مرز باریک «اطلاعرسانی مقاوم» جایی است که مخاطب هم به موقع بداند چه خبر است، هم بداند در برابر آن چه کار میتواند بکند. رسانهای که فقط فاجعه را نشان بدهد و نگوید مردم چطور میتوانند به خود یا دیگران کمک کنند، خودش به یک سلاح روانی در جنگ شناختی تبدیل میشود جوان آنلاین: در شرایط بحرانی، خانوادهها بهطور طبیعی پای تلویزیون و گوشی مینشینند و دنبال خبر میگردند. این حق آنهاست و نباید از آن محروم شوند. اما دیدن و شنیدن خبر قواعد و اصولی دارد که اگر رعایت نشود به استرس و اضطراب تبدیل میشود. در مقابل، رسانههای داخلی هم وظیفه سنگینی دارند. باید هم اطلاعات درست را به موقع بدهند و هم استرس خانوادهها را کنترل و آنها را در برابر بحران مقاوم کنند. مهمتر از همه اینکه با عملکرد خود آنها را به سمت رسانههای معاند سوق ندهند. از این رو آشنایی خانوادهها با وظایف رسانه و قواعد و اصول صحیح اطلاع از اخبار بسیار اهمیت دارد و باعث اعتماد آنها نسبت به رسانههای داخلی و رصد درست اخبار از کانالهای داخلی میشود. از این رو با فرهاد دوانقی، کارشناس رسانه گفتوگویی داشتیم و به این موضوعات پرداختیم تا راهکارهای عملی به مخاطبان ارائه شود. به گفته وی، «رسانه در جنگ مثل یک دکتر اورژانس است. نه میتواند واقعیت بیمار را پنهان کند، نه میتواند بدون بیحسی و مدیریت درد، تیغ جراحی را به دست مردم بدهد. در مقابل خانوادهها هم بدانند، هیچ خبری را نخورند مگر اینکه از منبع مطمئنی پخته شده باشد.»
رسانهها در شرایط حساس مانند شرایط کنونی جامعه کارشان سخت و بسیار حساس است. رساندن به موقع و درست اخبار و از طرفی دوری از ایجاد ترس و اضطراب در اذهان عمومی جامعه. دوانقی، کارشناس رسانه در این خصوص میگوید: «تحقیقات علمی در حوزه شناختی نشان میدهد؛ وقتی کسی مدام با خبرهای ناراحتکننده و تکاندهنده مواجه میشود، بدنش وارد حالت آماده باش دائمی میشود. هورمون استرس (کورتیزول) در بدن بالا میرود، ضربان قلب تند میشود و ذهن مدام در حالت هشدار قرار میگیرد. در چنین شرایطی، بخش هیجانی مغز که جایگاه ترس و واکنشهای سریع است چیره میشود و بخش منطقی و تحلیلگر مغز عملاً کنار میرود. دیگر نمیشود درست تصمیم گرفت، حافظه کوتاهمدت پر میشود و آدم دچار اشتباهاتی میشود مثل اینکه هر خبر بدی را به کل تعمیم دهد یا همه چیز را سیاهوسفید ببیند. رسانهای که این واقعیت را نادیده بگیرد و بیحساب و کتاب خبر بدهد، نه تنها کمکی نمیکند، بلکه ناخواسته استرس جامعه و افراد آن را چند برابر بیشتر میکند.»
اطلاعرسانی مقاوم در برابر شوک
این کارشناس رسانه با اشاره به سبک «اطلاع رسانی مقاوم در برابر شوک» گفت: «در شرایط جنگی، رسانه موفق آن نیست که هر چه زودتر و هر چه تکان دهندهتر خبر بدهد. رسانه موفق خبر را طوری میدهد که هم حقیقت پنهان نماند، هم مردم دچار ترس و فلج روانی نشوند. این سبک سه اصل ساده، اما حیاتی دارد.»
وی در توضیح این سه اصل میگوید: «اصل اول آن شفافیت با تأخیر محافظتی است. یعنی اول وقوع رویداد را تأیید کن، اما جزئیات وحشتناک صحنه را نه. فرض کنید یک حمله هوایی رخ داده است. رسانه مسئول میگوید چند دقیقه قبل، منطقه هدف حمله قرار گرفت. تیمهای امدادی در حال اعزام هستند. اما از پخش تصاویر اجساد، فریادهای دلخراش، یا شرح مو به موی صحنه خودداری میکنند. زیرا دیدن آن صحنهها بدون آمادگی قبلی، قشر منطقی مغز را خاموش میکند و فقط ترس را چند برابر میکند. تأخیر هم به این معنا نیست که حقیقت را کتمان کنیم بلکه صبر کنیم تا اول خانوادهها از نظر روانی آماده دریافت آن جزئیات شوند و بعد از چند ساعت که امکانات کمک رسانی مشخص شد جزئیات خبر گفته شود. گاهی هم برخی جزئیات هرگز نیازی به پخش ندارند، مگر اینکه فایده عمومی آشکاری داشته باشند.»
دوانقی در توضیح اصل دوم گفت: «این اصل، قاببندی مبتنی برعاملیت یعنی ایجاد حس «من هم میتوانم کاری کنم» است. خیلی از رسانهها اشتباه میکنند و مدام میگویند چند نفر کشته شدند، چند خانه خراب شد، اوضاع بد است. این تکرار، حس درماندگی و هیچ کاری از دستم برنمیآید را در مردم تقویت میکند. راه درست این است کنار هر خبر ناگوار، گفته شود مردم چه کاری میتوانند انجام دهند. مثلاً در فلان منطقه به پتو و غذای خشک نیاز است، شماره حساب امداد فلان است، یا نیروهای امداد شهری درحال تخلیه محله هستند، از تردد غیرضروری خودداری کنید. حتی گفتن جمله همشهریان با حفظ خونسردی به کمک تیمهای امدادی اعتماد کنند حس عاملیت و کنترل را برمیگرداند. وقتی مردم بدانند نقشی دارند، استرسشان کاهش پیدا میکند، چون مغز از حالت «قربانی» خارج میشود.»
این کارشناس ادامه داد: «اما اصل سوم مدیریت فرکانس پخش است. یعنی هر خبر تکاندهنده را چند بار تکرار نکن است. تکرار یک خبر بد، هر نیم ساعت یک بار با آژیر و صدای مهیب، فایدهای ندارد جز اینکه مغز را شرطی میکند؛ تا همیشه در انتظار فاجعه باشد. این کار باعث «حساسیتزدایی ناسالم» میشود. اول آدم میترسد، بعد بیحس میشود و بعد دیگر هیچ واکنش درستی نشان نمیدهد. ضمناً حافظه کاری مغز ظرفیت محدودی دارد. تکرار بیمورد، جای اطلاعات مفید را میگیرد و فقط خستگی ذهنی میآورد.» وی افزود: «قانون سادهای وجود دارد و اینکه یک خبر مهم حداکثر در سه بسته خبری اصلی صبح، ظهر، شب با فاصله و با اضافه کردن اطلاعات جدید پخش شود نه هر یک ساعت.»
شیوه مقابله با رسانههای معاند
دوانقی به چالش دیگری اشاره کرد و گفت: «در شرایط جنگ، بخش قابل توجهی از خانوادهها چه از روی کنجکاوی، بیاعتمادی یا اجبار به رسانههای معاند دسترسی دارند و اخبار خود را از آنجا دریافت میکنند که به هیچ یک از اصول گفته شده پایبند نبوده و نیست. در این وضعیت، رسانه رسمی با یک دوراهی واقعی روبهروست. اگر اخبار را سانسور کند، مردم به منابع دیگر پناه میبرند و رسانه ملی بیاعتبار میشود. اگر هم بدون هیچ فیلتری هر خبری را پخش کند، استرس و وحشت در جامعه چند برابر میشود.»
این کارشناس در پاسخ به این پرسش که راهحل میانی چیست، گفت: «پاسخ علوم شناختی این است نه سانسور، نه رهاسازی مطلق، بلکه «پیشدستی با روایت علمی». یعنی قبل از اینکه دشمن روایت خود را در ذهن مردم جا بیندازد، شما الگوی تحریفهای او را برای مخاطب توضیح دهید. این روش مانند واکسیناسیون ذهنی عمل میکند که دارای سه محور است. محور اول، واکسیناسیون شناختی است.»
این کارشناس در توضیح اظهار داشت: «واکسیناسیون شناختی یعنی از قبل به مردم بگویید «رسانههای خصم معمولاً چه ترفندهایی به کار میبرند». این کار باعث میشود وقتی مخاطب آن رسانهها را دید، ناگهان غافلگیر نشود و ناخودآگاه حرفشان را نپذیرد. به طور مثال، رسانه معاند معمولاً آمار تلفات را بدون ذکر مبدأ حمله منتشر میکند مثلاً میگوید: ۲۰۰نفر در فلان شهر کشته شدند...، اما اشاره نمیکند که این تلفات نتیجه حمله خودشان به یک منطقه مسکونی بوده است. رسانه ملی ما باید قبل از وقوع چنین شایعهای، در یک برنامه آموزشی کوتاه بگوید: «دوستان، تجربه نشان داده که شبکههای خصم همیشه آمار تلفات را دو تا سه برابر واقعیت نشان میدهند و علت اصلی تلفات را حذف میکنند. اگر چنین خبری دیدید تا تأیید رسمی صبر کنید.»
وی درباره چرایی تأثیرگذاری این روش گفت: «ذهن انسان به طور طبیعی دچار «سوگیری تأیید» است، یعنی تمایل دارد هر خبری را که با باورهای قبلیاش هماهنگ باشد، بدون بررسی بپذیرد. واکسیناسیون شناختی مثل این میماند که یک آنتیبادی ذهنی به مخاطب داده شود تا وقتی خبر معاند را دید، خودش به یاد هشدار قبلی بیفتد.
دوانقی افزود: «محور دوم تابلوی خطای پیشبینی است. مغز انسان به تفاوت بین «آنچه انتظار دارد بشنود» و «آنچه واقعاً میشنود» حساسیت بالایی دارد. اگر فقط بگویید «خبر کذب است»، مغز بیتفاوت میگذرد، اما اگر بگویید «این خبر سه اشتباه مشخص دارد: زمان اشتباه، مکان اشتباه، عدد تلفات اشتباه» آن وقت مغز این سه اختلاف را ثبت میکند و منبع خبر را غیرقابل اعتماد مییابد. فرض کنید شبکه معاند اعلام کرده «ساعت ۱۰صبح امروز، بیمارستان مرکزی شهر بمباران شد و ۵۰ نفر کشته شدند». رسانه ملی به جای گفتن اینکه خبر آن رسانه دروغ است، باید توضیحات صحیح آن را از زمان و مکان و تعداد آمارها بگوید. در این صورت مخاطب سه خطای ملموس میبیند و نتیجه میگیرد این رسانه یا بی سواد است یا عمداً تحریف میکند. تأثیر این روش چند برابر تکذیب ساده است.»
این کارشناس ادامه داد: «محور سوم، شفافیت در عدم قطعیت است. بزرگترین آفت در اعتماد عمومی، وعدهای است که بعداً نقض میشود. در فضای پر از شایعه، رسانه رسمی گاهی برای مقابله با معاندان، هر خبری را فوری تکذیب میکند، اما ساعات بعد معلوم میشود که واقعاً اتفاق افتاده است. این اتفاق اعتماد مردم را از بین میبرد؛ لذا شفافیت در عدم قطعیت یعنی به جای گفتن «کذب است» بگویید «تا این لحظه هیچ سند معتبری برای تأیید این خبر نداریم. به محض دریافت گزارش رسمی، اطلاعرسانی میکنیم.» این جمله هم دروغ نمیگوید، هم به مردم میفهماند که رسانه ملی به دنبال حقیقت است نه پنهانکاری.
رسانه به تنهایی نمیتواند مشکل استرس را حل کند
او در بخش دیگری از سخنانش گفت: «اما رسانه تنها حلال این مشکلات نیست بلکه بخشی از مسئولیت برعهده خود خانوادههاست که باید مهارتهای ساده را در یک پوستر یا میان برنامه به مردم آموزش داد.» دوانقی با اشاره به دو مهارت کاربردی افزود: «مهارت اول، تفکیک «خبر خام» از «خبر فرآوریشده ایمن» است خبر خام آن چیزی که اول بار از یک کانال تلگرامی یا صفحه اینستاگرامی بدون لوگو و منبع دیده میشود. این خبرها مثل گوشت خام است که ممکن است سمی باشند. خبر فرآوری شده ایمن، خبری است که رسانه رسمی یا منابع معتبر مثل هلالاحمر، ستاد بحران، صداوسیما پس از تأیید منتشر میکند. بنابراین خانوادهها باید بدانند هیچ خبری را نخورند مگر اینکه از منبع مطمئن پخته شده باشد.»
این کارشناس در ادامه میگوید: «مهارت دوم پاسخ صحیح به این پرسش که در روز چند بار خبر را چک کنیم است. تحقیقات نشان میدهد؛ افرادی که هر ۳۰دقیقه یک بار خبر چک میکنند، سه برابر دیگران دچار بیخوابی، تپش قلب و حمله هراس میشوند. بهترین فاصله، دو بار در روز است، یک بار صبح (بعد از بیدار شدن) و یک بار عصر (قبل از شام). بقیه وقت، تلفن را کنار بگذارید. البته در زمان و شرایط حال حاضر چنین تجویزی به نظرم غیر قابل اجراست، اما این یک روش علمی و هدفمند است هر چند قابل اجرا یا الزام نباشد.»
رمز موفقیت رسانه در جنگ شناختی
دوانقی با اشاره به قانون طلایی که «شفافیت بدون مهارت، وحشت میآفریند» افزود: «اگر فقط واقعیت بی پرده گفته شود؛ در مقابل راه مدیریت استرس آموزش داده نشود، مردم در ترس رها میشوند. مهارت بدون شفافیت، بیاعتباری میآورد، یعنی اگر کلی روش آرامش بخش آموزش داده شود، اما حقیقت تلخ پنهان شود، مردم به حرف و اخبار اعتماد نمیکنند.»
این کارشناس افزود: «مرز باریک «اطلاعرسانی مقاوم» جایی است که مخاطب هم به موقع بداند چه خبر است، هم بداند در برابر آن چه کار میتواند بکند. رسانهای که فقط فاجعه را نشان بدهد و نگوید مردم چطور میتوانند به خود یا دیگران کمک کنند، خودش به یک سلاح روانی در جنگ شناختی تبدیل میشود.»
وی در پایان بیان داشت: «قدرت واقعی رسانه در بحران، نه در سرعت صرف بلکه در توانایی کاهش ابهام بدون افزایش ترس است. رسانه پیروز، رسانهای است که مردم بعد از دیدن اخبارش، نه پریشانتر، بلکه آگاهتر و آمادهتر برای کنار آمدن با واقعیت از خواب بیدار شوند.»