ذبيحالله بخشيزاده يكي از چهرههاي خاص و استثنايي دفاع مقدس بود كه ويژگيهاي شخصيتياش، او را از بقيه متمايز ميكرد. مردي با روحيه بالا و قوي كه بلندگويي روي ماشينش نصب كرده بود و در خط مقدم به رزمندگان روحيه ميداد. حاجيبخشي از مجروحان جنگ بود و پسر و داماد او نيز در جنگ شهيد شده بودند اما هيچگاه روحيهاش را از دست نداد و به قول شهيد آويني «هر كس سرزندگي و بذلهگويي و آن چهره شاداب او را ميديد باور نميكرد كه دو ساعت پيش فرزندش شهيد شده باشد.» حالا پس از گذشت سالها از روزهاي جنگ، سيد محمد ميركاني كه از رزمندگان دفاع مقدس است به همراه تيمش آخرين سالهاي زندگي حاجيبخشي را به تصوير كشيده و مستندي تهيه كرده است. به بهانه پخش اين مستند در جشنواره عمار امسال با او درباره ويژگيهاي شخصيتي حاجيبخشي و نقشش در جنگ گفتوگويي انجام داديم.
چه شد سراغ ساخت مستندي درباره زندگي حاجيبخشي رفتيد؟
وقتي حاجيبخشي زنده بود خدا به ما توفيق داد چند ماه در خدمتش بوده و تا زمان فوتش همراهش باشيم. رزمندگاني كه در جبهه حضور داشتند و كساني كه با دوران جنگ آشنايي دارند نميتوانند حاجي را فراموش كنند. حاجيبخشي هميشه در صحنه بود و سالهاي پاياني عمرش هم در مراسمات مختلف شركت داشت. وقتي با خبر شديم حالش نامساعد است وظيفه دانستيم هم به عيادتش برويم هم كاري كنيم كه بخش كوچكي از مجاهدتهايش را نشان دهد.
قبل از ساخت اين مستند چقدر نسبت به شخصيت حاجيبخشي آشنايي داشتيد؟
از زمان جنگ و از همان دوران نوجواني حاجي بخشي را ميشناختم. حاجي چند سال بعد از جنگ كمي از خاطرات فراموش شده بود ولي بچههايي كه با جبهه و جنگ آشنا بودند دورادور با ايشان ارتباط و آشنايي داشتند. كساني كه اهل مسجد، جبهه و جنگ بودند حاجيبخشي حكم پدر را برايشان داشت و ارادت خاصي به او داشتند اما از وقتي كه وارد ساختن فيلم مستند شدم خيلي علاقهمند بودم براي حاجي بخشي كاري صورت بگيرد ولي مثل همه موضوعات مهم ديگري كه به فراموشي سپرده ميشود من هم اين موضوع از يادم رفته بود. تا اينكه سال 90 دوست عزيزي به نام فرزين نيكانديش كه از بچههاي مكتبي و ارزشي هستند طرح ساخت اين مستند را به من پيشنهاد كرد و گفت من خبر دارم كه حاجيبخشي بيمار است. من هم ساخت آن را به سيد جواد ميرهاشمي به عنوان كارگردان پيشنهاد دادم و توفيق پيدا كرديم از ارديبهشت91 تا زمان فوت حاجي در خدمتش باشيم و 14، 15 جلسه براي تصويربرداري به منزلش برويم. وقتي توانستيم در ماههاي آخر عمرش اين كار را انجام بدهيم خيلي دوست داشتيم زمان بيشتري داشتيم تا در كنار حاجي ميمانديم.
چه چيزي شخصيت حاجيبخشي را از ديگر رزمندگان متمايز ميكرد؟
اين سؤال درباره شخصيت حاجي بايد محور كارهاي بعدي كه در رابطه با حاجيبخشي ساخته ميشود باشد. من همين جا از پژوهشگران و مستندسازاني كه به حوزه دفاع مقدس و انقلاب اسلامي علاقهمند هستند درخواست ميكنم روي شخصيت حاجيبخشي تحقيقات بيشتري انجام دهند و مستندات بهتري را بسازند.
حاجيبخشي چند ويژگي خاص داشت. به نظر من مردانگي و ايستادگي يكي از ويژگيهاي بارز شخصيتي او بود. حاجي تا پايان عمر روي باورهايش ماند و ذرهاي كوتاه نيامد بلكه مردانه پاي همه آنها ايستاد. اين مردانگي و ايستادگي براي همه در هر حوزهاي كه فعاليت ميكنند ميتواند يك الگو باشد. دوم اينكه از جنس مردم بود. يعني وابسته به دستگاه، سازمان، ارگان، نهاد و شخصيتي نبود. براي خودم اين مردمي بودن خيلي اهميت داشت. سوم بحث روحيهاش بود. كساني كه با دوران دفاع مقدس آشنايي داشته باشند ميدانند چه صميميت دوستانهاي در جبههها برقرار بود. حاجيبخشي سمبل اين صميميت و نشاط معنوي در جبههها بود. اين خيلي ارزش دارد زماني كه كشور در جنگ است و پيكر جوانان و نوجوانان را جلوي چشمان مادرشان ميآورند يا شهرها بمباران ميشود كسي با شوخي و مزاح در قالب شعائر اسلامي كه از حد و حدود خودش خارج نميشود به مردم روحيه بدهد. وقتي چهره حاجي از تلويزيون پخش ميشد فقط باعث روحيه رزمندگان آنجا نميشد بلكه همه مردم روحيه ميگرفتند.
اينها تنها سه جنبه شخصيتي او بود كه گفتم. اگر كسي وارد زندگي حاجي شود و ببيند بعد از جنگ چگونه به كار و فعاليت علاقهمند بود و كشاورزي ميكرد متوجه خواهد شد اگر يك نفر با خدا زندگي كند و انقلابي فكر كند چه زندگي روشن و با صفايي خواهد داشت. به نظرم حاجيبخشي مظهر يك زندگي باصفاي انقلابي است كه در زمان حياتش قدرش را آنگونه كه بايد ندانستيم. منظور من از اين حرف نگاه اقتصادي و مالي يا تجليل كردن نيست بلكه بايد از اين شخصيتها و نوع تفكر و زندگيشان الگوبرداري شود. بايد بدانيم چنين انسانهايي با روحيه بالاي جهادي بودهاند، زندگي كردهاند و از زندگيشان هم كاملاً راضي بودهاند.
بقيه رزمندگان چه نظري درباره حاجيبخشي داشتند؟
ويژگيهاي شخصيتي كسي مثل حاجي بخشي كه وارد كار تبليغات انقلاب ميشود از كسي دور نيست. از طريق تلويزيون، راديو و همان «ماشاءالله، حزبالله» كنار همه بود. اين نزديكي و صميميت را همه حس ميكردند. نكته مهمي كه ميخواهم اشاره كنم اين است كساني كه با فضاي انقلاب و دفاع مقدس بيگانه هستند اين اواخر ميخواستند نسبتهايي را به حاجي بدهند. عدهاي در نظر داشتند حاجي را به گروههاي فشار در زماني كه بحث مبارزه با بدحجابي مطرح بوده نسبت دهند. ما كه مطمئن بوديم چنين نسبتهايي به باورها و صفاي قلبي حاجي بخشي نميچسبد ولي براي اينكه خودش دربارهاش صحبت كند به صراحت اين موضوع را از او پرسيديم و او گفت: من در زندگيام به مردم شكلات و شيريني دادم و تا به حال كسي را كتك نزدم، اينها تهمتهايي است كه به بچههاي انقلابي نسبت ميدهند و ميخواهند چهرهشان را خراب كنند.
حاجي از همان اول جنگ در تبليغات فعاليت ميكرده است؟
خودش ميگفت به عنوان تكتيرانداز هم بودهام ولي فكر ميكنم به دليل روحيهاش كه يك وديعه خدايي در وجود اين مرد بود حس ميكرد در روحيه دادن خيلي ميتواند مؤثر باشد و ميرود به وظيفهاش عمل ميكند. فرق مهم حاجيبخشي با همه ما در اين است كه استعدادي كه خدا به او داده را درك ميكند و بدون اينكه از كسي خجالت بكشد يا دنبال منفعتي باشد به وظيفهاش عمل ميكند. حاجي در خط مقدم بحث تبليغات را انجام ميداد نه اينكه برود در ستاد بنشيند و اين كار را انجام بدهد.
كمي درباره آن عكس معروف حاجي در كنار ماشين آتش گرفته توضيح ميدهيد؟
حاجي در خط مقدم كار تبليغاتي ميكرده كه ماشينش را ميزنند. ماشين آتش ميگيرد و دامادش در ماشين ميماند. سعي ميكند آتش را خاموش كند و دامادش را نجات دهد كه متأسفانه دامادش جلوي چشمانش ميسوزد. او بعد از اين صحنه بلافاصله ميگويد ما مرد ايستادن و مقاومت هستيم. حاجي تا پايان عمرش روحيه و نشاطش را در لباس يك فرد عادي حفظ كرد. همين كه مقام معظم رهبري براي ايشان پيام ميدهد پاسخ همه پرسشهاست. پيام دادن براي شخصيتي كه يك تبليغاتي ساده بوده و روي ماشينش يك بلندگو گذاشته خيلي با ارزش است و اهميت دارد. رهبر براي شخصيتهاي خاص و كمنظير پيام ميدهند كه ايشان با پيام خود نشان داد حاجيبخشي چه اهميتي براي بچههاي جنگ و انقلاب دارد.
سالهاي پاياني عمر حاجي چگونه گذشت؟
حاجي در زمين بزرگي كه در نزديكي خانهاش در كرج بود كشاورزي ميكرد. همانجا سولهاي را كارگاه كرده بود و كارهاي صنعتي انجام ميداد. از جوانان خوشذوقي كه در كارهاي صنعتي خلاقيت داشتند حمايت ميكرد. خيلي فرصت نشد ما درباره اين كارها با او صحبت كنيم و تنها فرصت كرديم درباره خودش صحبت كنيم. قبل از رفتن ما حاجي سكته مغزي كرده بود و خوشبختانه ما هم خيلي به موقع رفتيم. حالش بهتر شده بود و ميتوانست صحبت كند. روحيه پدرانه حاجي بخشي براي بچههاي مكتبي و ارزشي خيلي مهم بود. حاجي تا روزهاي آخري كه تيم ما در خدمتش بود حاضر نبود ما سفرهمان را از او جدا كنيم و ميگفت بايد سر سفره من بنشينيد. بايد اين روحيه پدرانه را روحانيون، علما و فرماندهان ما حفظ كنند تا بتوانند بچههاي نسل قديم و جديد را گرد يك سفره دور هم جمع كنند. امثال حاجي بخشي در استانها و شهرستانهاي ديگر هستند ولي به اندازه حاجي معروف نشدهاند. آنها هم كارشان تبليغات بوده و بايد اينها را دريابيم و از آنها الگوبرداري و تجليل شود.