جمهوری اسلامی در تاریخچه خویش، تاکنون درگیر سه جنگ تحمیلی شده است. «غیرمنتظره بودن»، خصلت آغاز و انجام این همه و البته برای برخی شوکآور و حتی تلخ بوده است. در آغاز بهت میآورد، چون زمان شروع آن را ما تعیین نمیکنیم، متجاوزی خودسر بر اساس بافتههای ذهنی خویش، آن را کلید میزند و ورود ما را به کارزار، تابعی از متغیر خود میسازد. پایان ماجرا، اما تکان دهندهتر است، چه در میدان دست برتر یافتهایم و پیروزی نهایی و قطعی میجوییم، اما مصالحی تنها که مسئولانی معدود از آن مطلعند، بهناگاه مصاف را متوقف میسازد! این پایانبندی هنگامی صعبتر میشود، که بدعهدی دشمن آن را معلق سازد و قدری بلاتکلیفی را چاشنی ماجرا کند.
در «جنگ رمضان»، اما این تمامی داستان نیست. این بار جنگی به ایران تحمیل شد که ابعاد و پیوستهای آن در تاریخ ایران بینظیر، یا حداقل کمنظیر مینمود. نظامیان ایران در بهرغم آنکه چند ماه قبل جنگی گسترده را تجربه کرده بودند، در روز نخست راهبر و فرماندهان اصلی خویش را از دست دادند، با این همه دشمن را چنان داغ کردند که هرگز در خاطرش نمیگنجید! بستن تنگه هرمز و بردن اقتصاد خصم به مرز انفجار، تبدیلکردن پایگاههایی که متجاوز دهها سال برای تأسیس و توسعه آن دست و پا زده بود به تلّی از آوار، حمله به آبشخورهای ناشناخته سیاسی و اقتصادی او در منطقه و نابودی آنها و نهایتاً تبدیل مهاجم به موجودی مفلوک که برای پیروزیتراشی خود را به در و دیوار میزند و از این کوچه بدان کوچه میدود و ضمنا واسطه میفرستد، در عداد جلوههای خیرهکننده این میدان بود. از سوی دیگر ققنوس بعثت خیره کننده مردم، از خاکستر تصورات خام جامعهشناسان و بهاصطلاح تحلیلگران اجتماعی برخاست و میدان و خیابان و کوی و برزن را در خویش گرفت و هرچه زمان گذشت، توسعه و گسترهای غیرمنتظرهتر یافت. ایران زخم خورده، پیش روی حیرتزده جهانیان، به سرعت در جایگاه تعیینکننده معادلات جنگ قرار گرفت، تا جایی که دوست و دشمن زبان به ملامت آغازگران این رویارویی گشودند و بر خلاف همیشه، رسانههای آنان بیشتر گوش به دهان مسئولان ایرانی و روایتهای آنان داشتند.
آتشبس در چنین شرایطی، حتی اگر باب طبع بخشی از جماعت غیور و حماسهساز ایرانی هم نباشد، بلاتردید از عظمت این پیروزی نمیکاهد. دیگر کندذهنترین افراد نیز دریافتهاند که اگر متجاوز بار دیگر در بوق جنگ بدمد، پایان قطعی خویش را فریاد کرده است و اگر جنگ ۴۰ روزه تنها همین دستاورد را داشت، برای ظفرمندیاش کافی بود.
یاد «آقای ایران» و آنان که او را در کوچ خونینش همراهی کردند، گرامی و به خیر.