بحران ناگهانی ورود دهها هزار مهاجر مراکشی به منطقه سئوتای اسپانیا، فراتر از یک مسئله مهاجرتی، به سرعت به یک بحران سیاسی و رسانهای در اروپا تبدیل شد بحران ناگهانی ورود دهها هزار مهاجر مراکشی به منطقه سئوتای اسپانیا، فراتر از یک مسئله مهاجرتی، به سرعت به یک بحران سیاسی و رسانهای در اروپا تبدیل شد. رخدادی که در ظاهر با انگیزههای اقتصادی، اجتماعی و مهاجرتی قابل توضیح است، در فضای پرتنش ژئوپلیتیکی کنونی به بستری برای طرح روایتهای امنیتی، رقابتهای اطلاعاتی و حملات سیاسی علیه دولت پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، تبدیل شده است. گزارشها از تلاش حدود ۵۰ هزار نفر برای ورود به سئوتا در اواخر ژوئیه ۲۰۲۶ حکایت دارد. رخدادی که ظرفیتهای محدود این منطقه کوچک را تحت فشار قرار داد و بحثهای گستردهای درباره امنیت مرزهای اتحادیه اروپا، سیاست مهاجرتی اسپانیا و روابط مادرید با بازیگران منطقهای ایجاد کرد. در میان روایتهای مختلف درباره این حادثه، یکی از بحثبرانگیزترین ادعاها، احتمال نقشآفرینی بازیگران اطلاعاتی خارجی، بهویژه موساد، در ایجاد یا بهرهبرداری از بحران است. دولت فعلی اسپانیا در سالهای اخیر مواضعی متفاوت از برخی دولتهای غربی در قبال مسائل خاورمیانه اتخاذ کرده، بهویژه در موضوع فلسطین، جنگ غزه، جنگ ایران و روابط با اسرائیل. همین مسئله ممکن است انگیزهای برای اعمال فشار سیاسی یا عملیات نفوذ علیه مادرید ایجاد کرده باشد.
سئوتا و ملیله دو منطقه تحت حاکمیت اسپانیا در شمال آفریقا هستند که تنها مرزهای زمینی اتحادیه اروپا با قاره آفریقا محسوب میشوند. همین موقعیت جغرافیایی، این مناطق را به یکی از حساسترین نقاط مهاجرتی جهان تبدیل کرده است. پیش از این نیز در سال ۲۰۲۱، پس از افزایش تنش میان اسپانیا و مراکش، هزاران نفر در مدت کوتاهی وارد سئوتا شدند. رخدادی که بسیاری از تحلیلگران آن را مرتبط با استفاده سیاسی از ابزار مهاجرت توسط رباط دانستند. در بحران اخیر نیز مهاجرت غیرقانونی میتواند تنها نتیجه فقر یا ناامیدی اقتصادی نباشد، بلکه در شرایط خاص به ابزار فشار ژئوپلیتیکی تبدیل شود. دولتها و بازیگران منطقهای گاهی از کنترل مرزها، کاهش نظارت یا تغییر رفتار امنیتی به عنوان اهرم سیاسی استفاده میکنند.
منتقدان دولت سانچز معتقدند سیاست خارجی اسپانیا در سالهای اخیر از سنت محافظهکارانه بسیاری از کشورهای اروپایی فاصله گرفته است. تصمیم مادرید برای به رسمیت شناختن کشور فلسطین، انتقادهای شدید از عملیات نظامی اسرائیل در غزه و تلاش برای ایجاد مواضع مستقلتر اروپایی در مسائل خاورمیانه، موجب افزایش اختلافات سیاسی میان اسپانیا و برخی جریانهای نزدیک به اسرائیل شده است. بر این اساس، ایجاد یا تشدید بحرانهای داخلی میتواند ابزاری برای بیاعتبار کردن دولتهایی باشد که سیاست خارجی مستقلتری دنبال میکنند. در این چارچوب، بحران مهاجرت میتواند به عنوان یک ابزار جنگ ترکیبی مورد استفاده قرار گیرد، یعنی ترکیبی از فشار سیاسی، عملیات روانی، تحریک افکار عمومی و ایجاد شکاف اجتماعی. در این میان، احزاب راستگرا و مخالفان دولت سانچز از این حادثه برای حمله به سیاستهای مهاجرتی دولت استفاده کردهاند. آنان استدلال میکنند که سیاستهای بازتر دولت در قبال مهاجران، اسپانیا را به مقصدی جذابتر برای ورود غیرقانونی تبدیل کرده است. در مقابل، دولت اسپانیا تأکید کرده که بحران اخیر ناشی از ترکیبی از عوامل اقتصادی، شبکههای قاچاق انسان، شرایط اجتماعی در مراکش و سوءاستفاده از شایعات بوده است. از منظر جنگ اطلاعاتی، مهمترین موضوع نه فقط خود حادثه، بلکه نحوه روایت آن است. یک روایت میتواند بحران را به شکست سیاست مهاجرتی دولت تبدیل کند. روایت دیگر میتواند آن را «عملیات فشار خارجی علیه یک دولت مستقل» معرفی کند. هر دو روایت ظرفیت تأثیرگذاری بر افکار عمومی را دارند.
از منظر روابط بینالملل، اختلاف سیاسی میان دولتها میتواند زمینه رقابت و فشار ایجاد کند. اسرائیل نیز برای به دست آوردن منافع و تغییر رفتار دولت حاکم در اسپانیا از این قاعده خارج نیست. از دیگر سو، یکی از مهمترین پرسشها درباره این بحران، نقش مراکش است. روابط اسپانیا و مراکش همواره ترکیبی از همکاری و رقابت بوده است. دو کشور در زمینه تجارت، امنیت و کنترل مهاجرت همکاری دارند، اما اختلافاتی نیز بر سر موضوعاتی مانند صحرای غربی و حاکمیت بر مناطق مورد مناقشه وجود دارد. از این رو، کنترل مهاجرت برای مراکش یک اهرم دیپلماتیک مهم است. تجربه بحران ۲۰۲۱ نیز نشان داد که تغییر رفتار مرزی میتواند پیامدهای فوری برای اسپانیا و اتحادیه اروپا داشته باشد. از سوی دیگر، اتحادیه اروپا نیز از این بحران برای بازنگری در سیاستهای مهاجرتی خود استفاده خواهد کرد. سئوتا نشان داد که حتی مرزهای تقویتشده اروپایی نیز در برابر موجهای ناگهانی انسانی آسیبپذیر هستند.
درمجموع، بحران سئوتا را نمیتوان تنها یک بحران مهاجرتی دانست. این حادثه در نقطه تلاقی چند بحران بزرگ قرار دارد: نابرابری اقتصادی شمال آفریقا، سیاست مهاجرتی اروپا، رقابتهای ژئوپلیتیکی مدیترانه و جنگ روایتها در عصر اطلاعات که البته نقش موساد در این بحران، بخشی از یک فضای گستردهتر سیاسی است که تلاش میکند این حادثه را در چارچوب فشار علیه دولت سانچز و سیاست خارجی مستقلتر اسپانیا تلافی کند. آنچه مسلم است، این بحران نشان داد که مهاجرت در قرن بیستویکم دیگر مسئلهای انسانی یا اقتصادی نیست، بلکه به یکی از ابزارهای مهم قدرت در روابط بینالملل تبدیل شده است. کنترل مرزها، مدیریت افکار عمومی و شکلدهی روایتها، اکنون بخشی از رقابت میان دولتها و بازیگران فراملی است. در چنین فضایی، دولتهایی که سیاست خارجی مستقلتری دنبال میکنند، ناگزیر علاوه بر مدیریت بحرانهای واقعی، با جنگ روایتها و عملیات روانی نیز مقابله کنند.