کد خبر: 631826
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۹:۱۱
ششم بهمن سالروز شهادت سيده طاهره هاشمي بانوي شهيد شاخص سال
ميان واگويه‌هاي برادر شهيد، عروس خانواده تعدادي از نقاشي‌ها، دست‌نوشته‌ها، مقالات و كار‌هاي هنري و تجسمي شهيد را برايمان آورد كه نشان از ذوق و هنر اين شهيد داشت، سيده‌طاهره طرح‌هاي زيبايي از شهداي انقلاب ترسيم كرده بود اما متأسفانه به مرور زمان بيشتر آثار شهيد از بين رفته است. طاهره يكي از همان سربازاني بود كه در طول دوران دفاع مقدس براي رزمندگان كمك‌هاي مردمي جمع‌آوري كرده و به جبهه مي‌فرستاد‌
صغري خيل‌فرهنگ

 

چند سالي است كه سازمان بسيج مستضعفين براي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت، انتقال فرهنگ عاشورايي و الگوسازي براي نسل جوان، شهدايي را به عنوان شهيد شاخص سال انتخاب و معرفي مي‌كند. در سال 92 نيز نام‌هايي چون عبدالحميد ديالمه، سليمان محمدخاطر و سيده‌طاهره هاشمي در آسمان ستارگان شهداي اين سرزمين درخشيدند كه در ايام سالگرد شهادت اين بانوي شهيد شاخص سال در ششم بهمن‌1360 به فرازي از زندگي او مي‌پردازيم. شهيده سيده‌طاهره هاشمي در يكم خردادماه سال 1346 در شهرستان آمل و در روستاي شهيدآباد در خانواده‌اي متدين، مذهبي و مدافع انقلاب اسلامي به دنيا آمد. طاهره تحت تعليم و تربيت والديني بود كه او را از كودكي با قرآن و نهج‌البلاغه آشنا نمودند و در نهايت سيده‌طاهره در روز ششم بهمن‌ماه سال 1360 همان روزي كه به فرموده امام خميني(ره ) ‌شهر آمل را بايد شهر هزارسنگر خواند، در حالي كه 14 بهار بيشتر از عمرش نگذشته بود، در دفاع از انقلابش به مبارزه با ضد انقلاب پرداخت و با اصابت دو گلوله به گردن و قلبش به فيض شهادت نايل آمد.

هزار سنگر در برابر نفاق

براي ديدار با خانواده شهيد هاشمي راهي آمل شديم. به شهري مي‌رفتيم كه در تارك افتخارات خود روايت‌هاي متعددي از حماسه‌سرايي مردانش به يادگار دارد و براي ما نيز گام برداشتن در خطه‌اي كه «هزارسنگر» مي‌نامندش احساس غروري به همراه داشت كه سفري به ياد ماندني را برايمان رقم زد.

به منزل شهيده طاهره هاشمي كه رسيديم، انتظار داشتيم تا والدين اين شهيد را ملاقات كنيم، اما با جاي خالي اين دو عزيز روبه‌رو شديم؛ گويي سال‌ها پيش بار سفر بسته و به ديدار فرزند شهيدشان رفته بودند.

جاي خالي والدين براي فرزندان هم تلخ بود اما سيدرضا هاشمي برادر بزرگ‌تر شهيده از والدين‌شان اين طور مي‌گفت: پدر برنج فروش بود و سعي مي‌كرد كه مال حرام وارد زندگي‌مان نشود. خيلي به اين مسئله اهميت مي‌داد. مادر هم در خانه همراه پدر بود و نقش اساسي در تربيت بچه‌ها داشت، هر دو هم از سادات بودند. ما خانواده پرجمعيتي بوديم. مادرم دلسوزانه پا به پاي پدر در اداره زندگي و تربيت فرزندان مي‌كوشيد. پدر مرد باتقوايي بود و ما نماز خواندن و قرائت قرآن را از ايشان آموختيم.

از حال و هوا و فضاي روزهاي سال 1360 و جوانان انقلابي شهر آمل از برادر شهيده پرسيدم و سيدرضا هاشمي با غرور خاصي از آن روزها و حماسه‌سازان سرزمينش ياد كرد: صبح روز ششم بهمن‌ماه سال 1360منافقين در شهر آمل مستقر شدند. آنها با وعده‌هايي كه از طرف كمونيست‌ها و مخالفين نظام دريافت كردند، در تلاش بودند تا در مدت كوتاهي ارتباط شهر آمل، به عنوان ورودي اصلي استان مازندران را از تهران قطع كنند.

مردم هم پس از آگاهي، به صورت خودجوش در كنار نيروهاي سپاه و نيروهاي شهرباني، به مبارزه عليه نفاق پرداختند. ظرف مدت كوتاهي مردم آمل با تمام وجود سپر دفاعي انقلاب اسلامي شدند و در مقابل گستاخي منافقين كه به اشتباه مردم را حامي خود مي‌دانستند، با مقاومت و ايستادگي شهر را تبديل به ميدان مبارزه كردند. در آن روز حماسي مردم آمل ظرف مدت 10 ساعت با سركوب كامل منافقين و متجاوزين به شهر، خاطره به يادماندني از خود در تاريخ مبارزات مردم ايران به يادگار گذاشتند و شهدايي را به انقلاب و كشور تقديم كردند؛ خواهرم طاهره هاشمي هم يكي از اين شهدا بود.

آتش نفاق در كتابخانه طاهره

سيدرضا هاشمي از ديدگاه خواهر شهيدش در جريان انقلاب و مبارزه با نفاق برايمان مي‌گويد: شهيد 10 سال بيشتر نداشت كه در صف اول راهپيمايي‌هاي مردمي عليه رژيم شركت مي‌كرد. طاهره همواره در تلاش بود تا طبق فرموده امام خميني(ره ) عمل كرده و گام بردارد. او تابع محض ولايت فقيه بود. سيده‌طاهره براي مقابله با فعاليت‌هاي ضد انقلاب در تلاش بود تا از راه فرهنگ‌سازي به مبارزه با آنها بپردازد، از اين رو با كمك دوستان و جمع‌آوري پول‌هاي تو جيبي خودش كتابخانه محله را راه‌اندازي كرد، اما منافقين تاب نياورده و كتابخانه را به آتش كشيدند اما طاهره از پاي ننشست پس از آتش‌سوزي در كتابخانه با همراهي اهالي محل و دوستان دوباره كتابخانه را راه اندازي كرد. سيده‌طاهره با تمام وجود در تلاش بود تا از انقلاب اسلامي دفاع كند. طاهره با دانش‌آموزاني كه تحت تأثير تبليغات گروهك‌هاي منحرف قرار گرفته بودند، بسيار مهربان و دلسوزانه رفتار مي‌كرد.

ميان واگويه‌هاي برادر شهيد، عروس خانواده تعدادي از نقاشي‌ها، دست‌نوشته‌ها، مقالات و كار‌هاي هنري و تجسمي شهيد را برايمان آورد كه نشان از ذوق و هنر اين شهيد داشت، سيده‌طاهره طرح‌هاي زيبايي از شهداي انقلاب ترسيم كرده بود اما متأسفانه به مرور زمان بيشتر آثار شهيد از بين رفته است. طاهره يكي از همان سربازاني بود كه در طول دوران دفاع مقدس براي رزمندگان كمك‌هاي مردمي جمع‌آوري كرده و به جبهه مي‌فرستاد.

برادر شهيد در خصوص خوابي كه خواهر شهيدش ديده بود، گفت: «طاهره پيش از شهادت خواب ديده بود كه شهيد بهشتي به او ندا داده در پيش ما جاي داري و به زودي به جمع ما خواهي پيوست.»

اما مادر و پدرم باور نمي‌كردند كه روزي چنين اتفاقي برايش بيفتد. آنها در تدارك عروسي ديگر خواهرم فاطمه بودند كه همه تداركات و وسايل پذيرايي عروسي فاطمه، صرف شهادت و مراسم شهيد شد. اكثر فاميل‌هاي ما كه به آمل آمده بودند، به جاي جشن عروسي، در مراسم تشييع و ترحيم طاهره شركت كردند.

كمك به رزمندگان براي مقابله با نفاق

برادر با تمام بغض‌هاي گاه و بي‌گاهش از نحوه شهادت طاهره برايمان گفت: «روز ششم بهمن سال 60 طاهره به مدرسه مي‌رود اما به دليل شلوغي و اوضاع شهر، مدرسه تعطيل مي‌شود و همه بچه‌ها به خانه بازمي‌گردند. طاهره همراه يكي از دوستانش به منزل مي‌آيند اما متوجه مي‌شوند كه نيروهاي بسيج و سپاه كه با گروه‌هاي چپ درگير شده‌اند به ملحفه و باند و مواد ضد عفوني و دارو نياز دارند، پس همراه دوستش به در خانه مردم مراجعه مي‌كنند و مايحتاج رزمنده‌ها را تهيه مي‌كنند. مدتي بعد هم طاهره و دوستش براي تهيه نان مي‌روند كه در مسير منافقين قرار مي‌گيرند و طاهره ناجوانمردانه مورد هدف تير خصم قرار مي‌گيرد و به شهادت مي‌رسد.»

وقتي از برادر شهيد پرسيدم كه چطور شد شهيده سيده‌طاهره هاشمي به عنوان شهيد شاخص و الگوي يك نوجوان شهيد كشور انتخاب شد، سيد‌رضا هاشمي با لبخندي اين طور پاسخ داد: وقتي شنيدم كه طاهره به عنوان شهيد شاخص انتخاب شده به سر مزارش رفتم و به او گفتم: «طاهره جان تو بعد از 32 سال ظهور كردي تا خودت را براي هدايت نسل جوان و مردم ولايتمدار معرفي كرده و بشناساني.» بهترين خاطره سيد رضا هاشمي هم از خواهر شهيدش به انتخابات رياست جمهوري شهيد رجايي بازمي‌گردد: آن روزها طاهره كه نمي‌توانست در انتخابات شركت كند در حياط خانه‌مان صندوق انتخاباتي درست كرده و با بچه‌هاي محله يك رأي‌گيري و انتخابات براي خودشان راه انداخته بودند، او با اين كار خود مي‌خواست بگويد كه همواره بايد در تعيين سرنوشت كشور شركت كرده و در آن سهيم بود.

وصيتنامه شهيده سيده‌طاهره هاشمي

 من به تو خواهرم و برادرم كه در سنگريد، پيام مي‌دهم كه خواهم آمد و انتقام خون‌هاي نابحق ريخته را خواهم گرفت. مبادا سازشي صورت گيرد و خون‌هاي شهيدان به هدر رود و نتوانيم نداي امام را به گوش جهانيان برسانيم، كه نداي امام همان نداي اسلام است. اما مي‌دانم كه هرگز سازشي صورت نخواهد گرفت، زيرا تمام ارگان‌هاي مملكتي در دست ملت و نمايندگان ملت است. من و تو ‌اي دوستم با هم به جنگ اسرائيل كه فلسطين را اشغال كرده است مي‌رويم و از آنجا به سادات‌ها و شاه حسن‌ها و حسين‌ها و ملك خالدها خواهيم گفت كه به سراغتان خواهيم آمد و دوباره فلسفه شهادت را زنده خواهيم كرد و صف‌هاي طولاني براي شهادت تشكيل خواهيم داد و روزه خون خواهيم گرفت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار