کن که به برگمن نخل طلا نداده میآید به تام کروز برای فیلم تاپ گان نخل طلا میدهد. در زمان اکران فیلم یک اسکادران هواپیمای جنگنده فرانسوی از بالای شهر کن عبور میکنند و مانور نظامی میدهند و بعد پرنس ویلیام و همسرش به استقبال آن میروند. در واقع هر سه نیروی اصلی ناتو همزمان در حال تبلیغ این فیلم هستند جوان آنلاین: حاکمیت امریکا این روزها در حال کشیدن ارابه جنگ در منطقه غرب آسیا و به تبع آن در کل جهان است. با سعید مستغاثی، کارشناس سینما تاریخچه ژانر جنگی در سینمای امریکا را بررسی کردیم.
ظاهراً از ابتدای اختراع پدیدهای به نام سینما در امریکا ژانر جنگی جایگاه ویژهای داشته است. دلیل این نگاه ویژه به جنگ از ابتدای تأسیس سینما در امریکا چیست؟
سینمای امریکا را نمیتوان از آنهایی که در قرن هفدهم کشور امریکا را تأسیس کردند و آن جنگهای انفصال و استقلال را رقم زدند جدا بدانیم. ویل دورانت در تاریخ تمدن به این اشاره میکند که خود کریسف کلمب هم از یهودیان مخفی و مارونیها بوده است. اساساً آدمهایی که به امریکا مهاجرت کردند چه آن پیوریتنهایی که اوایل قرن هفدهم از ایرلند به سمت امریکا رفتند و چه یهودیانی که به آن قاره مهاجرت کردند به انگیزه جنگ و با اهداف ایدئولوژیک به سمت امریکا رفتند. زمینهچینی برای ظهور مسیح! و موعود مورد ادعای آنها هدف اصلی بود. برای خود یک مأموریت آخرالزمانی قائل بودند که با کشف امریکا میتوانند آنرا محقق کنند. پس بنیانگذاران امریکا و آنهایی که نظامات طبقاتی، صنعتی، فرهنگی، هنری، سیاسی و اجتماعی را در امریکا بنیان نهادند در واقع مأموریت جنگی داشتند. برای همین از ابتدا سینما که در آنجا به وجود آمد از ادیسون و بعد گریفث که فیلمهای «تولد یک ملت» و «تعصب» را ساخت و بعد موضوع خشونت و اسلحه و تروریسم و هفت تیرکشی در آثار وسترن که با فیلمهایی مثل «سرقت بزرگ قطار» و آثاری از این دست شکل گرفت برپایه نوعی فضای رعب و قهرمانپروری با مختصات اسلحه و جنگ ایجاد شد که این بُعد هنری قصه بود و به لحاظ سیاسی در قرارداد بالفور و اهدای سرزمین فلسطین به یهودیان از سوی خاندان روچلیدها بروز و ظهور پیدا کرد.
با این توضیح میتوان گفت سینما و سیاست در غرب کاملاً به شکلی ایدئولوژیک و مبتنی بر راه انداختن جنگ ایجاد شده است؟
بله، بنیانگذاران هالیوود یک کتابی دارند که ترجمه هم شده با عنوان امپراتوری هالیوود که آنجا عنوان میکنند ما آن آرمانهای تحقق نیافته را آمدیم تا محقق کنیم. هیچکدام هم سابقه هنری و فرهنگی نداشتند و بیشتر تاجر و بازرگان بودند. اولین فیلمهای صامت تاریخ سینما مثل سرقت بزرگ یک قطار یک فیلم وسترنی و تروریستی و راهزنی است و دقیقاً همین کاری که امریکای ترامپ الان به عریانترین شکل خود انجام میدهد در آن فیلم قابل مشاهده است. در فیلم «تولد یک ملت» گریفث شما جنگ کوکلوس کلانها به عنوان یک فرقه نژادپرست با سیاه پوستها را مشاهده میکنید. همین پیت هگست که الان وزیر جنگ امریکاست یک کتابی دارد به نام صلیبی درباره جنگهای صلیبی میان مسلمانان و مسیحیان. اصلاً آرمانهای اینها آرمانهای جنگهای صلیبی و داغی است که از فرجام شکست آن بر دل دارند. شما میبینید که پس از هشتقرن که انگلیسیها و غربیها در جنگ اول جهانی به فلسطین میرسند فرمانده آنها بالای سر صلاحالدین ایوبی میرود و شمشیرش را روی قبر او میزند و میگوید حالا جنگهای صلیبی تمام شد! و بعدتر جرج بوش که قصد داشت به عراق و افغانستان حمله کند عنوان کرد که ما درحال انجام یک جنگ صلیبی هستیم. اصلاً این فرهنگ صلیبی در میان آنها خیلی ریشهدار است. برای همین میبینید که در فیلمهای هالیوودی خود را به عنوان منجی روایت میکنند. میگویند ما در جنگهای جهانی اول و دوم به عنوان منجی وارد شدیم و این را همواره سعی کردهاند تا در فیلمهایشان القا کنند. اولین فیلمهایی که در اولین دوره اسکار در سال ۱۳۲۸ برجسته شد در ژانر جنگی بود درعین حال که ۱۰ سال هم از جنگ جهانی اول گذشته بود. فیلم «بالها» که داستان زندگی و عشق خلبانان هواپیماهای جنگنده در جنگ جهانی اول است و فیلم معروف «در جبهه غرب خبری نیست» جزء این دسته است. در جریان جنگ دوم که امریکا خیلی دیر هم وارد میشود آثاری، چون کازابلانکا که پس زمینه جنگی دارند و مجموعه آثاری که فرانک کاپرا میسازد با عنوان «چرا میجنگیم» خیلی محبوب هستند. فیلمهای خیلی تبلیغاتی «خانم مینیور» و «بهترین سالهای ما» درست پس از جنگ ساخته میشوند. فیلم «کاپیتان یورک» که دست کم ۱۰ سال پس از جنگ اول ساخته شده وگری کوپر آنرا بازی میکند و هاوارد هاکس آنرا ساخته ماجرای مادری است که خودش پسرش را به جبهه میفرستد.
جالب است که همه این آثار درحال روحیه دادن به جامعه و نوعی نشاندادن فضای مثبت و دلاورانه از جنگ هستند.
بله و این تا همین حالا هم ادامه داشته است. فیلم ۱۹۱۷ سام مندس پس از ۱۰۰ سال آمده و باز به همان فضای جنگ جهانی پرداخته و اثری قابل توجه است. ما در اینجا ۱۰۰ سال از جنگ نگذشته بود عدهای میگفتند کافی است! مردم خسته شدند! اما آنها پس از ۱۰۰ سال فیلم میسازند و میدانند اگر کیفیت داشته باشد مردم استقبال میکنند. درباره جنگ ویتنام هم جالب است که در طول جنگ کسی حق نداشت درباره جنگ فیلم بسازد. جنگ در ۱۹۷۵ تمام میشود و از چند سال بعد یکسری فیلمها درباره جنگ ساخته میشود. فیلم اینک آخرالزمان از فرانسیس فورد کاپولا و راه بازگشت به خانه و آن سه گانه الیور استون و غلاف تمام فلزی استنلی کوبریک همه پس از پایان جنگ اجازه ساخت میگیرند.
حتی فیلم شکارچی گوزن هم پس از جنگ ساخته میشود.
بله شکارچی گوزن هنوز آنطور به فضای انتقادی به جنگ ویتنام هم نزدیک نشد و نوعی مظلوم نمایی برای سربازان امریکایی و خود امریکا بود. ویتنامیها در شکارچی گوزن خیلی آدمهای وحشی به تصویر کشیده شدهاند و چهرهای ضد انسانی از آنها به نمایش درآمده است. حتی فیلمهای جوخه و متولد ۱۴ ژوئیه الیور استون صرفاً با این نگاه ساخته شدهاند که ما درگیر یک جنگ بیخود شدیم و از زاویه نگاه ارتش امریکا ساخته شده است، اما فیلم «غلاف تمام فلزی» کوبریک تا حدی درحال شکستن هیمنه امریکاست.
در جنگ عراق نگاه به آثار باز هم به نظر میرسد خیلی پروپاگانداست.
بله، بر خلاف جنگ دوم جهانی که برخی خبرنگارها مثل جین فوندا شاید قدری نگاهی مستقلتر داشتند در جنگ با عراق و افغانستان اصلاً اجازه نمیدادند خبرنگارهایی با نگاه مستقل به میدان وارد شوند و از این حیث نگاه رسانهای کاملاً کنترل شده بود و خبرنگارها کاملاً همراه نیروهای نظامی بودند. جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ آغاز شد و ما اولین فیلم که یک مستند است را از یک خانم در سال ۲۰۰۶ داریم و بعد فیلم موقعیت که درباره یک خبرنگار جنگی است و بعد فیلم برادران که بیشتر این فیلمها باز پروپاگاندا برای توجیه جنگ است. فیلم مهم جنگ عراق مهلکه کاترین بیگلو است که محیط عراق را یک محیط کاملاً وحشی و تاریک نشان میدهد، امریکاییها مثلاً رفتهاند آنجا را نجات بدهند! یا آن فیلم «برهها در برابر شیرها» از رابرت ردفورد هم همین نگاه را به عراق دارد یا برای مثال فیلم تک تیرانداز که دیگر خیلی تبلیغاتی است و جنایت را در پوشش قهرمان پروری کادوپیچ کرده است. در آن فیلم از یک جنایتکاری که ۲۰۰ شهروند عراقی را کشته یک قهرمان ساخته است یا درباره جنگ کره هم همین نگاه وجود دارد.
حتی کارگردان مطرحی، چون کلینت ایستوود هم در همین زمین بازی میکند و آثاری به شدت تبلیغاتی برای ارتش متجاوز امریکا میسازد.
بله او غیر از تک تیرانداز فیلمی درباره نبرد با ژاپنیها میسازد به نام «نامههایی از ایووجیما» که نبرد ایووجیما را از دریچه چشم سربازان ژاپنی به تصویر میکشد و به عنوان بخش دیگری از فیلم «پرچمهای پدران ما» در همان سال بهشمار میرود که همان نبرد را از دیدگاه امریکاییها نشان میدهد. یک موضوعی که در سینمای جنگ امریکا وجود دارد زمینهسازی ذهنی برای مخاطب است. در برخی فیلمهای امریکایی پیش از جنگ ویتنام و حین جنگ نژاد زرد را خیلی پست و وحشی و عقب مانده به لحاظ تمدنی نشان میدهند و ذهن مخاطب را آماده میکنند برای جنگ با ویتنام. فیلم وحشی و ۵۵ روز در پکن با بازی جان وین را میتوان در اینباره مثال زد یا برای مثال فیلم «پل رودخانه کوای» یا درباره حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰ سال پیش از وقوع اینها فیلم ساختند و از حدود سال ۱۹۸۰ زمینه چینی ذهنی کردند. فیلم «مردی که فردا را دید» از ژان پیر ژونه درحال نشان دادن مسلمانانی است که دو موشک به برجهایی در امریکا شلیک میکنند. در فیلم «برادران سوپرماریو» این ادامه دارد. در دو فیلم «بوسه خداحافظی» و «شب به خیر» نیز آن برجهای نیویورکی سرنگون میشوند و زود هم معادله در این فیلمها را حل میکردند که مسلمانان و شرقیها این حملات را انجام دادهاند. حتی درباره برجام اینها چند سال پیش از قرارداد در سریال ۲۴ تعداد سانتریفیوژهایی که تعلیق میشوند را نشان میدهد و دقیقاً به تعدادی است که در برجام ذکر شده است و حتی آنجا یک رئیسجمهوری به نام حسن را نشان میدهند! و بعدتر در فیلم تاپ گان تام کروز که خیلی علنی حمله به ایران را تبلیغ میکرد در جشنواره فیلم کن نخل طلا میگیرد که وقتی به سابقه رویداد سینمایی کن و قوانین آن نگاه میکنید میبینید به فیلمهای هالیوودی از این دست اصلاً جایزه نمیدادند و با ژست هنری فاصله خود را از این فیلمها حفظ میکردند. کن که به برگمن نخل طلا نداده میآید به تام کروز برای فیلم تاپ گان نخل طلا میدهد. در زمان اکران فیلم یک اسکادران هواپیمای جنگنده فرانسوی از بالای شهر کن عبور میکنند و مانور نظامی میدهند و بعد پرنس ویلیام و همسرش به استقبال آن میروند. در واقع هر سه نیروی اصلی ناتو همزمان در حال تبلیغ این فیلم هستند. تاپ گان از سوی پنتاگون و روی ناوهایی مثل لینکلن و جان فورد فیلمبرداری شده و اپنینگ فیلم را یک بالگرد انجام میدهد و نیروی هوایی فرانسه و خانواده سلطنتی انگلیس هم به استقبال آن میروند و کاملاً نشان میدهند که محتوای این فیلم گویی برایشان یک راهبرد است. امسال سه هفته پیش از آغاز جشنواره کن فیلم «یک تصادف ساده» جعفر پناهی را دارید که نخل طلای کن را میگیرد بهرغم ضعفهای زیادی که کیفیت آن دارد و باعث تعجب خیلیها میشود چراکه فیلم در حال نمایش یک شورش پنهان در جامعه ایران است. یعنی به زعم آنها در آن مقطع نه یک جنگ بلکه یک شورش خیابانی قرار است کار ایران را تمام کند. در اسکار امسال هم برخی فیلمها همین شورش را تبلیغ میکرد. ابتدا فیلم «خانهای پر از دینامیت» کاترین بیگلو بود که عملیات امریکا علیه دشمن فرضی را تئوریزه میکرد. یک موشکی ابتدا به سمت امریکا میآید و آنها شروع میکنند به زدن مراکز نظامی طرف مقابل. سریال تهران که اسرائیلیها ساختند در سه فصل که فصل سوم آن امسال بود ماجرای نجات خلبان در خاک ایران هم داشت.
در مقطعی ما فیلمهای راکی و رمبو هم داشتیم که سیلوستر استالونه نقش قهرمان آنها را بازی میکرد و زمانی خیلی این آثار گل کرد و توجه جلب کرد.
در فیلمهای راکی و رمبو که پس از جنگ ویتنام تولید شدند سعی کردند آن غرور ملی امریکاییها را بازسازی کنند. اینکه یک بوکسور در و داغان از رده خارج میتواند دوباره برگردد و دوباره قهرمان شود. این را پس از جنگ عراق هم میبینم که در فیلم «سقوط شاهین سیاه» و «جاسوس بازی» رقم خورد. مجموعههای سوپرمن، اسپایدرمن و بتمن هم در همین فضا ساخته شدند و بیشتر جنبه فانتزی دارند، اما با زاویه نگاه قهرمانپروری در جامعه سرخورده از جنگ امریکا. در واقع این آثار سعی میکنند جامعه را از فضای یأس و شکستی که در واقعیت صحنه جنگ رقم خورده و از امریکا چهرهای منفور در جهان ساخته قدری جدا کنند و به آنها حس و حالی پوشالی بدهند. القای اینکه ما منجی هستیم و ما میتوانیم همه دنیا را نجات بدهیم در این فیلمها مشهود است. این فیلمها اکنون به نوعی در خود غرب هم اعتبارشان را از دست دادهاند و شاید خود نوجوانها هم دیگر زیاد به این آثار اعتنا ندارند. در چند سال اخیر مجموعه آثار Dune را ساختند که در ادامه آثاری مثل هری پاتر و ارباب حلقهها ساخته شدند و باز نگاه آخرالزمانی دارند. این فیلمها یک منجی را معرفی میکند که ازسوی یک انجمن جادوگری پرورانده شده است و اسمش هم مهدی است! در واقع اینها در حال رهاسازی آخرین تیرهای ترکش خود هستند. شما الان آن دیوانه بازی و لوده بازی و سطحی نگری و دلقک بازی را که در رأس حاکمیت امریکا مشاهده میکنید، میتوانید در آثار هالیوودی هم ببینید. در چند سال اخیر فیلمها خیلی ضعیف شدهاند. شلخته بدون داستان و شخصیت پردازی و الان گویی اینها یک تعجیلی در کارهایشان دارند. حتی کاترین بیگلو در آن فیلم خانهای از دینامیت چقدر شلخته است و سه بار آمده یک داستان را تعریف کرده است! این عجلهای را که اینها در امور نظامی دارند واقعاً میشود در آثار سینمایی آنها هم مشاهده کرد. حتی به نظر میرسد کارگردانهای دود چراغ خورده خیلی حرفهای هم درحال دادن گافهای خیلی جدی هستند. انگار وقتشان به انتها رسیده است. سال پیش فیلم آنورا را داشتیم. انگار دیگر سینما درحال بالا آوردن همه چیز است. معتقدم فیلم جعفر پناهی به لحاظ کیفیت سینمایی حتی لیاقت جایزه در یک ده کوره را هم نداشت.
در خود هالیوود هم به نظر میرسد یک خروش و اعتراض جدی به سیاستهای حاکمان وجود دارد که به رغم تبعات جدی که برای آنها دارد به صراحت و البته با شجاعت ابراز میشود. از جنبش میتو بگیرید تا اعتراض به دستمزدها و اعتراض نویسندهها و اوج آنرا در ماجرای نسل کشی اسرائیل در غزه مشاهده میکنیم. آیا میشود گفت همینها باعث شده هالیوود بیشتر از آدمهایی که مزدورتر هستند استفاده کند تا چهرههایی که ریشه دارتر هستند؟
بله، به خصوص ماجرای غزه خیلی فضای دنیا را به واسطه شبکههای اجتماعی دگرگون کرد. روشنفکران جهان پیش از طوفانالاقصی نهایت عنوان میکردند اسرائیلیها شهرکسازی نکنند، اما الان ماهیت اسرائیل را از ریشه غیرمشروع میدانند. جهش آگاهی در جوامع سرعت بسیار بالایی دارد. جاناتان گلیزری که خودش درباره هلوکاست فیلم ساخته است هم میآید و به طور صریح معترض اسرائیل میشود و حتی از سوی لابیهای صهیونیست در امریکا تهدید میشود و خیلیها را بدون سروصدا کنار گذاشتند. شما ببینید در اسکار امسال فیلم «نبردی پس از نبردی دیگر» ترامپیترین فیلم اسکار بوده است. فیلمی که هم از سرکوب مهاجران در امریکا دفاع میکند و آنها را یک مشت آدم شارلاتان ترسوی بیخاصیت نشان میدهد! و معلوم است مدیریت هالیوود همچنان دست لابی صهیونیست است بهرغم اعتراضاتی که در بدنه دیده میشود. آنجا واقعاً موضعگیری درباره اسرائیل بازی با سرنوشت آدمهاست و خیلی شجاعت میخواهد مثل ایران نیست که سلبریتیها هر چه دلشان بخواهد علیه حاکمیت بگویند و هیچ اتفاقی برایشان نیافتد. آنجا به سرعت طرف را از کار بیکار میکنند و حسابهای بانکی او را میبندند. اعتراضات آنقدر پردامنه شد که امسال ناچار شدند، فیلم «صدای هند رجب» را بیاورند و به عنوان یک دکور در میان بهترین فیلم خارجی زبان در ویترین بگذارند که حتی سازندهاش آمد و در جشنواره برلین جایزهاش را پس داد. در ادامه باید گفت حمله نظامی به ایران یک تیر خلاص به آنها بود که به پوکشدن اعتبار هالیوود و سیاستهای امریکا بیشتر از قبل دامنزده است و شما واقعاً حس میکنید از درون درحال فروپاشی است. ریزش در هالیوود به شدت زیاد است و مراسم اسکار هم دیگر زرقوبرق سابق را ندارد و خیلی از اعتبار آن کاسته شده و مانند یک خیمهشب بازی شده است و مردم جهان هم دیگر آنرا دنبال نمیکنند.