دیروز یکصد و هفدهمین سالروز شهادت شیخ فضلالله نوری بود. ماجرای شهادت این عالم مجاهد و حاشیههای عبرتآموز آن، از آن برگهای قابلتأمل کتاب تاریخ است دیروز یکصد و هفدهمین سالروز شهادت شیخ فضلالله نوری بود. ماجرای شهادت این عالم مجاهد و حاشیههای عبرتآموز آن، از آن برگهای قابلتأمل کتاب تاریخ است. اینکه چگونه شد مردی که تلاش فراوانی برای مشروطیت داشت، ناگهان با بصیرتی که داشت کنار کشید و مشروطه را مشروط به مشروع بودن کرد و از آن کوتاه هم نیامد؛ و چه شد که مردم عادی و حتی دینداران هم فریب خوردند و در پازل طراحیشده دشمنان، بهویژه انگلیس و مزدوران شناختهشده داخلیاش، بازی کردند و شد آنچه نباید میشد.
ماجرای بهدارآویختن شیخ و سوت و کف و صلوات همزمان برخی آخوندهای نفهم و یپرم خان ارمنی و درباریان و دستاندرکاران و وابستگان سفارت انگلیس، از بخشهای بسیار پرعبرت تاریخ ایران است که درسهای زیادی برای همیشه و برای همین امروز ما دارد.
در بخشی از روایت تکاندهنده دکتر تندرکیا، نوه شیخ شهید، از این ماجرا آمده است: «در اثر تلاطم و طوفان، یکمرتبه طناب از گردن آقا پاره شد و نعش به زمین افتاد. جنازه را آوردند توی حیاط نظمیه، مقابل درِ حیاط روی یک نیمکت گذاشتند. جمعیت کثیری ریخت توی حیاط. محشری برپا شد. مثل مور و ملخ از سروکول هم بالا میرفتند. همه میخواستند خود را به جنازه برسانند. دور نعش را گرفتند و آنقدر با قنداق تفنگ و لگد به نعش زدند که خونابه از سر و صورت و دماغ و دهانش روی گونهها و محاسنش سرازیر شد. هر که هر چه در دست داشت میزد. آنهایی هم که دستشان به نعش نمیرسید، تف میانداختند. به همه مقدسات قسم که در این ساعت، گودال قتلگاه را به چشم خودم دیدم. یکمرتبه دیدم یک نفر از سران مجاهدین، مردی تنومند و چهارشانه، وارد حیاط نظمیه شد. غریبه بود. جلو آمد، بالای جنازه ایستاد، جلوی همه دکمههای شلوارش را باز کرد و روبهروی اینهمه چشم، شُر شُر به سر و صورت آقا...»
دشمن، شخصیتهای هدفش را گاه ترور، گاه اعدام و گاه ترور شخصیت میکند؛ و گاه مثل شیخ فضلالله نوری، ابتدا ترور شخصیت و بعد ترور فیزیکی میکند. شانس بزرگ کسانی، چون مطهری این بود که دشمن آنها را تنها ترور فیزیکی کرد و مطهری تازه از آنزمان، بهویژه در بین نسل جوان و نوجوانان شناخته و محبوب شد و شهادت او موجی بزرگ از اقبال به شناخت نظری و عمیق دین در بین این نسل ایجاد کرد.
حالا دشمن فهمیده بود که این شیوه نقض غرض است و کار او را خرابتر میکند؛ این بود که برای دیگر اهداف انسانی خود، مثل کسانی، چون عالم فرهیخته مرحوم آیتالله مصباح یزدی در عالم اندیشه و کسانی از چهرههای خادم و انقلابی و شخصیتهای تأثیرگذار و مهم، با هوشمندی راه دیگر، یعنی ترور شخصیت، را برگزید و کوشید تا حدودی به اهداف خود برسد. این ترور شخصیت ابتدا در خانههای تیمی دسیسهساز آنان کلید خورد و از سوی اذناب وابسته و مزدوران با و بیجیره و مواجب، و برخی احمقهای بنده لایک و فالوور تقویت شد.
کار به مطهری و مصباح و شیخ فضلالله و فلان شخصیت سیاسی و نظامی شهید یا زنده، خلاصه نمیشود. اما وظیفه داریم هم خود و هم فرزندانمان را به مطالعه تاریخ واداریم تا دوباره عزیزی را از دست ندهیم، یا در شهادت مردانی از جنس دین و سیاست و جهاد، سوت و کف نزنیم و نزنند!