کد خبر: 1371602
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۶:۰۰
از یک بشقاب ماکارونی تا یک عهد حسینی
1 این کودکان و نوجوانان اربعین را فقط شنیده یا تماشا نکرده‌اند، آن را زندگی کرده‌اند. آنها از همان سال‌های کودکی در میان جمعیت زائران قدم زده‌اند. برای این کودکان و نوجوانان، اربعین در پایان جاده کربلا تمام نمی‌شود. بخشی از آنچه دیده‌اند، با آنها به خانه برمی‌گردد؛ در رفتارشان، نگاهشان به دیگران و عهد‌هایی که برای بهتر شدن می‌بندند
نیره ساری 
 جوان آنلاین: اولین خاطره یکی با یک بشقاب ماکارونی شروع می‌شود، دیگری هنوز شب گم شدن در کوچه‌های نجف و مهربانی مردمی را به یاد دارد که به آنها آب و شربت تعارف می‌کردند. یکی صبحی را به‌خاطر سپرده که در موکبی با پیتزا از خواب بیدار شد. کوچک‌ترینشان هنوز از آب‌بازی‌های مسیر با لبخند حرف می‌زند. اما پشت همه این خاطرات ساده کودکانه، یک تصویر مشترک وجود دارد؛ نسلی که اربعین را نه فقط از زبان دیگران، بلکه در میان قدم‌های خودش شناخته است. کودکانی که روزی معنای این سفر را نمی‌دانستند، امروز از مهربانی، کمک به دیگران، همدلی و عهد‌هایی می‌گویند که بعد از هر سفر با خود می‌بندند. خاطره‌های کودکان از اربعین، شبیه روایت بزرگ‌تر‌ها نیست. شاید یک زائر بزرگسال از لحظه رسیدن به حرم امام حسین (ع) بگوید، از حال و هوای بین‌الحرمین یا عظمت جمعیت میلیونی. اما یک کودک ممکن است اولین تصویرش را با یک غذا، یک بازی، یک لبخند یا یک اتفاق کوچک تعریف کند. اتفاق‌هایی که شاید ساده به نظر برسند، اما سال‌ها بعد تبدیل به بخشی از نگاه او به زندگی می‌شوند. حسین، حسنا، فاطمه، علیرضا و سجاد، پنج روایت از یک مسیر هستند؛ پنج نگاه متفاوت به سفری که برای هرکدامشان معنای تازه‌ای پیدا کرده است. 
 
 حسین؛ از طعم ماکارونی تا معنای انتظار
حسین می‌گوید: «اولین خاطره‌ای که از اربعین یادم می‌آید، چهار سالم بود. بیشتر از همه یادم هست که توی مسیر ماکارونی خوردیم. شاید برای بزرگ‌تر‌ها چیز مهمی نباشد، ولی آن خاطره هنوز توی ذهنم مانده است.»
برای کودکی که چهار سال بیشتر نداشته، طبیعی است که یک طعم یا یک لحظه ساده، تبدیل به اولین نشانه از یک سفر بزرگ شود. او آن روز هنوز نمی‌دانست چرا این همه آدم از شهر‌ها و کشور‌های مختلف راهی یک مسیر طولانی می‌شوند. اربعین برایش بیشتر شبیه یک سفر خانوادگی بود؛ سفری پر از آدم‌های جدید، غذا‌های متفاوت و اتفاق‌های تازه. 
اما حالا که بزرگ‌تر شده، نگاهش تغییر کرده است. حسین می‌گوید: «آن موقع اربعین را فقط یک سفر و پیاده‌روی می‌دیدم، اما حالا که بزرگ‌تر شدم، فکر می‌کنم این راه، کلید ظهور امام زمان (عج) است. برای همین هر سال دوست دارم دوباره در این سفر باشم.»‌
می‌گوید: «به نظر من اربعین سختی ندارد.»
یکی از چیز‌هایی که بیشترین تأثیر را روی او گذاشته، رفتار مردم عراق است. مردمی که شاید هیچ شناختی از زائران نداشته باشند، اما با تمام وجود برای پذیرایی از آنها تلاش می‌کنند. 
او می‌گوید: «چیزی که همیشه روی من تأثیر گذاشته، محبت مردم عراق است. با اینکه خیلی از زائر‌ها را نمی‌شناسند، با مهربانی از همه پذیرایی می‌کنند و این رفتارشان هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود.»
وقتی از او می‌پرسیم اگر یک کودک هم‌سن‌وسالش برای اولین بار بخواهد به اربعین بیاید چه توصیه‌ای دارد، جوابش ساده، اما کاربردی است: «وسایلش را سبک بردارد تا راحت‌تر بتواند پیاده‌روی کند.»
 
 حسنا؛ شبی که راه را گم کرد، اما مهربانی را پیدا کرد
حسنا جعفری هم ۱۰ ساله است. اولین خاطره جدی او از اربعین، با یک اتفاق متفاوت شکل گرفته است؛ شبی که در مسیر بازگشت، راه را گم کردند. حسنا می‌گوید: «اولین خاطره‌ای که از سفر اربعین یادم می‌آید، مربوط به وقتی است که ۹ سالم بود. یک‌بار یکی از بچه‌های عراقی ما را به خانه‌شان دعوت کرده بود تا کمی استراحت کنیم.» آن روز برای حسنا تجربه‌ای تازه بود؛ حضور در خانه یک خانواده عراقی و دیدن صمیمیتی که میان میزبان و مهمان شکل گرفته بود، اما اتفاق اصلی زمانی افتاد که بعد از زیارت امام علی (ع)، هنگام بازگشت به خانه آن خانواده، مسیر برایشان سخت شد و گم شدند. او هنوز حس آن شب را به یاد دارد. 
«آن شب حس می‌کردم در یک خیابان خیلی بزرگ هستیم که هرچقدر راه می‌رویم به مقصد نمی‌رسیم.»، اما چیزی که از آن شب در ذهنش پررنگ‌تر از گم شدن باقی مانده، رفتار مردم عراق است. «چیزی که بیشتر از همه در ذهنم مانده، این است که مردم عراق خیلی به ما آب و شربت می‌دادند و با مهربانی از ما پذیرایی می‌کردند.»
حسنا امروز که بزرگ‌تر شده، آن مسیر را بهتر می‌شناسد. می‌داند آن چراغ‌ها و شماره‌هایی که در طول مسیر دیده می‌شوند، همان عمود‌هایی هستند که زائران با آنها مسیر خود را پیدا می‌کنند. او سخت‌ترین بخش اربعین را گرمای هوا می‌داند، اما این سختی را دلیلی برای دور شدن از این سفر نمی‌بیند. حسنا می‌گوید یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که از اربعین گرفته، کمک کردن به دیگران است؛ اینکه اگر فرد سالمندی نیاز به جا داشت، جای خود را به او بدهد یا اگر کسی خسته بود، شرایط او را درک کند. 
از نظر او، اربعین جایی است که آدم‌ها یاد می‌گیرند بیشتر به فکر یکدیگر باشند. او برای هم‌سن‌وسال‌های خودش می‌گوید: «بیایند، چون آنجا خیلی خوب است. همه بچه‌ها به هم کمک می‌کنند و بچه‌های عراقی هم با محبت به زائر‌ها خدمت می‌کنند.»
 
 فاطمه؛ وقتی یک سفر تبدیل به یک باور می‌شود
فاطمه ۱۶ سال سن دارد. او می‌گوید: «اولین خاطره‌ای که از سفر اربعین یادم می‌آید، مربوط به ۱۲ سالگی‌ام است. یادم هست صبح زود در یک موکب بیدار شدیم و آنجا برای زائر‌ها پیتزا می‌دادند.»
البته وقتی فاطمه از آن روز‌ها حرف می‌زند، مشخص است که آنچه در ذهنش مانده، فقط یک وعده غذا یا یک مکان استراحت نیست. او از موکب دیگری هم یاد می‌کند؛ موکب شمس‌الشموس که برایش به دلیل فضای مناسب و خنکی‌اش خاطره‌انگیز شده است، اما در میان همه این تصاویر، یک موضوع بیشتر از همه برایش اهمیت دارد. فاطمه می‌گوید: «چیزی که بیشتر از همه در ذهنم ماند، اتحاد مردم و میهمان‌نوازی مردم عراق بود.»
او مانند بسیاری از کودکانی که از سن پایین به اربعین آمده‌اند، معتقد است نگاه انسان به این سفر با گذشت زمان تغییر می‌کند. در کودکی، مسیر شاید بیشتر با خستگی و طولانی بودن راه شناخته شود، اما وقتی انسان بزرگ‌تر می‌شود، معنای اتفاق‌هایی که می‌بیند را بهتر درک می‌کند. فاطمه می‌گوید: «وقتی کودک بودم، اربعین برایم سخت بود و شاید مفهوم عمیقش را به خوبی درک نمی‌کردم، اما حالا که بزرگ‌تر شده‌ام، می‌توانم لحظه‌به‌لحظه پیاده‌روی اربعین را با جان و دل بفهمم و حس کنم.»
او هم مانند حسنا، گرمای هوا را یکی از سخت‌ترین بخش‌های مسیر می‌داند، اما معتقد است عشق به امام حسین (ع) باعث می‌شود این سختی‌ها قابل تحمل شوند. «سخت‌ترین بخش این سفر، گرمای هواست، اما عشق به امام حسین (ع) و اهل‌بیت (ع) باعث می‌شود با وجود همه سختی‌ها هر سال در این مسیر قدم برداریم.»
وقتی از او می‌پرسیم چرا یک نوجوان باید اربعین را تجربه کند، پاسخ می‌دهد: «اگر عاشق امام حسین (ع) هستند، حتماً یک‌بار به این سفر بیایند؛ مخصوصاً اربعین که حال‌وهوای خاص و وصف‌نشدنی دارد.»
در نگاه فاطمه، یکی از زیباترین بخش‌های این سفر، رفتار مردم عراق است؛ مردمی که هر سال خانه، امکانات و داشته‌های خود را برای راحتی زائران در اختیار آنها قرار می‌دهند. او می‌گوید: «اینکه آنها هر سال خانه، پول و وسایل زندگی‌شان را برای راحتی زائران امام حسین (ع) می‌گذارند، برای من رفتار بسیار ارزشمندی است و نشان‌دهنده عشق و ارادت آنهاست.»
 
 علیرضا؛ خاطره‌های کوچک یک سفر بزرگ
علیرضا ۹ سال دارد. اولین تصویر‌هایی که از اربعین در ذهنش مانده، شاید برای یک کودک کاملاً طبیعی باشد؛ خوردن پیتزا با خواهر و برادرش، خوابیدن در موکب‌ها و تجربه لحظه‌هایی که برایش تازه و متفاوت بوده است. او می‌گوید: «اولین خاطره‌ای که از سفر اربعین یادم می‌آید، وقتی بود که با خواهر و برادرم پیتزا خوردیم. یادم هست در موکب‌ها هم خوابیدیم و همین چیز‌های ساده برایم خاطره‌های قشنگی ساخت.»، اما علیرضا هم مانند دیگر بچه‌ها، با گذشت زمان نگاهش به اربعین تغییر کرده است. وقتی کوچک‌تر بود، شاید فقط از زاویه یک سفر خانوادگی به آن نگاه می‌کرد؛ سفری که در آن آدم‌های زیادی حضور داشتند و اتفاق‌های تازه‌ای می‌افتاد. اما حالا می‌داند این سفر برای چه انجام می‌شود و چرا آدم‌ها با وجود سختی‌های مسیر، دوباره راهی آن می‌شوند. 
او می‌گوید: «وقتی بچه‌تر بودم، نمی‌دانستم اربعین دقیقاً چیست، اما حالا که بزرگ‌تر شده‌ام، می‌دانم این سفر چه معنایی دارد و چرا آدم‌ها با عشق در آن شرکت می‌کنند.»
از نظر علیرضا، سخت‌ترین بخش سفر، شلوغی مسیر است؛ اینکه جمعیت زیاد باشد و حرکت کردن گاهی سخت شود. اما این شلوغی برای او فقط یک مانع نیست، بلکه بخشی از تجربه‌ای است که باعث می‌شود عظمت این اجتماع را بهتر بفهمد. او می‌گوید: وقتی انسان برای زیارت و تجربه این حال‌وهوا می‌رود، سختی‌ها هم قابل تحمل می‌شوند. از خانواده‌اش هم نکات مهمی یاد گرفته است. یکی از مهم‌ترین توصیه‌هایی که همیشه در ذهنش دارد، این است که در مسیر همراه خانواده بماند و از آنها دور نشود. اگر هم اتفاقی افتاد و گم شد، می‌داند باید از دیگران کمک بگیرد و با تلفن همراه با خانواده تماس بگیرد. 
 
 سجاد؛ کوچک‌ترین زائر با یک آرزوی ساده
سجاد هفت ساله است؛ کوچک‌ترین راوی این گزارش. خاطره‌های او هنوز رنگ و بوی کودکی بیشتری دارد. اولین چیزی که از اربعین یادش می‌آید، آب‌بازی در مسیر است. او می‌گوید: «اولین خاطره‌ای که از سفر اربعین یادم می‌آید، وقتی بود که بچه بودم و در مسیر آب‌بازی می‌کردیم. همان لحظه‌های ساده و شیرین هنوز در ذهنم مانده است.»
برای سجاد، اربعین در سال‌های اول بیشتر یک سفر جذاب بود؛ سفری که در آن خانواده همراهش بودند و اتفاق‌های تازه‌ای می‌دید، اما حالا که کمی بزرگ‌تر شده، معنای این سفر را بهتر فهمیده است. 
برای سجاد، مهم‌ترین دلیل حضور در اربعین، زیارت امام حسین (ع) است. 
 
 اربعین؛ خاطره‌ای که بزرگ می‌شود
شاید مهم‌ترین ویژگی این کودکان این باشد که اربعین را فقط شنیده یا تماشا نکرده‌اند، آن را زندگی کرده‌اند. آنها از همان سال‌های کودکی در میان جمعیت زائران قدم زده‌اند. برای این کودکان و نوجوانان، اربعین در پایان جاده کربلا تمام نمی‌شود. بخشی از آنچه دیده‌اند، با آنها به خانه برمی‌گردد؛ در رفتارشان، نگاهشان به دیگران و عهد‌هایی که برای بهتر شدن می‌بندند. شاید به همین دلیل است که وقتی از آنها درباره دلیل بازگشت دوباره به این مسیر پرسیده می‌شود، کمتر کسی از خستگی و سختی حرف می‌زند. بیشترشان از شوقی می‌گویند که از یک خاطره کوچک کودکی شروع شده و به یک باور بزرگ تبدیل شده است.
برچسب ها: جمعیت ، زیارت ، اربعین
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار