ماه رجب و شعبان نیز پیشترها حال و هوای دیگری داشت. بهــانـه بــرای دورهـمــیهـای خانوادگی و جمعشدن با بچههای محل برای آذین بندی و خریدن شربت و شیرینی بود جوان آنلاین: ماه رجب و شعبان نیز پیشترها حال و هوای دیگری داشت. بهــانـه بــرای دورهـمــیهـای خانوادگی و جمعشدن با بچههای محل برای آذین بندی و خریدن شربت و شیرینی بود. انگار غم به دل کسی نبود. همه منتظر دو ماه منتهی به ماه مبارک رمضان بودند.
همه نسلهای قدیم خوب خاطرشان است، نیمه شعبان صرف یک شب و دو شب و آذین بندی یک کوچه و خیابان نبود. کوچه به کوچههای شهر بسته میشد و از چند شب قبل بچههای مسجد محل به همسایهها میگفتند خودروی شخصی خود را برای این چند شب به خارج کوچه منتقل کنند تا بساط شاید کامل مهیا شود. خانه یکی از همسایهها محل دپوی وسایل نیمه شعبان مثل ریسه و لامپ بود. اصلاً دیدن کوچه خیابانهای شهر در نیمه شعبان خودش یک تفریح بود که ساعتها در کوچههای محل میگشتیم و در دلمان به آذینبندیها و چراغانیها نمره میدادیم. خانههایی که اهل گل و گیاه بودند، گلدانهای سرحال و شاد خود را به جوانان میسپردند تا برای تزئین خیابان همانند بلوار بچینند. چه خبر بود از دورهمی همسایهها، شیرینی و شربت که از هر خانه بیرون میآمد! زنان محل صندلی میگذاشتند و در کوچه مینشستند. تا پاسی از شب خنده روی لب تک تک همسایهها و اعضای خانواده بود. بچهها با هم بازی میکردند و هر سال بیشتر از قبل هر کسی منتظر آمدن نیمه شعبان بود.
قبلتر از نیمه شعبان، ولادت امیرالمؤمنین (ع) و حضرتزهرا (س) را داشتیم. مهم نبود که روز پدر چه کادویی از چه برندی را بخریم، اما همه بچهها باهم پول میگذاشتند یک هدیه میخریدند، اما به همین بهانه شام را در خانه پدری جمع میشدند. یا همینطور روز مادر! مهم نبود روسری دستدوز است یا ابریشم ساتن اصل و فرع، اما دخترها به نیابت از همه خانواده به بازار میرفتند و برای مادر یک کادوی ساده تهیه میکردند و به خانه میآمدند و بساط شام را با هم تهیه میکردند و هر کس هر جا بود حتی از شهر دیگر خود را به خانه مادری میرساند و یک وعده دورهمی را کنار هم میگذارندند. دورهمی بهانه شادی بود و روز پدر و مادر دلیلی برای گل گفتن و گل شنیدن!
حالا زرق و برق همه چیز زیادتر شده، هدیهها سنگینتر، اما سایه آدمها هم سنگینتر شده، حالا خواهر و برادرها مثل گذشته پایبند به دورهمی نیستند و شاید به همین تبریک بسنده کنند. نسلهای جدید رنگ و لعاب دیگری به همه چیز میدهند. مثلاً خیلی اعتقاد دارند هدیه سنگین از فلان برند را تهیه و پیشکش به پدر و مادر خود کنند، اما حالا همان روز نشد، چند روز دیگر سری به خانه پدری میزنند و البته که بعضیها به همین هم اکتفا نمیکنند و صرفاً با یک تلفن سر ته همه چیز را جمع میکنند. مثلاً دیگر اعتقادی به دورهمی و بهانه شادبودن در کنار هم ندارند و مشغلههای کاری را بهانهای میکنند تا سری به پدر مادر خود در شهر دیگر نزنند.
صد البته جای تأسف است که برخی دیگر از جشنهایی که هیچ ربطی به ما و فرهنگ ما ندارند توانسته جای مناسبتهای ملی و مذهبی را بگیرد. حتی آیینهای ملی، چون مهرگان، تیرگان و سپندارمذگان- جشنهایی که ریشه در خرد و مهر ایرانی دارند- در حافظه عمومی کمرنگ شده و بهجای آن مناسبتهایی با خاستگاه غربی تبدیل به «ترند اجتماعی» شدهاند. جای اعیاد شعبانیه با آن همه زیبایی را تصاویر جوانانی پرکرده که با لباسهای ترسناک یا نقاشیهای عجیب به استقبال هالووین میروند.
قدیمترها با دورهمیهایی که به مناسبتهای ملی و مذهبی بود به روزمرگیهای خودشان رنگ و بویی جدید میدادند. به فرزندان خودشان بهانه شادبودن را یاد میدادند. در واقع تمامی این مناسبتها نمادی از توجه شادی و محبت به یکدیگر و برگزاری آیینها فرصتی برای پیوند میان نسلها بود.
متأسفانه به مرور و با وجود مشغلهها و روزمرگیها این مناسبتها کمرنگ و کمرنگتر شد و حالا به جایی رسیدیم که احساسات عاطفی میان نسلها در حال کاهش است. روز پدر و مادر فرصتی بود تا نسلهای میانه به کودکان و نوجوانان خود از اهمیت نقش پدر و مادر و نثارکردن محبت خود در قالب حتی هدیهای کوچک صحبت کنند؛ نه صحبتی که با عمل باشد، بلکه عمل در رفتار که از صد سخن کوبندهتر بود. در واقع مناسبتها نه تنها بهانه شادی، بلکه یک رویکرد تربیتی داشت. ارزشگذاری و قدردانی از مواهب برگزاری این مناسبتها بود. اعیادی مثل ولادتهای شعبانیه و نیمه شعبان حتی همسایهها را آنچنان به یکدیگر پیواند میداد که در غم و شادی هم شریک بودند. اعیاد شعبانیه در پیش است و حیف است که از این مناسبتها برای همراهی و همدلی خانوادگی استفاده نکنیم و دلهایمان را به هم نزدیک نکنیم.