تنگه هرمز این جمله حاج قاسم عزیز را هر روز بیشتر ثابت میکند که «میزان فرصتی که در بحرانها وجود دارد در خود فرصتها نیست» و در بیش از ۵۰ روز گذشته بارها درباره اهمیت و جایگاه این تنگه راهبردی در رسانههای داخلی و خارجی خوانده و دیدهایم و طبیعی هم است؛ چه آنکه حالا حالاها میشود درباره آن از زوایای مختلف نوشت و آموخت. معمولاً بیشتر روی عبور حداقل یکپنجم انرژی جهان از این گذرگاه تمرکز میشود که صحیح و البته مهم نیز است، اما مهمتر از آن سازوکار تسویه مالی این حجم انرژی است که در راستای تحمیل هژمونی رژیم امریکا در ساحت متنوع به کشورهای مختلف، با ارز دلار انجام میشود و به موضوع «پترودلار» جایگاه میدهد. در چنین وضعی، سازوکار تازه ایران عزیزمان برای مدیریت تنگه هرمز که در طول بیش از ۵۰ روز گذشته با استعانت از خداوند و پشتیبانی مردم و بازوان قدرتمند نیروهای مسلح در حال اعمال است، بهطور ملموس نظام اقتصادی غرب را به چالش کشیده است و طبعاً استمرار آن، موریانهوار چنین نظمی را به سمت فروپاشی هدایت میکند.
اینکه ارز رژیم امریکا به ارز غالب معاملات نفتی و درآمدهای نفتی کشورهای صادرکننده نیز به ذخایر دلاری تبدیل شده است، باید تغییر کند و در کنار سایر دستاوردهای سیاسی و نظامی، باید این مهم نیز به عنوان یک دستاورد اقتصادی مطلوب در دستور کار باشد و بحمدالله نیز چنین است و تمرکز بر دریافت عوارض عبور از تنگه هرمز به جز دلار در همین راستا قابل ارزیابی است. بنابراین، اختلال در جریان انرژی و سازوکار تسویه مالی آن، موجی از تلاطم در بازارهای مالی، افزایش قیمت انرژی و فشار بر زنجیره تولید و توزیع ایجاد کرده و حاکمان هژمونی دلار را نیز به زحمت انداخته است و باید تداوم داشته باشد.
وقتی کشورمان در بیش از ۵۰ روز گذشته، با اعمال کنترل دقیقتر بر عبور کشتیها و استفاده از سازوکار جدید امنیتی و ترافیکی، توانسته است پیچیدگیهای عملیاتی را بهگونهای افزایش دهد که غرب ناچار به بازنگری فوری در راهبردهای خود شود، پس در حوزه تسویه مالی انرژی نیز چنین توانی وجود دارد و امید میرود آثار بلندمدتی بر اقتصاد وابسته به نفت غرب داشته باشد.
اتفاقات جنگ تحمیلی سوم حداقل این موضوع را ثابت کرد که اختلال در تنگه هرمز میتواند قیمت نفت برنت و شاخصهای جهانی انرژی را به شکل ملموس تحت فشار قرار دهد، به طوری که افزایش قیمتها به دنبال همین نوسانات اخیر، زنجیره تأمین صنایع حساس به انرژی را با اختلال مواجه و فشار تورمی را در اقتصادهای غربی تشدید کرده است و طبعاً هر بشکه نفتی که با تأخیر یا با هزینه اضافی از تنگه عبور کند، هزینههای تولید و حمل و نقل را بالا میبرد و به افزایش قیمت کالاهای مصرفی منجر میشود. بنابراین، چنین وضعی بستر مناسبی برای تغییر معادلات حاکم بر تسویه مالی انرژی مهیا کرده است.
باید توجه داشت که اثرات این روند محدود به قیمت نفت نیست. نوسانات انرژی، به طور زنجیرهای، صنایع پتروشیمی، تولیدات صنعتی، حمل و نقل و حتی بازارهای مالی را تحت تأثیر قرار میدهد. تحمیل هزینههای اضافی و افزایش عدم قطعیت، اقتصادهای غربی را در وضعیتی شکننده قرار داده است. بهویژه در شرایطی که سیاستهای مالی و پولی این کشورها با تورم و بدهیهای بالا مواجه است و فشار بر ساختار اقتصادی آنها تشدید میشود. بنابراین، تحول ساختاری در عبور انرژی و نحوه مدیریت، کشورهای صادرکننده نفت با «پترودلار» را وادار میکند (و البته باید هم به سمت برویم که چنین بشود) تا نظام پترودلار را کنار بگذارند. هرچند چنین بازنگریای ممکن است طول بکشد، اما انتظار میرود چنین ساختارهای فعلی تغییر کند.
بنابراین، مدیریت هوشمند تنگه هرمز از سوی ایران عزیزمان، در حال بازتعریف معادلات اقتصادی است که بستری برای فروپاشی تدریجی «پترودلار» به شمار میرود و غرب که برای دههها از این نظام بهرهبرداری کرده و با تثبیت دلار به عنوان ارز غالب معاملات نفتی، قدرت اقتصادی و سیاسی خود را تقویت کرده بود، در حال تحمل دردی است که سالها در حال تحمیل آن به کشورهای مستقل از جمله مردم ایران بودند. اینکه کشورهای صادرکننده نفت خلیج فارس «مجبور» به بازنگری جدی در رویکرد تسویه مالی انرژی هستند، خود دلیلی بر این است که کشتیبان را سیاستی دگر آمده است.
از شاخصترین تحولات، رونمایی از «پترویوان» است که بر پایه یوان چین طراحی شده است و امکان تسویه معاملات نفتی با این ارز را فراهم میکند و علاوه بر آن، ابزاری راهبردی برای کاهش سلطه دلار در بازار انرژی محسوب میشود. البته این انتظار است که کشورهای منطقه خلیج فارس بالاخره متوجه شده باشند که ادامه وابستگی به دلار، آنها را در معرض نوسانات و فشارهای سیاسی و اقتصادی قرار داده است و باید تجدیدنظر اساسی کنند؛ هرچند حتی اگر نخواهند، مجبور خواهند شد، کما اینکه مجبور هم هستند.
بدیهی است وقتی معاملات نفتی بخشی از بازار جهانی با پترویوان و سایر ارزهای غیردلاری صورت گیرد، تقاضای جهانی دلار کاهش مییابد و نظام پترودلار که دههها پایه اقتصاد غرب بود و چه خونها که با همین ابزار نریختند و به دل مردم آزاده دنیا نکردند، کم کم در هم فرو میریزد. این همان فرایند «موریانهوار» است که آرام، اما پیوسته، ساختار اقتصادی غرب را تهدید میکند و به سمت فروپاشی سوق میدهد.
جان کلام اینکه، تنگه راهبردی هرمز را فقط مسیر عبور نفت تلقی نکنیم؛ چه آنکه میدان اصلی مبارزه اقتصادی و ارزی جهان امروز شده است و نظام پترودلار در سایه جنگطلبی «طبقه اپستین» اکنون در مسیر فروپاشی تدریجی و ظهور جایگزینهایی مانند پترویوان است.