اربعین برای هر کس، روایت خودش را دارد. برای زائری که کیلومترها با شوق قدم برداشته و برای موکبداری که روزها و شبها بیوقفه در خدمت زائران بوده است. جوان آنلاین: اربعین برای هر کس، روایت خودش را دارد. برای زائری که کیلومترها با شوق قدم برداشته و برای موکبداری که روزها و شبها بیوقفه در خدمت زائران بوده است. اما وقتی پای صحبت هر دو مینشینیم، نقطههای مشترک زیادی میان حرفهایشان پیدا میشود، از دلتنگیهای بعد از سفر و شیرینی خدمت گرفته تا تغییری که این مسیر در نگاه و سبک زندگی آنها ایجاد کرده است. در گفتوگوهای پیش رو، یک موکبدار باسابقه و چند زائر از تجربههایی میگویند که به باور آنها، ارزشمندترین دستاورد اربعین است. دستاوردهایی که اگر بعد از بازگشت به خانه فراموش نشوند، میتوانند به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شوند. پیادهروی اربعین برای هر زائر، تجربهای منحصربهفرد است. بعضیها از آرامشی میگویند که در طول مسیر پیدا کردهاند، بعضی از مهربانیهای بیدریغ مردم، بعضی از صبری که در دل سختیها آموختهاند و برخی هم از تصمیمهایی که بعد از بازگشت برای تغییر سبک زندگی خود گرفتهاند. از چند زائر با سنین و تجربههای متفاوت پرسیدیم مهمترین رهاورد این سفر برای آنان چه بوده است. پاسخهایشان نشان میدهد ارزشمندترین دستاورد اربعین تغییری است که در نگاه و رفتار انسان ایجاد میکند.
مهربانی مردم، بیشتر از هر چیز در خاطرم مانده است
معلم، ۴۲ساله: «قبل از سفر فکر میکردم وقتی برگردم، بیشترین چیزی که از آن تعریف خواهم کرد، لحظه رسیدن به حرم باشد، اما حالا که چند روز از سفر گذشته، بیشتر از همه چهره آدمهایی در ذهنم مانده که شاید دیگر هیچوقت نبینم. موکبداری که با اصرار میگفت قبل از ادامه مسیر حتماً یک استکان چای بنوشید، نوجوانی که بدون اینکه چیزی بگوید کولهپشتی زائران سالمند را جابهجا میکرد یا پیرزنی که فقط ایستاده بود و برای عبور زائران دعا میکرد. این صحنهها به من یاد داد مهربانی همیشه کارهای بزرگ نیست؛ گاهی در یک لبخند، یک سلام یا یک استکان چای خلاصه میشود.»
کمتر خودم را با دیگران مقایسه میکنم
دانشجو، ۲۱ساله: «قبل از اربعین، ذهنم همیشه درگیر آینده، درس، شغل و مقایسه خودم با دیگران بود. اما در مسیر، وقتی دیدم میلیونها نفر با سادهترین امکانات کنار هم زندگی میکنند و از همان داشتههای اندکشان با دیگران قسمت میکنند، احساس کردم خیلی از نگرانیهای من واقعی نیست. بعد از برگشت، تصمیم گرفتم کمتر درگیر رقابتهای بیپایان زندگی باشم. هنوز همان دانشجو هستم، اما نگاهم به موفقیت و خوشبختی تغییر کرده است.»
بهترین دستاورد، گفتوگوهای خانوادگی بود
خانهدار، ۳۸ ساله: «شاید عجیب باشد، اما بهترین خاطره من از اربعین، لحظههایی بود که کنار خانوادهام قدم میزدیم و ساعتها بدون عجله با هم حرف میزدیم. در مسیر، تلفن همراه کمتر دستمان بود. کمتر درگیر شبکههای اجتماعی میشدیم و بیشتر حواسمان به یکدیگر بود. بعد از برگشت، با هم قرار گذاشتیم هر شب، حتی اگر فقط نیم ساعت باشد، تلفنهای همراه را کنار بگذاریم و دور هم بنشینیم. احساس میکنم این تصمیم، ارزشمندترین آورده سفر برای خانواده ما بود.»
پسرم در اربعین بزرگتر شد
پدر، ۴۷ ساله: «یکی از روزهای مسیر، پسر نوجوانم داوطلب شد ویلچر یک زائر سالمند را چند کیلومتر هل بدهد. هیچکس از او نخواسته بود، خودش این تصمیم را گرفت. وقتی برگشت، فقط یک جمله گفت: «بابا، کمک کردن خیلی حس خوبی دارد.» بعد از سفر، تغییرش را در خانه هم دیدم. مسئولیتپذیرتر شده، بیشتر کمک میکند و نسبت به دیگران حساستر است. برای من، همین تغییر کوچک، ارزش همه سختیهای سفر را داشت.»
اربعین یعنی کنار هم بودن
نوجوان، ۱۶ ساله: «قبل از سفر فکر میکردم اربعین فقط یک پیادهروی طولانی است، اما وقتی وارد مسیر شدم، فهمیدم بیشتر از راه رفتن، یاد گرفتن کنار هم بودن است. هیچکس نمیپرسید اهل کدام شهر یا کشور هستی. اگر میتوانست کمکی بکند، انجام میداد. وقتی برگشتم، با خودم فکر کردم اگر بتوانیم همین رفتار را در مدرسه هم داشته باشیم، خیلی از دعواها و اختلافها کمتر میشود.»
همدلی را باید تمرین کرد
پرستار، ۳۴ ساله: «چند روز در یکی از موکبهای درمانی خدمت میکردم. چیزی که بیشتر از همه توجهم را جلب کرد، این بود که خیلی از زائران، قبل از اینکه از درد یا خستگی خودشان بگویند، حال همراهشان را میپرسیدند. آنجا فهمیدم همدلی فقط یک توصیه اخلاقی نیست، یک مهارت است که اگر هر روز تمرینش کنیم، روابط خانوادگی، محیط کار و حتی جامعه هم حال بهتری پیدا میکند.»
برای نوههایم، دعا سوغات آوردم
بانوی سالمند، ۶۵ ساله: «سالها آرزو داشتم این سفر نصیبم شود. وقتی برگشتم، نوههایم با ذوق پرسیدند چه سوغاتی آوردهای؟ گفتم چیزهای کوچکی خریدهام، اما بزرگترین سوغاتم دعاست. دعا کردهام همیشه دلهای مهربانی داشته باشید و هر جا توانستید، دست کسی را بگیرید. به نظرم اگر بچههای ما مهربانی را از اربعین یاد بگیرند، بهترین سوغات را با خود آوردهاند.»
آنچه در همه روایتها مشترک بود
وقتی گفتوگوها تمام شد، متوجه شدم پاسخها با وجود تفاوت سن، شغل و تجربه افراد، یک نقطه مشترک دارند. هیچکس از تعداد کیلومترهایی که راه رفته بود یا تعداد موکبهایی که دیده بود، به عنوان مهمترین دستاورد سفر یاد نمیکرد. بیشتر آنها از تغییری سخن میگفتند که در نگاهشان به زندگی ایجاد شده بود. از صبری که بیشتر شده، از خانوادهای که به هم نزدیکتر شده، از لذت خدمت، از مهربانی با دیگران و از آرامشی که هنوز بعد از بازگشت همراهشان مانده است. شاید همین تفاوت، اربعین را از بسیاری از سفرهای دیگر متمایز میکند. در بیشتر سفرها، خاطرهها با گذشت زمان کمرنگ میشوند، اما زائران اربعین معتقدند ارزش واقعی این سفر زمانی آشکار میشود که حال و هوای آن، به رفتارهای هر روز انسان راه پیدا کند. اگر مهربانی، صبر، خدمت، همدلی و مسئولیتپذیری فقط در جاده نجف تا کربلا جا بماند، اربعین خیلی زود به یک خاطره تبدیل خواهد شد؛ اما اگر این تجربهها به خانه، خانواده، محل کار و روابط اجتماعی منتقل شوند، آنوقت میتوان گفت مهمترین دستاورد اربعین، سالم به مقصد رسیده است.