محمدجواد ظریف یک تفکر مرده است. او از قاذورات اندیشههای دانشگاههای نیویورک تغذیه کرده و نمیتواند جز این بیندیشد که در بحبوحه تجاوز امریکا به ایران پیشنهاد «پیمان صلح و عدم تجاوز به یکدیگر!» بدهد.
ظریف خودش را در خون رهبران ایران و کودکان بیگناه میناب شریک میداند، پس دستوپایی میزند. وجدان خفتهی او کمی آزارش میدهد، وقتی سخنان گذشتهی خود را به یاد میآورد که میگفت «امریکا با یک بمب کل نظام دفاعی ایران را از کار میاندازد» و «آنچه در جهان جاری است حقوق بینالملل است و موارد نقص آن نادر است» و «اگر اسرائیل حمله کند کسی از مردان حکومت کشته نمیشود و فقط مردم کشته میشوند»!
حالا شجاعت آن را ندارد که از این آلودگیهای فکری خود را برهاند، پس چاره را در غرقکردن خود در آن میبیند، بیشتر و بیشتر تا خود را گم کند.
این جنگ را ایران تمام میکند و مردم بر قله فتح میایستند و سنگریزههای، چون او را زیر پا میگذارند و بالا میروند. پس نگران غریقی همچو او که به هر گیاه هرزی چنگ میزند نباشید. او دچار جزماندیشی خود است و مانند تمامی جزماندیشان تاریخ در تفکرات ثابت خود خواهد مرد.
دنیا با سرعتی که ناتوانانی مثل او قادر به تطبیق خود با شواهد عینی و واقعیات نیستند، در حال تغییر است. همین حالا ماکرون در کرهجنوبی است و واقعیات دنیا را لمس کرده است. دو دهه پیش او و امثال رهبران غربی حتی حاضر نبودند که نامی از چین در سخنرانیهای خود بیاورند. حالا، اما امپراتور پیر قرنهای ماضی نگران مستعمرهشدن به دست چین است، وقتی میگوید «هدف ما این نیست که دستنشاندهی دو قدرت سلطهجو باشیم؛ هیچکدام از این قدرتهای هژمونیک. ما نمیخواهیم به سلطهی چین وابسته باشیم و همچنین نمیخواهیم بیش از حد در معرض پیشبینیناپذیری ایالاتمتحده قرار بگیریم».
ماکرون دنیا را بهقدر فهم خود خوب درک کرده است، حتی در زوال امریکای غیرمنطقی که پیشبینیناپذیری آن گواهی بر بیمنطقی آن است که رهبر شهید در آخرین سخنرانیهای خود بر آن تأکید کرد.
ظریف را به حال خود واگذارید و به سوی جلو حرکت کنید. ضعیفان فکری مستحق فنا و حذف هستند.
ازوقتی که صدای امثال ظریف برای مذاکره بلندشده یقین پیداکردم که جمهوری اسلامی به پل پیروزی نزدیک شده و اینها ماموریت ویژه برای تلخ کردن کام ملت پیداکردن!