اسیر شهوات است، تا با کسی حرفش میشود، میگوید: به من میگویی: «تو»؟ به یک همچون منی میگویی: «تو»؟ خب این شهوت است؛ اگر عقل حاکم بود، این حرفها در کار نبود!
حالا قلب از کجا استقامت پیدا میکند؟ قلب استقامت پیدا نمیکند، مگر آنکه اعضا و جوارح برطبق دستورات شرع حرکت کنند. راه اصلاح و استقامت قلب همین است. برای اینکه قلبت مستقیم شود، باید مراقب زبانت باشی؛ نباید بندگان خدا را اذیت کنی؛ اسلام و بیآزاری لازم و ملزوم همدیگر هستند آقاجان! دستت باید بر طبق دستورات شرع حرکت کند، زبان، چشم و گوش، همه باید مطابق شرع رفتار کنند.
وقتی که این اعضا و جوارح برطبق دستورات شرع حرکت کرد، قلب منور میشود. اینها لازم و ملزومند؛ اطاعت جوارح و استقامت و سلطنت قلب. اینجاست که قلب میرود و روی تخت سلطنت مینشیند. آن وقت از یک طرف قلب، اعضا و جوارح را نگه میدارد و از طرف دیگر، اعضا و جوارح قلب را حفظ میکنند. باید گیوههایت را وربکشی و با نفست مبارزه کنی.
منبع: کتاب مواعظ؛ جلد ۵؛ صفحه ۱۳۷ و ۱۳۸؛ بخشی از جلسه صدوپنجم (با اندکی تلخیص)