کد خبر: 1368971
تاریخ انتشار: ۲۵ تير ۱۴۰۵ - ۰۲:۴۰
بانويي كه چراغ خير را در مرز محروميت روشن نگه داشت ادیسه پروانه، مدیر کانون فرهنگی بانوی مرزنشین، استاد حوزه و دانشگاه، شروع قصه خدمتش را از جایی تعریف می‌کند
نیره ساری

جوان آنلاین: ادیسه پروانه، مدیر کانون فرهنگی بانوی مرزنشین، استاد حوزه و دانشگاه، شروع قصه خدمتش را از جایی تعریف می‌کند که دلش گره خورد به نامی بزرگ؛ نام امام‌حسن مجتبی (ع). او می‌گوید اگر امروز در مسیر خیر و نیکوکاری قدم برمی‌دارد، اگر سال‌هاست با دغدغه مردم نفس می‌کشد، همه را از برکت همان نام می‌داند. نخستین جرقه‌های کار عام‌المنفعه‌اش با ساخت مسجدی روشن شد؛ مسجدی به نام امام حسن مجتبی (ع) در تربت جام. مسجدی که حالا نه فقط یک بنا، که پناهگاهی برای دل‌های بسیار است. 
 
او با لبخند می‌گوید: «خدا توفیق خدمت به خلق‌الله را از ما نگیرد.» بیش از ۲۵ سال است که در این مسیر قدم می‌زند و تنها آرزویش تداوم همین راه است؛ راهی که باور دارد وقتی به نام امام حسن باشد، ماندگار می‌شود. همین باور، چراغ راهش شده؛ چراغی که از یک مسجد کوچک در تربت جام روشن شد و حالا سال‌هاست فروزان مانده است. قصه کانون، بعد از مسجد، وارد فصل تازه‌ای شد. 
از خانم پروانه می‌پرسیم: «چه شد که از ساخت مسجد رسیدید به کار تخصصی خانواده و نوجوانان؟» لبخند می‌زند و می‌گوید: حوالی سال‌های ۹۵ و ۹۶ بود. طلاق بالا رفته بود. ازدواج در سن پایین زیاد شده بود. دختر‌هایی که هنوز کودکی‌شان تمام نشده بود، وارد زندگی مشترک می‌شدند؛ بی‌آنکه بدانند زندگی چیست، مسئولیت چیست، خودشان که هستند. می‌گوید همان‌جا با چند نفر از دغدغه‌مند‌ها نشستند و تصمیم گرفتند کاری ریشه‌ای انجام دهند. «گفتیم اگر نتوانیم سن ازدواج را بالا ببریم، لااقل سطح آگاهی را بالا ببریم.» و این‌گونه در سال ۱۳۹۶، کانون فرهنگی بانوی مرزنشین ثبت شد؛ کانونی متشکل از مشاوران با دکترای سلامت روان بالینی، در کنار نیرو‌های جهادی که ترکیبی از تخصص و توجه و دلسوزی را نسبت به موضوعات داشتند. از او می‌پرسیم: «اولین قدم‌تان چه بود؟» می‌گوید رفتیم مدرسه‌ها. روستا‌های دورافتاده. برای دختران نوجوان کلاس گذاشتیم؛ خودآگاهی، شناخت همسر، مهارت زندگی. کتاب می‌آوردیم و بین آنها توزیع می‌کردیم. طرح‌نامه دادیم. فرمانداری رفتیم و رسمی شروع کردیم. 
خیلی زود فهمیدند مسئله فقط آموزش صرفاً در همین یک بعد نیست. وقتی شب‌ها در روستا می‌ماندند و پای درد دل خانواده‌ها می‌نشستند، دیدند مشکلات درمانی، معیشتی، روانی، همه درهم‌تنیده است. پس کنار کلاس خانواده، پزشک بردند. ماما بردند. خدمات درمانی فراهم کردند. آنها تأکید دارند «خانواده‌محوری» اساس نام و کار بانوی مرزنشین است. 
بعد رسید به روز‌هایی که نفس، کالای کمیاب شده بود، دوران کرونا. از خانم پروانه می‌پرسیم: «آن روز‌ها چه کردید؟» می‌گوید: ما میدانی بودیم. کپسول اکسیژن خریدیم. به روستا‌هایی رفتیم که بیمارستان نداشتند. دکتر بردیم بالای سر پیرمرد‌ها و پیرزن‌های بی‌سرپرست. به مادرانی که نان‌آور خانه بودند و زمین‌گیر شده بودند، رسیدگی کردیم. برای زنانی که شوهرشان زندان بود یا رهایشان کرده بود، کار در خانه پیدا کردیم. با مغازه‌دار‌ها حرف زدیم که جنس بدهند، ما تسویه کنیم. برای کودکان زیر ۱۸ سال که بیماری قلب و کلیه داشتند، خیر پیدا کردند؛ از تهران، از مشهد. پزشکان همراه شدند. عمل‌ها انجام شد. بعضی بچه‌ها دوباره فرصت زندگی گرفتند. 
می‌پرسیم: «الان محور اصلی کارتان چیست؟» می‌گوید: بعد از کرونا دوباره برگشتیم به فرهنگ. کارگاه، مشاوره فردی، مشاوره ازدواج. هر اول مهر، دانش‌آموزان نیازمند را شناسایی می‌کنیم؛ کیف، کفش، لوازم‌التحریر، پوشاک تهیه می‌کنیم. روستا به روستا می‌رویم. 
از او می‌پرسیم: «خیرین فقط کمک معیشتی می‌کنند یا برای کار فرهنگی هم پای کار می‌آیند؟» می‌گوید: هنوز ایستاده‌ایم، چون خیرین اعتماد کرده‌اند. گاهی هزینه سرویس رفت‌وآمد کارگاه را می‌دهند. گاهی می‌گویند شما برنامه اجرا کنید، ما حمایت می‌کنیم. حتی برای یک مناسبت مذهبی، کنار مراسم، میز مشاوره گذاشته‌اند و از صبح تا شب به مردم خدمات داده‌اند. 
توانمندسازی زنان سرپرست خانوار فصل پررنگ دیگری از قصه است. قالیبافی راه انداختند. پرورش قارچ آموزش دادند. عرق‌گیری گیاهان دارویی یاد دادند. روز زن، به ۵۰۰ خانواده سرپرست زن، پنج مرغ و یک خروس دادند تا وارد چرخه شغلی شوند. شرط گذاشتند اگر تعداد مرغ‌ها را بیشتر کنید، حمایت هم بیشتر می‌شود. 
امسال بسیاری از این خانواده‌ها همان مرغ‌ها را تبدیل به چندین مرغ کردند که از قِبل آن بخشی از مخارج خود و خانواده را تأمین می‌کنند. نمایشگاه برگزار می‌کنند؛ دست‌بافت‌ها، صنایع دستی، تخم‌مرغ محلی، کشک. غرفه‌ای به نام کانون هست تا زنان روستا محصولشان را بفروشند و حس کنند روی پای خودشان ایستاده‌اند. 
می‌پرسیم: «بچه‌ها را هم در کار خیر شریک می‌کنید؟» می‌گوید: بله. از دل روستا مداح تربیت کرده‌ایم. دختران نوجوان خیاطی و گلدوزی یاد گرفته‌اند. خودشان آموزش می‌دهند. سال‌ها دنبال مکان بودیم؛ هیچ نهادی کمک نکرد تا بالاخره خیری پیدا شد و جایی کوچک اجاره کرد. حالا همان مکان کوچک، پناهگاه گفت‌و‌گو‌های بزرگ شده است. 
می‌پرسیم: «شما این همه آدم خیر را چطور پیدا می‌کنید؟» می‌گوید خیلی‌هایشان را حتی ندیده‌ام. یکی در سوئد است، یکی در تهران، یکی همین مشهد. می‌گویند تو برو جلو، ما پشتت هستیم. 
قصه او قصه یک مدیر خیریه نیست؛ قصه زنی است که باور دارد اگر پای حرف دل نوجوان‌ها بنشینیم، اگر دست زنان سرپرست خانواده را بگیریم، اگر کار فرهنگی را زیبا کنیم، می‌شود آینده را کمی روشن‌تر کرد؛ و در تمام این سال‌ها، هنوز همان دعا را تکرار می‌کند: «خدایا توفیق خدمت را از ما نگیر.»

برچسب ها: سبک زندگی ، کمک ، مذهب
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار