کد خبر: 632509
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۵:۳۲
شهيد محبوبه آشتياني از همان سربازان در قنداق امام خميني(ره)‌بود كه در سال 1340در تهران متولد شد.
صغري خيل‌فرهنگ

محبوبه در خانواده‌اي مؤمن، متدين و مذهبي رشد و پرورش يافت. پدرش روحاني جليل‌القدري بود كه در حادثه انفجار حزب جمهوري اسلامي بار سفر بست و به شهادت رسيد. در حالي كه تنها سه سال از شهادت دخترش محبوبه مي‌گذشت. شهيد علي دانش آشتياني پس از شهادت دخترش روحيه خاصي پيدا كرده بود و اين شهادت، در خانواده عميقاً اثر گذاشته بود. شهيد علي در زمينه‌هاي فرهنگي خدمات شايان توجهي داشت و پس از انقلاب هم نماينده مردم آشتيان در مجلس شوراي اسلامي شده بود كه در حادثه هفتم تير سال 60 در جمع 72 شهيد بهشتي، به ديدار حق شتافت.

اما محبوبه به عنوان يكي از شهداي انقلاب، در سنين نوجواني در صفوف اول مبارزه با رژيم منحوس پهلوي قرار داشت. او درس آموخته مكتب پدري بود كه تربيت اسلامي را در رأس همه امور خانواده قرار مي‌داد. محبوبه و ديگر فرزندان خانواده آشتياني در مدارسي به علم‌آموزي و فراگيري و تحصيل مي‌پرداختند كه محيط مذهبي و فضاي كاملاً اسلامي داشت. محبوبه نيز در مدرسه رفاه مشغول تحصيل شد، وي دوران ابتدايي و راهنمايي‌اش را با موفقيت تمام در آنجا سپري كرد و از دانش‌آموزان ممتاز و نمونه مدرسه شد. اين شهيد همواره تلاش مي‌كرد تا پايه‌هاي اعتقادي خود را تقويت كند. آشنايي محبوبه با حركت‌هاي انقلابي و اسلامي تأثير زيادي بر شكل‌گيري شخصيت جست‌وجوگر وكنجكاوش داشت. برادرش در اين‌باره مي‌گويد: «اگر بخواهم محبوبه را در چند كلمه معرفي كنم، كلمه اول كنجكاوي است. سريع قانع نمي‌شد. براي پيدا كردن حقيقت، سرسخت بود. به نظر من محبوبه سمبل جوان‌هاي آن دوره است.» از اين رو محبوبه براي يافتن پاسخ بيشتر سؤالات خود به قرآن، نهج البلاغه وكتب ديني ومذهبي مراجعه مي‌كرد. آراستگي، نظم و مهرباني محبوبه فوق العاده بود. بسيار خوش برخورد و مهربان با ديگران بود. محبوبه پايين‌تر از خيابان سيروس، در يك كتابخانه مشغول به كار بود و براي بچه‌هاي جنوب شهر كتاب مي‌برد. او همواره در تلاش بود تا بچه‌ها را با فرهنگ اسلامي و انقلابي آشنا كند. اين شهيد يك حركت نو و انقلابي را در ميان كودكان و نوجوانان آغاز كرده بود و همه همتش اين بود كه سربازان مخلص و وفاداري را براي انقلاب تربيت كند.

گل سرخ بهشت زهرا

مادر شهيد محبوبه آشتياني چند روز قبل از آسماني شدن دختر 17 ساله‌اش در خواب مي‌بيند كه براي ثبت‌نام كلاس درس به مدرسه رفته است. با اصرار از خانم مسئول مي‌خواهد تا نامش را در كلاس بنويسد، اما مسئول ثبت‌نام دري را براي مادر شهيد مي‌گشايد و از او مي‌خواهد تا به منظره روبه‌رو نگاهي بيندازد. مادر شهيد محبوبه آشتياني باغي را مشاهده مي‌كند كه بي‌نهايت بزرگ و زيباست. مادر شهيد مي‌گويد: «آن روزي كه به بهشت زهرا رفتم تا پيكر شهيدم را تشييع كنم آن باغ گل سرخ برايم جلوه كرد. گل‌هاي سرخ همان شهدا بودند كه فرزند من هم در كنارشان آرميده بود.»

وداع با مادر

صبح روز 17 شهريور، حدود ساعت 6 محبوبه يك بلوز پوشيد و مقنعه‌اش را سر كرد و چادرش را روي سرش انداخت و آمد و گفت: «مادر! دارم مي‌روم با دوستانم در تظاهرات شركت كنم.»

گفتم: «چيزي نمي‌خوري؟» گفت: «ميل ندارم». بعد صورت مرا بوسيد و با لحني مهربان و در عين حال جدي گفت: «مادر! اگر شهيد شدم، غصه نخوريد.» محبوبه وقتي از خانه راهي مي‌شود تمام حرف‌هايش را در نگاه آخر و وداع با مادر مي‌زند. مادر هم نيك مي‌دانست كه اين رفتن را بازگشتي نخواهد بود. در آن هنگام محبوبه دومين سال از دوران دبيرستان را پشت سر مي‌گذاشت. جواني انقلابي و خودجوش كه در اكثر صحنه‌هاي مبارزه حاضر مي‌شد و درايت هميشگي‌اش او را در مسيري قرار مي‌‌داد كه به آرزوي هميشگي‌اش، يعني وصال به معبود برسد. دانش‌آموز سنگر علم و مبارزه نامش براي هميشه در سنگر ايمان اراده پولادين زنان مبارز ثبت ‌شد. محبوبه در جمع مردم تظاهركننده در ميدان ژاله (شهدا) در هفدهمين روز از شهريورماه سال ۱۳۵۷ در همان روزي كه جمعه‌ خونين، نام گرفت، گلبرگ‌هاي وجودش در ميدان ژاله با خضابي از خون رنگين شد و پيكر پاكش در بهشت زهرا(س) آرام گرفت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار