جوان آنلاین: در تاریخ معاصر، شاید به ندرت میتوان شخصیتی سیاسی را یافت که روانپزشکی و سیاست بینالملل تا این اندازه بر سر تشخیص و هشدار درباره او همنظر باشند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده نه فقط یک چهره سیاسی، بلکه به تعبیر بسیاری از متخصصان، یک پرونده روانشناختی پیچیده و هشدارآمیز است که رفتارش به طور مستقیم، صلح و ثبات جهانی را تهدید میکند. اخیراً روزنامه گاردین در تحلیلی صریح و شوکهکننده، خودشیفتگی ترامپ را دشمن شماره یک جهان دانسته است. موضوعی که پرده از این واقعیت برداشت که تصمیمات ترامپ نه در اتاقهای فکر راهبردی، بلکه در هزارتوهای تاریک یک نفس بیمارگونه گرفته میشود.
در این گزارش «جوان»، براساس مبانی روانشناختی و تجربه تاریخی، بررسی شده است که چرا امکان مذاکره عزتمندانه و عاقلانه با چنین فردی از اساس منتفی است. در حالی که رهبر معظم انقلاب، آیتالله سیدمجتبی خامنهای، در پیام اخیرشان با اشاره به بدعهدیهای مکرر امریکا فرموده بودند که نقض عهدهای مکرر شیطان بزرگ (امریکا) نسبت به تفاهمنامه امضا شده بین رئیسجمهوران ایران و امریکا بار دیگر این حقیقت را به همگان ثابت کرد که امضای رئیسجمهور امریکا چقدر بیارزش و نامعتبر است و زورگویی، تمامیتخواهی و وحشیگری، اجزای لاینفک مرام و مسلک امریکایی است. این بیانات در پرتو آسیبشناسی روانی ترامپ، معنایی عمیقتر و مصداقی ملموستر یافته است.
روانشناسی یک ذهن غیرقابل پیشبینی
برای درک اینکه چرا مذاکره با ترامپ بیحاصل و خطرناک است، ابتدا باید از لنز بالینی به شخصیت او نگریست. دور اول ریاستجمهوری ترامپ بود که جامعه روانپزشکی ایالات متحده، با عبور از ممنوعیت اخلاقی موسوم به قانون گلدواتر، به طور بیسابقهای نسبت به سلامت روانی ترامپ ابراز نگرانی کرد. اختلال شخصیت خودشیفته (Narcissistic Personality Disorder - NPD) بارزترین برچسبی است که بر رفتارشناسی ترامپ زده میشود. این اختلال شخصیت خودشیفته در قامت یک رئیسجمهور به اشکال مختلفی خود را نشان میدهد که از جمله آنها بزرگپنداری بیمارگونه و توهم عصمت است.
فرد خودشیفته، در دنیایی از عظمت خیالی زندگی میکند. در این دنیا، او هرگز اشتباه نمیکند. به همین دلیل است که ترامپ، حتی در برابر بدیهیترین اسناد نقض عهد، حاضر به عقبنشینی یا پذیرش مسئولیت نیست. برای چنین ذهنی، معاهدهای که امضا میکند، یک هدیه از سوی او به طرف مقابل است و لغو آن، بازیابی آن هدیه. این منطق، دقیقاً توضیح میدهد که چرا ترامپ خروج از برجام را نه یک اشتباه دیپلماتیک که یک پیروزی شخصی خواند.
مسئله بعدی فقدان همدلی و دیگرآزاری روانی است. توانایی درک نیازها و حقوق طرف مقابل، اساس هر مذاکره عزتمندانه است. ترامپ از این توانایی به طور کامل محروم است. گاردین در گزارش خود به نقل از روانشناسان نوشت که ترامپ، جهان را صرفاً به مثابه آیینهای برای تحسین خود میبیند. وقتی طرف مقابل ضعیفتر است، این فقدان همدلی به قلدری و زورگویی تبدیل میشود. رهبر معظم انقلاب دقیقاً به همین صفت اشاره میکنند: «زورگویی، تمامیتخواهی و وحشیگری.» این واژگان، ترجمان سیاسی- اخلاقی فقدان همدلی در روان رؤسای جمهور امریکا و مخصوصاً ترامپ است. مذاکره با کسی که توانایی دیدن جهان از چشم دیگری را ندارد، نه مذاکره که تسلیم در برابر توهمات یک ذهن بیمار است.
مشکل بعدی شخصیت خودشیفته ترامپ واکنشهای تکانشی و بحرانآفرینی دائمی است. ثبات، مهمترین پیشنیاز دیپلماسی است، اما ذهن خودشیفته، به آشوب و بحران معتاد است، زیرا تنها در بحران است که میتواند توجه را به خود جلب کند. ترامپ با توییتهای نیمهشب و تصمیمات ناگهانی، نه فقط متحدانش که ساختارهای تصمیمگیری کشور خود را نیز فلج کرد. چگونه میتوان بر سر موضوعاتی، چون امنیت هستهای با فردی به توافق رسید که ساعت به ساعت، تعریفش از «پیروزی» براساس واکنشهای شبکههای اجتماعی تغییر میکند!
همچنین ترامپ بیاعتنایی بیمارگونه به حقیقت دارد. خودشیفته، حقیقت را نه یک واقعیت خارجی که ساخته و پرداخته نیازهای روانی خود میداند. دروغگویی ترامپ که موجب شد بیش از ۳۰هزار ادعای نادرست مستند در دوران ریاستجمهوری اول خود ثبت کند، یک تاکتیک سیاسی صرف نیست، یک نشانه بالینی است. امضای چنین فردی بر یک سند، به معنای تأیید یک واقعیت نیست، بلکه صرفاً ثبت یک لحظه از روایت شخصی اوست. وقتی روایت شخصی عوض شود (چیزی که در عرض چند ساعت رخ میدهد)، آن امضا نیز بیاعتبار میشود. رهبری معظم انقلاب با تأکید بر بیارزش و نامعتبر بودن امضای رئیسجمهور امریکا به این جنبه مزمن و علاجناپذیر روانی اشاره دارند.
واکاوی هشدار گاردین
گاردین، به عنوان رسانهای که سابقه همسویی با جریان انتقادی در غرب را دارد، این بار پا را فراتر از نقد سیاسی گذاشت و وارد وادی تشخیص روانی شد. گزارش این رسانه درخصوص خودشیفتگی ترامپ، حاوی لایههای متعددی از هشدار است. یکی از موضوعات اساسی در گزارش گاردین اشاره به تهدید علیه صلح بودن ترامپ است. در این گزارش دشمن شماره یک صلح، نه یک کشور که فردی با یک اختلال شخصیتی است که در رأس یک ابرقدرت است. گاردین توضیح میدهد که خودشیفتگی ترامپ، او را به سمت تحقیر نهادهای بینالمللی، پارهکردن توافقها و ایجاد تنشهای غیرضروری سوق میدهد. بحران اوکراین، تنش با چین و خروج از پیمانهای آبوهوایی و تجاری، همگی زاده نیاز ترامپ به اثبات بزرگی خود از طریق تخریب دستاوردهای دیگران است.
مسئله بعدی تهدید ترامپ علیه دموکراسی است. خودشیفتگان نمیتوانند باخت را بپذیرند، زیرا باخت یعنی فروپاشی خودانگاره بزرگنمایانه. گاردین واقعه ششم ژانویه و یورش به کنگره را نتیجه مستقیم این زخم خودشیفتهوار میداند. رهبری که انتقال مسالمتآمیز قدرت را برنمیتابد، به طریق اولی، به حقوق ملتهای دیگر در میز مذاکره احترام نخواهد گذاشت.
از سوی دیگر این فرد تهدید علیه اخلاق بینالملل است. در نظام بینالملل، اعتبار و حسن نیت داراییهای ناملموس، اما حیاتی هستند. خودشیفتگی، این داراییها را به تاراج میبرد. گاردین هشدار میدهد که امریکای ترامپ، دیگر یک متحد قابل اعتماد نیست، بلکه یک عنصر غیرقابل پیشبینی است که هر لحظه ممکن است بر اساس تلنگرهای روحی رهبرش، جبهه خود را عوض کند.
این گزارش، در باطن خود اعتراف صریح غرب به بیاعتباری امضای واشینگتن است. این همان حقیقتی است که از زبان رهبر انقلاب اسلامی، نه به عنوان یک تحلیل روانشناختی، بلکه به عنوان یک اصل راهبردی برآمده از تجربه زیسته ملت ایران بیان شده است.
تفاهمنامه اخیر صحنه جرمنمای بیاعتباری امضا
برای فهم دقیق بیارزشی امضای رئیسجمهور امریکا، نیازی به تحلیل انتزاعی نیست. همین تفاهمنامه اخیر اسلامآباد که بعد از ۴۰ روز جنگ و آتشبس بعد از آن در نتیجه مذاکرات فشرده بین دو طرف و بارها رفت و آمد هیئتهای دیپلماتیک برای رسیدن به تفاهم در بند بند و کلمه به کلمه آن انجام شد و دولت ایالات متحده هیچگاه از ابتدا نیز به آن پایبند نبود شاهد کاملی برای بیاعتباری امضای رئیسجمهور امریکاست.
البته این اولین باری هم نیست که چنین اتفاقی میافتد؛ مثلاً در مورد برجام نیز مع موافقتنامهای بود که پس از سالها مذاکره فشرده میان ایران و ۱+۵ از جمله امریکا به امضا رسید و با قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت به یک تعهد الزامآور بینالمللی تبدیل شد، بزرگترین آزمایشگاه برای سنجش اعتبار امریکا بود، اما دولت ترامپ در سال ۲۰۱۸، با یک فرمان اجرایی از برجام خارج شد. این خروج، نه به دلیل یک ارزیابی راهبردی جدید، بلکه به دلایل کاملاً شخصی و روانی صورت گرفت. ترامپ بارها گفته بود که از بدترین توافق تاریخ (تعبیری که خودش ابداع کرد) متنفر است، صرفاً به این دلیل که امضای باراک اوباما پای آن بود. نیاز خودشیفته ترامپ به تخریب میراث رقیب سیاسیاش (اوباما) بر امنیت ملی ایران، ثبات منطقه و اعتبار امریکا چربید. این یک تصمیم حکومتی نبود، یک انتقامگیری شخصی بود که نقاب تصمیم استراتژیک بر چهره داشت.
پس از خروج، ترامپ سیاستی را در پیش گرفت که خود او با افتخار آن را فشار حداکثری نامید. این سیاست، زورگویی و وحشیگری نهادینه شده بود. تحریم دارو و موادغذایی در بحبوحه کرونا، ترور آشکار شهید حاج قاسم سلیمانی، قهرمان ملی مبارزه با داعش و تهدید به نابودی کامل ایران و بردن ایران به عصر حجر، تنها نمونههایی از این رویکرد بود. رهبر معظم انقلاب با اشاره به اینکه زورگویی و وحشیگری اجزای لاینفک مرام و مسلک امریکایی است، به همه این تجربههای سیاه گذشته نیز اشاره دارند. وحشیگری ترامپ، نه یک خروج از هنجار که بروز بینقاب همان روحیهای بود که روانشناسان آن را خودشیفتگی بدخیم مینامند. ترکیبی از خودشیفتگی، رفتار ضداجتماعی و سادیسم روانی.
حال، سؤال راهبردی این است که چگونه میتوان پس از این تجربه، دوباره پای میز مذاکره با همان فرد، همان حزب و همان نظام فکری نشست و انتظار نتیجهای متفاوت داشت! پاسخ روانشناختی روشن است، الگوهای رفتاری یک خودشیفته، به ویژه در سنین بالا، تثبیت شده و غیرقابل تغییر است. ترامپ نه تنها از خروج از برجام ابراز پشیمانی نکرده، بلکه آن را افتخارآمیزترین اقدام خود خواند. همین تجربه در مورد تفاهمنامه اسلامآباد نیز اتفاق افتاد؛ او نه تنها وعده جبران نداد که وعده داده فشارها را وحشیانهتر خواهد کرد.
عدم امکان مذاکره عزتمندانه و عاقلانه
براساس آنچه گفته شد، اینکه گفته میشود گزاره امکان مذاکره عزتمندانه و عاقلانه با ترامپ وجود ندارد نه یک شعار سیاسی که یک نتیجهگیری علمی و تجربی است. یکی از محورهای دلایل این اتفاق عدم تقارن شناختی است.
مذاکره فرض میگیرد که دو طرف، واقعیت را به یک شکل درک میکنند، اما خودشیفته، واقعیت را مطابق میل خود بازنویسی میکند. شما نمیتوانید با کسی که در یک دنیای موازی زندگی میکند، بر سر واقعیات دنیای واقعی توافق کنید. وقتی ترامپ میگوید ما به ایران امتیاز دادیم و آنها هیچ ندادند، این یک دروغ مصلحتی نیست، او واقعاً این روایت دروغین را باور دارد. مذاکره با چنین ذهنی، به مثابه بازی شطرنج با کسی است که قواعد بازی را لحظه به لحظه تغییر میدهد و در نهایت صفحه را به هم میریزد و خود را برنده اعلام میکند. مسئله بعدی ابزاری بودن مذاکره است. برای ترامپ، مذاکره یک وسیله برای رسیدن به نتیجه نیست، یک نمایش است. او به دنبال حل مسئله نیست، به دنبال عکسی است که در آن قویتر به نظر برسد. مذاکره عزتمندانه نیازمند پذیرش اصل برابری طرفین است، اما ذهن خودشیفته فقط رابطه برده و ارباب را میفهمد. هدف او از مذاکره، نه توافق که کسب یک تسلیم نمادین از طرف مقابل برای تقویت خودانگاره شکستناپذیرش است. رهبری با اشاره به زورگویی و تمامیتخواهی، این نکته را یادآور میشوند که طرف امریکایی نه برای تفاهم که برای تحمیل میآید.
از سوی دیگر در مذاکره با این فرد تعهدات تضمینناپذیر هستند. تضمین اجرای یک توافق، یا به پشتوانه اعتبار شخصی امضاکننده یا به پشتوانه نهادهای پایدار یک کشور است. در مورد ترامپ، هیچکدام وجود ندارد. اعتبار شخصی او همان چیزی است که گاردین آن را دشمن شماره یک میخواند. نهادهای امریکایی نیز در برابر تکانشهای او رنگ باختهاند. کنگره، وزارت خارجه و حتی پنتاگون بارها در دوران ترامپ، پس از یک توییت از تصمیمات رئیسجمهور خود شوکه شدهاند. وقتی حتی سیستم حکومتی امریکا قادر به پیشبینی رفتار رئیسش نیست، چه تضمینی وجود دارد که امضای او بر یک سند بینالمللی، یک هفته بعد ارزش کاغذش را داشته باشد!
مشکل بعدی چرخه سوءاستفاده و فریب است. الگوی رفتاری ترامپ یک چرخه تکراری است، ابتدا بحرانآفرینی و تهدید وحشیانه (فشار حداکثری)، سپس پیشنهاد مذاکره به عنوان یک «لطف» و نهایتاً امضای توافقی که آن را یک پیروزی بزرگ جلوه میدهد و سپس زیر پا گذاشتن آن توافق و آغاز دوباره چرخه. این چرخه که با کره شمالی به وضوح دیده شد، یک بازی روانی است. ورود داوطلبانه به این چرخه، نه نشانه عقلانیت که پذیرش نقش قربانی در یک سناریوی تکراری است.
پیام رهبری، تدوین یک دکترین بر مبنای واقعگرایی روانشناختی
پیام رهبر معظم انقلاب آیتالله سیدمجتبی خامنهای در خصوص بیاعتباری امضای رئیسجمهور امریکا و لاینفک بودن زورگویی از مرام امریکایی، در حقیقت یک دکترین جامع است که هم تجربه تاریخی را در بر میگیرد و هم به طور ضمنی، تحلیل روانشناختی از رهبران این کشور را ارائه میدهد و بر همین اساس است که ایشان با صراحت، گفتوگو با چنین رژیمی را بیحاصل و حتی مضر میخوانند.
رهبری با نگاه ژرف خود، تفاوتی میان اوباما و ترامپ قائل نشدند، زیرا «شیطان بزرگ» یک سیستم است، اما اوجگیری چهرههایی، چون ترامپ، ماهیت این سیستم را عریانتر کرد. ترامپ، در واقع، حجاب ریاکاری را از چهره سیاست خارجی امریکا کنار زد. او نشان داد که تمامیتخواهی و وحشیگری نه یک انحراف مقطعی که ذات یک نظام سلطهگر است. وقتی این نظام، در رأس خود فردی را قرار میدهد که اختلالات روانیاش او را از درک ابتداییترین قواعد بازی منع میکند، نتیجه چیزی جز دشمن شماره یک جهان نیست.
ایشان با اشاره به اینکه امضای رئیسجمهور امریکا بیارزش و نامعتبر است، یک اصل راهبردی را تبیین میکنند که هر مذاکرهکنندهای باید پیش از نشستن پای میز، به آن ایمان داشته باشد. این امضا، امضای یک فرد نیست، نماد تعهد یک کشور است. وقتی آن کشور به ریاست فردی خودشیفته و بیثبات اداره میشود، این نماد تهی از معنا میشود. از این منظر، مذاکره عزتمندانه با ترامپ، منطقاً یک تناقض است، زیرا عزت مذاکره به معنای اطمینان از پایبندی طرف مقابل به نتیجه است و با ترامپ، این اطمینان یک توهم بیش نیست.
پیامدهای جهانی یک ذهن خودشیفته در قدرت
آثار مخرب شخصیت ترامپ، محدود به جنگ با ایران نیست. او با خروج از پیمان آبوهوایی پاریس، امنیت زیستمحیطی کره زمین را به خطر انداخت. با تضعیف ناتو، دوام کهنترین اتحاد نظامی تاریخ غرب را زیر سؤال برد. با آغاز جنگ تجاری با چین و متحدان اروپایی، اقتصاد جهانی را به لبه پرتگاه برد. در هر یک از این موارد، تحلیلگران به یک الگوی مشترک اشاره میکنند و از این مسئله است که تصمیمهای او بر اساس منافع ملی امریکا نبودند، بلکه براساس نیاز ترامپ به دیده شدن و جلب تحسین آنی هستند.
ناظران بینالمللی، از جمله متحدان سنتی امریکا به این جمعبندی رسیدهاند که جهان نمیتواند چهار سال دیگر این بیثباتی روانی را تاب بیاورد. هشدار گاردین، انعکاسی از این هراس جمعی است. وقتی یک فرد مبتلا به NPD به سلاح هستهای و بزرگترین اقتصاد دنیا دسترسی داشته باشد و در عین حال، توانایی تمیز واقعیت از خیال را نداشته باشد، خطر یک فاجعه جهانی، نه یک احتمال دور که یک احتمال ملموس و روزمره است.
پایان خیال مذاکره
در یک ارزیابی نهایی، تمام شواهد روانشناختی، تاریخی و راهبردی به یک نقطه ختم میشوند و آن این است که دونالد ترامپ، به دلیل ساختار شخصیتی خود، فاقد حداقلهای لازم برای یک کنشگر عاقل و معتبر در عرصه بینالملل است. گزارش گاردین، تنها نوک کوه یخ را نشان میدهد. آنچه در روان او میگذرد، ترکیبی خطرناک از خودبزرگبینی، بیثباتی، فقدان همدلی و انکار واقعیت است.
در این فضا، پیام رهبر معظم انقلاب، آیتالله سیدمجتبی خامنهای، یک قطبنمای غیرقابل انکار است. ایشان با تأکید بر اینکه نقض عهدهای مکرر شیطان بزرگ، بیارزشی و بیاعتباری امضای رئیسجمهور امریکا را ثابت کرد، نه فقط یک واقعیت سیاسی که یک حقیقت روانشناختی را هشدار میدهند. فردی که تعهد برای او یک واژه خالی است و زورگویی و وحشیگری جزو لاینفک مرامش، شایستگی نشستن بر میز مذاکره عزتمندانه را ندارد.
بنابراین، هرگونه خوشبینی به مذاکره با ترامپ از دو منظر محکوم به شکست است. از منظر عملی، چون امضای او ضمانتی ندارد و از منظر اخلاقی، چون نشستن با او مشروعیت بخشیدن به رفتارهای ضداجتماعی و وحشیانه است. جهان، به ویژه ایران به خوبی آموخته است که در برابر این دشمن شماره یک، ایستادگی و تکیه بر توان داخلی، نه فقط یک انتخاب که یک ضرورت حیاتی است. خیال مذاکره با ذهنی که آیینهای جز خود نمیبیند، خیالی است که باید برای همیشه از آن بیدار شد.