
قطعنامه 598 در 27 تيرماه 1367 توسط ايران پذيرفته شد و آن طور كه آقاي هاشميرفسنجاني در خاطراتش آورده است، حضرت امام(ره) مسئوليت پذيرش آن را برعهده گرفت. چنانچه يك يا دو روز بعد طي بيانيهاي كه به مناسبت سالگرد كشتار حجاج ايراني در مكه مكرمه صادر كردند در خصوص پذيرش قطعنامه فرمودند: من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراي آن ميديدم ولي به واسطه حوادث و عواملي كه از ذكر آن فعلاً خودداري ميكنم و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامي كارشناسان سياسي و نظامي سطح بالاي كشور كه من به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتشبس موافقت نمودم...
اما اوضاع جبهههاي جنگ در زمان پذيرش قطعنامه، نكاتي كه حضرت امام در پيام فوق و نيز سخناني كه ايشان كمي بعد در خصوص تشبيه پذيرش قطعنامه به جام زهر ابراز داشتند، باعث شده است تا نحوه اتمام جنگ همواره از سؤالبرانگيزترين مسائل پيرامون دفاع مقدس باشد. قرار داشتن در روزهاي پاياني تيرماه را فرصتي دانستيم تا مروري بر وقايع منتهي به اتمام جنگ و حوادث رخ داده در طي آن داشته باشيم.
يكسال با دو چهره متفاوت
اگر شروع رسمي جنگ تحميلي را در 31 شهريورماه 1359 بدانيم و در آن سو برقراري آتشبس را در 29 مرداد سال 67 فرض كنيم، جنگ به طور تقريبي هفت سال و يازده ماه به طول انجاميد. به اين ترتيب از نيمه سال 66 تا نيمه 1367، سال آخر جنگ ناميده ميشود كه اين سال دو چهره كاملاً متفاوت براي طرفين درگيري داشت.
حوادث منتهي به سال آخر جنگ نشان ميدهد كه ايران پس از آزدسازي خرمشهر در سوم خرداد 1361 متجاوزان را از بخشهاي زيادي از خاك خود بيرون راند اما به دليل عدم توجه به خواستههاي بحق كشورمان از سوي مجامع بينالمللي، سياسيوني چون آقاي هاشميرفسنجاني (كه تقريباً از اوايل سال 62 فرماندهي جنگ را برعهده گرفت) معتقد شدند كه بايد بخش استراتژيكي از خاك دشمن به تصرف نيروهاي ايراني درآيد و پس از آن با اتمام جنگ اين بخش تصرف شده به عنوان تضميني براي گرفتن حق ملت ايران از متجاوزين مورد استفاده قرار گيرد.لذا طي پنج عمليات بزرگ خيبر، بدر، والفجر8، كربلاي5 و والفجر10، بخشهايي از خاك عراق به تصرف رزمندگان ايراني درآمد و هرچند طي اين عملياتها نقاطي چون جزاير مجنون، شبه جزيره فاو، زمينهاي آن سوي مرز شلمچه تا شش كيلومتري بصره و نيز شهرهايي چون طويله و حلبچه عراق به تصرف درآمدند اما اين عملياتها و نقاط متصرف شده هيچ كدام به هدفي كه مد نظر ايران بود نائل نيامدند. به طور مثال تصرف بصره به عنوان يك نقطه استراتژيك طي دو عمليات رمضان در سال 61 و كربلاي5 در سال 65 در دستور كار قرار گرفت كه با دادن تلفات بسياري از سوي نيروهاي ايراني به نتيجه نرسيد.
به هر روي در سال آخر جنگ و با انجام عمليات والفجر 10 در اسفندماه 66 كه منجر به تصرف بخش قابل توجهي از استان سليمانيه عراق توسط رزمندگان شد، ايران در اوج موفقيتهاي نظامي قرار داشت. اما با آغاز سال 67 ورق جنگ به كلي برگشت. در اين زمان و با گذشت چيزي حدود هفت سال و نيم از شروع جنگ، آن طور كه از نامه محسن رضايي به امام (كه خودشان اذعان ميدارند اين نامه را به آقاي هاشمي دادهاند نه شخص امام) بر ميآيد، جبهه رزمي ايران از كمبود شديد سلاح و تحريمهايي كه بيشتر از جانب امريكا اعمال ميشد، در رنج بود. در طرف ديگر ارسال كمكهاي نظامي به عراق، آن را به چنان قدرتي تبديل كرده بود كه تنها نيروي هوايي اين كشور در ماههاي پاياني جنگ سه برابر بيشتر از زمان آغاز جنگ، جنگنده و ادوات جنگي در اختيار داشت.
همچنين اين صدام بود كه تكليف كشور خود را با جنگ روشن كرد و با اختصاص قسمت عمده امكانات و توان كشور عراق به امر جنگ، به گفته خودش چيزي در حدود 50 لشكر را آماده كرده بود. در حالي كه عراق در آغاز تجاوز به كشورمان با 12 لشكر و چند تيپ مستقل وارد ميدان نبرد با ايران شده بود. همين برتري نظامي باعث شد كه از اولين ماه سال 67 تكهاي شديد عراق به مناطق تصرف شده توسط كشورمان آغاز شود.
28 تيرماه 1367 عراق تهاجم سنگيني را به شبه جزيره فاو انجام داد و طي 36 ساعت آن را از تصرف رزمندگان باز پس ستاند. تقريباً يك ماه و نيم بعد يعني در 14 خردادماه همين سال نيز با تكي وسيع مناطق آزاد شده در كربلاي5 را پس گرفت. در 24 خردادماه نيز با حمله به مواضع نيروهايي ايراني در ماووت، طي هشت روز بخشي از اين منطقه را از دست رزمندگان خارج كرد. سپس در 29 خرداد شهر مهران را اشغال كرد و در چهارم تيرماه نيز جزاير مجنون را دوباره پس گرفت و در 21 همين ماه تا دهلران در استان ايلام پيشروي كرد. مناطق آزاد شده در عمليات والفجر 10 نيز پس از حمله شيميايي عراق به رزمندگان و نيز كردهاي عراقي در شهرهايي چون حلبچه، از قواي ايراني تخليه شد. به اين ترتيب تنها در عرض كمتر از چهار ماه عراق علاوه بر پس گرفتن آن بخش از خاك خود كه رزمندگان ما طي چهار سال آزاد ساخته بودند به بخشهايي از خاك كشورمان نيز تجاوز كرده و مهران و دهلران را اشغال كرد.
تناقضات داخلي
قطعنامه 598 در 30 تيرماه 1366 در شوراي امنيت سازمان ملل متحد به تصويب رسيد. اين قطعنامه را يكي از تبعات عمليات كربلاي5 ميدانند كه طي آن قواي ايراني به شش كيلومتري بصره رسيدند و همان طور كه قبلا نيز عنوان شد، در اين زمان ايران از نظر نظامي چهره كاملاً غالب به خود گرفته بود. تا جايي كه در گنجاندن بندهايي به قطعنامه نيز اعمال فشار كرد. اما چرا در نقطه اوج قدرت نظامي مسئولان كشورمان از پذيرش اين قطعنامه سرباز زدند؟ در پاسخ به اين سؤال محمد جواد لاريجاني معاون وقت وزارت خارجه كشورمان گفته است: يك گروه سياسي ميگفت وضعيت اقتصادي جنگ را براي 20 سال تأمين ميكند و گره ديگري ادعاي پيشروي تا بغداد را داشت ولي چند وقت كه گذشت عدهاي گفتند جنگ از نظر اقتصادي ورشكسته است و ديگري ادعا كرد براي پيروزي نيازمند بمب اتمي هستيم!
شايد اين گفته آقاي لاريجاني اشاره به دو نامهاي داشت كه در اواخر جنگ يكي از سوي دولت آقاي موسوي و ديگري از طرف سپاه و مشخصاً محسن رضايي مبني بر مشكلات اقتصادي و محروميتهاي نظامي نوشته شد و چه با واسطه يا بيواسطه تقديم امام(ره) شد. از سوي ديگر تكليف جبهه داخلي با جنگ كاملاً مشخص نبود. علاوه بر تناقضاتي كه در سخنان و عملكرد برخي از مسئولان در رابطه با جنگ ديده ميشد، اختلافاتي نيز در خصوص نحوه تخصيص منابع كشور به جنگ وجود داشت. پيشتر عنوان شد كه بعثيها عمده توان كشور را به امر جنگ اختصاص داده بودند، يك گزارش رسمي برجاي مانده از دوران رژيم صدام نشان ميدهد كه عمده درآمد صادرات نفت عراق به امر جنگ اختصاص مييافت. براي نمونه اين كشور 60 درصد كل صادرات نفتش در سال 64 را به شكل سلاح به ميادين جنگ تزريق كرد. اين رقم منهاي كمكها و وامهاي كلاني بود كه رژيم بعث براي پيشبرد جنگ از ساير كشورها دريافت ميكرد.
در اين سو اما تناقضاتي ديده ميشد. سرلشكر غلامعلي رشيد عنوان ميدارد كه بعد از عمليات بدر و عدمالفتحي كه در مراحلي از اين عمليات نصيبمان شد به اين نتيجه رسيديم كه منابع اختصاص داده شده براي جنگ كافي نيست چراكه با اين مقدار منابع مجبور بوديم يكسال زمان صرف كنيم تا خود را براي انجام يك عمليات بزرگ ديگر آماده سازيم. در حالي كه عراق تا عمليات بزرگسالانه بعدي ما خود را بازسازي ميكرد. لذا فرماندهان طرحي ارائه دادند كه با اختصاص بودجه بيشتر، 1500 گردان تشكيل و تجهيز شوند و طي يك سال و نيم كار جنگ يكسره شود اما اين خواسته نظاميان هرگز عملي نشد و طي عملياتهاي سالانه بزرگ ما اهداف استراتژيك محقق نشدند و به دشمن اجازه بازسازي نيروهايش داده شد. چنانكه در پايان جنگ نيروي نظامي مهيبي از سوي ارتش بعث تدارك ديده شد و تمامي زحمات چندين ساله رزمندگان را طي چند ماه باز پس گرفت.
آقاي هاشميرفسنجاني در جايي گفته بود كه دولت (وقت) شعار جنگ ميدهد ولي جنگ نميكند. چنين گلايههايي را نيز برخي از فرماندهان جنگ از خود ايشان داشتند، به اين ترتيب همين اختلافات سليقهاي منجر شد كه توازن قدرت در اواخر جنگ به شدت به سود عراق تغيير يابد. در كنار اين موارد گروهها و احزابي چون نهضت آزادي- كه با كمي اغماض ميتوانيم آنها را ستون پنجم دشمن نخوانيم- وجود داشتند كه شعار اتمام جنگ را سرميدادند و شبهاتي چون چرا جنگ پس از فتح خرمشهر تداوم يافت را مطرح ميساختند.
سياست توازن قوا در آن سوي مرزها
كسينجر به عنوان يكي از نظريهپردازان رژيم سرمايهداري حاكم بر ايالات متحده امريكا، تنها با گذشت هفت روز از شروع جنگ تحميلي اعلام كرد: نظر امريكا اين است كه در جنگ ايران و عراق هيچ طرف پيروزي وجود نداشته باشد. اين سياست با جديت تا انتهاي جنگ تحميلي از سوي دولتمردان امريكايي رعايت ميشد. بر اساس اين نظريه هر گاه مشخص ميشد كه يك طرف برنده جنگ خواهد شد، بايد جبهه مقابل او تقويت شود اما از آنجايي كه تنها پس از گذشت يكسال از شروع جنگ، اين ايران بود كه برتري خود را در ميادين نبرد به رخ دشمن كشيد و از سوي ديگر خطر گسترش تفكر جمهوري اسلامي بسيار بيشتر از استيلاي پان عربيسم حزب بعث در منطقه بود، ايالات متحده عمده توان خود را مصروف داشت تا جبهه ايران را در جنگ تحميلي به شكست بكشاند. چنانكه يكي از مقامات ارشد سازمان سيا گفته است: كاري كه ريگان براي صدام در جنگ با ايران كرد براي هيچ كس ديگري نكرده بود.
با چنين سياستي پس از گذشت سال اول جنگ و گرفتن حالت تهاجمي از سوي رزمندگان ايراني، امريكا رفته رفته دخالتهاي خود را در جنگ ايران و عراق گسترش داد. وفيق السامرايي كه يك افسر ارشد اطلاعاتي در ارتش بعث عراق بود، در كتاب ويراني دروازه شرقي خود به صراحت اعلام ميدارد كه بعد از شكست ارتش عراق در عمليات فتح المبين (فروردين سال 61) كه اولين شكست بزرگ اين ارتش از نيروهاي ايراني بود، امريكاييها كمكهاي اطلاعاتي خود به عراق را گسترش چشمگيري دادند. روند رويدادهاي بعدي جنگ نيز نشان داد كه هرگاه ايران در عرصه جبهههاي جنگ به موفقيتي دست مييافت، كمكهاي خارجي به عراق افزوده ميشد.
يك نمونه مشخص عمليات رمضان است كه نقطه عطفي در جنگ به شمار ميرود. پس از رسيدن نيروهاي ايراني به مرزهاي بينالمللي كه متعاقب عمليات اليبيتالمقدس و آزادسازي خرمشهر صورت گرفت، سياست تعقيب و تنبيه متجاوز در داخل خاك خودش از سوي ايران در دستور كار قرار گرفت. امري كه با هياهوي بسياري از سوي قدرتهاي منطقهاي و فرامنطقهاي رد شد. وقتي كه اين هياهوها به نتيجه نرسيد و البته ايران نيز دليل ميآورد كه كسي از اعاده حق كشورمان دم نميزند و ميانجيگرها تنها قصد نجات صدام را دارند، عمليات رمضان طرحريزي شد. اين عمليات همان طور كه پيشتر نيز اشاره شد برآن بود تا با گرفتن بصره يا حداقل قطع راههاي ارتباطي شمال و جنوب عراق، برگ برندهاي در اختيار ايران قرار دهد تا در صورت اتمام جنگ، بتوانيم خواستههاي خود را با داشتن اين برگ برنده به دشمنان تحميل كنيم.
بنابراين با شروع عمليات رمضان در 23 تيرماه 1361 سيل كمكهاي دشمنان ايران اسلامي به عراق سرازير شد. تنها فرانسويها كه پيوندهاي سياسي و اقتصادي عميقي با عراق داشتند و در طول جنگ نيز با سلاحهاي خود خاطر ايرانيها را بسيار آزردند، در اثناي عمليات 60 فروند جنگنده ميراژ اف را به همراه ساير تسليحات به عراق تحويل دادند كه قدرت هوايي اين كشور را بسيار افزايش داد. ارتش امريكا نيز كمي بعد چنانكه ويليام كيسي رئيس وقت سازمان سيا گفته است، تحويل بمبهاي خوشهاي ضدنفر به بعثيها را در دستور كار خود قرار دادند.
وقايع پس از عمليات رمضان نيز به خوبي نشان داد كه هرگاه ايران قصد انجام عملياتي عليه عراق و بخصوص در خاك اين كشور را دارد، آنهايي كه سياست توازن قوا و عدم پيروزي يك طرف مخاصمه را تعقيب ميكنند، امتياز جديدي به صدام ميدهند. به طوري كه در دومين عمليات بزرگ برونمرزي ما يعني در عمليات خيبر، عراق با چراغ سبز قدرتهاي بزرگ و به شكل گسترده از بمباران شيميايي بهره برد. سلاحهايي كه به دليل واكنش ضعيف مجامع بينالمللي در محكوميت آن، پس از عمليات خيبر و همزمان با عملياتهاي بزرگسالانه رزمندگان نيز از سوي ارتش بعث به شكل گسترده مورد استفاده قرار ميگرفت.به هر روي طولاني شدن جنگ پس از عمليات رمضان و نيز كمكهاي نظامي، مالي و اطلاعاتي قدرتهاي منطقهاي و فرامنطقهاي به صدام تقريباً تا اواخر جنگ ادامه داشت كه در اين ميان حوادث سال آخر جنگ ويژگيهاي منحصر به فردي دارد.
سياست لجام گسيخته
سياست توازن قوا يا جنگ بدون برندهاي كه قدرتهاي بزرگ در پيش گرفته بودند، در سال آخر جنگ و با شكستهاي سنگين نظامي عراق در جبههها شكلي كاملاً افراطي و لجام گسيخته به خود گرفت. چنانكه پيشتر نيز اعلام شد، در اوايل سال 66 و با اتمام عمليات كربلاي5 استيلاي قواي ايراني در شش كيلومتري شرق بصره تثبيت شد. در اواخر همين سال يعني در اسفندماه نيز طي عمليات والفجر10 بخش قابل توجهي از استان سليمانيه عراق به اشغال نيروهاي ايراني درآمد. به احتساب جزاير مجنون و نيز شبهجزيره فاو كه پيشتر در تصرف رزمندگان قرار داشتند، ميتوان گفت طرف عراقي به لحاظ آماري در ضعف آشكاري فرو رفت. به اين ترتيب قدرتهاي متخاصم نظام اسلامي كمكهاي خود به عراق را تشديد كردند.
در مردادماه سال 66 زائران ايراني در مكه مكرمه قتل عام شدند. اين افراد غيرنظامي در كشوري سلاخي شدند كه دولتمردانش در طول جنگ ايران و عراق بيش از 40 ميليارد دلار كمكهاي نقدي و تسليحاتي در اختيار رژيم بعث قرار داده بود. با وجود آنكه زائران ايراني پس از پيروزي انقلاب اسلامي مراسم برائت از مشركين را در موسم حج به جا ميآوردند ولي پس از تحولات نظامي در جبهههاي جنگ و پيروزيهاي چشمگير كشورمان در آن، اين عربستان بود كه همسو با قدرتهاي فرامنطقهاي شمشير مقابله با ايران اسلامي و وادار ساختن كشورمان به پذيرش آتشبس با عراق را از رو بست. در واقع كشتار غيرنظاميان ايراني آن هم كيلومترها دورتر از سرزمينشان، علامتي از سوي دشمنان بود كه نشان دهند ديگر كاسه صبرشان براي توقف جنگ به سرآمده است.
در سوي ديگر امريكا نيز تقريباً از تيرماه سال 66 دخالت آشكار خود در خليجفارس را با اسكورت كشتيهاي كويتي آغاز كرد. در خلال اين بخش از جنگ تحميلي كه به دليل ضربه زدن دو طرف درگيري به صادرات نفت يكديگر در خليجفارس، جنگ نفتكشها ناميده ميشود، ايران در مقابل حملات عراق به كشتيهاي خود سعي كرد تا نفتكشهاي كويتي كه به نيابت از عراق، آن كشور را در صادرات نفتش ياري ميرساندند، مورد حمله قرار دهد. لذا امريكا در 30 تيرماه 66 براي اولين بار پرچم خود را بر دكل نفتكشهاي كويتي به اهتزار درآورد كه با واكنش نيروي نوپاي دريايي سپاه به يك رسوايي حيثيتي براي اين كشور تبديل شد اما نبايد از نظر دور داشت كه امريكا نيز ضرباتي را بر صنعت نفت كشورمان وارد كرد. حملاتي كه شريان اقتصادي ايران را نشانه ميرفت و به طرز عجيبي نيز با حوادث جبهههاي جنگ هماهنگ بودند! به طور مثال در فروردين سال 67 و درست همزمان با حمله عراق براي بازپسگيري شبه جزيره فاو، ناوهاي امريكايي به سكوهاي نفتي كشورمان در خليجفارس حملهور شدند.
فاجعه انهدام ايرباس ايراني در پرواز شماره 655 به تاريخ 12 تير سال 67 نيز يكي ديگر از اقدامات جنايتكارانهاي بود كه توسط ناو جنگي وينسنس امريكا رقم خورد. در اين فاجعه 298 تبعه غير نظامي ايراني و چند كشور ديگر كشته شدند تا امريكا نشان دهد تا چه ميزان براي توقف جنگ و عدم استيلاي نظامي جمهوري اسلامي ايران بر رژيم بعث مصر است. يادآوري اين نكته نيز لازم به نظر ميرسد كه تمامي سه واقعه يادشده؛ كشتار حجاج، دخالت امريكا در خليجفارس و فاجعه پرواز 655 پس از تيرماه 1366 و صدور قطعنامه 598 صورت گرفت تا آن طور كه برخي از كارشناسان اذعان ميدارند، از برتري نظامي ايران در جبههها كاسته شده و جنگ آن طور كه قدرتها انتظار دارند، بدون معرفي طرف پيروز به اتمام برسد.
نتيجهگيري
با توجه به اتحاد نظري كه در كشور عراق در برابر اختلافات سليقه مقامات ايراني نسبت به مسئله جنگ وجود داشت، در پايان دفاع مقدس شاهد بوديم كه قدرت نظامي عراق ولو به لحاظ لشكرهاي سازمان يافته برتري محسوسي نسبت به كشورمان پيدا كرده بود. در طرف ديگر وحشت از پيروزي نظامي كشورمان بر عراق كه ميتوانست منجر به استيلاي قدرت نظام اسلامي در سراسر منطقه خاورميانه و خليجفارس شود، قدرتهاي منطقهاي و فرامنطقهاي را واداشت تا يكصدا هر آنچه از كمكهاي نقدي و تسليحاتي كه مقدور بود در اختيار رژيم بعث قرار دهند. در چنين شرايطي بود كه اظهار نظرهايي در خصوص هدف قرار دادن شهرهاي بزرگ كشورمان با موشكهاي حاوي كلاهك شيميايي شنيده ميشد و حتي كار به جايي رسيد كه نماينده والري ژيسكاردستن رئيسجمهور وقت فرانسه در گفتوگو با عدنان خيرالله عنوان داشت كه فرانسه به صورت جدي زمينههاي اعطاي يك بمب اتم به عراق را بررسي ميكند تا از آن براي وادار كردن ايران به توقف جنگ استفاده كند. در يك نگاه كلي مجموعهاي از فشارهاي بينالمللي و داخلي باعث شد تا جنگ در نقطهاي به اتمام برسد كه چندان از نظر امام، ملت و رزمندگان مساعد نبود اما حرص و طمع صدام پس از پذيرش قطعنامه و هجوم سراسري او به مرزهاي كشورمان در كنار حمله منافقين در ذيل حركتي تحت عنوان فروغ جاويدان، بار ديگر اين فرصت را در اختيار فرزندان انقلابي خميني كبير داد تا قدرت خود را به رخ تمامي معادلات و مناسبات مادي و دنيوي جهان استكبار بكشند و دشمن را تا آخرين سربازش از خاك ميهن اسلامي بيرون رانند.