کد خبر: 630767
تاریخ انتشار: ۰۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۸:۳۲
لحظات ناب خداحافظي دو طفل باپدرشهيد‌شان
دو قلوهاي شهيد حاج مهدي كه به دنيا آمدند، براي نامگذاريشان هر كسي اسمي مي‌گفت، اما حاج مهدي گفت: «هر چي قرآن بگه.» قرآن را كه باز كرد، آيه «بشيراً و نذيراً» آمد، اسم پسرهايش را گذاشت بشير و نذير.
صغري خيل فرهنگ
مدتي پيش ديدن چند عكس از آخرين لحظات وداع همسر و فرزندان يك شهيد با پيكر مطهر او همه حواسم را به خودش جلب كرد. خيلي دوست داشتم براي آن شهيد و عكس‌هاي زيبا و لحظات به ياد ماندني‌اش كاري كنم، حرفي بزنم و نوشته‌اي را ثبت كنم اما تمام اطلاعاتم به اندازه همين صحنه تاثيرگذار خداحافظي بود.  تنها به فاصله چند روز به طور اتفاقي در ميان تصاويري از رزمندگان و شهدا، چشمم به عكس شهيدي خورد كه مدتي به دنبال شناسايي هويتش بودم. روي عكس نوشته شده بود: «شهيد حاج مهدي كازروني، معاون عمليات لشكر 41 ثار‌الله (ع)» و اينگونه شد كه خود شهيد به كمك‌مان آمد تا هويتش را شناسايي كنيم.  اين مطلب، گزارشي تصويري است از درياي عظمت و معرفت شهيد مهدي كازروني. هرچند هنوز نيز اطلاعات‌مان از وي كم است و بسيار مشتاقيم تا از خانواده يا همرزمان شهيد اطلاعات بيشتري به دستمان برسد. او كه در عمليات والفجر 4 آسماني شد و...    
 
 

دو قلوهاي شهيد حاج مهدي كه به دنيا آمدند، براي نامگذاريشان هر كسي اسمي مي‌گفت، اما حاج مهدي گفت: «هر چي قرآن بگه.» قرآن را كه باز كرد، آيه «بشيراً و نذيراً» آمد، اسم پسرهايش را گذاشت بشير و نذير.

بشير و نذير با پيكر بي‌جان پدر شهيد‌شان بازي مي‌كنند. شايد فكر مي‌كنند پدر خوابيده و هر آن بيدار مي‌شود تا باز با خنده‌هاي مهربان و پدرانه‌اش آنان را دل شاد كند...

لحظات ناب شهادت

گلوله توپ كه به زمين خورد، حاج يونس همرزم حاجي از وسط گرد و خاك بيرون آمد و نشست بالاي سرحاج مهدي كازروني‌! چشم دوخت به چشم‌هاي حاج مهدي وشروع كرد به گفتن شهادتين. حاج يونس هول شده بود، شايد هم ترسيده بود. سر حاج مهدي را بغل گرفت و داشت با دلهره اشهد مي‌خواند اما حاج مهدي با آرامش خودش را بالا كشيد و داشت به پايين تنه‌اش نگاه مي‌كرد. «اشهد ان لا اله الا الله...» از پايين تنه‌اش چيزي باقي نمانده بود اما هنوز زنده بود. لحظه آخر نگاهش را دوخت به زخم‌هاي عميقش. ذكر «يا سيدي» با نفس آخرش همراه شد... توان حرف زدن نداشت. با چشم اشاره كرد به جيبش... حاج يونس دست كرد داخل جيب حاجي و قرآن كوچكي را در آورد و با اشاره حاج مهدي به طرف لب‌هايش برد تا آن را ببوسد.

حاجي قرآن را كه بوسيد انگار باري از روي شانه‌هايش برداشته باشند، آرام گرفت و به وجه‌الله نظر كرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار