خلاصه داستان آتشبس این است که دونالد ترامپ رئیسجمهور امریکا با تعیین یک اولتیماتوم خطرناک تا سحرگاه چهارشنبهای که گذشت، تهدید کرد که اگر تنگه هرمز باز نشود، زیرساختهای ایران را طوری از بین خواهد برد که به عصر حجر برگردد و مقامهای ایرانی هم در همین فرجه زمانی به آتشبس تن دادهاند. اما این ظاهر ماجرا است.
جنگی که ۴۰ روز پیش برای «تغییر رژیم» و «نابودی کامل توان نظامی ایران» آغاز شد، حالا در حال تغییر معادلات خاورمیانه و دگرگون کردن نظم بینالمللی در جهتی عکس است. برای اولین بار در ۸۰ سال گذشته، یک قدرت منطقهای به روشی بیسابقه مقابل امریکا قد علم کرده و با تلفیقی از تابآوری و درک عمیق از نقاط آسیب نامتقارن، میدان نبرد را به نفع خود تغییر میدهد. ایران، این را فقط مقابل امریکا انجام نمیدهد، بلکه اسرائیل و چندین کشور عربی حاشیه خلیج فارس نیز در جنگ متحد امریکا هستند.
شاید حتی خود ایرانیها هم اهمیت راهبردی تنگه هرمز را این قدر درک نکرده بودند، جایی که ۲۰ درصد انرژی جهان از آن عبور میکند و حالا خیلیها، مثل مدودف و فرید زکریا، کنترل بر آن را با تعبیر «بمب اتمی ایران» مقایسه میکنند و ۴۲ روز است که عملاً به روی کشتیهای حامل نفت کشورهای عربی بسته است. جالب اینکه در همین شرایط، ایران نهتنها صادرات نفت خود را متوقف نکرد، بلکه بر اساس گزارش وال استریت ژورنال، صادرات نفت ایران در بازه ۵ تا ۱۰ مارس به ۱/۲ میلیون بشکه در روز رسید که بالاتر از رقم ۲میلیون بشکه در فوریه بود.
تغییر رژیم؟!
دونالد ترامپ وعده «تغییر رژیم» داده بود، هرچند حالا اساساً چنین قصدی را نفی میکند، چیزی که زمینهساز یک انتقال قدرت شد و حالا اپوزیسیون را در وضعیت ضعف قرار داده است. او همچنین گفته بود برنامه هستهای ایران نابود شده، نیروی دریایی در عمق دریا غرق است و ایران دیگر هیچ پدافندی ندارد، ولی هم او، در روز سی و نهم جنگ مجبور شد طرح ۱۰ مادهای ایران را به عنوان مبنای مذاکرات بپذیرد.امجی اکبر، وزیر اسبق امور خارجه هند میگوید: «جنگ با آنچه من «مزیت اضافی» برای ایران مینامم پایان یافت. جنگ با شعار تغییر رژیم ترامپ و نتانیاهو شروع شد؛ ولی هیچ تغییری در رژیم رخ نداد. آنها سپس اهداف خود را به تنگه هرمز تغییر دادند. پیروزی ایران یعنی شکست نخوردن در برابر یک ابرقدرت.»
جنگ، آسیبپذیری کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را به رغم پایگاههای نظامی امریکا در خاکشان نمایان کرد. بحران بسته شدن تنگه هرمز، ثروت کشورهای نفتی منطقه را به چالش کشید: کویت با ۷۳درصد کاهش درآمدهای نفتی مواجه شد، بحرین و قطر هم به دلیل نداشتن مسیر جایگزین، صادرات نفت و گازشان متوقف شد، در حالی که ایران ۳۷ درصد افزایش درآمد نفتی را تجربه کرد. این آمار نشان میدهد که چگونه جغرافیا میتواند معادلات اقتصادی را تعیین کند. کشوری مثل عربستان سعودی که خط لوله شرق به غرب را با قابلیت دور زدن تنگه هرمز در اختیار دارد، البته توانست بخشی از آسیب را جبران کند ولی آمار میگوید حتی همین سعودیها هم با کاهش ۵۰ درصدی صادرات نفت روبهرو شدهاند. برای دول عربی که میلیاردها دلار برای خرید تسلیحات پیشرفته و میزبانی از پایگاههای امریکایی هزینه کرده بودند، ثابت شد که هیچ سامانه دفاعی نمیتواند امنیت مطلق را تضمین کند.
انحراف استراتژیک
صدمات هنگفت جنگ به پایگاههای امریکا، نتیجه دیگر جنگ است. خسارتها چنان بزرگ بوده که سنتکام مجبور شد پرسنل خود را به هتلها و دفاتر کاری منتقل کند و عملاً ۱۳ پایگاه کمتر قابل زیست هستند. هزینههای نظامی امریکا در ۱۲ روز اول جنگ، ۵/۱۶ میلیارد دلار بوده در حالی که بر اساس تحلیل مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) و گزارش بیبیسی، خسارات وارده به زیرساختهای نظامی امریکا در دو هفته اول جنگ حدود ۸۰۰ میلیون دلار برآورد میشود. این در حالی است که تحلیلگران CSIS معتقدند «جزئیات خسارات وارده به پایگاههای امریکا در منطقه کمتر از آنچه که هست گزارش شده است». فایننشال تایمز به نقل از کارشناسان گزارش داده که خسارات جنگ تا پایان هفته پنجم به حدود ۴/۱ میلیارد دلار در شش روز اول و مجموعاً بین ۲۲ تا ۳۱ میلیارد دلار برای کل عملیات رسیده است. نابودی یک هواپیمای E- ۳ سنتری (سامانه هشدار و کنترل هوابرد) به ارزش بیش از ۷۰۰ میلیون دلار در پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در نزدیکی ریاض، سرنگونی سه فروند اف- ۱۵ئی و یک فروند کیسی- ۱۳۵ تانکر، بخشی دیگر از خسارات جبرانناپذیر این جنگ برای امریکا است. کورت کمپبل به عنوان یکی از معماران اصلی استراتژی «چرخش به آسیا» (Pivot to Asia)، معتقد است که جنگ با ایران، توان ایالات متحده برای مدیریت چالشهای امنیتی در شرق آسیا را مختل کرده و هزینههای عظیمی به امریکا تحمیل کرده است. ترامپ جنگ با ایران را یک «انحراف کم از مسیر اصلی» خوانده ولی از دیدگاه کمپبل، این جنگ یک انحراف استراتژیک بزرگ بود. دام گالاگر در نشنالاینترست پیشنهاد کرده که امریکا از ضربه به پایگاههایش به عنوان یک فرصت استفاده کرده و تعهداتش را به خاورمیانه کاهش دهد، پایگاههایی که به عقیده او به بزرگترین عامل جذب تهدید بدل شدهاند.
پکن مزاحم اشتباه نمیشود!
معروف است که ناپلئون بناپارت گفته بود «وقتی دشمنت دارد اشتباه میکند، مزاحمش نشو!» روسیه و چین در جنگ امریکا با ایران با چنین وضعیتی در مقابل «انحراف» امریکا روبهرو شدند. در حالی که ۱۳ سال بعد از ساماندهی استراتژی چرخش شرقی، کاخ سفید همچنان درگیر خاورمیانه است، این جنگ بیش از هر چیز به نفع چین و روسیه تمام میشود. نظم بینالمللی همین حالا هم تغییر کرده و این دگرگونی عمیقتر خواهد شد. وتوی مشترک چین و روسیه در شب قبل از آتشبس با ایران، فقط شمهای از نوع نگاه این دو به جنگ بود. تضعیف ناتو و ایجاد شکاف بین امریکا و متحدان اروپاییاش، فرصتی طلایی برای رقبای ژئوپلیتیک واشینگتن فراهم کرده است. روسها گزارشها و اطلاعات هوشمندانهای با تهران در مورد مواضع نظامی امریکا در منطقه به اشتراک گذاشتند و چین به عنوان بزرگترین خریدار نفت ایران، حتی در اوج جنگ و تحریمها، به واردات نفت ادامه داد و نشان داد قادر است از تحریمهای امریکا عبور کند.امجی اکبر میگوید: «امریکا هرگز به اندازه الان منزوی نبوده است. از دست دادن دشمن یک چیز است، اما از دست دادن دوست، مهمتر. عربستان توهین به ولیعهد خود را فراموش نخواهد کرد. نخستوزیر بریتانیا هرگز فراموش نخواهد کرد که «نویل چمبرلین» خطاب شد....»
این جنگ ما نیست...
آشکار شدن شکاف عمیق درون ناتو و تضعیف بیسابقه آن، یک تحول جدی بود، شکافی که البته از جنگ اوکراین شروع شد و حالا به اوج رسیده است. برای اولین بار در تاریخ ناتو، دول اروپایی بدون رودربایستی از همراهی با امریکا در یک جنگ خودداری کردند. اسپانیا حریم هوایی خود را به روی هواپیماهای نظامی امریکایی درگیر جنگ بست و نخستوزیرش جنگ را «غیرقابل توجیه و خطرناک» خواند. ایتالیا نگذاشت امریکا از پایگاه نظامی در سیسیل استفاده کند و فرانسه هم اجازه نداد هواپیماهای حامل تجهیزات نظامی به مقصد اسرائیل پرواز کنند. نخستوزیر بریتانیا در سخنرانی ملی خود گفته که «این جنگ ما نیست. ما به درگیری کشیده نخواهیم شد» و آلمان با صراحت تمامتر، گفت که «این جنگ ما نیست. ما آن را شروع نکردیم». در مقابل، ترامپ با عصبانیت ناتو را «ببر کاغذی» خواند و گفت: «جنگ با ایران اثری بر ناتو گذاشت که هرگز از ذهن من پاک نخواهد شد. اعضای ناتو راه خود را برای کمک نکردن انتخاب کردند. ژاپن به ما کمک نکرد، استرالیا کمک نکرد، کره جنوبی کمک نکرد، و سپس به ناتو میرسی - ناتو به ما کمک نکرد».امجی اکبر معتقد است که «ناتو حالا (دیگر) تاریخ مصرفش گذشته؛ هامپتی دامپتی سقوط کرده و مهم نیست چقدر تلاش کنی، نمیتوانی دوباره آن را سرهم کنی.»
تغییر پارادایم پیروزی
جنگ با ایران، نشان داد تابآوری و توانایی تحمل فشار در یک درگیری طولانی، از قدرت تخریب صرف مهمتر است. ایران با وجود تحمل حملات سنگین به زیرساختهای نظامی و غیرنظامی، نه تنها از هم نپاشید، بلکه با استفاده از جنگ نامتقارن و تمرکز بر نقاط آسیبپذیر دشمن، به خصوص بستن تنگه هرمز با حداقل حملات، توانست معادله قدرت را به نفع خود تغییر دهد. جاناتان شانزر، مدیر اجرایی بنیاد دفاع از دموکراسیها و تحلیلگر سابق وزارت خزانهداری امریکا، میگوید: «ایالات متحده و اسرائیل به جنگ با ایران رفتند و ایران صرفاً با بقا، پیروزی خود را اعلام کرد... ایران توانست تنگه هرمز را با چند حمله نامتقارن ببندد و همین برای ادعای پیروزی کافی بود. سپاه پاسداران در میان ویرانهها پرچم پیروزی برافراشته است. متأسفانه این کتاب قواعد جنگ مدرن است». این تغییر پارادایم در مفهوم «پیروزی» در جنگهای قرن بیست و یکم، یکی از مهمترین درسهایی است که جنگ با ایران آن را نشان داد. این جنگ، یکبار دیگر درستی گزاره معروف هنری کیسینجر در فضای بعد از جنگ ویتنام را نشان داد که گفته بود «ارتش متعارف اگر پیروز نشود، شکست خورده، اما چریک اگر شکست نخورد پیروز است.»