کد خبر: 1353811
تاریخ انتشار: ۰۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۶:۰۰
روایتی از شکاف میان «خواستن» و «ساختن»
آرزو خوشحالت می‌کند، اما برنامه جلویت می‌برد خیلی‌ها از هدف‌های بزرگ حرف می‌زنند؛ از موفقیت، پیشرفت و تغییر، اما وقتی پای جزئیات به میان می‌آید، معلوم می‌شود بسیاری از این هدف‌ها، بیشتر شبیه آرزو هستند
نیره ساری 

جوان آنلاین: خیلی‌ها از هدف‌های بزرگ حرف می‌زنند؛ از موفقیت، پیشرفت و تغییر، اما وقتی پای جزئیات به میان می‌آید، معلوم می‌شود بسیاری از این هدف‌ها، بیشتر شبیه آرزو هستند. این گزارش، گفت‌وگویی است با مردم، درباره یک پرسش ساده، اما تعیین‌کننده؛ ما واقعاً برنامه‌ریزی یا فقط آرزو می‌کنیم؟ آرزو کردن کار سختی نیست. کافی است چشم‌ها را ببندیم و آینده‌ای بهتر را تصور کنیم؛ شغلی ایده‌آل، درآمدی بالاتر، بدنی سالم‌تر یا روابطی آرام‌تر. ذهن انسان به‌طور طبیعی به سمت تصویر‌های مطلوب حرکت می‌کند، اما فاصله میان این تصویر‌ها و واقعیت زندگی؛ فاصله‌ای است که تنها با برنامه پر می‌شود، با این حال، به نظر می‌رسد بسیاری از ما، در همین نقطه دچار خطا می‌شویم. آنچه به عنوان هدف از آن یاد می‌کنیم، اغلب چیزی جز آرزو نیست؛ خاصیت آرزو هم کلی، مبهم و بدون مسیر مشخص است. برای بررسی این موضوع، به میان مردم رفتیم و از آنها پرسیدیم:
شما برنامه‌ریزی می‌کنید یا فقط آرزو دارید؟
 
یک جوان جویای کار، ۲۷‌ساله، او با اعتمادبه‌نفس می‌گوید: هدفم این است که یک شغل خوب پیدا و پیشرفت کنم.
وقتی از او می‌پرسیم برنامه‌اش چیست، کمی مکث می‌کند: خب... دارم دنبال کار می‌گردم دیگر.
سؤال را دقیق‌تر می‌کنیم: روزانه چه کاری برایش انجام می‌دهی؟ مهارتی یاد می‌گیری؟ برنامه زمانی داری؟
لبخند می‌زند و می‌گوید: نه دقیق، ولی دارم تلاش می‌کنم. 
در این فاصله کوتاه، تفاوت میان خواستن و برنامه داشتن خودش را نشان می‌دهد. هدف هست، اما مسیر روشن نیست. 
یک کارمند، ۳۲‌ساله نگاه دقیق‌تری دارد: من قبلاً فقط آرزو می‌کردم. مثلاً می‌گفتم می‌خواهم پیشرفت کنم یا درآمدم بیشتر شود، اما امسال سعی کردم برایش برنامه بنویسم. 
از او می‌پرسیم این برنامه چیست؟‌
می‌گوید: الان مشخص کرده‌ام دقیقاً چه مهارتی لازم دارم، چه زمانی باید یاد بگیرم و چقدر زمان می‌گذارم، حتی برایش زمانبندی هفتگی دارم. 
او اضافه می‌کند: تازه فهمیده‌ام که آرزو، آدم را خوشحال می‌کند، اما برنامه است که آدم را جلو می‌برد. 
یک دانش‌آموز، ۱۸‌ساله صادقانه پاسخ می‌دهد: من بیشتر آرزو دارم تا برنامه. مثلاً دوست دارم در کنکور نتیجه خوبی بگیرم، اما راستش برنامه‌ام خیلی منظم نیست. 
وقتی می‌پرسیم چرا، می‌گوید: برنامه ریخته‌ام، ولی اجرا کردنش سخت است. زود به هم می‌ریزد. 
این جمله، یکی از واقعیت‌های مهم را نشان می‌دهد، حتی داشتن برنامه، بدون توان اجرای آن، کافی نیست. 
یک زن شاغل، ۴۰‌ساله با تجربه بیشتری صحبت می‌کند: به نظر من، بیشتر مردم آرزو دارند، چون برنامه‌ریزی کار سختی است. برنامه یعنی تعهد، یعنی محدود کردن خودت. 
او ادامه می‌دهد: وقتی برنامه داری، باید بگویی چه کاری را انجام می‌دهی و چه کاری را نه. این برای خیلی‌ها سخت است. 
در واقع، برنامه‌ریزی فقط درباره انجام دادن نیست، بلکه درباره انتخاب کردن هم است. 
مغازه‌دار، ۵۰‌ساله نگاه عمل‌گرایانه‌تری دارد: ما که وقت این حرف‌ها را نداریم. زندگی خودش جلو می‌رود. هر روز کار می‌کنیم، همین. 
وقتی از او می‌پرسیم این یعنی برنامه ندارد، می‌گوید: نه، به آن شکل، بیشتر سعی می‌کنیم اوضاع را نگه داریم. 
این پاسخ، نشان می‌دهد برای برخی، شرایط زندگی به‌گونه‌ای است که برنامه‌ریزی بلندمدت، جای خود را به مدیریت روزمره داده است. 
دانشجوی کارشناسی ارشد، ۲۵‌ساله می‌گوید: آرزو یعنی نتیجه را می‌بینی، اما برنامه یعنی مسیر را هم می‌بینی. 
او مثال می‌زند: مثلاً آرزو این است که بگویی می‌خواهم مهاجرت کنم، اما برنامه یعنی بدانی چه آزمونی بدهی، چه زمانی بخوانی، چه مدرکی لازم داری و چه مراحلی را باید طی کنی. 
او تأکید می‌کند: تا وقتی مسیر مشخص نشود، هدف فقط یک تصویر ذهنی است. 
آنچه در این گفت‌و‌گو‌ها دیده می‌شود، این است که مرز میان آرزو و برنامه، بسیار باریک، اما بسیار مهم است. بسیاری از افراد تصور می‌کنند هدف دارند، اما در واقع، تنها تصویری از آینده در ذهن‌شان ساخته‌اند، بدون اینکه برای رسیدن به آن، مسیر مشخصی تعریف کرده باشند. 
آرزو، معمولاً با جملاتی کلی مثل می‌خواهم موفق شوم، می‌خواهم پیشرفت کنم یا می‌خواهم شرایطم بهتر شود بیان می‌شود، اما برنامه، وارد جزئیات می‌شود، دقیقاً چه کاری؟ در چه زمانی؟ و با چه منابعی؟ حتی در چه مرحله‌ای قابل ارزیابی است؟
چرا به آرزو بسنده می‌کنیم؟ یکی از دلایل مهم این است که آرزو، راحت‌تر است. آرزو کردن، تعهد ایجاد نمی‌کند. اگر به آن نرسیم، می‌توانیم آن را به شرایط، زمان یا شانس نسبت دهیم. 
اما برنامه‌ریزی، ما را در برابر خودمان مسئول می‌کند. از سوی دیگر، برنامه‌ریزی نیازمند مواجهه با واقعیت است. باید بپذیریم که زمان محدود است، منابع محدود است و نمی‌توان همه‌چیز را همزمان خواست. این مواجهه، برای بسیاری ناخوشایند است، بنابراین ترجیح می‌دهند در سطح آرزو باقی بمانند. در کنار این، شرایط بیرونی هم بی‌تأثیر نیست. فشار‌های اقتصادی و نااطمینانی نسبت به آینده، باعث می‌شود برخی افراد احساس کنند برنامه‌ریزی بی‌فایده است. وقتی آینده قابل پیش‌بینی نیست، تمایل به برنامه‌ریزی هم کاهش پیدا می‌کند. 
در چنین شرایطی، بسیاری به جای برنامه‌ریزی بلندمدت، به مدیریت کوتاه‌مدت روی می‌آورند (تمرکز بر گذراندن امروز، نه ساختن فردا).
با این حال، شاید لازم باشد نگاه‌مان را به برنامه‌ریزی تغییر دهیم. برنامه، قرار نیست یک نقشه دقیق و غیرقابل تغییر باشد. بلکه بیشتر شبیه یک جهت است؛ راهنمایی که کمک می‌کند در میان گزینه‌های مختلف، مسیر خود را گم نکنیم. 
حتی یک برنامه ساده، اگر اجرا شود، از بهترین آرزو‌ها ارزشمندتر است، چون برنامه، ما را وارد عمل می‌کند و عمل، تنها چیزی است که می‌تواند واقعیت را تغییر دهد. 
در پایان، همان سؤال را از شما هم می‌پرسیم: آنچه برای سال جدید در ذهن دارید، برنامه است یا آرزو؟
اگر پاسخ صادقانه باشد، شاید آغاز یک تغییر واقعی از همین‌جا شکل بگیرد. چون تا زمانی که میان خواستن و ساختن تفاوت نگذاریم، مسیر زندگی‌مان بیشتر شبیه رؤیا خواهد بود تا واقعیت!

منبع: پانا
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار