کد خبر: 1351695
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۴:۴۰
بازخوانی پدیده «حقارت موروثی» در خاندان پهلوی
شناسنامه سیاسی پهلوی با «کودتا» صادر و با «تجزیه» باطل شد کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، یک پروژه انگلیسی برای مهار نفوذ شوروی و تأمین امنیت لوله‌های نفت جنوب بود. رضاخان در تمام دوره قدرت، مدیون همان دستی بود که او را بالا کشید. این حقارت زمانی به اوج رسید که در شهریور ۱۳۲۰، بریتانیا به سادگی او را از ایران اخراج کرد! قزاق حتی اجازه نیافت که در ایران بماند و بمیرد! وی راچون مهره‌ای سوخته به جزیره موریس بردند و حتی در مسیر از تحقیرش فرونگذاردند
پروین قائمی

 جوان آنلاین: هنگامی که از تاریخ سخن می‌گوییم از «بایگانی‌های غبار‌گرفته» حرف نمی‌زنیم؛ از ناموس یک ملت، یعنی «خاک» او سخن به میان می‌آوریم. این روز‌ها در فضای مجازی، عده‌ای سعی دارند که با رنگ و لعاب رسانه‌ای، خاندانی را تطهیر کنند که شناسنامه سیاسی‌شان با «کودتا» صادر و کارنامه‌شان با «تجزیه ایران» بسته شد! برای کسانی که تحت تأثیر روایت‌های رؤیایی رسانه‌های لندنی قرار گرفته‌اند؛ یادآوری چند «زخم تاریخی»، نه یک انتخاب که ضرورتی ملی است؛ امید آنکه تاریخ‌پژوهان معاصر و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 
 
 تاریخ، ویترین رسانه‌ها نیست
این روز‌ها در بحبوحه «جنگ روایت‌ها»، عده‌ای تلاش می‌کنند تا با استفاده از تکنیک‌های سینمایی و تصاویر رنگی از دوران حاکمیت پهلوی‌ها یک «بهشت گم‌شده» بسازند! مخاطبی که به تماشای «ایران اینترنشنال» یا «من‌وتو» می‌نشیند، گمان می‌کند که اقتدار ملی، یعنی پوشیدن لباس‌های نیم‌تنه نظامی و عکس گرفتن با هواپیما‌های وارداتی! اما حقیقت تاریخ نه در رنگ و لعاب فیلم‌ها که در «خطوط مرزی» نهفته است. برای شناخت یک حاکم، نباید به قامت او نگریست؛ بَل باید دید که وقتی با لبه تیز «تهدید بیگانه» مواجه می‌شود، آیا ایستادگی یا «خاک ناموس» را به بهای بقای تاج و تختش معامله می‌کند یا خیر؟ در ادامه با استناد به اسناد غیرقابل‌انکار، ریشه‌های خفت و حقارتی را بررسی می‌کنیم که با «کودتا» آغاز شد و با «تجزیه» پایان گرفت. 

 وقتی تاریخ را با فتوشاپ رنگ می‌کنند!
در سپهر رسانه‌ای امروز، پدیده‌ای به نام «تطهیر ابلیس» در جریان است! اتاق‌های فکر لندن و واشینگتن با تکیه بر بی‌خبری تاریخی بخشی از نسل جدید در حال ساختن یک «ویترین فانتزی» از دورانی هستند که در واقعیت خویش، سیاه‌ترین فصول حقارت ملی ما بوده است. آنها با نمایش عکس‌ها و فیلم‌های گزینش شده، می‌خواهند «اقتدار وارداتی» را به جای «عزت ملی» جا بزنند! برای شکستن این حباب مجازی، باید به «جغرافیای ایران» نگریست. خاک دروغ نمی‌گوید. نقشه‌ها شهادت می‌دهند که چه کسی «ایران‌پرست» بود و چه کسی «ایران‌فروش.» سخن از خاندانی در میان است که با پوتین و اسلحه بیگانه آمدند با دستور او خاک میهن را بخشیدند و با خفت و ذلتی تمام رفتند. 

 اصالت کودتایی؛ خاندانی که با «دستور» آمد
سردمداران پهلوی از «ملی‌گرایی» دم می‌زنند، اما تاریخ‌نگاران بی‌طرف می‌پرسند: کدام پادشاه ملی با کنکاش و انتخاب یک ژنرال انگلیسی برمی‌آید و با تمهیدات چند ساله عُمال همان دولت، بر تخت می‌نشیند؟ جوهره سلطنت پهلوی نه در صندوق رأی بود و نه در قیام مردمی. ریشه این خاندان در پوتین‌های «ژنرال ادموند آیرونساید» انگلیسی نهفته بود. برخلاف تبلیغات پرزرق و برق و البته پوچ برخی رسانه نماها، رضاخان برآمده از یک جنبش ملی نبود. اسناد وزارت خارجه بریتانیا به صراحت می‌گویند که این کشور در پی شکست «قرارداد ۱۹۱۹»، به دنبال یک «مرد قوی» بود تا منافعش را تأمین کند. کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، یک پروژه کاملاً انگلیسی برای مهار نفوذ شوروی و تثبیت امنیت لوله‌های نفت جنوب بود. رضاخان در تمام دوران قدرتش، مدیون همان دستی بود که او را بالا کشید. این حقارت زمانی به اوج رسید که در شهریور ۱۳۲۰، همان بریتانیایی که او را به قدرت رساند با یک یادداشت ساده او را از ایران اخراج کرد! قزاق حتی اجازه نیافت که در ایران بماند و بمیرد! وی را مثل یک مهره سوخته به جزیره «موریس» بردند و و حتی در مسیر رسیدن به تبعیدگاه از تحقیرش فرونگذاردند. این چه مقتدر ملی‌ای است که حتی برای ماندن در کشور خود صاحب اراده نیست؟

 تراژدی آرارات و هیرمند؛ بخشش‌های رضاخانی
سرسپردگان پهلوی از «عظمت رضاخانی» دم می‌زنند، اما به این سؤال پاسخ نمی‌دهند: چرا او استراتژیک‌ترین نقاط ایران را رایگان بخشید؟
۱- کوه آرارات و معاهده سعدآباد: در سال ۱۳۱۶، رضاخان با طناب پوسیده انگلیس در چاه پیمانی افتاد که نتیجه‌اش تجزیه داوطلبانه ایران بود! او برای خوش‌خدمتی به ارباب و ایجاد به‌اصطلاح «سددفاعی» علیه شوروی، استراتژیک‌ترین خاک‌ها را حراج کرد! قزاق در حالی که ادعای ملی‌گرایی داشت، قله راهبردی «آرارات کوچک» را به آتاتورک بخشید! منطق او چه بود؟ می‌گفت: «این کوه تنها سنگ و خاک است، بگذارید ترک‌ها خوشحال شوند!.» وی نمی‌فهمید (یا مأمور بود که نفهمد) که با بخشیدن آن قله راه دسترسی زمینی ایران به قفقاز و اروپا از کف مردم ایران می‌رود؛ زخمی که امروز در ماجرای «دالان زنگزور» دوباره دهان باز کرده است و هر بار با تداعی‌اش موجی از نکوهش به بانی این قرارداد حوالت می‌گردد!
۲- حق‌آبه هیرمند و دشت ناامید: فاجعه امروز و بی‌آبی سیستان و بلوچستان، میراث مستقیم رضاخان است. او در «پیمان سعدآباد»، بخش‌های وسیعی از خاک ایران در شرق و حق‌آبه حیاتی هیرمند را به افغانستان واگذار کرد تا مثلاً یک «سد دفاعی» علیه شوروی بسازد؛ سدی که با اولین چکمه متفقین، مثل خانه مقوایی فرو ریخت، اما بی‌آبی‌اش تاکنون برای مردم ایران به یادگار مانده است. این مقوله هم اینک به مثابه معضلی برای ایران ظاهر گشته است. 

 بحرین؛ زخمی که با لبخند پادشاه دهان باز کرد!
اگر از حراج کوه آرارات و دشت ناامید در زمان پدر بگذریم، به فاجعه عظیم‌تری در زمان پسر می‌رسیم که لکه ننگی ابدی بر دامان سلطنت پهلوی است. بحرین که از دوران پیش از اسلام، استان چهاردهم و «جواهر خلیج‌فارس» ایران بود و قرن‌ها هویت ایرانی داشت، قربانی یک «تبانی دیپلماتیک» گردید و در سال ۱۳۴۹ با یک اشاره سفارت انگلیس و امریکا واگذار شد! محمدرضا پهلوی در قبال شناسایی حاکمیتش بر سه جزیره (که از قدیم هم متعلق به ایران بود)، از حاکمیت بر بحرین دست شست! اسدالله علم در خاطراتش (جلد دوم، ص ۲۴۰) می‌نویسد که شاه از فشار انگلیسی‌ها خسته شده بود و می‌خواست به هر قیمتی که شده، این پرونده را ببندد! پهلوی دوم در کمال وقاحت در مصاحبه‌ای با خبرنگار روزنامه «گاردین» گفت: «بحرین دیگر برای ما فایده‌ای ندارد؛ مرواریدهایش تمام شده‌اند و نفتش هم در حال اتمام است!» این منطق یک حاکم دست‌نشانده است که خاک را با عیار «نفت و مروارید» می‌سنجد نه با رگ و ریشه ملی. او حتی برای فریب افکار عمومی یک «نظرخواهی صوری» به راه انداخت که از سوی سازمان ملل و تحت اشراف بریتانیا انجام شد؛ انتخاباتی که در آن حتی یک ایرانی حق رأی نداشت! در منابع تاریخی و خاطرات اسدالله علم (وزیر دربار و نزدیک‌ترین فرد به پهلوی دوم)، حقایقی ثبت شده که لرزه بر تن هر ایرانی غیرتمند می‌اندازد! علم در خاطراتش این معنا را به مخاطب منتقل می‌سازد که شاه در برابر انگلیسی‌ها مستاصل بود، اما به جای ایستادگی راه «تسلیم» را انتخاب کرد. امیرعباس هویدا نیز در جمع ملازمانش و با لحنی خفت‌بار گفت: «بحرین دختری بود که بزرگ شد و ما او را به خانه بخت فرستادیم! اخیراً شنیده‌ایم که باردار هم شده است!.» در کل تاریخ جهان، کمتر حکومتی را سراغ داریم که بخشی از خاک وطنش را «دختر دم‌بخت» بنامد و آن را به بیگانه کادو بدهد؟ این همان «غیرت پهلویستی» است که امروز عده‌ای در پی تطهیر آن هستند. 

 حقارت شهریور ۱۳۲۰؛ شاهی که مثل کارمند اخراج شد!
همانگونه که در بخش‌های پیشین اشارت رفت، اوج این وابستگی در شهریور ۱۳۲۰ نمایان گشت. رضاخان که سال‌ها با دژخیم‌منشی بر ملت خود تاخته بود، در برابر یک یادداشت ساده سفارت انگلیس، تمام جلال و جبروت ساختگی‌اش را از دست داد. انگلیسی‌ها به او دستور دادند که باید برود و او بی‌آنکه حتی یک فشنگ به سمت متجاوزان به کشورش شلیک کند، با ذلت تمام استعفا داد! جالب اینجاست که وی، خود نیز به فرار تمایل داشت، چه با وجود نیرو‌های روسی در ایران و نیز مردمی که طی سالیان طولانی از مظالم وی به جان آمده بودند، مرگ را در چند فدمی خود می‌دید! این چه پادشاه مقتدری است که برای انتخاب جانشین خود (محمدرضا)، باید منتظر می‌ماند تا نمایندگان شناخته شده انگلستان در ایران، برای باقی ماندن تاج و تخت در خانواده‌اش به ایفای نقش میانجی و لابی‌گری بپردازند؟ بزرگ‌ترین ادعای پهلوی‌پرستان، «ساختن ایران» است، اما باید پرسید: کدام سازنده‌ای ستون‌های خانه‌اش را به همسایه می‌بخشد؟

 کاپیتولاسیون؛ وقتی امریکایی ایرانی اولویت یافت!
حقارت پهلوی تنها در «خاک» نبود؛ آنها «کرامت انسانی» ایرانی را نیز به حراج گذاشته بودند. تصویب لایحه کاپیتولاسیون (مصونیت قضایی مستشاران امریکایی) در سال ۱۳۴۳ تیر خلاص بر استقلال قضایی ایران بود. بر اساس این قانون، اگر یک آشپز یا راننده امریکایی، عالی‌رتبه‌ترین ژنرال ارتش ایران یا حتی خود شاه را می‌گشت، دستگاه قضایی ایران حق محاکمه او را نداشت! این یعنی بازگشت به دوران ارباب و رعیتی قرون وسطی. شاه در ازای وام‌های ۲۰۰ میلیون دلاری از امریکا، «شرف قضایی» ملت را وانهاد. امام خمینی در آن مقطع با اعتراضی کوبنده، دقیقاً بر همین «رگ غیرت» دست گذاشت: اگر یک آشپز امریکایی، شاه ایران را زیر بگیرد، کسی حق ندارد که به او بگوید بالای چشمت ابروست! پهلوی‌ها ایران را به «حیاط خلوت مستشاران» تبدیل کرده بودند؛ جایی که ۶۰ هزار مستشار امریکایی هم حقوق‌های نجومی می‌گرفتند و هم از قانون کشور معاف بودند. اغلب آنان هیچگونه خدمت مستشاری ارائه نمی‌کردند، برای تفریح و خستگی در پی شکست در ویتنام به ایران آمده بودند!

 از سلطنت بر ایران تا «شهرداری اراک و ساوه!».
اما تراژدی این خاندان، به تاریخ گذشته محدود نمی‌شود؛ «حقارت» در ژن این سلاله تثبیت شده است! جای این پرسش است که امروز بازمانده این خاندان، یعنی رضا پهلوی در دیدار‌های پنهانی با تندروترین جناح‌های صهیونیستی و نئومحافظه‌کاران امریکایی به دنبال چیست؟ اخبار و گزارش‌های درز کرده از اتاق فکر‌های غربی‌ها نشان می‌دهد که آنان برای ایران پسا- جمهوری اسلامی (به‌زعم خویش)، خواب پروژه «ایران مرکزی» را دیده و به او گفته‌اند: ایران بزرگ با این وسعت و قدرت برای نظم جهانی خطرناک است؛ ما ایران را تکه‌تکه و خوزستان و کردستان و بلوچستان را جدا می‌کنیم و تو می‌توانی بر منطقه مرکزی (مثلاً اراک و ساوه و بخشی از اصفهان) حکومت کنی!... کسی که در خواب و خیالش حاضر است برای رسیدن به «تاج پلاستیکی»، جغرافیای چند هزار ساله ایران را فدای یک حکومت مینیاتوری و تحت‌الحمایه کند، به طور طبیعی به کدامین صفت متصف می‌شود و چه لقبی می‌گیرد؟ منطق او ادامه همان منطق محمدرضاست که بحرین را داد تا بماند. حالا پسرش می‌خواهد کل ایران را بدهد تا شاید بر مناطق میانی ایران پادشاهی کند!

 بیداری ملی در برابر حقارت موروثی
مخاطب امروز، به‌خصوص جوانی که اسیر بوق‌های تبلیغاتی‌ای، چون «ایران اینترنشنال» است، باید از خود بپرسد: اقتدار واقعی کجاست؟ در خاندانی که پادشاهش با گریه از کشور اخراج شد و خاکش را بخشید یا در نظامی که هشت سال در برابر تمام قدرت‌های دنیا ایستاد و «یک وجب» از خاک خرمشهر و سوسنگرد و مهران را به دشمن نداد، پهلوی‌ها به ما آموختند که «وابستگی» انتها ندارد! کسی که به بیگانه تکیه کند، ابتدا استقلال سیاسی، سپس استقلال قضایی و در نهایت خاک وطنش را از دست بدهد. امروز ۲۲ بهمن، نه فقط جشن سالروز پیروزی یک انقلاب، بلکه تکریمی برای «پایان عصر حقارت» است. ما از دوران «گدایی سیم‌خاردار» به عصر «صادرات هایپرسونیک و پهپاد» رسیده‌ایم؛ مسیری که از دل «ایمان به توان داخلی» گذشت، نه از راه «نوکری مستشاران.» ایران، نه ملک موروثی کسی است و نه بخشیدنی. ایران کل واحدی است که با خون صد‌ها هزار شهید آبیاری شده تا امروز قامت راست کند و به دنیا بفهماند: «دوره آیرونساید‌ها و شعبان‌بی‌مخ‌ها به سر آمده است!.»

 از عربده‌های «شعبان‌بی‌مخ» تا لیدر‌های اجاره‌ای «دیجیتال»
برای اینکه عمق حقارت پیوند خورده با نام پهلوی را درک کنیم، باید به مدل «اراذل اجاره‌ای» در تاریخ بنگریم. در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، وقتی سازمان سیا (CIA) و‌ام‌آی‌سیکس (MI۶) دیدند که منطق سیاسی در برابر اراده ملت ایران برای ملی کردن صنعت نفت شکست خورده است، به پست‌ترین لایه اجتماعی متوسل شدند. آنها با صرف بودجه‌ای بالغ بر یک میلیون دلار، امثال «شعبان جعفری» (ملقب به شعبان‌بی‌مخ) و فواحشی، چون «پری آژدان قزی» و «ملکه اعتضادی» را از دل کوچه‌پس‌کوچه‌های قلعه محله جمشید بیرون کشیدند تا با چماق و قمه امنیت عمومی را سلاخی کنند! حقارت تاریخی اینجاست پادشاهی که خود را «خدایگان» می‌نامید، تاج و تختش را مدیون عربده‌کشی اراذلی کرده بود که از پول پاشی امریکا تغذیه کرده بودند. امروز نیز همان مدل، در رسانه‌هایی، چون «ایران اینترنشنال» بازسازی شده است؛ لیدر‌های اجاره‌ای که در ویترین‌های شیک لندن و واشینگتن نشسته‌اند، در واقع همان «شعبان‌بی‌مخ»‌ها از نوع دیجیتال آن هستند. کار آنان نه مبارزه سیاسی، بلکه «ترور غیرت ملی» است. آنها مأموریت دارند تا با بزک کردن چهره استبداد پهلوی، جای «جلاد» و «شهید» را عوض کنند، اما مخاطب هوشمند باید از خود بپرسد: آیا کسی که حقوقش را از بازماندگان همان کودتاچیان می‌گیرد، می‌تواند دلسوز آزادی و خاک ایران باشد؟

 معجزه «ایمان»؛ عبور از خفت پهلویستی به سیادت تکنولوژیک
جای آن است که از خویشتن بپرسیم از کجا به کجا رسیده‌ایم؟ تاریخ شهادت می‌دهد که در تمام دوران پهلوی، ارتش ایران با وجود هزینه‌های سرسام‌آور، یک سازمان «وابسته و ویترینی» بود. مستشاران امریکایی حتی اجازه نمی‌دادند که تکنیسین‌های ایرانی به سیستم راداری جنگنده‌های F- ۱۴ نزدیک شوند. آنها ما را «ناتوان» می‌خواستند. اما حماسه ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و تداوم انقلاب اسلامی، این «تابوی ناتوانی» را شکست. ما ملتی بودیم که در آغاز جنگ هشت‌ساله، برای خرید «سیم‌خاردار» مورد تحقیر قرار می‌گرفتیم و بلوک شرق و غرب حتی از فروش کیسه شن به ما خودداری می‌کردند! این همان «خفت تاریخی» بود که پهلوی‌ها برای ما به ارث گذاشته بودند؛ ایرانی که حتی توان ساخت تفنگ را هم نداشت! اما امروز ایرانی به چنان اقتداری رسیده است که پیشرفته‌ترین پهپاد‌های امریکایی (مانند RQ- ۱۷۰) را شکار و آنها را مهندسی معکوس می‌کند و نسخه‌هایی به‌مراتب قدرتمندتر از آن می‌سازد که موازنه قدرت را در جهان تغییر می‌دهند. امروز وقتی از موشک‌های هایپرسونیک «فتاح» سخن می‌گوییم، یعنی ما از «خندق وابستگی» عبور کرده و به قله «سیادت علمی» رسیده‌ایم. این همان چیزی است که دشمن را هراسان کرده است؛ نه بمب اتم، بلکه «باوری» که می‌گوید ایرانی می‌تواند بدون اجازه از واشینگتن، سرنوشت خود را رقم بزند. 

 غیرتی که باید بیدار شود
ایران امروز، میراث خون جوانانی است که در هشت سال دفاع مقدس، یک وجب از خاک وطن (حتی خرمشهر اشغال شده) را به دشمن ندادند. مقایسه کنید «عظمت مقاومت» در جمهوری اسلامی را با «خفت واگذاری بحرین» در دوران پهلوی. مخاطبی که امروز تحت تأثیر دروغ‌های رسانه‌ای است باید از خود بپرسد: آیا می‌خواهیم دوباره به دورانی برگردیم که پادشاه کشور ناهارش را با اجازه سفیر امریکا می‌خورد و خاک کشور را به پشیزی می‌بخشید؟ غیرت ایرانی هرگز نمی‌پذیرد که ایران به «تهران و قم و اراک و ساوه» محدود شود! ایران از ارس تا خلیج‌فارس یک کالبد واحد است که هیچ دست‌نشانده‌ای حق ندارد، حتی خواب تکه‌تکه کردنش را ببیند. 

 ایستادگی و شکست خفت، آغاز عزت ابدی است
مخاطب دائمی رسانه‌هایی، چون ایران اینتر‌نشنال، باید یک‌بار برای همیشه از خود بپرسد: آیا حاضر است به خاطر خشمی مقطعی به خاندانی وکالت دهد که پیشینه‌اش «حراج بحرین» و آینده‌اش (طبق طرح‌های فاش شده) «تجزیه ایران به ایالت‌های کوچک زیر سلطه» است؟ کسی که امروز وعده «تهران، قم، اراک و ساوه» را به عنوان پاداش نوکری دریافت کرده، هرگز نمی‌تواند پاسدار شکوه تخت‌جمشید و جلالت خلیج‌فارس باشد. ایران یک کالبد واحد است؛ از ارس تا مکران، از البرز تا زاگرس. این خاک، با خون پاک‌ترین جوانان این مرز و بوم آبیاری و حفظ شده تا امروز به دست وارثان «حقارت موروثی» نیفتد. پیروزی انقلاب اسلامی پایان فصلی است که در آن پادشاه مملکت با تشر سفیر بریتانیا چمدانش را می‌بست، می‌گریخت و وقتی هم بود، خاک وطن را به ثمن بخس می‌فروخت. ما امروز در ابتدای قرنی هستیم که ایران در آن بازیگر اصلی است؛ ایرانی دیگر «دختر دم‌بخت» هیچ ابرقدرتی نیست تا سر میز مذاکره واگذار شود. ما بیدار شده‌ایم و تاریخ ثابت کرده است که ملت بیدار هرگز به عقب بازنمی‌گردد. پایان عصر خفت، آغاز ابدی عزت است. 
* منابع و مآخذ 
۱. خاطرات ارتشبد فردوست (ظهور و سقوط سلطنت پهلوی)
۲. یادداشت‌های روزانه اسدالله علم (بخش‌های مربوط به جدایی بحرین)
۳. اسناد محرمانه وزارت خارجه بریتانیا درباره کودتای ۱۲۹۹ و شهریور ۱۳۲۰،
۴. تاریخ تحولات سیاسی ایران (دکتر موسی نجفی)
۵. گزارش‌های تحلیلی اندیشکده‌های نظامی بین‌المللی درباره پیشرفت‌های موشکی ایران

برچسب ها: تاریخ ، پهلوی ، رسانه
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار