کد خبر: 1355016
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
 عباس سلیمی نمین در گفت‌و‌گو با «جوان» چرایی بعثت خیابانی مردم را تحلیل کرد
وحدت ملی را با آگاهی پایدار کنیم حضور مردم در «خیابان» که این روز‌ها در بسیاری اندیشکده‌ها از آن به‌عنوان یک «پدیده» بزرگ یاد می‌شود، نگاه تحلیلگران و صاحب‌نظران سیاسی را به خود جلب کرده است؛ حضوری که پیش‌تر رهبر شهید انقلاب در ۱۲ بهمن سال گذشته از آن به‌عنوان «مبعوث شدن مردم» یاد کرده بودند
فائزه‌سادات یوسفی

جوان آنلاین: حضور مردم در «خیابان» که این روز‌ها در بسیاری اندیشکده‌ها از آن به‌عنوان یک «پدیده» بزرگ یاد می‌شود، نگاه تحلیلگران و صاحب‌نظران سیاسی را به خود جلب کرده است؛ حضوری که پیش‌تر رهبر شهید انقلاب در ۱۲ بهمن سال گذشته از آن به‌عنوان «مبعوث شدن مردم» یاد کرده بودند. اکنون که از آن بعثت مردمی بیش از ۵۰ روز گذشته است، با عباس سلیمی‌نمین، تحلیلگر تاریخ معاصر، به واکاوی این پدیده پرداخته‌ایم. او با اشاره به نقش آگاهی تاریخی و شناخت دقیق از تحولات گذشته، تأکید می‌کند که این سطح از همراهی اجتماعی زمانی قابل تداوم و تقویت است که بر پایه ارتقای آگاهی عمومی و درک صحیح از واقعیت‌های سیاسی و رسانه‌ای شکل بگیرد. در غیر این صورت، در معرض آسیب ناشی از روایت‌سازی‌های نادرست قرار خواهد گرفت.

بعثت خیابانی مردم چرا و چگونه رقم خورد؟ 

در جنگ رمضان، مردم ایران با تهدیدی جدی از سوی دشمن مواجه شدند. با توجه به مواضعی از جمله اعلام صریح تجزیه ایران که پیش از حمله اتخاذ شده بود، طبیعی بود که این وضعیت به تقویت همبستگی ملی و اتحاد مردم حول محور دفاع از میهن منجر شود. از ملت ایران نیز جز این انتظاری نمی‌رفت. هنگامی که دشمن آشکارا از تجزیه کشوری سخن می‌گوید که به لحاظ ظرفیت‌ها و توانمندی‌ها می‌تواند جایگاهی بسیار بزرگ‌تر داشته باشد، بدیهی است که جامعه در مسیر تحکیم مواضع خود و تقویت وحدت ملی گام برمی‌دارد. ما در کنار برخی اختلاف‌نظرها، اشتراکات مهمی نیز داریم که می‌تواند مبنای این وحدت قرار گیرد. جریان‌های سیاسی ممکن است در برخی مسائل فکری دچار تفاوت باشند، اما در عین حال دارای نقاط مشترک جدی هستند که ظرفیت ایجاد همگرایی را فراهم می‌کند. پس از آنکه این تهدید به‌صورت عمومی مطرح شد، به‌ویژه در پی رخداد‌های نیمه دوم دی‌ماه، کشور شاهد خشونتی کور و سازمان‌یافته بود که با هدف ایجاد رعب و وحشت در میان مردم شکل گرفت. انتخاب شب برای این اقدامات نیز در همین راستا بود تا در تاریکی، فضای ترس تشدید شود. آنچه در آن ایام رخ داد، از تلخ‌ترین و فراموش‌نشدنی‌ترین حوادث بود. چنین شرایطی سبب شد این تصور در افکار عمومی شکل گیرد که هدف، تکرار سناریو‌های تاریخی مشابه است. 

به تکرار سناریو‌های تاریخ اشاره کردید، ممکن است مصداقی برای آن بیاورید؟ 

بله. با حوادث دی‌ماه، تجربه‌های تاریخی نیز در حافظه جمعی ملت ایران زنده شد. از جمله کودتای ۱۲۹۹ که با نقش‌آفرینی بیگانگان زمینه‌ساز حاکمیت فردی شد که با خشونت گسترده به سرکوب جامعه پرداخت و نیز کودتای ۱۳۳۲ که مانع از تحقق خواست ملت برای حاکمیت بر منابع نفتی خود شد و زمینه تداوم محرومیت اقتصادی را فراهم کرد. در هر دو مورد، دخالت خارجی و فقدان ابزار‌های دفاعی کافی پیامد‌های سنگینی برای کشور به همراه داشت. بر همین اساس، نگرانی از تکرار چنین رخداد‌هایی بار دیگر اهمیت وحدت ملی را برجسته کرد. ملت ایران به این جمع‌بندی رسید که تنها راه خنثی‌سازی برنامه‌های دشمن، حفظ انسجام و همبستگی است. هرچند ممکن است برخی به‌دلیل برداشت‌های نادرست گاه این وحدت را خدشه‌دار کنند، اما اکثریت جامعه به‌خوبی آگاه است که فقدان همدلی چه پیامد‌هایی به دنبال خواهد داشت. در تحولات اخیر نیز نشانه‌هایی از تداوم همین رویکرد دیده می‌شود. برخی اقدامات نظامی، از جمله حمله به مدرسه میناب، بیش از آنکه اهداف راهبردی داشته باشد، با هدف ایجاد وحشت در جامعه صورت می‌گیرد. هدف چنین اقداماتی، تأثیرگذاری روانی و تضعیف روحیه عمومی است، با این تصور که جامعه دچار هراس شده و از صحنه کنار خواهد رفت. با این حال، واکنش جامعه در نقطه مقابل این انتظار قرار گرفت. مردم با تأکید بر دفاع از سرزمین و هویت ملی، تلاش کردند با حضور و همبستگی، این پیام را منتقل کنند که سیاست ایجاد رعب و وحشت نه‌تنها به تضعیف آنان منجر نمی‌شود، بلکه انسجام و مقاومت را تقویت می‌کند. 

برای مدیریت و هدایت افکار عمومی در جهت پایداری وحدت بی‌نظیر ایجادشده در کشور، چه اقدامات ارتباطی، رسانه‌ای و آگاهی‌بخشی باید در اولویت قرار گیرد؟ 

هر چه شناخت ملت ایران از دشمن خود بیشتر شود، به وحدت بیشتری نزدیک خواهد شد. در مقاطعی، بخشی از جوانان چنین تصوری داشتند که ایالات متحده در پی همزیستی مسالمت‌آمیز است و قصدی برای آسیب‌رساندن به ایران ندارد. این برداشت، بیش از هر چیز، ریشه در فقدان مطالعه تاریخی و عدم درک تجربه‌های گذشته داشت. واقعیت آن است که حضور امریکا در ایران در مقاطعی با مداخلات سیاسی و رخدادهایی، چون کودتا همراه بوده است. آنها ترجیح دادند به دلیل مسائل اقتصادی و منافع خود با ایران تعامل داشته باشند و در ادامه، جنایت‌های بسیاری را به‌طور طولانی مرتکب شدند. 

بخشی از جوانانی که آن سال‌ها را درک نکرده و مطالعه‌ای نیز نداشتند، تحت تأثیر تبلیغات رسانه‌های غربی قرار گرفتند. آنها تلاش دارند این تصور جعلی را به وجود آورند که حاکمیت در ایران امروز به دنبال به‌هم‌ریختگی در نظم جهانی است و علیه کشور‌ها اقدام می‌کند. برخی اتفاقات و تصور‌ها نیز ناشی از تأثیرپذیری از تبلیغات شبکه‌های رسانه‌ای است. قدرت اقتصادی نظام سرمایه‌داری عمدتاً مبتنی بر استثمار و غارت ملت‌هاست. گر چه ممکن است این استدلال مطرح شود که کشور‌های سرمایه‌داری از طریق کوشش و سرمایه‌گذاری به چنین توانمندی دست یافته‌اند، اما شواهد تاریخی خلاف این ادعا را نشان می‌دهند. 

به امپراتوری رسانه‌ای دشمن برای القا و تأثیرگذاری بر جامعه هدف اشاره کردید، برای مقابله با این چه باید کرد؟ 

بله. امروزه آنان دارای امپراتوری رسانه‌ای و قدرت تأثیرگذاری بر افکار عمومی هستند؛ به‌گونه‌ای که می‌توانند واقعیت‌ها را کاملاً جعل کنند و پلیدی را زیبا و زیبایی را پلید جلوه دهند. این قدرت را امروز شاهدیم که جنایتکارترین نظام‌های سیاسی، با پشتیبانی این امپراتوری تبلیغاتی، خود را متولی حقوق بشر و ناظم جهان معرفی می‌کنند و خود را برتر از دیگران می‌دانند. گویی آنان هستند که باید از اصول و ارزش‌های بشری دفاع کنند. کثیف‌ترین نظام‌های سیاسی در پرتو این تبلیغات چنین ادعایی دارند. مثلاً با وجود آنکه خودشان سلاح اتمی دارند و از آن به‌طور جنایت‌بار استفاده می‌کنند، مدعی می‌شوند چرا دیگران غنی‌سازی انجام می‌دهند. این تأکید از آن روست که برخی از جوانانی که مطالعه تاریخی ندارند، ماهیت نظام سرمایه‌داری را نمی‌شناسند؛ نظامی که بخش مهمی از ثروت خود را از طریق جنایاتی که علیه انسان‌های آزاده انجام داده، به دست آورده است. امروز وظیفه داریم در ارتباط با جوانان، کار آگاهی‌بخش انجام دهیم و برنامه‌ای آگاهی‌بخش ترتیب دهیم تا مبادا اتفاقات دی‌ماه تکرار شود و جوان احساس کند آنان واقعاً می‌خواهند حقوق او را تأمین کنند یا او را در موقعیت بهتری قرار دهند. این امر قطعاً نیازمند هم وحدت و هم استفاده از عنصر آگاهی‌بخشی است. اگر جوان ما مطالعه ندارد، باید زمینه تجربه را برای او فراهم کنیم. از طرفی، در پی سلطه طولانی‌مدت امریکا و نظام سرمایه‌داری، جامعه ایران به رشد فکری و آگاهی دست یافت و حاضر به فداکاری برای پایان دادن به سلطه امریکا و استبداد ناشی از آن شد. شخصیت‌هایی همچون دکتر شریعتی، جلال آل‌احمد، شهید بهشتی، شهید مطهری و طالقانی سال‌ها رنج و شکنجه را تحمل کردند تا این سلطه و استبداد را برچینند. امروز جوان ما امریکا را به‌خوبی که باید نمی‌شناسد. امریکا را از طریق شبکه‌های متنوع و پرهزینه‌ای که برای خود به زبان فارسی راه‌اندازی کرده‌اند می‌شناسد. طبیعتاً در جامعه ما تضادی شکل می‌گیرد: بخشی که پشتوانه آگاهی دارند و بخشی که ندارند. امروز باید این تعارض را در جامعه حل کنیم. خوشبختانه برخی اقدامات امریکا و صهیونیست‌ها شناختی ایجاد کرد و به تبع آن بخشی از جامعه که فاصله گرفته بودند بازگشتند. اما همچنان عده‌ای هستند که تصور می‌کنند ما بودیم که دشمنی را آغاز کردیم و ما بودیم که امریکا و صهیونیست‌ها را تحریک کردیم. اگر مشاهده می‌شود که رهبر انقلاب با وجود اعتقاد به غیرقابل اعتماد بودن امریکا در مقاطعی اجازه مذاکره می‌دهند، این امر نه از آن روست که اعتقاد به تعهد امریکا وجود دارد، بلکه برای آگاهی ملت‌هاست تا مشخص شود در این صف‌آرایی حق با کدام طرف است. در رأس آن نیز ملت ایران قرار دارد. نتیجه نیز همین‌گونه رقم خورده است. در بسیاری از آن اتفاقات جنایتکارانه امریکا، بخشی از ملت ایران رشد کرد و به آگاهی رسید. اگر رهبری با وجود اینکه می‌دانند در تاریخ طولانی ما این شناخت برای نیرو‌های مبارز حاصل شده است، مجوز مذاکره می‌دهند، برای عبرت دیگران است. در دوران دکتر مصدق، امریکایی‌ها به او قول دادند که در کودتا با انگلیسی‌ها همراهی نخواهند کرد، اما در همان زمان که سفیر امریکا با او دیدار می‌کرد و قول می‌داد، در پشت صحنه بیشترین فعالیت را برای براندازی او انجام می‌دادند و تاریخ این موضوع را به‌روشنی ثبت کرده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار