اين دو عمليات در كنار تقارن زماني (17/11/61 شروع والفجر مقدماتي و 22/11/64 شروع والفجر هشت)، تشابهات ديگري نيز دارند كه وجود موانع عظيم از جمله آنهاست. اگر در والفجر مقدماتي موانعي به طول 100 كيلومتر مقابل رزمندگان قد علم كرد، در والفجر 8 اروندرود، به عنوان يك رودخانه وحشي پيش روي نيروهاي اسلام قرار داشت. هرچند اين دو عمليات از حيث دستاوردهاي حاصله قابل مقايسه نيستند، ولي حضور هم صحبتمان جانباز حاجمجيد مطيعيان در هر دو عمليات را به فال نيك گرفتيم تا در روزهاي سرد اما تاريخي بهمنماهي گفتوگويي با اين رزمنده دفاع مقدس داشته باشيم. او كه در زمره نيروهاي تخريب با موانع هر دو عمليات به خصوص والفجر مقدماتي از نزديك دست و پنجه نرم كرده است.
براي شروع از نحوه حضورتان در جبهه بگوييد. چطور وارد كار تخريب شديد؟
براي اولين بار سال 60 و به طور غيررسمي به منطقه سومار رفتم. در اين زمان هنوز ديپلم نگرفته بودم كه بعد از بازگشت و گرفتن ديپلم، براي بار دوم و مهرماه 1361 به شكل رسمي به پادگان اللهاكبر رفتم. در آنجا چون فهميدم تنها واحد نزديك به خط مقدم تخريب است، به همراه يك نفر ديگر درخواست داديم و وارد تخريب شديم، بعد به شهرك شهيد بهشتي در سومار كه بچههاي تخريب در آنجا مستقر بودند رفتيم.
گويا شما در جنگ يك بار اسير شده و دوباره آزاد شديد، برايمان جالب است پيش از پرداختن به والفجر مقدماتي از نحوه اسارت و آزاديتان بدانيم.
اسارت من در تاريخ 15/9/62 صورت گرفت. من به همراه شهيد حبيب منصورنيا كه از نيروهاي اطلاعاتي بود براي شناسايي به عقبه دشمن در قصر شيرين رفته بوديم كه ايشان روي مين رفت و مجروح شد.
من حبيب را روي دوش گرفتم تا برگرديم كه كمي بعد پاي خودم هم روي مين رفت و هر دو اسير شديم. البته ايشان شهيد شدند و يك پاي من قطع شد. در تاريخ 12/4/64 هم در مبادله اسراي مجروح و معلول به وطن برگشتم و چند ماه بعد در عمليات والفجر 8 حضور يافتم.
قاعدتاً صحبت از والفجر مقدماتي با موانع عظيمي كه داشت در نظر يك نيروي تخريب با ساير رزمندگان تفاوت عمدهاي دارد، چراكه شما بايد جزو اولين نفرات با اين موانع دست و پنجه نرم ميكرديد.
بله، اصلاً اين عمليات را با نام نبرد با موانع ميشناسند. البته قبل از هرچيز بايد به اين نكته اشاره داشت كه دشمن به دليل اينكه فكر ميكرد رزمندگان با امواج انساني به خط آنها يورش ميبرند و باعث شكستهايشان ميشوند، با كمك كارشناسان بينالمللي تصميم گرفته بود تا با ايجاد موانع جلوي پيشروي سريع امواج رزمندگان را بگيرند. به تعبير خودشان جنگ نفر با استراتژي را راه انداخته بودند. والفجر مقدماتي هم شروع استراتژي موانع بود. لذا در اين عمليات طول موانع دشمن حدود يكصد كيلومتر بود. دو، سه رده هم پشت سر هم قرار داشت. به اين ترتيب كه يك سري موانع و پشت آنها خط ضعيف دشمن بود و سپس باز موانع و خط قوي و اصلي دشمن. خود من در يكي از شناساييها به عينه ديدم كه چطور يك افسر عراقي سوار بر يك بالگرد از موانع بازديد ميكند. چرا؟ چون وسعت و طول اين موانع آن قدر زياد بود كه نميشد از روي زمين آنها را چك كرد. ما كه نيروي تخريب بوديم انواع سيم خاردارهاي عنكبوتي، حلقوي و مينهاي تلهاي و خاكي و... را ميديديم و قبل از عمليات اين فكر در ذهنمان شكل ميگرفت كه واقعاً چطور ميتوان از اين همه مانع عبور كرد.
واقعاً چطور قرار بود رزمندگان فاصله چند كيلومتري از خط خودي تا خط دشمن را با اين همه موانع طي كنند. ضمن اينكه شما گفتيد خط اصلي و قويتر دشمن پشت خط ضعيفترش قرار داشت؟
ما در شناساييهايي كه انجام ميداديم سعي ميكرديم نقاط ضعف موانع دشمن را كشف كنيم. مثل يافتن يك شيار يا بين دو كمين دشمن از سهلترين راهها نقاط براي عبور بود. دشمن براي هوشياري خودش تدبير داشت و ما هم همين طور. مثلاً قرار گذاشته بوديم تا آنجا كه امكان دارد به شكل مخفي به دشمن نزديك شويم و وقتي هم كه پشت مانعي گير كرديم، بچههاي پياده خط دشمن را بكوبند تا تخريبچيها معبر باز كنند.
كدام يك از موانع دشمن در اين عمليات سختتر از مابقي بود؟
هر كدام سختيهاي خودش را داشت. مثلاً دشمن يكسري سنگرهايي تعبيه كرده بود كه به شكل گودال در درون زمين قرار داشتند و تيرباري در اين سنگرها قرار ميگرفت كه به شكل مماس با زمين بود. شما اگر ايستاده مقابل اين سنگرها قرار ميگرفتي پاهايت مورد اصابت گلوله قرار ميگرفت و اگر دراز ميكشيدي سرت گلوله ميخورد. اگر بخواهم از ديدههاي خودم بگويم ما كه در جمع نيروهاي لشكر 27 به سمت تپه دو قلو ميرفتيم، از يك ميدان مين شامل قوجهاي، پدالي و والمري عبور كرديم. بعد به كانال دشمن رسيديم كه كف آن با سيم خاردار حلقوي پوشانده شده بود و لابهلاي اين سيم خاردارها مين والمري بدون سيم تله كار گذاشته بودند. سيم خاردار حلقوي در صورتي كه كشيده ميشد مثل فنر برميگشت و اين امر باعث ميشد تا ضربه سيم خاردار ضامن مين والمري را بپراند كه در اين صورت اين مين با حدود هزار تا 1500 ساچمهاي كه درونش دارد 35 سانت به هوا ميپريد و ساچمههايش را به اطراف پرتاب ميكرد.
چون محور گفتوگوي ما بيشتر روي موانع دشمن در دو عمليات والفجر مقدماتي و والفجر 8 است بحث مقدماتي را در همين جا ميگذاريم. مقايسه والفجر مقدماتي با 8 از نظر شما به عنوان يك نيروي تخريبچي چگونه است؟
تفاوت عمده آن را بايد در همان تصور غلط دشمن دانست. قبلاً بيان شد كه آنها فكر ميكردند جنگشان با ما نبرد استراتژي و تن است. به همين خاطر وجود مانع بزرگي چون اروندرود باعث ميشد تا عمق موانعشان در آن سوي اين رود را چندان عميق نكنند. البته موانع خورشيدي (ميلههاي مفتولي كه به شكل هشت پر به هم جوش داده شده بود) با بشكههاي انفجاري فوگاز و... تعبيه شده بودند، ولي اين موانع عمق موانع والفجر مقدماتي را نداشتند. وقتي رزمندگان با تدبير و محاسبه دقيق از رودخانه عجيب و پرتلاطم اروند عبور كردند، براي دشمن مشخص شد كه جنگ ما يك جنگ با استراتژي است كه توانستيم چنين كار عظيمي را انجام دهيم. لذا با عبور غواصها از رود و شناساييهاي دقيقي كه انجام گرفته بود، خط دفاعي دشمن در حاشيه رود سقوط كرد و سپس موجهاي دوم و سوم رزمندگان به آن سوي اروند رفتند. هرچند كه در تداوم آن دشمن تا 70 روز بعد فشار آورد تا فاو را از دست ما خارج سازد و اين از سختيهاي واقعاً بزرگ والفجر 8 بود.
گفته ميشود والفجر مقدماتي دستاورد چنداني نداشت، ولي شايد بتوان گفت كه همين برخورد با موانع عظيم تجربهاي به رزمندگان داد كه در عملياتهاي ديگر چون والفجر 8 يا كربلاي 5 از آن استفاده شود.
بله ميتوان اينطور هم به اين قضيه نگاه كرد. ما در قبل از والفجر مقدماتي فكر ميكرديم به هيچ عنوان نميتوان از موانع عظيم دشمن عبور كرد، ولي وقتي با اين موانع دست و پنجه نرم كرديم، ابهت پوشالياش در نظرمان ريخت و فهميديم كه ميشود از انبوه موانع عبور كرد و شايد يكي از دلايل پيروزي ما در عملياتهايي چون والفجر 8 و كربلاي 5 همين اعتماد به نفس و تجربهعملياتهايي چون والفجر مقدماتي بود.