جانباز عليرضا دلبريان يكي از رزمندگان دفاع مقدس است كه هيچ گاه ارتباط خود را با ايام پرشور و حماسه جنگ تحميلي قطع نكرده است و با تبديل كردن خانه خود به موزهاي براي دفاع مقدس، همواره خود و ميهمانانش را با ياد و نام آن روزها مواجه ميسازد. در سفري كه به شهر مقدس مشهد و همجواري امام رضا(ع) داشتيم، به خانه اين جانباز و برادر شهيد دفاع مقدس رفتيم كه گزارش زير ماحصل اين بازديد است.
از حرم تا حرم
از مشهد كه ميگويم دلم امام رضايي ميشود. گنبد طلايش را در ميان صحن انقلاب و نواي زيباي ساعتها در ذهن تجسم كرده و هر لحظه بيطاقتتر از قبل براي عقدهگشايي در بارگاه ملكوتياش ثانيه شماري ميكنم. اما اين بار با هميشه فرق دارد، قرار است زيارت امام غريب به ميهماني خانه جانباز عليرضا دلبريان از غواصان گردان ياسين متصل شود. جانبازي كه برادر شهيد مجيد دلبريان است و خانه خود را به عشق روزهاي حماسه و ايثار تبديل به موزه دفاع مقدس كرده است.
كوچه كوچه ميگذريم و به جايي از شهر ميرسيم كه هنوز از دور بوي حرم رضوي در هوايش استشمام ميشود. اينجا قطعهاي ديگر از شهر است با همان مردم دوست داشتني مشهد. از پرچم آويخته بالاي در خانه ميتوان فهميد كجا آمدهايم. از همان ابتدا كه از زير پرچم ياحسين(ع) ميگذرم، متوجه ميشوم كه به حرم شهدا آمدهام. انگار قدم كه برميدارم شهدا نگاهم ميكنند و سر از خجالت به زير ميافكنم، گويي اينجا معراج شهداست آن قدر كه بوي سيب مستمان ميكند.
سنگر شهداي دلبريان
يك روز بودن با بچههاي غواص گردان ياسين عشق را برايمان تفسير ميكند. اينجا سنگر يا همان خانه موزه عليرضا دلبريان است. او بيش از 20 سال است كه با رفقايش در اين سنگر زندگي ميكند، خاطره ميگويد، گريه ميكند و عشق بازي ميكند. چشمانم نميتوانند يكسو بمانند، تمام خانه پر است از بوي بهشت، اينجا بچههايي هستند كه قرنها قهرمان ميمانند.
ميزبانمان خاطراتش را چنين آغاز ميكند: يكي از بچههاي غواص ميگفت دعا كنيد در آب شهيد شوم چون اينطوري خداوند حقالناس را ميبخشد.
دلبريان ادامه ميدهد: شهدا كار را جدي گرفته بودند، ما هم زياد كار ميكرديم شايد بيشتر، اما شهدا توجهشان به آسمان بود. شهدا علم تئوري قرآن و آيات را گرفتند و به همانها عمل كردند، اگر جز براي خدا كاري ميكردند هيچگاه شهيد نميشدند همه جا خدا را در نظر داشتند.
آكواريوم شهدا
عليرضا دلبريان از هر دري ميگويد با هر چند خط چند ثانيه هم اشك ميريزد، اين است كه ميگويند سخن چو از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. او با اشاره به آكواريومي كه در سنگرش در خصوص دفاع مقدس تعبيه كرده ميگويد: يك جا رفتم آكواريوم بزرگي داشتند گفتم چقدر به اينها پول دادهايد؟ گفتند هر كدام از اين ماهيها 70 هزار تومان پولش است، ديدم بيشتر وقتشان را گذاشتهاند پاي اين ماهيها، اما اين ماهيها آنها را يك قدم به آسمان ميبرد؟ ولي من اينجا آكواريومي دارم كه هر كدام به خودي خود يك بهشتند. همين اروند درياي من است و اين شهدا ماهيهاي من.
دلبريان دل پري دارد. اصلا انگار زاده شده براي روايتگري از روزهاي حماسه و ايثار، حرفهايي ميزند كه عجيب به دل مينشيند. ميگويد: ما از سنگ و آهن نيستيم كه احساساتي نشويم وقتي اسم جبهه ميآيد ديگر عشق معنا ندارد بلكه ديوانه ميشويم، ما مثل همان فوتباليستي هستيم كه وقتي پايش آسيب ميبيند دوباره لنگان لنگان به زمين بازميگردد چون عشق دارد، ما هم عشق جبهه داريم، اين شهدا راه ما هستند همانهايي كه باعث ميشوند راه گم نشود.
از دل برود هرآنچه از ديده برفت
وقتي از ميزبانمان ميپرسيم چرا خانهاش را به شكل و شمايل يك موزه دفاع مقدسي درآورده، ميگويد: من ميتوانم اينها را از ياد ببرم؟ به ما ميگوييد اين بچهها را فراموش كن؟ يادتان باشد از دل برود هرآنچه از ديده برفت و قطعاً بدانيد كه خواهد رفت. من عكس شهيدان را جلوي چشمانم گذاشتهام تا فراموششان نكنم. صبح به دوستانم سلام ميدهم، غمگين ميشوم با آنها درددل ميكنم و خلاصه تمام زندگيام هستند.
شهدا صبور بودند
از دلبريان در مورد عملياتهايي كه به عنوان غواص در آنها حضور داشته هم ميپرسيم و ميگويد: عملياتهايي كه از راه آب بود بسيار سخت انجام ميشد، تن كردن لباسهاي غواصي آن هم در آن هواي سرد بسيار دشوار بود، حدود 20 دقيقه پوشيدن اين لباسها طول ميكشيد و به آب زدن هم مراحل خاص خودش را داشت اما بچهها صبورانه آن را انجام ميدادند و هيچ بهانهگيري نميكردند. شايد يكي از عوامل معراجي شدن آنها همين صبرشان بود.
تكليف هيچ گاه از ما برداشته نميشود
اين جانباز و برادر شهيد گلايههايي هم دارد و ميگويد: ساعتها مسابقات فوتبال را تحليل ميكنيم، سه ساعت برنامه ميگذاريم تا فيلمي را تفسير كنيم، در حالي كه اين بچهها را تحليل نميكنيم. مقصر خود ما هستيم، به خدا اينها احساساتي نشدند، اينها هم فرزند و خانواده و همسر داشتند، دوست داشتند دكتر، مهندس و... شوند. اينها هم ماشين مدل بالا ميخواستند.
اما در راه خدا و براي پاسداري از انقلاب همه را ناديده گرفتند، يادتان باشد تكليف هيچ وقت از گردن ما ساقط نميشود.
من هم مسير شهدا را انتخاب كردهام
كمكم صداي استكانهاي چاي توجه ما را به طرف همسر عليرضا دلبريان جلب ميكند. با يك سيني چاي و يك ظرف پر از خرما سمت ما ميآيد و ميگويد: من هم مسير شهدا را انتخاب كردهام. وقتي با آقاي دلبريان ازدواج كردم نيتم خدمت به جانبازان بود، از او درباره سنگري ميپرسم كه خانهاش شده است، در جوابمان ميگويد: اين سنگر را خودم انتخاب كردهام، دوست دارم براي شهدا كاري كرده باشم پس پا به پاي همسرم تمام خانه را سنگر بندي كرديم. اين عكسها را با عشق قاب كرديم و هر ثانيه را در خدمت شهدا قرار داديم، باشد كه خدا قبول كند.
يك بغل زيارت
دل كندن از سنگر خانواده دلبريان خست است، براي آخرين بار دوري ميزنيم و آكواريوم دفاع مقدس، تصاوير شهدا، گونيهاي سنگر، تصاوير قدي غواصان گردان ياسين با آن لبخندهاي جاودان و... همه و همه را مرور ميكنيم، امروز يك بغل زيارت جمع كردهايم و مثل يك سوغاتي با خود به شهرمان ميبريم. بازميگرديم در حالي كه شهدا را در كوچههاي شهر گم كردهايم. كاش مانند دلبريان زياد بودند، كاش به هر خانهاي كه ميرسيديم از زير پرچم يا حسين گذر ميكرديم، كاش خانههاي ما زيارتگاه شهدا ميشدند.